처음 191줄입니다.
ببخشید، کَم
اوه، سلام، فریزیر. هنوز سدان میرونی؟
آره، خب، حداقل ماشین من تو جای تعیین شده جا میشه
برخلاف این هیولای جدیدی که تو میرونی
خب، در واقع هیولای ایکساِلِ
خب، موقع پیاده شدن حواست باشه
فریزیر: بیا اینجا! خودت خوب میدونی من نمیتونم پیاده شم!
اوه. متاسفم
بذار ببینم میتونم کاری برات بکنم
اوه!
شانس بدیه
اگه من تکون بخورم، اونور خط میرم
ولی تو اینور خطی
در واقع، اگه تو اینجا وایساده بودی، میدیدی
که من درست روی خطم که، همونطور که هر دومون میدونیم، درسته
اگه من اون بیرون وایساده بودم، این مکالمه رو نداشتیم
کاش میتونستم کمک کنم
شاید دفعه بعد دو بار فکر کنی
قبل از اینکه وقتی مهمونی میگیرم، زنگ بزنی پلیس
چی باعث میشه فکر کنی من بودم؟
تو تنها کسی تو ساختمونی هستی که دعوتش نکردم
تو رو خدا!
اوه! آه!
دافنه: بازم ممنون رز، بابت رسوندن
رز: حتماً، مشکلی نیست
این همه وسیله برای یه شب نیست؟
اوه، برای یه شب نیست
نایلز و من تصمیم گرفتیم یه چند تا وسیله تو خونه همدیگه نگه داریم
میدونی، که هی رفت و آمد نکنیم
اونجایی. فکر کردم صدای اومدنت رو شنیدم
اوه، هی، رز
نایلز! خدای من، اینا همهش چیه؟
اوه، اینا وسایلیه که قراره تو خونه تو نگه دارم
حالا که اینجایی، میشه منو برسونی؟
ماشینت چشه؟
مجبور شدم به فریزیر قرض بدمش. ماشین اون داره خشک میشه. داستانش طولانیه
خب، امم، فکر نمیکنم بتونم همه این وسایل رو تو ماشینم جا بدم
اوه، وقتی بقیه وسایل دافنه رو بیرون ببریم، کلی جا میشه
اینا همهشون وسایل منه
اوه. خب، امم، فکر کنم میتونم بدون این روپوش سر کنم
اوه، ولی اگه لباس خواب تیره پوشیده باشم چی؟ خب؟
آره، این دیگه خیلی مسخرهس
نایلز، شاید اگه صندلی ماشینم رو دربیارم، بتونم همه این وسایل رو بچپونم توش
آره، شاید بشه ولی بیا چیزی رو جابهجا نکنیم
تا وقتی که نایلز و من یه کم راجع به این صحبت کنیم
امم
خب، من قطعاً میدونم که به این یکی نیاز پیدا میکنم
اوه. من میبرمش پایین. باشه، ممنون
نایلز، تو اینجا چی داری؟ امم، کراوات
مشکلی پیش اومده؟
ما قراره همه اینا رو کجا بذاریم؟
من دو تا کشو رو خالی کردم. اینا دو تا کمد رو پر میکنه
خب، ما گفتیم هر دو هر چی لازم داریم برای هر موقعیتی رو بیاریم
چیزی نیست که بتونی جا بذاری؟
نمیبینم چطور. من رسمی، نیمهرسمی، لباس راحتی دارم
هوای مرطوب، هوای سرد، ابری
یعنی، اگه چیزی اینجا هست که زیادی میدونی، بگو
من فقط جا ندارم، و نمیبینم برادرت از هیچ کدوم از وسایلش دست بکشه
شاید این جوری نشه
متاسفم. فکر کردم این کار رو آسونتر میکنه
و اگه جای بیشتری داشتم، همینطور بود. هوم
حق با توئه. از من بیفکری بود
فکر کنم فقط عادت دارم اینجا تنها بچرخم
گاهی اوقات فکر میکنم این فضا برای فقط یک نفر خیلی زیاده
میدونی... بله؟
تو میتونی اینجا زندگی کنی. از من میپرسی؟
دوست داری؟ دوست داری بیای؟
آره. پس میام
باشه
وای!
