The first 200 lines.
اوه، سلام نایلز. سلام رُز.
اوه، خدای من، میفهمی چقدر وضعمون فلاکتباره؟
ساعت نه و نیم شب شنبهست
و هیچکدوممون از دیدنِ همدیگه تنها اینجا تعجب نمیکنیم
تا حالا اینجا رو اینقدر گرفته ندیده بودم
این الان کارناواله در مقایسه با نیم ساعت پیش
که فقط من بودم و یه آقای مسن
که دندوناشو با چوب همزن قهوهش تمیز میکرد
و بعد دوباره میذاشت تو دهنش
بذار گارسون رو صدا کنم. اوه، خدای من، اون نه. ازش متنفرم
اون تو کلاس اسپینینگ من تو باشگاهه. من دارم خودمو میکشم
که این پنج کیلوی آخر بارداری رو کم کنم، و هیچی به هیچی
اون وقت اون پایین تو بوفه داره دائم میخوره
و برای همه دست تکون میده و ادای آدمای دوستانه رو درمیاره
یه آدم ریاکاره
سلام رُز. سلام کیت
امشب تو کلاس عالی بودی. اوه
شوخی میکنی؟ من این اواخر اینقدر پرخور شدم
چی میل دارین؟ اوه، یه لاته کمچرب برای من
چشم، الان میارم
میبینی چی میگم؟ اون یه آدم ریاکاره
متاسفم رُز، فکر کنم امشب زیاد همراه خوبی نباشم
خب، هر مشکلی که داری، وقتی ماجرای منو بشنوی بهشون میخندی
وقتی بشنوی چی سرم اومده
امشب قرار داشتم، اما تا نیمههای راهروی خونه
بهم زنگ زد تو تلفن ماشینم و کنسل کرد
اینقدر خجالتزده بودم که نتونستم برگردم خونه و با پرستار بچه روبرو شم
پس نپرس چرا رفتم باغ وحش
میخوای نسبت به خودت حس خوبی داشته باشی؟
بهترین لباستو بپوش و تو قسمت میمونها قدم بزن
اونم شب شنبه
و حتماً سر بزن و رِمو بابون رو ببین
که همه جوره بلده بدون قرار داشتن خوش بگذرونه
حالا نسبت به مشکلت حس بهتری داری؟
دافنه و دانی دیروز نامزد کردن
اوه، خدای من
آره، و شانس با من یار بود که مجبور بودم وحشتزده اونجا بشینم و تماشا کنم
کاری نمیتونستم بکنم که جلوشو بگیرم
درست مثل تجربهت تو قسمت میمونها
واقعاً متاسفم، نایلز. تو واقعاً شب بدتری داشتی تا من
هی، رُز. صبر کن، دارم بهت میرسم
این یه غافلگیری باشکوه نیست؟
خب رُز، دکتر کرین، این یه قراره؟ نه، نه، نه، فقط یه ملاقات تصادفیه
اوه، عالیه. متاسفم
خب رُز، اون آدمی که گفتی باهاش قرار داری کجاست؟
کنسل شد. اوه، "کنسل شد" میگی؟
و حالا تو رو میبینم که تو پاتوق همیشگی شنبهشبهای من ظاهر شدی
این اتفاقات تصادفی تمومی ندارن؟
شاید مایل باشی برای شام دیروقت به من ملحق بشی
نه، نوئل. همونطور که امروز صبح گفتم، من واقعاً حال و حوصله ندارم
دارم میبینم، داری ناز میکنی
همهش قسمتی از رقص جفتگیریه. نگاه کن و یاد بگیر
صبح بخیر. اوه، نایلز
آرمانی، ساعت ۸ صبح روز یکشنبه؟
بله، بله، با مِریس ناهار دارم
با مِریس؟
آره، اینو هفتهها پیش برنامهریزی کرده بودیم. اون هنوز چند تا از چاپ اول کتابهای منو داره
فکر کردم برای برگردوندنشون راضی میشه
اگه ببرمش رستوران مورد علاقهاش
خب، پس در بدترین حالت، فقط یه کاسه آبگوشتِ ساده پولت رفته
نه، نه، این ناهاره. اون وعده غذایی اصلیشو شب میخوره
متاسفم که اینقدر زود سرزده اومدم. مجبور شدم از مونتانا بزنم بیرون
زوج همسایه تازه ازدواج کردن
