The first 200 lines.
به زودی با جولیا ویلکاکس برمیگردیم.
و اخبار جدید بازار بورس بعد از این برنامه.
همین؟ این کل معرفی بزرگت برای جولیا بود؟
چی شد اون متنی که من نوشتم؟ کن، خواهش میکنم!
جولیا با "مولا" قافیه نمیشه.
خب، املای یکسانی دارن. اوه، نه، ندارن. بس کن!
مگه کافی نیست که ده دقیقه از برنامه منو گرفته؟
هی، هی، باید خوششانس باشیم که داریمش.
تعجب نکن اگه باعث بالا رفتن ریتینگ برنامهت بشه.
بله، اما به چه قیمتی؟
اعتبار این خانم زیر سواله.
اعتبار داره. این خانم تو سیانبیسی بوده.
یک ستون سندیکایی هم داشته.
نمیتونی یه اشتباه رو به پاش بنویسی.
چی کار کرده؟
یه کتاب نوشته به اسم «با ترید روزانه از بدهی خلاص شو».
ظاهراً بعضیها پول از دست دادن.
من که نمیبینم تو کتابی بنویسی. آخ.
حالا گوش کن، اون کمی حساسه.
پس نمیخوام بشنوم کسی در مورد اون کتاب حرف بزنه.
که چطور شغلشو نابود کرده.
اون آقایی که تو پنسیلوانیا خودکشی کرد...
هی، هی، هی!
اوهان، ایشون همون جادوگر مالی ماست.
ایشون دکتر فریژر کرین هستن. سلام.
و تهیهکنندهاش، رز دویل.
رز: سلام. از آشناییتون خوشبختم.
پس این میکروفون منه؟
رز: بله. فریژر: بله، بله، ها ها.
میدونید من تو دانشگاه مالی خوندم.
اوه، عالیه.
فکر میکنید میتونید برای من یه قهوه بیارید، ریزو؟
رز هستم. جولیا: عالی.
با دو تا خامه، ممنون.
خب، امم، معرفی رو انجام بده، میریم برای تبلیغ، بعد برمیگردیم پیش تو.
گرفتی؟ معرفی، تبلیغ، تو. ها.
پس نمیخواید من معرفی رو آخرش انجام بدم؟
امم، نه، چون، میبینی، معرفی کوتاهه.
اوه، اوه، اوه، فهمیدم!
خیلی خوبه.
یکی رو از دست من در بردی.
ازش لذت ببر. دیگه اتفاق نمیافته.
و اینها هم تلفنهای منه. بله، بله، البته.
اوه، من... باید بگم که از کارتون تو سیانبیسی لذت بردم.
فکر میکردم تحلیلگر نکتهبینی هستید.
و، امم، باور ندارم که با شما منصفانه رفتار شد.
اوه، ممنون. این کار همه چیزو عالی میکنه.
رز: ده ثانیه. اوه، درسته.
اوه، ممنون. اومم.
به این میگی قهوه؟ بیشترش...
رز.
فقط اونو بده به من.
بذارش اونجا. حالا، خب.
سلام سیاتل، خوش آمدید.
اگه برای توصیههای سلامت روان با چاشنی دانش بالا برنامه رو باز کردید...
خب، پس، برنامه من سر ساعت برمیگرده.
اما حالا برای چیزی جدید اما مرتبط.
چون مسائل مالی میتونن عامل اون ترس کهنه، یعنی استرس، باشن. حالا...
عصر بخیر، من جولیا ویلکاکس هستم.
بازار امروز مثل یک راننده تازهکار عصبی پیچوخم رفت.
قبل از اینکه در نهایت در یک وضعیت خنثی و امن قرار بگیره.
در موردش بحث میکنیم.
به علاوه، آیا سهام شرکتهای داروسازی هنوز ارزش تجویز رو داره؟
حالا این رو...
ببخشید، اوه.
قرار بود من شما رو معرفی کنم.
شما داشتید وقت منو میگرفتید.
خب، من داشتم یک مقدمه خوشایند براتون فراهم میکردم، میبینید.
فکر کردم از اونجایی که شما اینجا جدید هستید، میتونم اعتبارمو بهتون قرض بدم، اگه بخواید.
و این فقط یک ادب بود.
بعضی روزها تو بازار مثل بلک فرایدی میمونه.
اما امروز با افت کمی در نزدک...
و صعود جزئی در داو، بیشتر شبیه «پِلد ماندی» بود.
تحلیلگرها دوپهلو حرف میزدند.
دفعه بعد، من قهوه رو میارم.
هی، رز، چی میخونی؟
کتاب جولیا.
این رو گوش کن.
«فصل چهار: چطور خونهتون رو بفروشید و یک داتکام راهاندازی کنید.»
هی، بچهها.
اوه، رز، باورم نمیشه که ۳ دلار خرج کردی.
تا از بدبختی یکی دیگه لذت ببری.
کنجکاو بودم.
آره، خب، میتونی همین رو روی نوار کاست با یه دلار و نیم بگیری.
و این رو هم بگم، توسط مارتا استوارت خونده شده.
این برای شوک مضاعف چطوره؟
ما باید از شرش خلاص شیم.
یعنی، اگه خوشاخلاق بود یه چیزی.
اما اون فقط بیادب و مغروره.
ووی، ووی، هیچکس قرار نیست از شر کسی خلاص بشه.
اون تازه علیه سیانبیسی به خاطر اخراج غیرقانونی شکایت کرده.
بخش حقوقی میخواد باهاش با ملاحظه رفتار کنیم.
فریژر: اومم. راستش رو بخواید،
من واقعاً براش متاسفم.
اون سقوط خیلی علنی و عمومی داشته.
باید انواع و اقسام احساس گناه رو با خودش حمل کنه.
