Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Frasier S03E19 Crane vs Crane 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 19 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 11
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

آه، چطور همیشه صدای منو می‌شنوه؟ اصلاً نمی‌شنوه.

فقط هر بیست دقیقه یک بار سر می‌زنه.

می‌دونه که داری یه جور هله‌هوله می‌خوری.

نمی‌خوام اینا رو بخوره.

پس کاری رو بکن که من می‌کنم، وقتی می‌خوام اِدی ازم دور شه.

من یه صدایی درمیارم مثلِ لا لا لا لا لا!

این بی‌انصافیه.

چرا؟ واقعاً که به گوشش آسیب نمی‌زنه.

فقط بعضی صداها رو آزاردهنده می‌دونه.

این گیرا‌ترین اجرای واگنر بود که تو این فصل دیدم.

هنوز از وقتی کلینگسور، کوندری رو صدا زد، مورمورم می‌شه.

با یک فریاد وحشتناک و بهش دستور داد پارسیفال رو اغوا کنه.

خب، منم شب خیلی خوبی داشتم.

یه حمام آب گرم خوب رفتم و اون میخچه که روی انگشت پام بود رو یادت میاد؟

خب، اونقدر نرم شد که تونستم به راحتی بکنمش.

واقعاً برام سخت خواهد بود که از این رو دست بزنم.

اما من هم خبرهای نسبتاً هیجان‌انگیزی دارم.

مطمئنم همه‌تون با پرونده سَفرد آشنا هستید.

که تو روزنامه‌ها بوده؟

منظورت اون مرتیکه عوضیه که داره سعی می‌کنه پدرش رو به تیمارستان بسپاره؟

بله. خب، حدس بزنید چه کسی رو اون مرتیکه عوضی استخدام کرده؟

من قراره به عنوان شاهد متخصص در جلسه بررسی صلاحیت آقای سَفرد شهادت بدم.

یه دقیقه صبر کن. تو می‌خوای کمک کنی اون پیرمرد بیچاره رو به فنا بدی؟

اصلاً اینطور نیست. آقای سَفرد تعادل روانی نداره.

پسرش حسابی نگرانشه.

آه، پسرش نگران اینه که نتونه به ثروت پدرش دست پیدا کنه.

بابا، تا مردی پیر می‌شه،

بچه‌هاش شروع می‌کنن نقشه می‌کشن که وسایلش رو تقسیم کنن.

خوشحال می‌شی بدونی که نایلز و من تصمیم گرفتیم

همه وسایلت رو به خیریه بدیم. لباسات رو هم داریم به نابیناها اهدا می‌کنیم.

خب، این اصلاً درست نیست.

یه مشت پول‌پرست پشت درهای بسته سعی دارن

این پیرمرد بیچاره رو دیوونه اعلام کنن.

اولاً پشت درهای بسته نیست.

کل مراحل از شبکه Court TV پخش می‌شه.

اوه، عالیه!

کدوم پدری منتظر اون روز نیست که دوستاش رو دور هم جمع کنه

دور تلویزیون و بگه:

"هی، این پسر منه، همون که داره اشک پیرمرد رو درمیاره."

بابا، مطمئنم نایلز فقط این کار رو می‌کنه تا آقای سَفرد رو از خودش محافظت کنه.

پیری که نباید اینطوری باشه، می‌دونی؟

خاله بزرگم بِریل تا اواخر نود سالگیش زندگی کرد و هیچ وقت عقلش رو از دست نداد.

البته، در هفتاد سالگیش بیناییش رو از دست داد و در هشتاد سالگیش هم تعادلش رو.

اواخر عمرش ما بیشتر وقتمون رو صرف این می‌کردیم که سرپا نگهش داریم

و یه بانداژ دیگه روی پیشونیش بذاریم.

اما، خدا بیامرزش، همیشه می‌تونست بهت بگه دقیقاً چطور اتفاق افتاده.

خب، سَفرد به وضوح غیرمنطقی است.

اخیراً، اون سرگردان شده بود.

دو روز بعد پیداش کردن، در حالی که داشت از وایومینگ رد می‌شد، توی یه واگن باری پر از ولگرد.

اون شروع کرده به فروختن املاک به نصف قیمتش، و از همه بدتر اینه که...

وقتی رفتم تا ارزیابیش کنم، همش منو "اسپارکی" صدا می‌کرد.

نمی‌دونم، تو همیشه دوست داشتی یه اسم مستعار داشته باشی.

یادت میاد مبارزه‌ات رو که بخش زهی رو وادار کنی

از ارکستر جوانان، تو رو "راکی" صدا کنن؟

هم اون کار می‌کرد، اگه تیلی فَرِدی منو به زمین نچسبونده بود

با ترومبونش وقتی سرزنشش کردم به خاطر بی‌توجهی به خالی کردن دریچه آب دهانش.

