Frasier

Frasier

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 3

Informações de lançamento

Frasier S03E03 Martin Does It His Way 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Um comentário por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 3 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publicado em: 2025-11-25
Downloads: 10
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 171 linhas.

خب، برای یه تماس‌گیرنده‌ی دیگه وقت داریم. روز؟

اِد رو خط سه داریم.

سلام، اِد. گوش می‌کنم.

اِد؟

اِد؟

خب، به نظر میاد اِد رو از دست دادیم. آ...

بریم سراغ یه تماس‌گیرنده‌ی دیگه. رو خط چهار داریم...

روز؟

روز؟

ما داریم...

آی... لین

آیلین

سلام، آیلین. گوش می‌کنم.

دکتر کرِین، من ۲۰ ساله که خیلی خوشبختانه ازدواج کردم.

و حتی خواب خیانت کردن هم نمی‌بینم.

اما اخیراً، وقتی عشق‌بازی می‌کنیم...

می‌بینم که دارم فانتزی می‌بافم در موردِ، اِم... آدم‌های دیگه غیر از شوهرم.

خب، این کاملاً طبیعیه.

کاملاً اشکالی نداره که آدم به زندگی عاشقانه‌ش چاشنی اضافه کنه با تصور کردن یه قرار مخفیانه با...

اوه، یه شخصیت ورزشی یا یه ستاره سینما، یا...

یا یه روانپزشک رادیویی؟

بفرمایید؟

اوه، صدای شماست، دکتر کرِین.

صدای شما باید شهوانی‌ترین صدای روی زمین باشه.

اوه، نمی‌دونم، آیلین.

من هیچ‌وقت عکس شما رو ندیدم. اشکالی نداره خودتون رو توصیف کنید؟

واقعاً فکر نمی‌کنم این مناسب باشه. خودم انجامش میدم.

روز، من فکر نمی‌کنم...

اون حدود ۱ متر و ۸۵ سانت قد داره با فکی سنگی و شانه‌های پهن یه تفنگدار دریایی.

اخیراً موهاشو کوتاه کرده.

ولی این فقط چشمان آبی کبودش رو برجسته‌تر می‌کنه.

گونه‌های تراشیده‌ش و لب‌های برجسته و تحریک‌کننده‌ش.

اوه، ممنون، روز.

و ممنون، دکتر کرِین. امشب به شما فکر می‌کنم.

اگه شانس یاری کنه، دو بار.

خب، این دکتر فرِیزر کرِینه که گونه‌های تراشیده‌ش کمی سرخ شده.

تا فردا پس، اینجا رادیو KACL 780 AM ـه.

اوه، روز، اون توصیف خیلی چاپلوسانه‌ای بود.

میدونی، فقط از روی کنجکاوی، داشتی به اون خانم کمک می‌کردی؟

با فانتزیش یا واقعاً منو اینجوری می‌بینی؟

تو واقعاً نمی‌دونی، نه؟

فرِیزر، من خیلی جذب تو میشم.

همیشه همینطور بوده.

قیافه‌ت، صدات...

تو نمی‌دونی چند بار خواستم لخت شم

و خودمو مثل یه حشره روی شیشه جلوی ماشین، پرت کنم به اون دیوار شیشه‌ای.

تموم کردی؟ خب، سؤال احمقانه‌ای پرسیدم.

خیلی خب، روز، فردا می‌بینمت.

نمی‌خوای بری جلسه کارکنان؟

نه، نه، نه، فقط بهشون بگو عمه‌م فوت کرده.

الان دارم میرم پیش وکیلش. منو مسئول مراسم یادبودش کرده.

اوه، خیلی متاسفم. اوه، ناراحت نباش.

یه پیرزن غرغرو و وحشتناک بود. زندگی همه رو دور و برش جهنم کرده بود.

این باید قشنگ رو سنگ قبرش باشه.

خب، قصد بی‌احترامی ندارم ولی تمام مدتی که می‌شناختمش

هیچ‌وقت چیزی به من نگفت که با تحقیر، تمسخر یا اهانت همراه نباشه.

پس چرا مسئول مراسم یادبودش کردتت؟

من مورد علاقه‌ش بودم.

شب همگی بخیر. سلام.

