Frasier

Frasier

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 6

릴리스 정보

Frasier S06E03 Dial M for Martin 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 3 Frasier زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-11-25
다운로드: 24
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 192줄입니다.

مارتین: وقتی دارم سرت داد می‌زنم، از پیشم دور نشو!

اگه دلم بخواد از پیشت میرم.

اینجا خونهٔ منه! بله، مگه من نمی‌دونم!

تو اصلاً برای وسایلم احترام قائل نیستی.

خب، اگه روی اون کاست می‌نوشتی "گاف‌های رودئو"

روش چیزی ضبط نمی‌کردم.

من پرتش می‌کردم دور.

بابا، ببخشید.

بیخیالش، فریز.

فقط اینه که این اواخر بخاطر بیکاری خیلی عصبی بودم.

می‌دونم، آسون نیست. اینکه هردومون اینقدر تو خونه‌ایم.

آره. خب، فکر کنم توی این دورهٔ "بینِ دو کار"

باید خیلی مراقب باشیم که سر به سر هم نذاریم.

باشه، همین کارو می‌کنم.

خوبه.

بابا، این چیه؟

اوه، یه تماس برای تو اومده بود.

ربکا وندل.

وای خدای من! مگه اون مدله نیست که دنبالش بودی؟

نه فقط یه مدل، بابا. یه مدل لباس زیر!

تو ارکستر سمفونی دیدمش. وای، این معرکه‌ست!

کی اومد؟ حدود یه ساعت پیش.

من یه ساعت پیش اینجا بودم. آره، تو وان بودی.

این که دیروز جلوتو نگرفت وقتی اومدی ازم بپرسی...

که آیا یه هلو بوی عجیبی میده. آخه بابا!

مایلم بدونم چرا این تقصیر منه.

من گذاشتمش اونجا توی اون ظرف پیام‌های مخصوص که قرار بود همه‌مون ازش استفاده کنیم.

لعنتی، منشی تلفنی‌شه.

ممنون. ماه‌ها بود منتظر این بودم.

حالا می‌دونی در مورد اون کاست رودئو چه حسی داشتم.

آخه خدای من، این دو تا اصلاً قابل مقایسه نیستن!

سلام، ربکا.

فریژر هستم. متاسفم که نبودم.

لطفاً دوباره تلاش کن. خداحافظ.

امیدوارم خوشحال باشی. من باید تمام بعدازظهر رو اینجا بشینم.

منتظر باشم تا تلفن زنگ بزنه.

برعکس کاری که معمولاً می‌کنی؟ اوه، این حرفا از تو خیلی بعیده!

مردی که پنج سال گذشته رو به اون صندلی راحتیِ با اسم بامسمای "La-Z-Boy"اش چسبیده.

خب، من اینقدرم تنبل نیستم که نتونم از اینجا بزنم بیرون!

من هنوز حرفم تموم نشده! گوش دادن من تموم شده.

طبق معمول، داری از مشکل فرار می‌کنی. نه مشکل، از وراجی کردن!

می‌خوای روی چیزی ضبط کنی؟ دهن خودت رو امتحان کن!

هی، مارتین. اوه، سلام، راز.

یه لاته بدون کافئین بیرون‌بر، لطفاً. فریژر اینجاست؟

امیدوارم نه. اوه اوه.

اوه، این اواخر خیلی رو مخه.

می‌دونی، برای آدما وقتی بیکارن سخته.

فقط یه کم عصبی و زودرنج میشن.

بیرون‌بر! گفتم بیرون‌بر!

شاید لازمه یه کم از همدیگه فاصله بگیرین.

تا حالا فکر کردی که... نمی‌دونم...

یه مدت بری پیش نایلز بمونی؟

از چاله دراومدن و به چاه افتادن، ها؟

بهش فکر کن. خونهٔ نایلز اینقدر بزرگه و اون همش سر کاره.

آره، درسته. و ماریس هم که دیگه نیست.

می‌دونی چیه؟ همین الان یه چیزی به فکرم رسید.

یه مدت عروس‌هات...

ماریس و لیلیث بودن.

وای، روز شکرگزاری مبارک. آره.

هی، نایلز.

اوه، سلام. نایلز.

مزاحم کار شخصی که نشدم، درسته؟

آره نایلز، ما همین الان فرار کردیم و ازدواج کردیم. من مامان جدیدتم.

خب، دیگه من چی بگم!

