As primeiras 181 linhas.
گمونم تو قسمت آگهیها دنبال "خانهدار" گشتی.
بررسی شد. بررسی شد. از آدمای ساختمونت پرسیدی؟
و با آژانسهای کاریابی تماس گرفتی
بازم، بررسی شد. دفعه اول شنیدم چی گفتی.
کی فکرشو میکرد پیدا کردن یکی واسه تمیز کردن خونهات اینقدر سخت باشه؟
طی این سالها، دافنه تونسته
به اصطلاح، راهشو به قلبمون باز کنه.
من نمیخوام کسی رو استخدام کنم که فقط به خاطر پول میاد.
میخوای کسی رو پیدا کنی که به خاطر لذت تمیزکاری میاد؟
اوه، اجازه هست؟
البته، گیل. راحت باش.
اوه، چه لباس قشنگی، راز. تو و یه بلوز دهاتی یه جورایی بهم میان.
ممنون.
سالها نپوشیده بودمش. یه چیزی چقدر میتونه تو کمد بمونه؟
راستی، گیل، از خانهدارت راضیای؟
اوه، منظورت چونگ؟ بله، محشره. کارآمده. قابل اعتماده.
و هنوز پول آمریکایی رو یاد نگرفته.
بین خودمون باشه، بهش گفتم
وقتی عکس لینکلن رو بزرگتر کردن، ارزشش بیشتر شد.
خیلی خندهداره.
به نظرت مستخدمت ممکنه دوشنبه یا سهشنبه وقت داشته باشه؟
میخوای چونگ منو بدزدی؟ نه، نه، ندزدیش
فقط یه روز یا دو روز در هفته قرضش بگیرم تا دوباره بتونم نیرو استخدام کنم.
اوه، فکر خطرناکیه، فریزیر.
میدونی کارمندا چطور پشت سر خیرینشون غیبت میکنن.
اوه، من چیزی واسه پنهان کردن ندارم.
بله، ولی فرض کن وقتی تو خونهی توئه،
چیزی در مورد من و دب و تختخواب قلبیمون لو بده؟
من حاضر نیستم باور کنم.
گفتم که قاچاقچیه؟
اوه، نیست. فقط داری اینو میگی چون نمیخوای بهم کمک کنی.
آه، چه بینشی. حیف که مردم بیشتری برنامهات رو گوش نمیدن.
ممنون که اومدین، خانم بروکنز. ما چند تا کاندیدا واسه مصاحبه داریم.
ولی حتماً تا دوازدهم بهتون اطلاع میدم.
هیچوقت!
راستش، دارم کمکم شک میکنم که اصلاً کسی رو پیدا کنیم که مطابق با معیارهامون باشه.
خیلی سختگیری. فقط یه کار خانهداریه، نه موشکسازی.
من مخالفم.
تو نصف کارهایی که من اینجا میکردم رو هم نمیدونی.
مثلاً گردگیری برگ گلا یا چرخوندن لباسزیرات.
ببخشید؟
هر ماه، قدیمیترین لباسزیرت رو مینداختم دور و دو تا نو میذاشتم.
به ذهنت نرسید که ۱۰ ساله مجبور نبودی لباسزیر بخری؟
فکر کردم یه دسته خوب گیرم اومده.
ببینم. تا الان پیشتاز ما کیه؟
اوه، نمیدونم. همشون واسه من فرقی ندارن.
راستش بابا، دارم کمکم از این رفتارت یه کم کلافه میشم.
تو به هیچکدوم از کاندیداها نمره ندادی.
تو فقط یه هواپیمای جنگی رو کشیدی که داره رو سر یه سرباز بمب میندازه.
اون سرباز نیست. خب، پس چرا کلاهخود سرشه؟
اون کلاهخود نیست. یه نفره که سر بزرگی داره.
بله؟ سلام. تریش هینی هستم.
برای کار خانهداری اومدم. ببخشید دیر کردم.
من اسم شما رو برای یک ساعت پیش نوشته بودم. میدونم.
تو صف خرید بلیط بازی سونیکس گیر کردم واسه آخر هفته.
اوه، خب... واقعاً؟ بفرمایید داخل.
باید حدس میزدم که همه و برادرش میخوان بازی وینس کارتر رو ببینن.
همه نه. یا برادرش.