اون یه چیز مهمی بود. آره، واقعاً
قراره تو آپارتمان تو زندگی کنم. آپارتمانمون
آپارتمانمون. اوه، خدای من، باید گفتنش رو تمرین کنم
«بیا برگردیم آپارتمانمون.»
آره. «چرا تو آپارتمانمون ملاقات نکنیم؟»
«اوه، خدای من، آپارتمانمون نشت گاز داره.»
«اوه، نه، آپارتمانمون قراره منفجر بشه!»
«اوه، نه، آپارتمانمون رفت!»
خب، دیگه چی برمیداریم؟ دافنه: خبر خوب، رز!
نایلز و من داریم با هم زندگی میکنیم. اوه، هی، چه خبر عالی
پس لازم نبود دو تا پیچ رو هرز کنم
و آخرم موقع درآوردن صندلی، پیراهنم رو روغنی کنم
نه. و لازم نبود کراواتهای نایلز رو هم بیاری پایین
نه، نه، نه، ولی من کراواتها رو میارم. تو اینجا تو آپارتمانمون بمون
آپارتمانمون. اتاق نشیمنمون. بله
شومینه مون. آره. آشپزخونه مون
اتاق خوابمون. اتاق خوابمون
من کراواتها رو میارم
باید تو جلسه هیئت مدیره کاندو میبودی
تمام هیجان رو از دست دادی
حالا به من نگو. مردم سر یه قانون مسخره ساختمون بحث کردن
و بعد هم همهتون کلوچه خوردین
این دفعه نه
من بهترین سخنرانی عمرم تو هیئت مدیره کاندو رو انجام دادم
که منجر به رایگیری شد، که منجر به حکمی شد که کَم وینستون
حالا باید اون هیولای شاسیبلندش رو تو زیرزمین پارک کنه
بعدش کلوچه خوردیم
اشتباه کردم
کَم چطور کنار اومد؟ عصبانی بود، ممنون
اما من اشاره کردم که آلایندگیهای ماشین بزرگش
سلامت هر کسی که از لابی رد میشد رو به خطر انداخت
و من برنده شدم
مردم باور کردن؟
بابا، من یه سخنورم، هان؟
فقط حرفی که زده میشه مهم نیست، شور و اشتیاقی که باهاش گفته میشه مهمه
الان که خودت داری میگی، فقط یه مشت چرت و پرته
واسه اینه که الان دارم سخنرانی نمیکنم
اوه، برو برگرد سر روزنامهت
آه
دوباره بعد از ظهر بخیر، کَم
ببین کرین، شاید تونسته باشی هیئت مدیره ساختمون رو گول بزنی
ولی هردومون میدونیم تو فقط جای بیشتر میخوای
که اون کون گندهت رو بندازی تو اون بیاموی
کَم، اگه من از این کار منفعتی میبرم
اون هوای تمیزتریه که همهمون حالا تنفس خواهیم کرد
اوه، از اون فیل مستی بیا پایین. خودت هم به اندازه کافی آلودگی ایجاد میکنی
با اون ماشینی که داری و جایگزین مردونگیه
اگه ماشین من جایگزین مردونگیه، پس مال تو چیه؟
بزرگتر
هه!