سلام.

بابا، فکر کردم ما یه توافق داشتیم.

اِدی روی مبل من غلط نمی‌خوره و منم اونو جلوی اتوبوس نمی‌ندازم.

سلام، دافنه. اوه، سلام، دکتر کرِین.

برای شام به ما ملحق میشید؟ اگه زحمتی نیست.

امشب، نوبت مَریسِ که باشگاه کتابخوانی‌شو میزبانی کنه.

و اونا راحت‌ترن که مردی اونجا نباشه.

بله، ظاهراً، نایلز باعث میشه خانم‌ها خجالت‌زده بشن.

خب، من تو بحث آخر حضور داشتم و خانم اِستِبروک کیندرد

هر وقت مجبور بود کلمه "بالزاک" رو بگه، دچار تیک عصبی صورت شد.

خب، با وکیل عمه لوئیز چطور پیش رفت؟

کارهای اون پیرزن خفاش رو سر و سامان دادی؟

از خودش بپرس.

ظاهراً آرزوی عمه لوئیز این بود که نایلز خاکسترش رو دفن کنه.

حالا فشار روی منه تا جای مناسبی براش پیدا کنم.

تا برای ابد استراحت کنه. من حتی یه ذره هم نمی‌دونم باهاش چیکار کنم.

چرا همینجوری نندازیش تو توالت؟

آقای کرِین، نمی‌تونید این کارو بکنید. چرا که نه؟ اون عاشق آب بود.

اوه، خودشه! ساحل!

نه، نه، اون از مرغ‌های دریایی متنفر بود. و برعکس.

اوه، اوه، اوه... نه!

فرقی نمی‌کنه کجا رو انتخاب کنم. می‌دونید که هیچ جا به اندازه کافی خوب نخواهد بود.

هر کاری که می‌کردم، همیشه ایراد می‌گرفت.

یادتونه وقتی چمن حیاطش رو می‌زدم؟ بله.

درخت کریسمسی که براش خریدم چی؟

اون جاسیگاری‌ای که تو اردو درست کردم...

"بهترین کاری که تونستی بکنی همین بود؟" "لق می‌خوره."

کاش الان اون جاسیگاری رو داشتم.

خب، مراسم یادبود کی هست؟ دقیقاً دو هفته بعد از فردا.

من چه خوش‌شانسم، چه خوش‌شانسم. آخرین درخواستش این بود که من سخنرانی یادبود رو انجام بدم.

اوه، بیخیال، از عهده‌ش برمیای.

فقط اونجا وایستا و چند تا حرف خوب بزن.

هیچ حرف خوبی نیست! پس یه چیزایی از خودت دربیار.

همه تو سخنرانی یادبود یه ذره دروغ میگن.

نه، دافنه، من حاضر نیستم فضیلت‌هایی رو اختراع کنم که اون زن نداشت.

فقط باید یه چیز خوب پیدا کنم که بتونم با صداقت در موردش بگم.

آره، موفق باشی!

اون چیزی نبود جز یه پیرزن اخمو، خسیس و اعصاب‌خردکن!

تنها کاری که می‌کرد این بود که روز به روز تو اون خونه می‌نشست و تلویزیون تماشا می‌کرد.

حتی تمام عمرش همون مبلمان کهنه و مزخرف رو نگه داشت.

چی؟

آه، یادته همیشه چقدر از زمستونا گله می‌کرد؟

آره، آره. هر سال قرار بود بره یه سفر به اقیانوس آرام جنوبی

این بزرگترین آرزوش بود. ولی مگه پول خرج می‌کرد؟

نه

همش می‌نشست غر می‌زد

که دلش می‌خواست تو یه آب و هوای گرم‌تر باشه.

حدس می‌زنم بالاخره بهش رسید.

به نظرم خیلی غم‌انگیزه که آدم تمام عمرش یه رویای پنهان داشته باشه...

و هیچ‌وقت بهش نرسه.

شما که هیچ‌وقت همچین کار مسخره‌ای نمی‌کنین، مگه نه آقای کرین؟

چی داری می‌گی؟ اوه، نمی‌دونم.

شاید یه چیزی مربوط به یه جعبه کفش خاص که قایمش کردی؟

جعبه کفش؟ بی‌خیالش. مهم نیست.

