Frasier

Frasier

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 4

Informações de lançamento

Frasier S04E03 The Impossible Dream 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Um comentário por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 3 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publicado em: 2025-11-25
Downloads: 20
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 184 linhas.

اوه

به به، ببین کی بیدار شده!

پسر: پدر و مادرم هستن. نمیدونم، فقط خیلی احمقن.

میشه بپرسم چند سالتونه؟ چهارده.

خب، صبر کن جیمی. پدر و مادرت قراره احمق باشن...

تا هفت سال دیگه.

اوه، هفت سال؟

این که بیشتر از زمانیه که من دبیرستانم.

به خوش‌بینی‌تون آفرین می‌گم.

بعد از این برمی‌گردیم.

وای خدای من، راز. یه نوجوون که از پدر و مادرش خجالت میکشه؟

نمیتونی یه چیز چالش‌برانگیزتر برام پیدا کنی؟

یا اون بود یا رفیق قدیمی‌مون رودی، همون گریه‌کننده.

رودی، گریه‌کننده. اون تو یه ماه اخیر سه بار رو خط بوده.

اگه دوباره اونو بذاری رو خط، اون تنها کسی نیست که گریه می‌کنه.

خدایا، دچار خشکسالی شدم.

اون روح‌های واقعاً در عذاب کجان؟

مردمی که در آستانه ناامیدی واقعی هستن؟

اوه، اونا برمی‌گردن. تعطیلات نزدیکه.

خب، شاید حق با شماست.

اوه، راز.

یه سوال دارم که میخوام ازت بپرسم. بگو.

تا حالا یه رویای تکراری با جنبه‌ی صمیمی در مورد یه نفر دیدی؟

خب، یه همکار؟

اوه نه، چرا بهت گفتم؟ اوه، راز.

حالا هر بار که از پشت شیشه بهم نگاه می‌کنی، عجیب غریب میشه.

راز، تو نه!

پس کی بود؟ قرار نیست وارد جزئیات بشم.

جینا تو حسابداری؟ من قرار نیست این کارو بکنم.

اوه، شیلا، کارآموز کند ذهن؟ کلاً فراموش کن که گفتمش.

تق تق.

گیل.

فریژر، اومدم وسوسه‌ت کنم.

واقعاً؟

دارم سرآشپز جدید شیرینی‌پزی «شِز شِی» رو بررسی می‌کنم. و نقل قول می‌کنم:

"اِکلِر آمارِتوش انقدر گناهکاره...

که شما رو برای آمرزش‌خواهی به سراغ کشیش محلتون میفرسته."

نه ممنون گیل. من رژیم دارم، میبینی که.

اوه، بیا دیگه، میدونی که میخوایش. نه، نه، نه، واقعاً نمیخوام.

بفرمایید. خداحافظ.

اوه خدای من! چی؟

گیل بود! من هرگز اون حرفو نزدم.

پس چرا داری سرخ میشی؟ مضحکه!

گوشات داره قرمز میشه. نیستم.

هستی.

من که سرخ نشدم.

مرد: همین‌طور که تو تخت بیمارستان دراز کشیده بود...

سرشو از روی بالش برداشت...

نگاه کرد و گفت: «دوستت دارم.» و بعد رفت.

رودی، بس کن گریه رو.

حالا، ما قبلاً در مورد این حرف زدیم.

قرارمون در مورد فیلم‌های غمگین چی بود؟

نباید ببینمشون. - دقیقاً.

حالا برو یه دستمال خنک بیار...

تا پف دور چشماتو کم کنی.

و لطفاً از چیزهای غمگین یا افسرده‌کننده دوری کن.

که در این لحظه، شامل گوش دادن به برنامه فریژر کرین هم میشه.

خب، بریم سراغ اخبار.

این برای امروز کافیه. من دکتر فریژر کرین هستم.

اوه خدای من! خب، پرونده رو ببندید.