در مورد اونایی که به خاطر دنبال کردن نصیحتهای اون پساندازاشونو از دست دادن.
میدونی، شاید باید باهاش حرف بزنم.
من تعجب میکردم چقدر طول میکشه.
چی؟
که تو بری جلو
فکر کردم یه جرقههایی بینتون هست
چی داری میگی؟
خودتو به اون راه نزن
اون دقیقاً باب میلت هست
باهوش، سرسخت
یه بدجنس تمامعیار
تو نمیتونی صبر کنی تا اون دیوارو بشکنی و نجاتش بدی
اوه، رُز، اشتباهتر از این نمیتونستی باشی
یه مرد معمولی
شما همیشه میخواین بیاین تو و ما رو نجات بدین
اما تا اوضاع شلوغ میشه، از پسش برنمیآین
هه!
زنا میخوان کاری کنن که فکر کنیم سرسختن
بعد یهو محتاج میشن
مردا اینطورین که...
"بیا عزیزم، میتونی به من تکیه کنی. اوه، باید برم."
آره، زنا اینطورین که...
"برو کنار، برو کنار. ترکم نکن."
اینم مردا.
اوه، آره؟ اینم زنا.
من، من، من.
من، من، من. باشه، تمومش کنین، هر دوتون!
سلام به همگی. اوه، سلام، نایلز.
اوضاع چطوره؟
فقط داشتیم در مورد، امم، یه همکار نسبتاً ناخوشایند جدیدمون صحبت میکردیم.
شکرگزار باش که کارفرمای خودتی، مجبور نیستی با این سردردا دست و پنجه نرم کنی.
اوه، نه اینطور نیست. امیدوار بودم بیام اینجا تا در مورد بازسازی مطبم شکایت کنم.
من دارم مطب متخصص پوست بغلی رو ضمیمه میکنم
و با کنایهای بیمزه، پوستم داره جوش میزنه.
بازم آلرژی به بتونهت؟
تمام بدنم پر از دانههای ریزه.
از تابستونی که اون گوشه صبحانهخوری رو
به خونه درختی اضافه کردیم، بدتره. فریژر: هوم.
میشه همون همیشگی رو داشته باشم؟ ممنون.
اوه، اونجاست. نیاد اینور.
نیاد اینور. نیاد اینور.
اوه، ببین کی خودش رو از ما بالاتر میدونه.
میدونی چیه؟
فکر میکنم میرم و بهش پیشنهاد صلح میدم.
اوه، بس کن. من، من، من.
تمومش کنین.
سلام جولیا. سلام.
گوش کن، من، امم...
متاسفم که ما دو نفر شروع سردی داشتیم.
اما فکر میکنم با گذشت زمان، ما یه رابطه بسیار طولانی و پربار خواهیم داشت.
باشه.
ممکنه براتون یه داستان بگم؟
سالها پیش، من در بوستون زندگی میکردم.
اون موقع مطب خصوصی داشتم و زندگی خیلی خوب بود.
و بعد همسرم ترکم کرد.
من سر از یه لبه درآوردم
تهدید میکردم که اگه برنگرده خودمو پرت میکنم پایین.
ممنون.
خب، البته این قضیه رفت تو اخبار.
و نیازی به گفتن نیست که بعد از اون، پیدا کردن بیمار کمی سخت شد.
خب، پس...
فقط میخواستم بدونی که منم یه شکست عمومی خیلی بزرگ رو تجربه کردم.
اوه، فهمیدم.
داری بهم میگی که تنها نیستم.
دقیقاً.
و حالا میتونیم دوست باشیم.
خب، اگه اینطور احساس میکنی. اوه، ها!
خب، بذار ببینم، من چه حسی دارم؟
خب، یه جورایی مثل برنامهی شماست.
وقتی از خونه به مردم زنگ میزنین تا بهشون مشاوره بدین.
خب، در واقع، من بهشون زنگ نمیزنم، اونا به من زنگ میزنن.
دقیقاً.
خب...
پس، روز خوش.
چرا اجازه دادی نایلز همه بیماراشو بیاره خونهی تو؟
فقط دو هفته دیگه مونده تا مطبش تموم بشه.
خب، من مطمئناً نمیخواستم اون همه آدم دیوونه بیان اینجا.
یعنی، اگه یکی از اونا شروع کنه به داد زدن ناسزا چی؟
یا لخت تو خونه بدوه؟
مامان قبلاً این کارو کرد وقتی انگلیس تو جام جهانی باخت.
سلام به همگی. دافنه: سلام.
نمایشگاه شراب چطور بود؟
افتضاح.
فریژر خورد به یه پنکه.
آخ، درد گرفت. فریژر: بله بابا.
شما همون شوخی قدیمی رو
ده سال اخیر دارین استفاده میکنین.
خب به هر حال، من خوردم به این فن.
آخ. حالت خوبه؟
خلاصه این خانم از من تعریف کرد
در مورد به اصطلاح شیمی بین من
با اون سلیطه، جولیا.
تا حالا چیزی مضحکتر از این شنیدین؟ خدای من.
اون خانم یه بار عطسه کرد و من گفتم «عافیت باشه».
این تمام تعامل ما بوده.
این اواخر انقدر در موردش غر زدی
دارم کمکم به این فکر میکنم که نکنه چیزی عمیقتر اونجا باشه.
اصلاً این حرف ارزش جواب دادن نداره.
جز اینکه بگم اشتباهتر از این نمیتونستی باشی.
نمیدونم فریژر، اون قطعاً جذابه.
و باهوشه، جاهطلبه، و سرسخت.
انگار زن ایدهآل شماست.
اون یه ازخودراضیِ سرد و غیرقابل تحمله.
و این فهرست همینطور ادامه داره.
No comments yet. Be the first to leave one.