Frasier

Frasier

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 10

릴리스 정보

Frasier S10E23 Analyzed Kiss 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 10 قسمت 23 Frasier زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-11-24
다운로드: 29
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 194줄입니다.

خب، فکر کنم وقت برای یه تماس‌گیرنده‌ی آخر داریم.

راز، کی رو داریم؟

اوممم... اوممم.

خب، حدس می‌زنم باید خودم به این آخرین تماس جواب بدم.

بریم سراغ خط ۲.

بفرمایید تماس‌گیرنده. اسم و مشکلتون رو بفرمایید لطفا.

بله آقا. اسمم ارنیه.

و من واقعاً از سگم عصبانی‌ام.

باشه ارنی.

اغلب اوقات، وقتی آدما احساساتی نسبت به حیوون خونگیشون دارن،

اغلب نشون‌دهنده‌ی احساساتیه که درباره‌ی خودشون

و جایگاهشون در جامعه دارن.

پس بگید چرا از سگتون عصبانی هستید؟

خب، اون همش بهم میگه کلاه فویل‌ایم رو دربیارم.

ارنی، شما یه لحظه صبر کنید. اوممم...

یه نفر روی خط میاد

با شماره‌ی یه متخصص تو اینجور مواقع.

بزنیم رو خط ۴.

اوه بله، البته که علاقه دارم. رزومه‌ام رو همین الان فکس می‌کنم.

خب، اخبار الان شروع میشه،

و بعدش گزارش بازار با جولیا ویلکاکس.

برای امروز دیگه از من همین بود.

دکتر فریژر کرین هستم با آرزوی روزی خوش و سلامت روان برای شما.

یه برنامه‌ی عالی دیگه، داک. اصلاً گوش دادی؟

لازم نیست همه‌ی بیگ‌مک‌ها رو بخوری تا بدونی ساندویچ خوشمزه‌ایه.

راز، چی شده؟

متاسفم اما اونا میخوان با من مصاحبه کنن

برای شغل مدیریت برنامه در KPXY.

خب، عالیه، اما من نمیدونستم دنبال کاری هستی.

نبودم. همینجوری یهویی بهم زنگ زدن.

واقعاً شوکه شدم

چون من تجربه‌ی خیلی کمی تو مدیریت دارم.

ولی خب، کنی تو مدیریته.

چقدر میتونه سخت باشه؟ خب...

هی، به اون آسونیام نیست.

میدونم به نظر میاد یه میمونم میتونه کار منو انجام بده، ولی نمیتونه.

واقعاً همینطوره.

خب، وای راز،

باید بگم یه جورایی احساسات متفاوتی در مورد این دارم.

از این خوشحال‌تر نمیشم که بالاخره به رسمیت شناخته میشی و به اون چیزی که لیاقتش رو داری میرسی،

ولی دلم برات تنگ میشه.

خب، صبر کنیم تا یه پیشنهاد واقعی بیاد،

قبل از اینکه دستمال کاغذی و شامپاین رو دربیاریم.

باشه، خیلی خب.

خب راز، کنی درباره مصاحبه شغلی‌ات بهم گفت.

موفق باشی. اوه، فهمیدم.

شانس خوبیه چون اگه کارو بگیرم، میرم.

نه، به نظر شغل خوبی برای تو میاد.

درسته. چون من با کلی پسر تو پوزیشن‌های جنسی زیادی قرار میگیرم.

من دارم تبریک میگم.

اوه. ممنون.

مشکلش چیه؟ خب، من...

خب، انگار امروز برخلاف همیشه آدم حسابی شدی.

خوبی؟ خوبم.

خیلی خب، بهتره خودم بهت بگم قبل از اینکه اون بگه.

اوری و من بهم زدیم.

اوه. وای، امم، چی شد؟

از شنیدن قول‌هاش خسته شدم که زنشو ترک میکنه. هومم.

خب، متاسفم.

می‌دونم داری میگی که... من به ترحم تو نیازی ندارم، باشه؟

من یکی از اون دیوونه‌های رقت‌انگیز کد ۳ تو نیستم.

خب، فقط خواستم کمک کنم.

نیازی نیست به تماس‌گیرنده‌هام توهین کنی.

اون یارو کلاه فویل‌ای میگه سگش میخواد باهات حرف بزنه.

اوه. ها ها. ببخشید.

سلام دافنه. سلام.

هیچ وقت اینجارو اینقدر شلوغ ندیده بودم. چه خبره؟

روز تعطیل مامانه. ظاهراً یه ایمیل گروهی فرستاده شده بود.

پس نایلز هم میاد پیشمون؟

نه، اون پدرت رو میبره به میدان تیر.

بله، بله، البته. یادم رفته بود.

از من خواست ببرمش،

ولی بعد پیشنهاد دادم که وقتی صحبت از اسلحه‌ست،

شاید ترجیح بده کسی با کالیبر نایلز رو داشته باشه. ها ها ها.

اوه، امروز تو اوج هستم!

باید اینجارو ببینی وقتی میفهمن تو نمیای.

نه، اوری، این...

دو سوم کار روی اون برنامه مال منه!

خب، لازم نیست اثباتش کنم. این یه واقعیته.

اوه، اوه، واقعاً؟

خب، باید همین انتظار رو میداشتم

از مردی که شورت بیکینی طرح پلنگی میپوشه.

اوری مک‌منوس شورت مردانه‌ی ساتن براق میپوشه!

ببخشید.

همه چیز خوبه؟ نه.