لاته، لطفاً.

مارتین، چرا ایدهٔ جدیدت رو به نایلز نمی‌گی؟

خب، راستش، ایدهٔ راز بود.

اما فکر کنم شاید یه چیزی دستگیرش شده، می‌دونی.

من و فریز این اواخر یه کم با هم سر و کله می‌زدیم.

خب، فریز این اواخر خیلی آدم سختی شده. نمی‌دونم چطور باهاش زندگی می‌کنی.

خب، اون ایدهٔ راز بود.

اون پیشنهاد داد که من یه مدت بیام پیشت زندگی کنم.

واقعاً؟ مارتین: آره.

آره، می‌دونی، وقتی اولین بار تیر خوردم در موردش حرف زدیم.

اما، البته ماریس مشکل بود.

پس فکر کنم سوال مهم الان اینه که هنوز منو می‌خوای؟

اوه، این حرفا چیه.

من الان هم به همون اندازه می‌خوامت که اون موقع می‌خواستم.

خب، فکر کنم قراره که این کار عملی بشه.

ممنون، راز. خواهش می‌کنم.

قیافهٔ نایلز خودش به اندازه کافی یه تشکره.

خب، بابا، مطمئنی اذیتت نمی‌کنه...

که اینقدر دور از پارک و مک‌گینتی زندگی کنی؟

اوه، نه، نه، اصلاً. یه اتوبوس هست که درست جلوی خونهٔ تو وایمیسته.

من و ادی مشکلی با اتوبوس نداریم. ادی؟

ادی.

می‌دونی، تازه یادم اومد، بابا، ساختمون من اجازهٔ ورود سگ رو نمیده.

خب، پس دیگه تمومه. چون من ادی رو ول نمی‌کنم.

اوه، این دیگه چه بدشانسی وحشتناکیه!

اوه، خب، به هر حال ممنون.

فکر کنم یه جای کوچیک پیدا کنم.

البته نباید خیلی کوچیک باشه.

چون باید یه اتاق خواب برای دافنه داشته باشم.

می‌دونی، بابا، در مورد اون قانون ممنوعیت سگ...

می‌تونم با کلاریس، رئیس هیئت مدیرهٔ آپارتمانمون صحبت کنم.

اوه، واقعاً؟ فکر می‌کنی استثنا قائل میشن؟

خب، بگذارید اینطور بگیم که ایشون در طول زندگیشون کم قانون‌شکنی نکردن.

و اگه نمی‌خواد شوهرش متوجه بشه، این یکی رو هم زیر پا می‌ذاره.

عالیه! آره، خب، پس حل شد.

دافنه می‌تونه همین الان اسباب‌کشی کنه. تو و دافنه!

عالیه.

آه، سلام نایلز. فریزر، دافنه کجاست؟

فکر کنم تو بازاره.

سلام بابا.

فریزر، راجع به امروز بعدازظهر...

ببین، بیا بیخیالش بشیم، باشه؟

چیزی که خوب تموم بشه، خوبه.

و اتفاقاً امروز بعدازظهر خیلی خوب تموم شد.

اون مدل لباس زیرت زنگ زد؟ اوهوم.

اتفاقاً درست بعد از اینکه رفتی.

حدود یک ساعت حرف زدیم و قراره با هم شام بریم بیرون،

شنبه شب.

خب، عالیه. امیدوارم همه چی خوب پیش بره.

راستش بابا، در این مورد...

میشه اون شب خودت رو کمی غیب کنی؟

خب، راستش من دارم برای چند ماه میرم پیش نایلز زندگی کنم.

خب، یه کم بهم اعتماد کن، بابا.

اونقدر طول نمیکشه.

نه، نه. نه، نه، جدی میگم. نایلز و من در موردش حرف زده بودیم.

بله، و فکر می‌کنم ایده خیلی خوبیه.

می‌دونم این اواخر یه کمی بهم ریخته بودم

امیدوارم باعث نشده باشم حس کنی اضافه‌ای

نه بابا، اصلاً اینطوریا نیست

ببین، من الان پنج ساله زیر سقف تو زندگی می‌کنم

حق داری یه کم برای خودت وقت بذاری

مطمئنی؟ آره

شاید بهتره امشب در موردش فکر کنی. فریزر، فریزر، خواهش می‌کنم. ببین...