تمام هفته رو با عشقبازیهای پر سر و صداشون بیدار نگه داشتن
اوه. چرا وقتی آدم تنهاست،
فقط زوجهای عاشق هستن که دارن جلو چشمت رژه میرن؟
صبح بخیر. اوه، سلام
میخواین برای صبحونه به ما ملحق بشین؟
خب، در واقع... اوه، بیاین دیگه، حتماً باید باشین
من شیرینی آوردم
من اصلاً نشنیدم شما دو تا دیشب اومدین تو
آره، خب، یکم دیر اومدیم. بعد شام یه پیادهروی طولانی کردیم
آره، عالی بود
خیابونا خلوت بود، هوا هم مهآلود بود
انگار ما تنها دو نفر توی شهر بودیم
یعنی مِریس صبحونه رو به ناهار ترجیح نمیده؟
نه، نایلز، بیا، اونو بذار زمین
صبر کن، فریژر، اگه نایلز میخواد بره
بابا، هیچ دلیلی نداره نایلز احساس ناراحتی کنه
تو اینجایی، اینطور نیست که اون آدم اضافیه
صبح بخیر
سلام
شما پسرا بانی رو از مکگینتی به یاد میارین
بله. من تو سوپربول بودم، یادتونه؟
من رولت ژامبون رو آوردم. خب، کی میتونه یادش بره؟
ما خیلی وقت بعدشم راجع بهش حرف میزدیم
تقریباً هر روز بهش اشاره میشد. اِمهم
شما چقدر مهربونید
فقط میخوام یه کم قهوه بخورم. باشه
میتونستی بهم بگی که فی رو دعوت کردی
خب، متاسفم بابا، من نمیدونستم تو با بانی قرار میذاری
من هر از گاهی میبینمش
با بانی مشکلی داری؟ خب، نه
اگه تو اینو پیش میکشی، منم در مورد فی نظرم عوض شده
من از اون یکی خوشم میاومد که باهاش قرار میذاشتی
کاساندرا. اون یه دختر عالی بود. هیس!
ببین، برای من مهم نیست
من فی رو ترجیح میدم. مجبور بودم انتخاب کنم
مهم نیست که قرار گذاشتن با دو زن زیبا چقدر سرگرمکننده بود
این صبح هی داره بهتر و بهتر میشه
کی قهوه و شیرینی میخواد؟ اوه، نه، من نمیخوام، ممنون.
مطمئنی؟ یه کیک مغزی فوقالعاده درست میکنم.
نه، ممنون. قراره با یکی ناهار برم بیرون.
خب، بانی، میبینم که کاساندرا رو ملاقات کردی.
کی؟ اوه خدای من، متاسفم.
فی. کاساندرا کیه؟
عمه کاساندرام. آره، حتماً به همین دلیل بوده.
پس یه کم منو یاد اون میندازی.
وای، خدای من، اون یه فرشته بود، نه بابا؟
آه، کاساندرا؟ دختر فوقالعادهای بود. کاش الان اینجا بود.
ادی، صبح بخیر. شرط میبندم که بیتابی لیدی رو ببینی.
آره، داریم ادی رو با پودل بانی آشنا میکنیم.
فکر میکنیم اگه از هم خوششون بیاد، شاید اتفاقی براشون بیفته.
حتی سگها هم حق خوشبختی دارن.
خب، باشه، من دیگه برم.
اوه، صبر کن، یه دکمهت شل شده.
نه، نه، اشکالی نداره. نه، نه، خواهش میکنم. نه، الان میافته. میبینی؟
بیا، من برات میدوزمش سر جاش.
سوزن و نخ دارم.
نمیخوای که گمش کنی، مگه نه؟ دارم سعی میکنم گمش نکنم.
فریژر، باید از اینجا برم. نایلز، نایلز، گوش کن، فقط آروم باش.
دلیلی برای حمله عصبی نیست. بیا.
صبح بخیر. صبح بخیر.
تو این نفس بکش.
نمیدونستم دیشب اینجا بودی. چرا کسی چیزی نمیگه؟
قرار بود بریم خونه من.
ولی آخرش رفتیم یه پیانو بار کوچیک همین سر نبش.
جای خیلی قشنگی بود، خیلی صمیمی.
و از همه بهتر اینکه، پیانیست همه آهنگهای مورد علاقه منو بلد بود.
«یرتدی»، «اَز لانگ اَز هی نیدز می»،
«کلایم اِوری ماونتن».
وای، واقعاً کارشو سخت کردی با این آهنگا.