این کسل‌کننده‌ترین سه ساعت تاریخ برنامه فریژر کرین بود.

اوه، بیا دیگه، اینقدر هم بد نبود.

اون خانمه چی که اینقدر نگران ظاهرش بود...

از خونه بیرون نمیرفت؟ اون تبلیغ بود!

فکر کنم خانم کِلایرول مشکلشو حل کرد.

خب، فردا می‌بینمت، راز. اوه، راز.

در مورد اون خوابی که قبلاً بهت گفتم...

نیازی به گفتن نیست که ترجیح میدم اینو با کسی در میون نذاری.

اوه، حتماً. سلام، پسر رؤیایی!

ازت متنفرم.

نمیتونستی دهنتو ببندی، مگه نه؟

تو کی وقت کردی این خبرو پخش کنی؟

فکر نمی‌کنی داشتم برنامه‌تو گوش میکردم، نه؟

بولداگ: راه باز کنید!

اوه، دکتر، باید یه خورده سر به سرت بذارم.

باشه، بولداگ، قبل از اینکه شروع کنی به مسخره کردن من...

بله، بله، من یه خواب در مورد گیل دیدم.

و بله، عناصر اروتیک هم داشت، اما...

تو که نمیدونی من در مورد چی حرف میزنم، نه؟

الان دیگه میدونم. اوه!

ببین، بیا فقط فراموشش کنیم.

چه طعنه دلپذیری برام آماده کرده بودی؟

اوه، میخواستم بگم برنامه‌ت امروز فقط رکورد خواب‌آور بودن رو شکست...

ولی حالا میخوام در مورد روغن‌کاری سینی گیل بشنوم.

عازم جهنمم.

پس برای بار سوم به خشکشویی برگشتم.

اصلاً لازم نیست بهت بگم داستان چطور تموم میشه.

فقط بگو کی داستان تموم میشه.

باشه. اونا چین‌هامو دوباره مرتب کردن. تمام.

متاسفم نایلز. من امروز یه خورده حواسم پرت بود.

ببین، امروز صبح یه مرد از ساختمونمون...

با یه مشکل جذاب سراغم اومد.

ظاهراً اون یه رویای تکراری میدیده.

خواهش می‌کنم، این حیله کوچیک وقتی بچه بودیم هم جواب نمیداد.

خوابت چی بود، فریژر؟ اوه، باشه.

داره عذابم میده. هفته‌هاست که نتونستم بخوابم.

یه کم مبهمه، ولی تو یه اتاق متل درب و داغون شروع میشه.

من لختم. جالبه.

بله، خب، برمیگردم و روی ساعدم کشف میکنم...

یه تتو با کلمه «سینه گنده».

جالبه. آره. بعد دوش آب قطع میشه

یه نفر از حمام میاد بیرون

یه مرد

باشه، بگو ببینم چی داری.

این رو الان داری میگی یا این یه نقل قول از خوابه؟

خواهش می‌کنم.

ما انقدر باهوشیم که وقتمون رو برای تفسیرهای واضح تلف نکنیم.

آره. ولی باید قبول کنی که خیلی جالبه.

میشه بس کنی؟

کاملاً واضحه که یک تفسیر یونگی می‌طلبه.

بعد جنسی تو این خواب قطعاً نمادینه

از یک تعارض عمیق‌تر غیرجنسی.

خیلی خب. عصر بخیر، فریزر.

گیل. یه پرنده کوچولو بهم خبر داده

من موضوع فیلم نیمه‌شب دیشبت بودم.

خیلی زیرکانه بود. بفرمایید.

خیلی خب. فردا می‌بینمت.

یا بهتر بگم تو خوابت می‌بینمت.

تو این خوابت سیگار هم بود؟

موز یا شمشیرهای کوتاه و کند؟

میشه بس کنی؟ من ۴۳ سالمه، واسه دوره نهفتگی یکم دیره.

شما اینجا خوبید؟ ما خوبیم.

