As primeiras 200 linhas.
فکر کردم بابا مسئول تزیینات کریسمسه.
اوه، نه، نه، امسال نه. داریم به روش من انجامش میدیم.
برای همینه که دارم یه درخت با سلیقه سفارش میدم.
حتی شب کریسمس کامل تزیینشده تحویلش میدن.
اَه، برای فردی که کلی خوش میگذره. فردریک با من نمیآد.
تعطیلاتش رو با لیلیث توی تور باستانشناسی میگذرونه.
کریسمس رو با استخونای خشک و قدیمی میگذرونه؟
هاهاها. فکر کردم بهت گفتم.
داره میبرش تور باستانشناسی.
خدای من، ببین چقدر دیر شد.
منو سرزنش نکن.
تو اون کسی بودی که ۲۰ دقیقه دنبال اون جا شمعی میگشت.
نه، نه. اون منوره است، راز.
فکر کردم برای حنوکای فردریک یکی بگیرم.
اوه، راست میگی. کلاً یادم رفته بود فردریک نصفش یهودیه.
بله، بین ژنهای پسرای کرین و سهم لیلیث...
مطمئن نیستم انافال روش حساب باز کرده باشه.
باید برم نُشنز و سعی کنم یه چیزی برای کالوین پیدا کنم.
نگهبان. چی داری براش میگیری؟
اگه میدونستم، که نمیرفتم نُشنز.
ببخشید. میخواستم برای اون خانمی که باهام بود یه هدیه بگیرم.
نظرتون راجع به این ژاکت چیه؟ انتخاب عالیه.
از سایزش مطمئن نیستم. میتونید اینو تو سایز متوسط برام پیدا کنید؟ ممنون.
اون تو دیوونهخونهست. راز!
مردم برای موچین بینی همدیگه رو هل میدن.
اپیدمی موی بینی اومده و من خبر ندارم؟
بفرمایید ژاکتتون. اوه.
با تو حرف میزنه؟ نه، نه، نه، داره با...
داره با من حرف میزنه. برای خواهرزادهمه. اوه.
اما یه کمی نگران سایزش هستم.
تقریباً همقد شماست.
اگه بپرسم، این اندازهتون میشه؟
مم. این یه کمی برام بزرگه. اها.
رنگش چی؟ یه کمی بیروح نیست؟ من آبی رو دوست دارم.
موافقم. خیلی ممنون. اوه.
یه سایز کوچیکتر از آبی رو برمیدارم و لطفاً کادوپیچش کنید.
الان آماده میشه. انگار نُشنز خلوت شده.
خوبه. فکر میکنی کالوین از موچین بینی خوشش میآد؟
فکر میکنم مطمئن باشیم که یه دونه هم نداره.
خیلی ممنون که اینطوری کمکم کردید.
خواهش میکنم. هلن.
هلن؟ فریزر. نه فریزر کرین؟
از برنامه رادیویی؟ بله.
اوه-هوهو.
هربار که برای دیدن دخترم فِی میام سیاتل، به حرفاتون گوش میدم.
خب، خیلی لطف دارید.
واقعاً باید سایز همسرتون رو بدونید.
اوه، ایشون همسرم نیستن. متاسفم. قصد فضولی نداشتم.
اشکالی نداره. دوستدخترتون؟
نه.
من دوستدختر ندارم. مجردم.
خب، وقتتون رو به اندازه کافی گرفتم.
البته، یه چیز کوچیک هست که میتونید بهم کمک کنید.
دارم دنبال یه چیزی برای دخترم میگردم.
اوه، چی هست؟
نه، واقعاً نباید ازتون بپرسم. نه، نه، لطفاً.
زیادی مزاحمتون میشم.
با این مدل که به دادم رسیدید، از کمکتون خوشحال میشم.
چی میخواهید برای دخترتون بگیرید؟
یه قرار با یه دکتر خوب و مجرد.
خب، قطعاً خودم رو انداختم تو دام، نه؟
اولین بارم نبود.
همین که این زن رسید اینجا،
پنج دقیقه به من فرصت بده و بعد بهم زنگ بزن.
اگه حالم بد بود، فقط میگم یه کار اضطراری پیش اومده و عذرخواهی میکنم.
بله، تماس فرارِ همیشه ارزشمند.