خندهدار نبود
متاسفم کَم، ولی فکر میکنم این بحث تموم شده
با رای اکثریت تصویب شد
در روحیه دموکراسی بزرگ آمریکا
به نظرم این یعنی کیش و مات. روز خوبی داشته باشید
گریه کن، کَم. دیگه نمیتونی در سمت راننده منو سد کنی
فکر میکنی این زرنگیه که اون یارو که درست بالای سرمون زندگی میکنه رو عصبانی کنیم؟
بابا، ما تحت حمایت اساسنامه این ساختمونیم
باور کن، اگه کَم کوچیکترین صدایی هم دربیاره، به خاطر ایجاد مزاحمت شکایت میکنم
اگه حتی یه اشاره کوچیک هم بکنه
سلام. سلام
فریزیر: هی. سلام. خوشحالم که هر دوتون اینجایین
ما خبر داریم
من دارم میرم پیش نایلز زندگی کنم
مارتین: اوه
چه تصمیم بزرگی. خدای من
مارتین: آره. فریزیر: تبریک میگم
وای. بدون تو اینجا دیگه مثل قبل نمیشه
نگران نباشید، من بازم زیاد اینورا میام، حتی اگه اینجا زندگی نکنم
الو؟ اوه، مامان
آره، ببخشید، میخواستم زنگ بزنم
ولی دکتر کرین هر وقت از راه دور زنگ میزنم سرم داد میزنه
من داد نمیزنم. بذارید هرچی لازم داره بگه
آره، و آقای کرین پیر بیچاره. اون خیلی ضعیفه
حتی نمیتونه خودش بره دستشویی
هی! - ببخشید
باور میکنی؟
من واقعا دارم زیر یه سقف با زنی که عاشقشم زندگی میکنم
اگه بهم میگفتی این قراره اتفاق بیفته، میگفتم دیوونهای
دقیقا میفهمم چه حسی داری
میدونی، قبلاً فکر میکردم شاسیبلند کَم وینستون غیرقابلحرکته
و حالا به من نگاه کن
خب، فکر کنم این قضیه جشن میخواد
یه کم شامپاین چطوره؟ اوه، همونجا بمونید، من "دام" رو میارم
خب، این پایان یه دوره است
آره. نه سال بود که ما سه نفر زیر این سقف بودیم
یادت میاد دافنه اولین بار کی اومد اینجا؟
اونقدر جوون و سادهلوح بود
فکر نمیکردم یه هفته دوام بیاره
با این حال، به نحوی تونست یه رابطه برقرار کنه
با یه روانپزشک پرمدعا و یه پیرمرد بدخلق
و با منم همینطور
بله بابا، با تو هم همینطور
خب، میدونستیم که اون برای همیشه اینجا نمیمونه
ولی هیچوقت فکر نمیکردم آخرش با نایلز باشه
میدونم
اون از روزهای تاریک مریس و مِل خیلی پیشرفت کرده
خب، فکر کنم از الان به بعد فقط من و توایم
تو و من، بابا
این عالی میشه
خب نایلز، کی اسبابکشی میکنید؟ هر چه زودتر
وقتی تصمیم گرفتیم، هیچکدوممون نمیخوایم یه ثانیه هم تلف کنیم
خب، اسبابکشی کنسل شد. چی؟
فقط موقتیه. پدر و مادرم دارن میان ملاقات
خب، این چه ربطی به با هم زندگی کردن ما داره؟
خب، من فقط فکر میکنم، با تمام آشفتگیهایی که اسبابکشی داره
بهتره صبر کنیم تا اونا برن
یا میتونیم به یه شرکت باربری زنگ بزنیم
و وسایلت تا فردا تو خونه من باشه
و پدر و مادرت هم میتونن پیش ما بمونن
اوه، نایلز، چقدر مهربونی. میدونم اونا عاشق این کار میشن
ولی فکر کنم بهتره صبر کنم تا بعد از بازدید اونا برای اسبابکشی
دافنه، چی شده؟ هیچی
من فقط فکر میکنم... خب، چرا عجله؟
اسبابکشی چیزیه که باید ازش لذت برد
پس برای روشن شدن قضیه، تو اینجا میمونی
ولی پدر و مادرت میمونن پیش من؟
چقدر خوشحالم که میفهمی
چی شد؟
امیدوارم دافنه با چمدونهای اونا مشکلی نداشته باشه
باید باهاش میرفتم فرودگاه
No comments yet. Be the first to leave one.