خب، من هنوز فکر می‌کنم اذیت کردن پیرمرد کار کثیفیه.

خدا به دادت برسه اگه بالای پنجاه سالت باشه و هر کاری بکنی

که برای خانواده‌ات یه ذره عجیب به نظر بیاد.

لا، لا، لا، لا، لا، لا، لا!

و من تقریباً مطمئنم که اون با منشیش رابطه داره.

خب، با همسرت صحبت کردی و حرفای اون رو هم شنیدی؟

نه. خب، بِث، به نظر میاد که

ترس‌هاتون ممکنه بی‌راه نباشه، اما فکر می‌کنم باید با همسرت صحبت کنی

قبل از اینکه به نتیجه‌گیری نهایی برسی.

این دکتر فریزِر کرِین هستم، با آرزوی روزی خوش و سلامت روان برای شما.

اینم اون اطلاعیه‌های عمومی. فردا قبل از برنامه انجامشون می‌دیم.

ممنون، رُز.

رُز، چرا اون چراغ هنوز روشنه؟

اون بِثه که من الان داشتم باهاش صحبت می‌کردم؟

نه! آره، خودشه.

نیست! آره، هست!

مطمئنم هست. نیست.

رُز، با بِث صحبت می‌کردی؟ معلومه که نه!

فکر می‌کنی من دارم به تماس‌گیرنده‌های تو مشاوره می‌دم؟

اوه، فریزِر، تو چقدر پارانویدی!

دنیا پر از دشمنه!

همه دارن علیه تو توطئه می‌کنن!

یه مرد با پالتوی بلند مشکی درست پشت سرته.

اوه، خیلی بامزه. دکتر کرِین؟

من جان ژیرو هستم. من برای هارلو سَفرد کار می‌کنم.

متاسفم، فکر کنم اشتباهی شده.

برادر من با این پرونده در ارتباطه.

ما کاملاً از این موضوع باخبریم.

اما آقای سَفرد احساس می‌کنه بی‌عدالتی بزرگی بهش شده.

اون از طرفداران دوآتشه برنامه‌تونه و حس می‌کنه شما تنها کسی هستید که می‌تونید بهش کمک کنید.

خب، خیلی لطف دارید، اما با توجه به ارتباط برادرم با این پرونده،

عاقلانه نیست که من دخالت کنم.

حداقل با موکل من صحبت نمی‌کنید و بر اساس حرف‌هاش قضاوتش کنید

و اعمالش، نه بر اساس سنش؟

شما شبیه پدر من هستید، مردی که معتقده دفن کردن

نوعی تبعیض سنیه.

اگه امشب سری بزنید، مطمئنم متوجه می‌شید که آقای سَفرد

کاملاً باصلاحیته.

حتی اگه نمی‌خواید به نفعش شهادت بدید،

شاید حداقل بتونید برادرتون رو وادار کنید که در شهادتش تجدید نظر کنه؟

خیلی بعیده که من با نظر برادرم مخالف باشم.

من واقعاً از توصیه‌تون به اون تماس‌گیرنده آخر خوشم اومد.

در مورد اینکه کسی رو قضاوت نکنیم تا وقتی که حرفای اون رو هم نشنیدیم.

شما وکیل خوبی هستید، آقای ژیرو.

آقای سافورد فقط بهترین‌ها رو می‌خواد

ساعت ۷ می‌بینمتون؟ آدرس پشت کارتم هست

هر چی دکتر کرین گفت، برام مهم نیست

اگه با شوهرت حرف بزنی، شروع می‌کنه به سرپوش گذاشتن رو کاراش

الان یه کارآگاه بگیر

داشتی با آخرین شنونده‌م حرف می‌زدی

قسم می‌خورم، اولین و آخرین باره. دیگه هیچ‌وقت این کارو نمی‌کنم

امیدوارم که نه

ممنون از صبرتون، بیل. من گوش می‌کنم

ممنونم

از گشت و گذارتون لذت بردید؟

اوه

بله، بله

آقای سافورد چه مدل قطار بزرگی تو محوطه‌شون دارن

من تا حالا یکی به این مقیاس ندیده بودم

تأثیرگذاره، مگه نه؟

اوه، بله، بله، مخصوصاً وقتی داره به سمتت میاد

پاشنه‌ی کفشم تو چمن نرم گیر کرد و به زور ازش رد شدم

بهم بگید، آقای سافورد چند وقت یه بار با قطارش بازی می‌کنه؟

فقط آخر هفته‌ها، وقتی بچه‌های محروم رو سوار می‌کنه

خیلی تحسین‌برانگیزه

چیزهای زیادی هست که شما درباره‌اش نمی‌دونید

برای همینه که اینجا هستید

بله، خب، قول دادم که همه‌ی شواهد رو بررسی کنم

قبل از اینکه به نتیجه‌ای برسم

هورا!