اوه، شما انجامش دادید؟ اوه-هوهو.
نه، ولی دیدم که انجام میدن.
ببخشید، شما فریزر هستید؟
فِی؟ بله، خب، سلام. از کجا فهمیدید منم؟
قیافه وحشتزدهای داشتید که انگار مادرم رو دیدید.
نه، لطفاً، لطفاً. بریم؟
لطف دارید، اما لازم نیست این کار رو ادامه بدید.
من فقط اومدم عذرخواهی کنم.
نه. چرا نمیشینید؟
هی، دکتر کرین. با برادرتون اینجایید؟
نه، اون یه قرار ملاقات کورکورانه داره.
اوه. هه.
اوه، واقعاً اینطوره، نه؟ اوه، نگاهش کن.
فکر کنم ازش خوشش اومده. اها.
میدونی، وقتی یه مرد از یه زن خوشش میاد، همیشه خیلی واضحه.
فقط از روی زبان بدن دستوپاچلفتیش میتونی بفهمی.
تو صندلیش وول میخوره، هه.
دقیقاً نمیدونه با دستاش چیکار کنه.
مثل جوجه خروس عصبیه.
اوه، به خاطر خدا، دست از وول خوردن بردار!
خب، مادرتون بهم میگه که شما وکیل هستید.
خب، این عادیه.
من وکیل بودم و دو سال پیش ول کردم و الان شیرینیپزم.
واقعاً؟ بله.
توی یه رستوران فرانسوی تو شهر کار میکنم.
شاید اسمش رو شنیده باشید. لو سیگار ولان؟
یکی از مورد علاقههای منه. جمعه گذشته اونجا شام خوردم.
من جمعه کار میکردم. چی خوردید؟
سوفله گراند مارنیه. اونو من درست کردم!
شعر روی بشقاب بود. ممنون.
اتفاقی گوشواره منو توش پیدا نکردید؟
شوخی کردم. اوه.
میدونی، یهو خوشحال شدم که مادرتون اینقدر پاپیچه.
بامزه است، در حالی که اصلاً شبیه اون نیستید.
قشنگترین حرفی بود که تا حالا کسی بهم زده.
دکتر کرین، میشه یه لطفی ازتون بخوام؟ اومم.
برای این ده شب چیکار میکنین؟
آخه گروه... بله.
ببخشید، سوالتون رو کامل کنید.
خب، گروه تئاتر محلمون داره یه برنامه هنری تعطیلات اجرا میکنه.
ما تو سالن عمومی ساختمون دکتر کرین اجرا میکنیم.
همین پایین؟ اوه. آره.
خب، ما هنوز دنبال یه کارگردان موسیقی هستیم.
هیچوقت ازتون نمیخواستم، ولی مسئولیت کل کار رو سپردن به من.
اوه، پس من هستم.
این برنامه بیشتر مذهبیه یا غیرمذهبی؟
خب، ما خیلی نتونستیم به نتیجه برسیم.
برای همین یه مجموعه قاطیپاتی شد. هوم.
با صحنه "جایی در مسافرخانه نیست" شروع میکنیم.
بعدش یه اجرای پرشور از "جینگل بل راک".
یه پارهآهنگ کوتاه از "عیسی مسیح سوپراستار".
پرده اول با این صحنه تموم میشه که الفهای بابانوئل و سه مرد خردمند دست تو دست هم میدن.
و "فراستی آدمبرفی" رو میخونن.
خب. ببخشید، من باید یه تلفن بزنم.
البته، من عاشق بوستونم ولی خب، هیچ جا مثل خونه خود آدم نمیشه.
ببخشید.
بله، سلام؟ ام...
نه، میدونین چیه؟ من فقط باید اون کاغذها رو بعداً امضا کنم.
ممنون.
کار اداریه.
اون یه تماس فرار بود، مگه نه؟
نه، چی میگی؟
بیخیال، قرار آشنایی بود. میخواستی راهی برای پیچوندنش پیدا کنی.
اوه، وای، چقدر باهوشی! از کجا فهمیدی؟
خب، خیلی عالی میشه. باشه، به زودی میبینمت.
خب، چه عالی! فی داره میاد سر بزنه.
این اواخر زیاد میبینیش.
آره. میدونی واقعاً فوقالعادهست.
