As primeiras 200 linhas.
لته نصف-کافئین، لطفاً
لته نصف-کافئین! لته نصف-کافئین!
لته نصف-کافئین!
نوعی این سیستم جدید رو میپسندم. پر جنب و جوشه.
کارآمدتره. چی میتونم براتون بیارم؟
من یه لته دبل شات، کوتاه، کمچرب، بدون کف میخوام.
دبل شات، کمچرب، بدون کف، لته!
دبل شات، بدون چربی، با کف کم، لته!
دبل شات، بدون چربی، بدون کف، لته! ببخشید. اِم...
مشکلی تو زنجیره فرماندهی پیش اومده بود.
نفر وسطی بخشی از دستور رو برعکس کرد.
اون گفت: دبل شات، بدون چربی، با کف کم، لته.
دبل شات، بدون چربی، با کف کم، لته!
دبل شات، بدون چربی، با کف کم، لته! دبل شات، بدون چربی، بدون کف، لته!
نه، دوباره اشتباه کردی. این چیزی نیست که من میخوام.
خودت میتونی بهش بگی. باشه.
من یه دبل شات، کوتاه، کمچرب، بدون کف لته میخوام.
دبل شات، کمچرب، بدون کف، لته! دبل شات، کمچرب، بدون کف، لته!
جوز هندی؟ جوز هندی؟
جوز هندی؟ نه، ممنون.
پوشش معدهام رو ملتهب میکنه.
پوشش معدهاش رو ملتهب میکنه! پوشش معدهاش رو ملتهب میکنه!
پوشش معدهاش رو ملتهب میکنه! بس کن!
سلام نایلز.
خوش برگشتی. خب، ممنون.
امیدوارم شما و سامانتا آخر هفته خوشایندی داشتید؟
اوه خدای من، محشر بود!
ما تو یه کلبه فوقالعاده درست خارج از آسپن موندیم.
هر صبح با هلیکوپتر میرفتیم قله کوه.
اوه، اصلا دلم نمیخواست تموم شه.
این توضیح میده که چرا هنوز اون ژاکت مضحک رو پوشیدی.
تو یه کافه گرم.
اوه، خب، تو آسپن همه تو خونه هم میپوشنشون.
بامزهترین اتفاق دیشب تو لژ افتاد.
جک نیکلسون و تام بروکاو فهمیدن که دقیقا همون ژاکت رو پوشیدن.
پس یه دعوای ساختگی راه انداختن.
یهو دونا کاران پرید بینشون و ادای داورها رو درآورد.
انقدر خندیدم که نزدیک بود تادیمو بریزم رو یکی به اسم "پوف ددی".
دیگه چیزی میخواین؟
فقط یه خاکانداز و جارو برای جارو کردن این اسمها.
کاپوچینو، لطفاً.
اوه، راستی، نایلز، برای امشب برنامه ای داشتیم؟
آره، چرا؟ خب، متاسفانه باید کنسل کنم.
اولین ماهگرد من و سم هست.
میخوام ببرمش لسکلیر برای شام.
میفهمم. یک ماه واقعاً نقطه عطف مهمیه.
ممنون بابت یادآوری. باید فیلتر آبم رو عوض کنم.
اوه، لعنتی. روش جوز هندی ریختن.
راستی از مگ... مگ رایان یه داستان دلپذیر برام تعریف کرد.
راجع به شوخی تونی هاپکینز با جودی.
تو جشن پایان فیلمبرداری لَمبز.
به نظر میاد پوشش معدهام امروز استراحت نمیکنه، درسته؟
خیلی متاسفم که دیر کردم. اوه، نه، اشکالی نداره.
من جسارت کردم و شام "طعم موناکو" رو برای هر دومون سفارش دادم.
اوه، انتخاب خوبی بود.
خب، تا جایی که یادمه، این همون چیزی بود که تو اولین قرارمون سفارش دادی.
البته اون شب غذا نبود که هوس کردی.
منو قبل از اینکه کیکهای خرچنگ برسن، سریع برگردوندی خونهام.
هیچ راه بهتری برای جشن گرفتن سالگرد وجود نداره.
جز با یه بازسازی تاریخی.
لباس مخصوصم رو زیر لباسام پوشیدم.
راستش، من واقعاً مشتاق اون کیکهای خرچنگم.