سلام. من دانی داگلاس هستم و عاشقم.
فقط بهش گوش کن. حداقل روزی ده بار اینجوری منو خجالتزده میکنه.
و من هیچ وقت ازش سیر نمیشم. آخیش.
دکمه چطور پیش میره؟ تقریباً نخ رو از سوزن رد کردم.
میدونید، اگه کسی گرسنهست...
از Le Cigare Volant کلی خوراکی خوب اینجا داریم.
کاساندرا اونجا قناد اصلیه. واقعاً؟ فکر کردم منم.
خیلی متاسفم. خدایا، دوباره تکرار کردم.
فکر کنم اسمش تو ذهنم مونده.
خب، اشکالی نداره، فقط سعی کن اسم منو یادت بمونه. هه.
فی. آره، فی، البته.
آه، فی. آره.
یه جورایی خوشحالم که همه چی خوب پیش رفت.
نه دافنه و نه من هیچ خانوادهای اینجا تو سیاتل نداریم.
کاری که میخوام بکنم اینه که میخوام اینجا رو...
صبحانه نامزدیمون کنم.
همه: آخیش.
در کنار دوستانی که مثل خانواده باهامون رفتار میکنن.
و میخوام این رو تقدیم کنم...
به زنی که زندگیم رو با شادیای پر کرده که هیچ وقت فکر نمیکردم پیداش کنم.
همه: آخیش.
احسنت، احسنت. احسنت، احسنت.
اوه، مارتی، اشکم داره درمیاد.
اوه، وای. اوه خدای من، ببین اون حلقه رو.
برای امروز کافیه. دکتر فریژر کرین هستم.
با آرزوی خداحافظی و سلامتی روان.
کارت خوب بود، راز.
میتونی سعی کنی زنگزنندههایی پیدا کنی که مشکلات روانی واقعی دارن؟
بابات پشت خط دوئه.
منظورم حین برنامه بود، ممنون.
آره، بابا، سلام.
چی؟ دوباره؟ خب، این سومین باره که این هفته کنسل میکنه.
میدونی، اگه اینقدر تنها بوده...
فکر میکردی از همصحبتی با من خوشحال میشه. خب...
خب، باشه، مهم نیست. فکر کنم تا یه مدت دیگه خونه میبینمت.
خب، نمیدونم، بعداً.
نمیدونم، شاید یه ساعت، دو ساعت، نمیدونم.
اوه، محض رضای خدا!
نگاه کن، اگه اینقدر نگرانشی، یه کراوات به در آویزون کن. اوه.
همه چی خوبه، فریژر؟
آه، آره، آره، راز. داشتم فقط به یه چیزی فکر میکردم.
میدونی، جالبه که تنهایی چطور...
میتونه باعث بشه آدما عجیب و غریب رفتار کنن.
منظورت چیه؟
خب، میدونی، کارهایی میکنن که یه جورایی عجولانهست، میدونی.
خلاف ذاتشون عمل میکنن.
میدونستم بالاخره یکی میفهمه.
کی بهت گفت؟ اون بهت گفت؟
میکشتمش. راز.
لطفاً، فریژر، به هیچ کس دیگه نگو. اوه، التماست میکنم.
فقط یه شب بود. یه شب تنها و احمقانه.
داری درباره چی حرف میزنی؟
تو نمیدونی؟ نه. چی شده؟
هیچی. فردا میبینمت. نه، راز، راز، راز. همینجا بمون.
حالا، به من گوش کن. من دوستتم، اینو میدونی.
من هرگز قضاوتت نمیکنم.
حالا، چقدر احمق و تنها بودی؟
اوه. آخرین کسی بود که فکرشو میکردم.
فکر کنم من این مدت نبودم...
زیاد قرار نمیذاشتم اخیراً و فقط خیلی تنها بودم.
اوه خدای من، با نوئل خوابیدی؟
نه! اوه، چطور حتی میتونی همچین فکری کنی؟
باشه، حالا گوش کن، گوش کن، فقط بهم بگو. حالا کی بود؟
هیچ کس. مهم نیست. یه اشتباه بود. تموم شد.
فقط میخوام فراموش کنم که همچین چیزی اتفاق افتاد.
نه، راز، راز، گوش کن، میدونی، همه ما این شرایط رو تجربه کردیم.
بیخیال، تو فقط دنبال یه کم آرامش بودی.
اشکالی نداره. دلیلی نداره خودتو سرزنش کنی.
No comments yet. Be the first to leave one.