وای، اینجا چه جای قشنگیه.
این رزومهمه. اوه، ممنون. نمیشینید؟
من دکتر فریزیر کرین هستم.
ایشون پدرم مارتین کرین هستن و ایشون خواهرزنمه، دافنه کرین.
حالا مستقیم میرم سر مصاحبه. سوال اول.
بهترین راه برای از بین بردن لکههای لیوان روی میز چوبی چیه؟
امم، شنیدم میشه مایونز بهش مالید.
بهترین راه اینه که زیر لیوانی بذاریم.
یه مثقال پیشگیری بهتر از یه خروار درمونه.
با یه سوال گولزننده شروع کردین. بله، خب...
سونیکس چطور از کارتر دفاع میکنه؟
باید یه نفر رو بهش بچسبونن و وقتی توپ دستشه، دو نفره دفاع کنن.
ممنون.
تریش، اگه ماشین لباسشویی چرخه ۲۵ دقیقهای داره
و خشککن چرخه ۴۰ دقیقهای داره
دومین دور لباس باید چه ساعتی بره تو لباسشویی که تا ساعت ۵ خشک بشه؟
خب، میشه ۶۵ دقیقه، پس ساعت ۳:۵۵.
شاید بهتر باشه برای فکر کردن به این سوالا وقت بذاری.
دافنه، حق با اونه.
آفرین.
هی، من یه سوال دارم. میتونی یه خونه رو تمیز کنی؟
بله. و اگه خودم بگم، من واقعاً خوبم تو این کار.
سوال بعدی. میتونی دوشنبه شروع کنی؟ داریم زیادی عجله میکنیم.
ما هنوز چند نفر دیگه رو باید ببینیم. ممنون که اومدین.
حتماً. این مصاحبه بود؟ دو تا سوال؟
بیشتر یه پیشبررسی بود. حتماً بهتون خبر میدیم.
باشه، ممنون. فقط خواستم بدونید تا اول ماه شهر نیستم.
باشه. پس، حتماً دوم بهت زنگ میزنم.
وقتی عقلمو از دست دادم.
مشکلش چی بود؟ اول از همه، دیر رسید.
اگه مصاحبه رو جدی نمیگیره،
چطور میتونه کار رو جدی بگیره؟
تو فقط خوشت نمیاد چون اون زیاد خشک و رسمی نیست.
راستش، یه کم گستاخ به نظر میرسید.
کاری که تو هرگز نبودی.
خب، متأسفانه تا الان
بهترین نامزد ما همون آقای جوون از شرکت جیپرز سویپرزه.
اگه اون احمق قرتی رو استخدام کنی، من از اینجا میرم.
باشه. تو کی رو استخدام میکنی؟ همین تریش رو، گمونم.
خب، من در مورد دافنه حق داشتم. این هیچی ارزش نداره؟
تو که حتی نمیخواستی استخدامش کنی. فکر میکردی ممکنه دزدی کنه.
تو واقعاً اینو گفتی؟ البته که نه! یادم نمیاد.
هرکی استخدام بشه، قراره که من وقت زیادی رو باهاش بگذرونم.
و من به سؤالهای تستی و برگههای امتیاز نیازی ندارم
تا از شخصیت یه نفر سر در بیارم.
مگه من شبیه دزد بودم؟ یا چشمهای کج و کلم؟
اگه به قضاوت من اعتماد نداری، حداقل جرئتش رو داشته باش و بگو.
نه، باشه، باشه. هرکی رو که خودت میخوای استخدام کن. این تریش رو میخوای؟
باشه، بهش زنگ بزن.
همین الان بهش زنگ میزنم و میگم استخدام شده.
و بهش میگم وسایل باارزشت رو کجا نگه میداری.
میشه دیگه تمومش کنی؟
نایلز!
بفرمایید بشینید. ممنون.
همون همیشگی رو لطفاً. نه، آب معدنی. دمای اتاق.
هی، آروم باش، آقا کوچولو. چه خبره؟
نمیتونم چیزی رو که خیلی داغه بنوشم.
دندون درد دارم. اوه. رفتی دندونپزشکی؟
آره، ولی گفت دندونم کاملاً سالمه.
ولی هنوز این درد ضرباندار رو دارم. فکر کنم باید برم دکتر.
