As primeiras 171 linhas.
برنامه امروز ما تموم شد. باب "بولداگ" بریسکُو نفر بعدیه.
اوه، آره! این هفته "کِی.اِی.سی.ال" هفته پولسازیه.
پنج هزار دلار میگیرید اگه جواب تلفنتون رو با جمله پولساز بدید.
وقتی تلفنتون زنگ میخوره نگید "الو". بگید...
مگه میشه؟!
نه. بگید، ""کِی.اِی.سی.ال" نقل مجالس شهره، نقل محفل سیاتله."
هر چی. بای بای.
سم! سم! وای خدایا!
تو شهر چیکار میکنی؟ اومدم برای مصاحبه کاری.
تیم "مارینرز" مربی پرتاب میخواد و باهام تماس گرفتن.
جدی؟ یعنی، عالیه! آره.
بیا تو.
رو آنتن نیستی؟ آره.
فریز، من باید برم. پیغامهات رو میزمه.
اوه. ایشون کیه؟
من سم مالون هستم. تو بوستون رفیق فریز بودم.
ایشون رُز دویل هستن.
این همون سمئه که احترامی برای زنا قائل نیست و باهاشون مثل آشغال رفتار میکنه؟
نمیخوای کسی سیاتل رو نشونت بده؟
من با خود شهر مشکلی ندارم ولی تو اتاق هتلم حسابی گم میشم.
وای وای. این شما دوتا رو ببینید، رو در رو.
حیوانات وحشی تو کل شمال غربی،
با حس کردن این بو سرشون رو بلند میکنن.
بای رُز.
اگه همراه خواستی، بهم زنگ بزن.
ممنون. کارت شیکایه. تو تاریکی برق میزنه.
منم همینطور. اوه.
خب، بقیه تو "چیرز" چطورن؟
واو. خب، بذار ببینم.
ربکا بالاخره با اون لولهکش ازدواج کرد.
انقدر تلاش کرد یه مرد پولدار گیر بیاره و آخرش افتاد دست یه لولهکش معمولی.
بختش باز شد. یه اختراع برای یه توالت با مصرف آب کم داره.
اون بیشتر از چیزی که ربکا خوابش رو هم میدید پولدار شده.
خوشحالم براش. نباش. ترکش کرد.
اوه.
دوباره برگشته به بار. دوباره تو "چیرز" کار میکنه؟
نه، فقط برگشته به بار.
یه خبر خوب دارم. وودی و کِلی یه پسر بچه به دنیا آوردن.
اوه! چقدر فوقالعاده!
اون...؟
نه، باهوشه. باهوشه.
ژنتیک مرخصی گرفته، آره؟
میخوای این گفتگو رو ناهار ادامه بدیم؟ خوشحال میشم.
نورم و کلیف هنوز پاتوقشون باره؟
اوه، نورم آره ولی کلیف مدتیه که نیست.
درباره اون باکتری گوشتخوار خونده بود و از اون موقع از خونه مادرش بیرون نیومده.
این خوبه چون خیلیها که نبودن
دارن برمیگردن به بار. اوه.
سم یه بازیکن بیسبال لیگ برتر بوده. ظرف و ظروف خوب رو بیار بیرون.
و تفدون لیموژ رو هم یادت نره.
سم مهمترین آدمیه که تا حالا پا تو این آپارتمان گذاشته.
من این وسواس آمریکاییها رو روی چهرههای ورزشی نمیفهمم.
خیلی سطحیان.
آره. هیچ کار مهمی نمیکنن مثل نشستن رو تخت پادشاهی یا نامگذاری کشتیها.
نایلز، چرا ماریس رو نیاوردی؟
از ماریس بخوام یه شب رو با یه بازیکن بیسبال بگذرونه؟
چرا ازش نخوام شونههام رو ماساژ بده؟
بفرمایید. وای. واو، این رو ببین.
اینجا یه آهنربای دخترکش داری.
اوه.
اوه! سم مالون! هی، من مارتی کرین هستم. من یکی از طرفدارای پروپاقرص شما هستم!
من تو "کینگدوم" بودم شبی که چهارتا هومران پیاپی دادی.
شرط میبندم اون شب یادت میاد، نه؟
نه، اون موقع دوران مستیام بود.
به کسی ضربه زدم؟ بهشون آسیبی رسوندم؟ نه.
هی، پس اون بازی خوبی بود.
این صندلی منه. میخوای روش بشینی؟ اوه، آره. خب، شاید بعداً.
اوه.
گرم نگهش میدارم برات.
ایشون برادرم، دکتر نایلز کرین هستن. از آشنایی با شما خوشبختم.
منم همینطور. عجب. این واقعاً عجیبه. اون دقیقاً مثل خودت وقتیه که دیدمت.
چی شد، ها؟
اونجا که داشتی اداره میکردی یه باشگاه سلامتی نبود، سم.
این عجیبه. نمیدونستم برادر داره.
تو تمام مدتی که داشتی با مشتریای بار بگو بخند میکردی،
هیچ وقت نگفتی که برادر داری؟
شرط میبندم یه چیزی گفته، ولی وقتی شروع میکنه حرف زدن، باید صداش رو قطع کنی.
شعار خوبی برای برنامهاش میشه: "وقتی شروع میکنه حرف زدن، باید صداش رو قطع کنی."