فکر کنم رسیدم

سلام، اسپارکی. من هارلو سافورد هستم. دکتر فریژر کرین

فکر نمی‌کنم تا حالا میله‌ی آتش‌نشانی تو خونه دیده باشم

اوه، خب، کلی تو وقت صرفه‌جویی می‌کنه، البته به جز وقت بالا رفتن

و کلاه؟ اوه، اون... اون فقط برای خنده است

بله، اوه، امتحانش کنید

فکر نمی‌کنم باید. بفرمایید، امتحان کنید

خواهش می‌کنم. خب، باشه

بله، یه جورایی جالبه، نه؟

به شما نمی‌آد

خب، فکر می‌کنید می‌تونید پسر ازخودراضی‌ام رو متقاعد کنید که من دیوونه نیستم؟

فکر می‌کنم "دیوونه" یه کم اغراق‌آمیزه، ولی باید قبول کنید که رفتارتون

ممکنه به نظر اکثر مردم یه کم غیرمعمول بیاد

اوه، عالیه

من تمام عمرم رو معمولی زندگی کردم

و یه روز به خودم گفتم "هارلو، تو هیچ لذتی نمی‌بری."

شما

اغلب با خودتون حرف می‌زنید؟

سعی نکن مچمو بگیری، اسپارکی

نه، ممنون. دارم سعی می‌کنم مصرف... رو کم کنم

آبنبات‌چوبی

خب، ممنون. باشه

آه، بهم بگید، چرا مردم رو "اسپارکی" صدا می‌کنید؟

خب، باعث می‌شه لبخند بزنن

درسته، اسپارکی؟

شما باید با بیماراتون امتحانش کنید. اوه، خب، هه

مطمئن نیستم که کسایی که تحت درمان الکتروشوک هستن، چقدر گرم از این استقبال کنن

امم، به هر حال، پسرتون بهم گفت

که شما اخیراً یه ملکی رو با کسری از ارزش واقعیش فروختید

درسته

یه زوج جوان عالی دلشون می‌خواستش، ولی نمی‌تونستن بخرنش

برای همین من کمکشون کردم

کمک کردن به مردم که ایرادی نداره

خب، ایشون همچنین به من اطلاع دادن که شما اخیراً به یه روش غیرمعمول

ناگفته نماند خطرناک، برای سفر متوسل شدید

اون آدم متفرعن ضعیف. دقیقاً همینجوری حرف می‌زد

در واقع، اون کلمات مال من بود

خب، من سوار یه قطار باری شدم، روی ریل‌ها رفتم

می‌دونید، چرا فقط بلیط نخریدید و تو واگن درجه یک نرفتید؟

ماجراجویی‌اش کجاست؟

من ۷۸ سالمه. یه روزی اونقدر پیر می‌شم که نتونم از یه قطار در حال حرکت بپرم پایین

نه، باید تا وقتی می‌تونی، رویاهاتو زندگی کنی

اینو می‌فهمید؟

فکر کنم می‌تونم

آره

آقای سافورد

حرفایی که زدید خیلی منطقی هستن

قبل از اینکه ادامه بدیم

یه چیزی هست که باید ازتون بپرسم

بپرس

یه کم خجالت‌آوره

من تحملش می‌کنم

باشه

می‌تونم از اون میله سر بخورم پایین؟

دنبالت بیا، اسپارکی

بابا، الان می‌خوای چیزی تماشا کنی؟

آره. مسابقه‌ی قهرمانی

نگران نباش، اینم هدفونم. مزاحم کسی نمی‌شه

ها! شما که از قبل هم مزاحم بودید

منو مجبور کردید بخش ورزشی رو قایم کنم که اون نبینه

مجبورم کردید اخبار رو خاموش کنم چون ممکن بود بگن کی برنده شده

متوجه نمی‌شم

خب، مسابقه دیشب بود

پولی بود، ولی یکی از رفیقای پلیسم یه آنتن دزدی داره

برای همین اون رو ضبط کرد

و یکی برام با پیک فرستادن تو یه پاکت با برچسب "مهمات اداری".

یه داستان الهام‌بخش دیگه از مردان نیروی انتظامی ما

چرا عجیب راه می‌رید؟

خب، همین قدر بگم که امروز یاد گرفتم

عاقلانه نیست که با شلوار پشمی بارها از میله‌ی آتش‌نشانی سر خورد

دافنه

اوه، من باز می‌کنم. ممنون

عصر بخیر، دافنه

اوه، دکتر کرین، لطفاً هیچی درباره‌ی مسابقه‌ی بوکس دیشب نگید

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left