فکر کردم با مادرش رفت فلوریدا.
آره. دارن سر راه فرودگاه یه سر میان.
انگار یکی میخواست چندتا امتیاز "فرزیر مایلز" دیگه جمع کنه.
تو هیچوقت این حرفا رو واقعاً به اون زن نمیزنی، مگه نه؟
اوه، نه، نه، نه.
اوه، دکتر کرین، شما اینجایین. بله، نمایش نیم ساعت دیگه شروع میشه.
میشه یه دستی بهم بدین؟
من هنوز باید زنجیرها رو به کت و شلوار "جیکوب مارلی" برای قسمت رقص بدوزم.
اوه، خوشحال میشم. فرزیر: جیکوب مارلی؟
اینا "سرود کریسمس" رو هم اجرا میکنن؟
نه، نمیکنن. اونا اونو تو صحنه تولد مسیح جا دادن.
هی فرز، امسال "رودولف" رو کجا بذاریم خوبه؟
بابا، لطفاً، فکر کردم در مورد دکوراسیون توافق کرده بودیم.
ولی کریسمس بدون "رودولف" چه معنی داره؟
اون حتی یکی از گوزنهای شمالی اصلی هم نیست.
بقیهشون آهنگ دارن؟
من دیگه این بحث رو نمیکنم!
خودت میدونی که حق با منه. بیخیال.
من نمیخوام کریسمس طراحیت رو خراب کنم.
اوه، فی! سلام.
سلام. خوشحالم میبینمت. بیا، بذار کتت رو بگیرم.
ممنون. هلن کجاست؟
اون داره با نگهبان شما حرف میزنه.
داره سعی میکنه اونو با دخترعموم جنت جور کنه.
طاقت دیدنش رو نداشتم.
من فقط در رو برای اون نیمهباز میذارم.
وای خدایا. چی؟
شما یه حلقه گل دارین. بله، خب که چی؟
مگه شما یهودی نیستین؟ نه. نه، چرا میپرسین؟
همون روزی که همدیگه رو دیدیم، مادرم شما رو دید که دارین برای یه شمعدان حنوکا خرید میکنین.
بله، برای پسرم. همسر سابقم یهودیه.
اوه، خدای من. مشکلی هست؟
برای من که نه، ولی مادرم یه داستان دیگه است.
داشتم فکر میکردم تو یه پرواز هفت ساعته به میامی در مورد چی حرف بزنیم.
میدونی چیه؟ من میتونم این رو بردارم.
نه، من باید دست از بچهبازی بردارم در مورد این مسائل.
اگه ناراحته، خب ناراحته.
چند تا توقف دارین؟ دو تا.
من برش میدارم. ممنونم.
واقعاً ممنونم که این کار رو میکنین. اوه، مشکلی نیست.
باورم نمیشه دارم ازتون میخوام که در شب کریسمس تظاهر کنین یهودی هستین.
اشکالی نداره. احتمالاً اصلاً مطرح هم نمیشه.
هلن: سلام فرزیر. ایناهاش.
هلن! سلام. اوه. اوه. اوه.
چه آپارتمان قشنگی دارین.
خیلی ممنونم.
بیا بیرون!
چی؟ از اون کت دیگه.
خب، فرزیر، شما تو سیاتل بزرگ شدین؟ بله، در واقع همینطوره.
چه شهر قشنگی. بله.
فکر کنم شما هم اینجا مراسم بار میتصوا رو گذروندین.
اوه، بله، بله، البته.
چه روز پر افتخاری بود.
هنوز یادمه از تورات میخوندم.
پیش خاخام.
و کنتور و موهل.
موهل؟
همون کسی که ختنه شما رو انجام داد؟
بله، بله، فقط میخواستم بهش نشون بدم که هیچ کدورتی نیست. هه.
نایلز! سلام به همه. شما حتماً فی هستین.
و من مادرش هلن موسکوویتز هستم.
من نایلز، برادر فرزیر هستم. بله.
چی شد اون...؟
خانواده موسکوویتز که پایین راهرو زندگی میکردن؟ اونا نقل مکان کردن.
چرا نمیآی تو آشپزخونه کمکم کنی؟
من میخوام برای همه یه نوشیدنی بریزم.
No comments yet. Be the first to leave one.