درباره من چی گفت؟ پدر، اون پلیس پیره؟
اوه... گفت که مرده بودی.
مرده؟ ما با هم دعوا کرده بودیم.
تو به من گفتی آدم رسمی و خشک و گوشی رو روم قطع کردی.
شما پلیسی؟
تو به من گفتی اون دانشمند محققه.
تو مرده بودی! چه فرقی میکرد؟
سلام.
دَفنی، ایشون سم مالون هستن. دَفنی مون، فیزیوتراپیست بابا.
خب، از آشنایی با شما خوشبختم.
دَفنی انگلیسیه. من از این لهجهها خوشم میاد.
هر چی میگی، همیشه خیلی شیک و باکلاس به نظر میاد.
اوه.
میبینی چی میگم؟
هر دفعه دلم رو میبره.
بذار من این رو بردارم. نباید تمام شب رو تو آشپزخونه بگذرونی.
اوه!
سم داره با دَفنی لاس میزنه؟
معلومه که آره. اون با همه لاس میزنه.
اون توی روابط جنسی کنترلی نداره. ولی داره تو یه گروه حمایتی کمک میگیره.
اوه!
جلسهاش رو از دست داده؟
الو؟ میخواین با سَم صحبت کنین؟ اِم...
کیه؟ کی پشت خطه لطفاً؟
شیلا
اِم... اِم... اِم...
اِم، اون اینجا نیست ولی به زودی منتظرشم.
نه! شماره دو! متاسفم. اشتباه کردم.
اینجا بود، ولی رفته.
اِم...
پیغامتون رو بهش میدم. ممنون.
متاسفم سَم. کمی بیتجربه شدم.
خب... شیلا کیه؟
همون زنی که قرار بود باهاش ازدواج کنم.
ازدواج؟ کی؟
ای وای. اِم... دیروز.
دیروز. نمیخوام در موردش حرف بزنم.
ولی سَم... فِرِیز، تو رو خدا؟
اوه، وای. یه بوی خوشمزهای میاد اینجا.
صبر کن ببینم. فکر کنم خودمم. اوه!
بوش... و من فکر کردم...
یالا سَم، یکی دیگه.
باشه. ۱۹۴۹، یانکیز، حروف اول V.R.
ویک رَشی. اوه. محشری!
فقط کافیه بهش شهر، تاریخ و حروف اول رو بگی.
همیشه درست میگه.
این شبیه بازیایه که من و فِرِیز میکنیم. اول من میگم.
۱۹۶۲، بخش ویولای فیلارمونیک پراگ، حروف اول C.M.
چِسواف میلوویچ. غلطه! غلطه! غلطه!
نه، میلوویچ ویولای اول بود سال قبلش.
ولی تا سال ۶۲، مسمومیت با کالیفون پیدا کرده بود و نمیتونست بنوازه.
اوه، حیف!
این یه سوالِ تلهای بود!
خب، من دیگه میرم بخوابم.
ممنون سَم.
صندلی کاملاً در اختیارته. یالا! آره.
باشه.
اوه آره. چه عالی.
شب بخیر همگی. شب بخیر بابا.
منم میرم بخوابم. خوابهای خوش ببینی.
از اون بابت مشکلی نیست.
خب، من دیگه میرم پیش مریسم. اگه ساعت ۱۲ بشه،
و بوسههام رو روی پیشونیش حس نکرده باشه، نگران میشه.
سَم، از آشنایی باهات خوشحال شدم. منم همینطور.
میخوای لبخند به لب مریس بیاری؟ بذار بهت بگم چیکار میکنی.
خامه فرمگرفته و باتری ماشین رو تو این ساعت از کجا پیدا کنم؟
همسایه که داری، نه؟
حالا که همه رفتن یه چیزی بود که میخواستم مطرح کنم.
چیه؟ اوه، آره!
منظورت چیه که میخواستی ازدواج کنی؟
باشه، باشه. اِم...
این دختر رو شیش ماه پیش دیدم و قرار بود ازدواج کنیم.
دیروز، تو این کلیسا وایستاده بودم و شنیدم کشیش گفت:
"آیا این زن را به عنوان همسر خود قبول میکنید؟" و من گفتم:
"کی، من؟"
من از راهرو فرار کردم و تا رسیدم اینجا از دویدن دست برنداشتم.
تو اینجا به خاطر مرینرز نیستی؟
هیچ بازیکن بیسبالی تو سیاتل به خاطر مرینرز نیست.
باشه. سَم، بیا اینجا بشینیم.
و این موضوع رو از همون اول شروع کنیم.
این زن کیه؟ اوه، اون محشره. باهوش، بامزه، شهوتی.
از اون جور دختراست که میخوای بذاریش روی سکو.
همیشه منو شگفتزده کرده که چطور میتونی تو یه جمله کسی رو بالا ببری و خوار کنی.
چی؟ ولش کن، فقط...
فکر میکنی چطور منو اینجا پیدا کرد؟
حدس میزنم سرنخهای زیادی گذاشتی چون میخواستی پیدات کنه.
یه حسی بهم میگه
که در واقع تو
میخوای با این دختر ازدواج کنی.
آره، نمیدونم.
سَم، تو فقط وحشت کردی. این کاملاً طبیعیه.
مراسم عروسی نشاندهنده پایان زندگی قدیمیته.
بهت بگم رفیق، اون یه دونهست.
No comments yet. Be the first to leave one.