As primeiras 200 linhas.
خب، کارل، به نظرم دو تا انتخاب داری.
یا باید اون تاتو رو پاک کنی یا دور دنیا رو بگردی،
دنبال یه همدم دیگه به اسم فردوینا بگردی.
به زودی برمیگردیم.
هی، داشتم این پیشنهادی رو که از شرکت کشتیرانی "سایرن" گرفتی، بررسی میکردم.
میخوان بدونن...
راز، راز، خودت که سیاست منو در مورد تبلیغات تجاری میدونی.
فقط گوش کن. یکی از هنرمندهای سلبریتیشون...
برنامهاش رو برای یه سفر دریایی به آلاسکا کنسل کرده.
و اگه تو بری جای اون، هردومون رو مجانی میبرن.
و تنها کاری که باید بکنی، یه سخنرانی کوتاهیه.
راز، من یه روانپزشکم نه یه دلال دورهگرد.
هنوز بعضی از ما تو این حرفه به... اعتقاد داریم.
دیوارکوب ماهوگانی؟
محشر نیست؟
و اون کابینها رو نگاه کن. واو!
بماند که یه اسپای سلامتی در سطح جهانی و سرآشپزهای حرفهای هم داره.
مطمئناً خیلی وسوسهانگیزه. میدونم.
فقط فکر نمیکنم درست باشه که آدم از اسم و اعتبارش برای یه سفر مجانی سوءاستفاده کنه.
خیلیها این کار رو میکنن.
ببین، ماه پیش، زوبین مهتا و ژنرال شوارتسکف هم همین کار رو کردن.
اینجا نوشته گور ویدال دو بار این کار رو کرده.
گور ویدال؟
اون از همه چی متنفره!
ولی اگه فکر میکنی به وجههت لطمه میزنه...
خب، من الان زنگ میزنم به ویکی و بهش میگم تصمیم گرفتی بیخیال بشی.
ویکی؟ ویکی کیه؟
اوه، اون سلبریتیها رو رزرو میکنه.
سالها پیش یه بار تو یه مهمونی دیدمش.
تعجب کردم که منو یادش بود. فرِیزر، ۱۵ ثانیه دیگه میریم روی آنتن.
یه دقیقه صبر کن.
نگفتی که این لطف در حق یه دوست صمیمیت بود.
نیست.
معلومه که برات مهمه.
تو منو تو یه موقعیت ناجور قرار دادی.
فرِیزر، برام مهم نیست. خیلی خب، میرم!
این آخرین باریه که من کاراتو راست و ریست میکنم.
سلام دکتر کرین. سلام دافنه.
واسه عصر خیلی راحت به نظر میرسی.
آره.
عاشق همچین روزاییام.
کاری نداشته باشی، جایی هم نری.
گرچه یه حس بدی دارم که یه چیزی رو فراموش کردم.
مثلاً لباس پوشیدن؟
اوه، میتونم کل روز فقط بارون رو تماشا کنم.
البته، وقتی بچه بودم از بارون متنفر بودم.
گیر افتاده بودم تو خونه، نمیتونستم برم بیرون بازی کنم.
اما مادرم همیشه میگفت: "تا میتونی ازش لذت ببر."
"توی جهنم آب خبری نیست."
البته این جوابش برای همه چی بود.
"سبزیجاتت رو بخور. توی جهنم کلم بروکسل خبری نیست."
"یه چرت بزن. توی جهنم چرت زدن خبری نیست."
دافنه، من یه درمانگرم، خب...
اگه دوست داری در موردش صحبت کنی...
در مورد چی؟
هیچی.
کاش یادم میومد چی رو فراموش کردم.
اوه، خب، میدونی چی میگن.
اگه نمیتونی یادت بیاری، پس مهم هم نبوده.
بابا! اوه، نه!
داری آب میچکه!
آره. این نتیجهاش وقتی تو بارون وایستادی،
منتظر ماشینت بودی.
آقای کرین، واقعاً متاسفم.
داشتی به چی فکر میکردی؟
تخلیه این احساسات خوبه و همه چی، اما من تازه این کفها رو واکس زدم.
گفتم ساعت چهار سر چهارراه "سِکِند" و "بِل".