باشه، اگه نمی‌خوای در موردش حرف بزنی، حرف نزن.

فقط یه چیزیه که بیش از ۳۰ سال از زندگیتو پاش گذاشتی.

بهت نگفتم که بری به همه جار بزنی.

بابا، بهمون بگو، تو جعبه کفش چیه؟ هیچی، باشه؟

یه لحظه صبر کن، نمی‌تونی بگی هیچی. اون که هیچی نیست.

یه جعبه کفشه. باشه! باشه!

فقط یه چندتا ترانه‌ست که من نوشتم...

برای فرانک سیناترا.

و اون (همینا رو) تو یه جعبه کفش نگه می‌داره. فکر کنم دیگه کار شما اینجا تموم شده.

بابا؟

خب، من و مادرت همیشه به سیناترا گوش می‌دادیم.

اکثر آهنگ‌هاشو از حفظ بودم.

حدس می‌زنم یه روزی به سرم زد که خودم یه آهنگ بنویسم.

تو پاسگاه بودم یا تو کمین بودم...

و یه فکری به سرم می‌زد و خیلی زود یه جعبه کفش پر داشتم.

تصور می‌کردم من و مادرت میریم فرانک رو تو ساندزِ وگاس ببینیم...

و اون با یکی از آهنگ‌های من برنامه‌شو شروع می‌کرد.

خب، بابا، چرا هیچ‌وقت اینو بهمون نگفتی؟

چون احمقانه است. اصلاً خوب نبودن.

نه، نه، نه، زحمت نکشین بپرسین، چون نمی‌ذارم ببینینشون.

ایناهاشون، همینطور که گفتم تو یه جعبه کفش!

اگه از من می‌پرسی، خیلی خوبن.

"تو آهنگی هستی که روحم می‌خواند." خیلی شاعرانه.

"تو قلب منو رینگی دینگی می‌کنی."

اون موقع‌ها دوران رینگی دینگِ فرانک بود.

ای وای، این جعبه کفش پر از ایناست.

"قصد نداشتم بهش آسیب بزنم. اون منو دیوونه کرد."

هی، بده ببینم.

نه، اون یه اعترافیه که از یه نفر گرفتم.

متن آهنگ پشتشه.

خلاصه، هیچ‌وقت کاملشون نکردم. هیچ‌کدوم خوب نبودن.

خب، جز این یکی.

باید اعتراف کنم، این کاملاً بوی فرانک سیناترا رو میده.

"اون یه خانم خیلی باحاله."

می‌بینی؟ هنوزم اون صدای مدرن و قشنگو داره.

خب چرا نمی‌فرستیش برای "چشم آبی"؟

نه. فقط کلماتیه که رو یه تیکه کاغذ خط‌خطی شدن.

ملودیش تو سرمه. نمی‌دونم چجوری بنویسمش.

خب، من و نایلز بلدیم.

ملودی تو سرته. چرا نمی‌ذاری ما برات بنویسیمش؟

نه، نه. ما می‌تونیم این رویا رو امشب کامل کنیم.

فقط یه ایده احمقانه است. اوه، بابا ترو خدا.

اوه، خودتو خسته نکن تا بخوای راضیش کنی کاری کنه.

بابا، بیخیال. - نه، بیخیال. حالا ولش کنین.

آره، حدس می‌زنم حق با توئه.

همینطور شب به شب می‌شینی اونجا، تلویزیون می‌بینی...

تا بالاخره زمانی برسه که ما خاکسترتو جمع کنیم...

و پخشش کنیم رو اون صندلی که احتمالاً کسی متوجه‌شون نمی‌شه.

باشه.

جدی می‌گی؟! باشه، باشه، اوکی.

اوه، چقدر هیجان‌انگیزه! اوه، بیا نایلز. صبر کن، پیانو رو من میارم.

نه، نه، نه، پیانو رو من میارم. باشه! باشه!

خب، بچه‌ها، اونطور که من این اینترو رو می‌شنوم، اینجوریه:

البته، پیانو مال توئه. شاید بخوای...

نه، نه، نه. اینجوری می‌ره:

خانم باحال من.

بعدش...

پس اینجوریه، اِم...

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left