عالیه. خب، آره، فکر کنم باید یک بار غذای اینجا رو امتحان کنیم.
ولی حتماً یکم جا نگه دار.
مطمئنم وقتی برگشتیم خونه، یه "نعناع فرازیر" کوچولو رو بالشتت پیدا میکنی.
راستی، بازم ممنون بابت این آخر هفته.
خواهش میکنم.
خندهداره، فکر کنم این آخر هفته یه نقطه عطف واقعی برای ما بود.
خب، برای من.
آخه، من خیلی راحت بودم.
اوایل روابط معمولاً خیلی محتاطم.
فقط این ترس تاریک رو دارم که قراره رها بشم.
فرازیر؟ اوه، میدونم، میدونم.
فقط دارم زیادی بیاعتماد به نفسم. خوبه که میدونم روی زمین محکمی وایسادم.
اِم، فرازیر... من دارم روی ماسه روان وایسادم، مگه نه؟
خدای من، نمیخواستم تا بعداً راجع به این حرف بزنیم.
اوه خدایا.
اوه، خب، بین ما دو تا فقط داره جور در نمیاد.
نه، مشکل تو نیستی. منم.
من دیگه مثل قبل به ما حس ندارم.
ولی همه چیز خیلی خوب پیش میرفت!
چی شد؟
اوه، هیچی نشد.
ولی ما با هم اوقات فوقالعادهای داشتیم فرازیر. فقط دوره خودش رو تموم کرده.
متاسفم.
خب... منم متاسفم.
امیدوارم بازم بتونیم دوست بمونیم.
اوه، آره، آره، منم دوست دارم.
خب، میدونی، از اونجایی که ما با هم دوستیم و اینا.
فکر کنم دلیلی نداره که اینجا نمونیم.
و از چیزی که حتماً یه وعده غذایی عالیه لذت نبریم.
کاملاً. عالیه. باشه.
اولین غذای شما. آا. ممنون. اِم.
آا.
اوه، بهم بگو چند تا غذای دیگه مونده؟
شش تا، آقا.
میشه همهاش رو یه دفعه بیارید؟
خدای من! چی؟
به این تیتر نگاه کن.
"مارتین کرین مرده." اوه!
بعد از اون دیگه احتیاجی به قهوه نداری
ای وای، ۵۸ سالش بود. طفلکی. به سختی زندگی کرده بود.
ولی خب، مرد خوشتیپی بود. آره.
میلیونر چند دهمیلیونی.
قهرمان جنگ با افتخارات زیاد.
یه رمان جاسوسی هم نوشت.
"همسرش، فلورنس که قبلاً ملکه زیبایی واشنگتن بود، بازمانده اوست."
"و دو پسرش، جو، سرهنگ سپاه تفنگداران دریایی..."
"و بازیکن حرفهای بیسبال، میکی کرین."
هیچی مثل این نیست که روزت رو با حسادت به یه مرده شروع کنی.
اوه، سلام به همگی.
صبح بخیر، دکتر کرین. سلام فراس.
امروز خیلی زود از خونه زدی بیرون.
آره، خب، دلم میخواست یه کم پیادهروی کنم.
فکرم خیلی مشغوله.
چند تا شیرینی هم خریدم.
خب... عالیه.
هرچی که هست، وقتی عکسهای آخر هفته اسکیت رو ببینی سرحال میای.
اوه. اعتراف میکنم، یه نگاهی انداختم.
باید بگم این "سَم" تو واقعاً مورد خوبیه.
خوشگله، باهوشه، شیکپوشه.
ما دیشب بهم زدیم.
آب پرتقال کسی میل داره؟
اوه، متاسفم اینو میشنوم.
اوه، اشکالی نداره.
یه تصمیم متقابل بود.
خب، بیشتر از طرف اون بود تا من.
وقتی اون منو ول کرد، منم سریع قبول کردم.
به هر حال، من خوب میشم.
آفرین. همهاش رو بذار پشت سرت.
دقیقاً.
باید اعتراف کنم، برای کنار اومدن باهاش کمی مشکل دارم.
ببین، سَم گفت که احساساتش بدون هیچ دلیلی تغییر کرده.
نمیتونم به این فکر نکنم که شاید یه چیزی مشخص درباره من بوده.
صبر کن ببینم. سعی نکن اینو تقصیر خودت بندازی.
احتمالاً راست میگه.