باید بهم زنگ میزدی.
میترسیدم اگه برم دنبال تلفن، تو رو از دست بدم.
نکته خوبیه. اگه لطفاً فقط روی این کاغذ وایستی.
عالیه. ممنون.
وای خدا، اونم خیسه!
نه! آخ!
لعنتی. دافنه این آبپاش سگی رو از اینجا ببر بیرون.
حالا، زیاد ازش دلخور نباشید، دکتر کرین.
مامانم همیشه میگفت توی جهنم از سگ خبری نیست.
صمیمانه در این مورد شک دارم.
نایلز. فرِیزر.
هی، بابا. سلام.
اومده بودم کتاب آشپزیت رو پس بدم. دیگه بهش نیاز ندارم.
اوه، واقعاً؟ فکر کردم داشتی برای سالگرد ازدواجت با ماریس شام آماده میکردی.
امسال نه. ماریس تصمیم گرفته بره به یه کلینیک تو آلپ.
برای یه درمان جوانسازی تجربی.
فقط یه نفر این عمل رو انجام میده.
و اون میخواد قبل از اینکه استرداد بشه، دکتر رو ببینه.
خب، نایلز، من... واقعاً متاسفم.
خیلی افسردهکنندهست.
هر وقت به نظر میاد داریم به یه پیشرفت تو درمانمون نزدیک میشیم...
ماریس فرار میکنه.
واقعاً امیدوار بودم که با هم بودن تو سالگردمون...
ما رو از این مرحله سخت رد میکرد.
باشه، باشه، نایلز.
میدونم چقدر سخته.
وقتی یکی وسواس خودخواهانهش رو بالاتر از نیازهای عاطفی تو قرار میده.
بفرمایید.
چرا اون پالتوی خیس رو درنمیاری و برای شام نمیمونی؟
دو تا "هات تادی" خوب براتون آماده میکنم،
مثل همونهایی که تو "دوکس" درست میکردیم.
بابا، میدونی، تو این کتاب یه دستور هات تادی هست.
که توش "کوروازیه" میخواد.
چای بابونه با یه کوچولو لیکور تمشک
و با چند تا گلبرگ گل رز تزیینش کن
و دقیقاً دوک همینجوری سروش میکرد.
راحت باش.
نایلز بیچاره.
میدونی بابا، شاید باید... اه اه اه. همونجا وایسا.
میدونم چی میخوای بگی. میخوای به ماریس زنگ بزنی
و راضیش کنی که سالگردشون رو با نایلز بگذرونه.
فکر نمیکردم اینقدر قابل پیشبینی شده باشم.
آره، همینطوره. و اگه از من بپرسی...
بس کن. من دقیقاً میدونم چی میخوای بگی.
میخوای بگی من باید سرم تو کار خودم باشه
و این دهن گندهام رو ببندم.
من میخواستم بگم "دهن گشاد"، ولی حدس خوبی زدی.
من فقط فکر میکنم وقتی دو نفر با هم بحث میکنن،
احساسات بهشون غلبه میکنه.
یه نفر سوم میتونه دید بهتری بده.
اونا همین الان هم یه روانشناس دارن. اگه نایلز کمک بیشتری لازم داشته باشه،
اون دکتر جیم بیم رو اینجا کنارش داره و اون هم سر خود مراجعه میکنه.
ماریس، نمیخوام عذاب وجدان بگیری.
امیدوارم از سفرت به سوئیس لذت ببری.
در واقع، من خودم برای سالگردمون برنامههایی دارم
که خیلی ازشون هیجانزدهام. اِمم.
سفر به خیر!
این طرز فکر خیلی خوبیه، نایلز.
برنامههات چیه؟
فکر کردم میشینم روی کاناپهام تو آپارتمان بزرگ و خالیام،
و هی عقب جلو میشم، در حالی که زانوهام رو بغل کردم.
نایلز، تو تو سالگردت تنها نخواهی بود.
ما پیشتیم، من و فریز.
خب، در واقع، من قبول کردم که...
یه سخنرانی توی یه کشتی تفریحی به سمت آلاسکا بکنم.