خب، حتماً تازه‌واردید.

چنین چهره قشنگی مثل شما رو یادم می‌موند.

داری جبران بیش از حد می‌کنی. درسته.

ما خوبیم. بای بای.

فقط ازش سر در نمیارم. گیل چسترتون بخش "سینه" رو توضیح میده، نه چیز دیگه.

باید از دیدگاه تداعی آزاد به این قضیه نگاه کنی.

وای خدا. مجبوریم؟ روی یک جزئیات تو اتاق متل تمرکز کن.

اولین چیزی که به ذهنت میاد چیه؟

یک چراغ هلالی شکل.

عالیه. یک چراغ هلالی شکل. همون رو دنبال کن.

هلال. ماه.

دافنه مون. خدمتکار فرانسوی.

تخت برنجی. طناب ساتن. نایلز!

این خواب منه. من فقط داشتم روند رو بهت نشون می‌دادم.

تو سه کلمه با سیگار فاصله داشتی.

نوبت توئه. خیلی خب.

چراغ هلالی. هلال.

کروسان.

کره. مربای زردآلو.

گرسنگی. غذا. رژیم.

وای خدای من، من رژیم بودم. فکر می‌کنی این مفیده؟

یکم وزن کم کنی بد نیست.

صبر کن ببینم.

خیلی خب، گیل منتقد غذاست. اون یه خوراک‌شناسه.

شاید اون نمادی از غذاییه که خودم رو ازش محروم کردم.

این توضیح میده که چرا لخت بودی.

این زمانیه که ما بیشترین خجالت رو از بدنمون می‌کشیم.

آره، و آسیب‌پذیرترین در برابر برچسب‌هایی که جامعه باهاشون ما رو مشخص می‌کنه.

راجع به ظاهرمون. وای خدای من، همینه، نایلز!

خواب فقط داره به من میگه که من زیادی رو رژیمم سخت‌گیر بودم.

امشب متوجه میشی. اگه این تفسیر درست باشه

تعارض از ناخودآگاهت به ذهن آگاهت منتقل میشه.

آره. خواب کارش رو کرده.

و دیگه ازش عذاب نخواهی کشید. وای خدا. فهمیدم! واقعاً فهمیدم!

بالاخره، برای اولین بار بعد از هفته‌ها

دیگه خبری از بطری‌های تکیلا نیست، نه خالکوبی، نه مرد نیمه‌برهنه تو تختم.

بعد حاخام میگه

اوه، متاسفم.

اتاق اشتباهی بود.

دیگه بسه. ما یه متل دیگه پیدا می‌کنیم.

وای خدا.

الو.

یکی دیشب دوباره دنبالم بود.

تو فقط پارانوئید شدی.

من دارم بهت میگم، اونا فهمیدن.

بابا، هیچ‌کس نمی‌تونست تو رو بشناسه بعد از اون همه جراحی پلاستیک.

مارلنا هم همین رو فکر می‌کرد.

مارلنا گند زد. اون هیچ‌وقت نباید به زوریخ برمی‌گشت.

من فقط دیگه خون‌ریزی نمی‌خوام.

آروم باش، دیگه در امانی.

تو وودچاک و روش‌هاش رو نمی‌شناسی.

اوه، ما وحشتناکیم. هستیم؟ تو هستی.

"وودچاک و روش‌هاش"؟

می‌دونی، ما واقعاً باید این کار رو متوقف کنیم. این قشنگ نیست.

آره، حق با توئه. دیگه این کار رو نمی‌کنیم.

چطور تونستی وسایل رو از گمرک رد کنی؟

اونا هیچ‌وقت پای چوبی رو بازرسی نمی‌کنن.

جواب حتماً یه جایی اون توئه.

اینم یه چیزی. "رویاها به عنوان تجلی آرزوها."

بگذریم.

وای، شما دو تا هنوز اینجایید؟

روی چی کار می‌کنید؟ هیچی.

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left