تو این چند سال فرصت داشتی به بابا نزدیک‌تر بشی

و منم بدم نمیاد همون فرصت رو داشته باشم

راستش، یه کمی حسودیم شده

خب، متاسفم نایلز

فکر کنم من این قضیه رو از زاویه دید تو ندیده بودم

سلام به همگی. سلام دافنه

چه زاویه‌ی دلفریبی هم هستش

یه چیزی ازت بپرسم. نظرت در مورد زندگی کردن با نایلز چیه؟

جدی می‌گی؟ آره

فقط من؟ آره. نه، نه، و بابا

فقط تا وقتی که فریزر برگرده سر کار

اینجا یه کم شلوغ شده

خب، با اون که مخالفتی ندارم

می‌دونین، خونه دکتر کرین پله‌های زیادی داره

مطمئنی از پسشون برمیای؟ اوه، حتماً.

هیچ‌کس بهتر از تو نمی‌دونه که لگنم چقدر خوب شده.

خب، پس منتظر چی هستیم؟ بیا، کمکت کنم وسایلت رو جمع کنیم.

یه لحظه صبر کنین.

من به عنوان فیزیوتراپیست آقای کرین استخدام شدم.

و اگه اون بتونه از پله‌های شما بالا و پایین بره،

دیگه واقعاً به مراقبت تمام‌وقت نیاز نداره.

گفتن این برام سخته، اما شاید وقتشه که من دیگه برم.

همه‌مون می‌دونستیم این روز بالاخره میاد.

پس تمرین‌های من چی میشه؟

خودت به خوبی از پسشون برمیای.

باور کنین، اینجوری نیست که بخوام برم. من از همه‌تون خیلی خوشم میاد.

من که مثل روانپزشکا نیستم،

که سالیان سال با یه نفر کار می‌کنن

و براشون مهم نیست که اون فرد خوب بشه یا نه.

کار من اینجا تموم شده. باید برم جایی که بهم نیاز دارن.

فریزیر: خب، ما بهت نیاز داریم. بابا بهت نیاز داره.

ببینین، اینجوری نیست که همین الان برم.

کمکتون می‌کنم جا بیفتین، در همین حین دنبال کار جدید می‌گردم.

اما دافنه... دافنه: اوه، خواهش می‌کنم.

اینقدر شلوغش نکنید. فقط باعث می‌شید گریه‌م بگیره.

الان وقت گریه کردن نیست.

خب، حدس می‌زنم شما بهتر صلاح رو می‌دونید.

ولی خب، با اینکه فقط ما دوتایی می‌مونیم، حتماً خیلی تنها می‌شه.

فقط شما دو نفر نیستید، اِدی رو دارید.

پدر! اِدی، هرچیزی که هستی، بس کن.

مدت‌هاست که پشت خط آژانس کاریابی‌ام هستم.

و بازم ممنون که تا وقتی یه کار جدید پیدا کنم، اینجا اینقدر بهم احساس راحتی دادید.

بله، من هستم.

اصلاً هیچی؟ حتی تراپی پاره‌وقت؟

خب، در تماس می‌مونم. خداحافظ.

پس هنوز کار پیدا نکردی، نه؟

نه، متاسفانه.

با این حال، تراژدی‌ها هر روز رخ می‌دهند. نباید ناامید بشم.

ای کاش در نظر می‌گرفتی که اینجا پیش ما بمونی.

نمی‌دونم بابا چطوری بدون تو سر می‌کنه.

اون دیگه به من نیازی نداره.

مزخرفه. می‌دونم تظاهر می‌کنه که قویه.

ولی واقعیت اینه که اون مرد عملاً زمین‌گیره.

باشه، بیا اینجا.

این دفعه چی گرفته؟ اوه، کفشم.

اگه اونو پس ندی، دیگه نمی‌برمت برای قدم زدنِ تند.

اوه، سلام فریژر. سلام بابا. سلام نایلز.

معذرت می‌خوام، می‌دونم چقدر می‌تونه رو اعصاب باشه که بی‌خبر سر بزنی.

اوه، نگران نباش، خودم این کارو می‌کردم.

واسه همینه که می‌دونم. سلام، ادی.

برات یه سورپرایز دارم، چیزی که تو خونه جا گذاشته بودی. بفرما.

اوه.

نگران نباش نایلز، عادت می‌کنی.

آه، و بابا، برای شما هم یه سورپرایز کوچولو دارم.

خیلی خب، پسرا، بیاریدش تو.

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left