اوه، احتمالاً فقط عفونت سینوسه. تازگیا سرما نخوردی؟
آره، دو سه هفته پیش، ولی خوب شدم.
پس احتمالاً همینه، عفونت سینوس. همیشه برای من پیش میاد.
به احتمال زیاد حق با شماست. ممنونم.
معلومه که حق با منه. مگه چی میتونه باشه؟
دندوندرد میتونه یه درد ارجاعی از یه جای دیگه باشه.
درد ارجاعی؟ درسته.
اگه مشکل قلبی داشته باشم، ممکنه سینهدرد نداشته باشم.
ممکنه دندونم درد کنه. متوجهی؟ درد ارجاعی.
پس درسته که احتمالاً حق با توئه درباره عفونت سینوس...
بیا اون یک در ده هزار احتمال رو نادیده نگیریم...
که ممکنه جدیتر باشه.
اوه، حالا فهمیدم.
پس این دردی که تو کونمه، ممکنه از اونور میز باشه.
چیزی تو همین مایهها، آره.
اوه، ببین، برنده یه کیف کمری شدم!
تبریک میگم. ممنون.
اصلاً نمیدونی چیه، مگه نه؟ ام، نه واقعاً. نه.
هی، ببین. اینجا نوشته احتمال برنده شدنش یک در ده هزاره.
اوه. ترسناک!
همون احتمال که دندوندرد، سکته قلبی باشه. شاید یه نشانهست.
این یه نشونه خوبیه.
با غلبه کردن بر اون احتمالات برای یک بار، خیلی بعیدترش میکنه...
که یه چیز اینقدر غیرممکن دوباره برام اتفاق بیفته.
نایلز!
سلام، دافنه.
باشه، این عجیبه.
خب، اینم از گشت کامل.
سخت میشه فهمید از کجا شروع کنم. زیاد وقت ندارم قبل اینکه برم.
چی؟ داری الان میری؟
آره، این قرار ناهار رو دارم. امیدوارم ناراحت نشی.
یه دوستی هست که چون خیلی سرم شلوغ بوده، قرارمون رو عقب انداختم.
ولی الان دیگه هیچ بهانهای ندارم.
میخوایم بریم اون رستوران دنده جدید تو بلتاون.
اوه، شنیدم عالیه.
آره. میتونم یه عالمه ازش برات بیارم.
ولی دیگه بسه حرف زدن. ظرف دارم بشورم.
آره. اوه، وایسا. میتونم یه پیشنهادی بدم؟
شما رئیسید.
کاری که دافنه میکرد این بود که اول یه عالمه لباس میشست.
اینطوری میتونی دو تا کار رو همزمان انجام بدی.
باشه، گرچه من ترجیح میدم لباسها رو آخر شب بشورم.
و اینطوری میتونم وقتی لباسها تو خشککن هستن، مطالعه کنم.
منظورم اینه که این تنها وقتیه که برای خودم تو این کار دارم.
اوهوم.
هی، بابا، برای صبحونه آمادهای؟
خب، ممنون بابت دعوت، ولی نمیتونم بیام.
ما که دعوتت نکردیم.
خودت بهمون زنگ زدی و اینقدر اذیت کردی تا برنامهمون رو عوض کردیم.
خب، اون قبل از اومدن تریش بود.
من واقعاً فکر میکنم باید اینجا بمونم و کار رو بهش یاد بدم.
شاید بهتره بهش نشون بدی خوشبوکننده هوا کجاست.
اینجا بوی سیگار مونده میده. آره.
دیشب با چند تا رفیق اینجا پوکر بازی کردیم. اوه، هی، نایلز، اینو ببین!
یه شعبدهبازی با ورق جدید عالی یاد گرفتم.
اوه، چه خوب. آره.
اسمش "نایلز شگفتانگیز"ه.
یا "شگفتانگیز" هرکسی که داری باهاش این شعبده رو انجام میدی.
مثلاً اگه با دافنه انجامش میدادم، میشد "دافنه شگفتانگیز".
با فریژر، میشد...
فریژر شگفتانگیز. فهمیدم، بابا. آره.
این فقط حرفهای اضافیه منه. باشه.
خب، نایلز شگفتانگیز، میخوام آس پیک رو از این دسته ورق بیرون بکشی.
No comments yet. Be the first to leave one.