اگه یه زن بخواد احساساتت رو جریحهدار نکنه، بهت اون جمله قدیمی رو میگه:
"مشکل از تو نیست، از منه."
دقیقاً همین رو گفت. وافل کسی میل داره؟
فراس، میدونم تو همیشه دنبال توضیح برای هر چیزی هستی.
ولی بعضی وقتا اصلاً توضیحی وجود نداره.
خب، میدونم بابا. فقط، این داره دیوونم میکنه.
میدونی، تا وقتی ندونم چرا تموم شد.
فقط فرض میکنم که به خاطر هزار و یک چیز درباره من بوده.
اعتماد به نفسم نابود میشه. تو اینجا دو تا انتخاب داری.
میتونی روزها رو صرف این کنی که بفهمی چی شده تا دیوونه بشی.
یا میتونی کار هوشمندانه رو بکنی، تمومش کنی و کات کنی.
دیگه هرگز باهاش حرف نزنی و به زندگیت ادامه بدی.
حق با توئه. دقیقاً همین کاریه که باید بکنم.
ممنون. خواهش میکنم.
بعضی وقتا خیلی بینش خوبی داری.
من چند تا پیراهن بیشتر پاره کردم.
پس کی میخوای بری باهاش حرف بزنی؟ بعد از وافلهام.
سَم! سَم!
چه شانسی!
تو جای خلوت منو پیدا کردی.
فریزیر، گوش کن، من ده دقیقه برای یک شهادت کتبی دیرم شده.
اوه، خب، میتونیم قدم بزنیم و حرف بزنیم.
باشه.
پس من عاشق این قرار جدیدمون هستم.
فکر میکنم این قضیه دوست بودن عالی از آب درمیاد.
میشه یه کم تندتر راه بری؟ درست میگی، درست میگی. اه.
چطوری؟ من که دیشب دیدمت.
آره دیدی. حالا که دیشب رو مطرح کردی...
تو واقعاً تند راه میری.
اوه، من داشتم امیدوار بودم یه کم توضیح بهم بدی.
بهت گفتم این هیچ ربطی به تو نداره.
بله، ولی خیلی بعیده.
که چنین تغییر ناگهانیای هیچ ربطی به من نداشته باشه.
یعنی، شاید یه کاری بود که ناخواسته انجام دادم.
مطمئن نیستم-- اوه، متاسفم. تقصیر من بود.
میدونی، شاید یه چیزی همین آخر هفته؟
میدونم که تو سالن یکم طولانیتر از حد معمول پیانو زدم.
ولی کی میدونست ژنرال شوارتزکوف اینقدر عاشق آهنگهای نمایشیه؟
باشه.
هیچ چیز نیست که بهت نگفته باشم. بعضی وقتا فقط چیزها تموم میشن.
لطفاً سعی کن اینقدر شخصی به دل نگیری.
باشه، باشه. ببین، من واقعاً دیرم شده.
به زودی باهات حرف میزنم، باشه؟
مراقب خودت باش.
اوه. چی شده؟
خب، همین نکتهاش اینه.
نمیدونم.
فریزیر کجاست؟
اون میدونه که ما تو باوتا جا رزرو کردیم.
اگه دیر کنی، میزت رو میدن به کس دیگه.
و مجبور میشی تو آشپزخونه کنار مادر صاحب رستوران بشینی.
اون کنترل لعنتی رو کجا گذاشتم؟
دَف، مطمئنی ندیدیش؟ کاملاً.
باید یکی بسازن که روش یه سنسور داشته باشه.
اگه بیشتر از ۲۰ فوت از تلویزیون دور بشی، حسش کنه و شروع کنه به بوق زدن.
یا شاید برای آدم ناشنوا، بتونن یکی بسازن.
که ازش دود بنفش بیاد بیرون.
یه چیزی شبیه سیستم منور یا همچین چیزی.
آقای کرین، ازتون خواهش میکنم، باید بیشتر از خونه بیرون برید.
سلام به همگی.
اوه، نایلز، چه سورپرایز دلپذیری.
دقیقاً همین چیزیه که مامان باوتا میگه وقتی یه صندلی میکشیم.
اوه، درسته، شام. کاملاً فراموش کردم.
بعد از کار یه پیادهروی طولانی کردم. متاسفم، نایلز.
No comments yet. Be the first to leave one.