ولی من دلیلی نمیبینم که شما دو تا با من همراه نشین.
عالی میشه! مگه نه نایلز؟
اوه، اِمم، نمیدونم.
ای بابا نایلز. حواست رو از مشکلاتت پرت میکنه.
واقعاً ممنون از توجهت، ولی اینکه منو اینجوری سریع ببری سفر دریایی؟
من اینقدر از نظر احساسی شکننده نیستم.
هر طور راحتی.
خب بابا، حدس میزنم فقط من و تو باشیم، نه؟
آره. کی حرکت میکنیم؟ چهاردهم.
چهاردهم؟
میدونی، هر بار که این کارو میکنی بامزهتر و بامزهتر میشه.
نه، نه، اشتباه میکنم.
هی!
عجب کشتیای، آره؟
کابینت چطوره؟
اصلاً نمیشه بهش گفت کابین. حتی بهش نمیگفتم یه اتاق،
ولی اصطلاح دریاییش رو برای "انباریِ جارو با چراغ دیواری" نمیدونم.
مال تو چطوره؟
همونطور. حتی بدتر.
مطمئنم تو منظره بهتری از پنجره گرد کشتیات داری تا من.
تو پنجره گرد داری؟
چه فرقی میکنه؟
یه کابین فقط یه جاست که دوش بگیری و لباست رو عوض کنی.
تو دوش داری؟
من فقط یه سرشیر و یه چاهبست کف دارم.
یه ساعت طول کشید تا بفهمم اون دو تا به هم ربط دارن.
خب، بوفهها با سرعت زیادی میان،
پس باید خودتو کنترل کنی.
و حواست به نون و رول و این چیزای پرکننده باشه،
چیپس و دیپهات.
شکمت فقط اینقدر جا داره. قهرمانبازی در نیار.
هی بچهها.
هی. هی فریز، این عالیه.
تو از اون کابینها داری که کل حموم تبدیل به دوش میشه؟
بله بابا. و قبل از اینکه چیزی بگی،
من اصلاً نمیدونستم چه شرایط ریاضتکشانهای در انتظارمونه.
ایرادی نداره.
وقتی ترسم از بین رفت که منو ببرن زیر عرشه
و به یه پاروزن دیگه زنجیر کنن، واقعاً شروع کردم به لذت بردن.
فکر میکنم به هر حال اینقدر وقت توی کابینم نمیگذرونم.
با بقیه سلبریتیها دمخور میشم.
آره، اونا کلی اسم بزرگ روی کشتی دارن.
عکسها رو دیدی؟
"زنده و حضوری، ستاره رادیویی دکتر فریز کرین."
اینم از این! این یه کم خجالتآوره.
من زیاد از کلمه "ستاره" خوشم نمیاد.
با توجه به سطح بقیه افراد روی کشتی...
"کمدی به سبک گیگلز اوشی."
اوه بله، تو در جمع ستارهها هستی.
اوه و ببین، اونا حتی تونستن یه شعبدهباز هم گیر بندازن!
"لنس گولد شگفتانگیز."
اوه، اون عالیه.
من چند سال پیش تو رینو نمایشش رو دیدم.
برای قسمت آخرش، اون سر خودش رو ناپدید کرد.
خب، کلاه گیسش هم رفت یا فقط بالای یقهاش شناور موند؟
خدای من! تو منو تو یه "گانگ شو"ی شناور جا دادی!
زوبین مهتا و گور ویدال چی شدن؟
خیلی متاسفم فریز. من اصلاً نمیدونستم.
حدس میزنم اونا سلبریتیهای رده اولشون رو تو کشتیهای بزرگ رزرو میکنن.
لطفاً توجه کنید.
بوفه "طعم آلاسکا"
الان داره در عرشه لیدو سرو میشه.
وای. این دیگه نوبت منه. شما هم میاین؟
اِمم، بابا، ما خونه ناهار مفصلی خوردیم.
اشتباه تازهکارها. شام میبینمتون.
فریز، اونقدرام بد نیست.
ببین، حداقل اسم تو اوله. معلومه که اسم من بالاتره!
من تنها کسی هستم که اونجا اسمش رو شنیدم.
No comments yet. Be the first to leave one.