حالا که حسابدار حرومزاده‌ات رو ول کردم،

داره سعی میکنه منو از برنامه‌ی نرم‌افزاری‌مون حذف کنه.

برنامه‌ی نرم‌افزاری؟

ما، بیشترش من،

یه روش اختصاصی برای تحلیل مومنتوم قیمت/حجم توسعه دادیم.

من اسمشو گذاشتم "مقیاس‌گذاری برداری".

که میتونه احتمال روندهای بلندمدت رو اندازه‌گیری کنه.

میفهمی یعنی چی؟

خوبه؟

اون برنامه بچه‌ی منه. ماه‌هاست روش کار کردم.

فکر کنم حسابدار حرومزاده‌ات از اول داشت از من سوءاستفاده می‌کرد.

ممنون که مارو بهم معرفی کردی! من همچین کاری نکردم.

میدونی باید چیکار کنم؟ باید برم دفترش،

فایل‌هام رو ازش بخوام و بعد اونجارو به هم بریزم.

خیلی خب، یه لحظه.

فقط بشین. لطفاً بشین.

قبل از هر تصمیم عجولانه‌ای، یه لحظه آروم باش.

تا چند ساعت دیگه، برای یه هفته از شهر خارج میشم.

محاله بذارم اون حسابدار عوضیت

کنترل اون فایل‌ها رو داشته باشه.

بسیار خب، اگه اصرار داری، شاید منم باید باهات بیام.

شاید بتونم کارها رو راه بندازم.

چرا؟ چی بهت میرسه؟

هیچی.

مطمئناً می‌تونی این امکان رو تصور کنی

که ممکنه کسی بخواد فقط یه کار خوب برات انجام بده.

تو و اَوِری با هم تو این قضیه شریکین، مگه نه؟

البته که نه. اصلاً منطقی نیستی.

می‌دونی، شاید اَوِری فقط داره برنامه‌ت رو گروگان می‌گیره

چون ناراحته.

شاید این راه ناشیانه‌ی اونه برای شروع یک گفتگو.

تو واقعاً سعی می‌کنی بهترین‌ها رو تو وجود همه ببینی، مگه نه؟

بله، همینطوره.

خب، وقتی به من نگاه می‌کنی چی می‌بینی؟

خب...

من زنی رو می‌بینم که آسیب دیده.

نه یک بار، بلکه بارها.

زنی که اعتماد کردن به کسی براش اینقدر سخته

که اجازه نمیده خودش آسیب‌پذیر بشه.

زنی که چشماش قراره گیر کنه

اگه اینجوری به چرخوندنشون ادامه بده.

آه. این دقت رو ببین!

هی، پدر؟ تقریباً آماده‌ای بریم؟

فکر کنم هنوزم قلقش دستمه.

هی، نایلز، باید یه بار امتحان کنی.

ممنون، پدر. خودت که می‌دونی من در مورد اسلحه چه حسی دارم.

اونا خشونت تولید می‌کنن. اوه، بابا!

این فقط یه تیراندازی ساده به هدفه، همین.

آره.

اینم یه آشغال که دیگه کراک نمیفروشه

تو هیچ حیاط مدرسه‌ای به این زودی‌ها. ها!

باید به حرف این آقا گوش کنی. تیراندازی یه ورزش عالیه.

آه. رد برویر.

و این دو تا دلقک اینجا، میچ و وین هستن.

سلام. سلام، وین، میچ.

من نایلز کرین هستم. ایشون پدرم، مارتین کرین هستن.

حال شما چطوره، رفقا؟ از آشناییتون خوشبختم.

بذار بهت نشون بدم چطور این کار رو انجام بدی.

فکر کنم خوشت بیاد. خیلی ساده‌ست.

فقط یه وضعیت ثابت بگیر، دسته رو محکم نگه دار.

دست اسلحه رو با انگشتای دیگهت ثابت نگه دار، انگشت به انگشت، شست به شست.

روی مگسک جلو تمرکز کن و ماشه رو فشار بده.

باشه؟ تو امتحان کن.

اوه، می‌دونی، قصد توهین ندارم،

ولی من زیاد با اسلحه راحت نیستم.

می‌دونی، میچ هم قبلاً همینطور بود.

آره. تنها سلاحی که نزدیکش می‌شدم یه کمان و تیر بود.

من تو کمپ روزانه یه نشان تیراندازی با کمان گرفتم.

اینم مثل تیراندازی با کمانه، ولی امن‌تر.

اسلحه ثابت‌تره و تو یه محیط کنترل شده هستی.

بیا، یه امتحانی بکن، پسرم. خب، من...

فقط... فقط یه کوچولو انجام میدم. باشه، فقط یادت باشه.

وضعیت، گرفتن، هدف‌گیری، آرامش، شلیک. باشه.

وضعیت، گرفتن، هدف‌گیری، آرامش...

شلیک!

انجامش دادم؟ نه تنها انجامش دادی، بلکه به هدف هم زدی!

می‌بینی؟ حلقه ششم رو زدی.

به این بچه نگاه کن. اولین بارشه که به هدف می‌زنه.

میچ: بد نیست، بچه. وِین: آفرین، بچه!

این بچه منه!

تجربه منحصر به فردی بود.

مطمئنم تا ماه‌ها این داستان رو برای همه تعریف می‌کنم.

حالا جا نزن. دوباره امتحان کن.

اما این بار یادت باشه، ماشه رو فشار بده.

نکش. باشه.

فشار بده.

فشار بده.

اوهوهو، واو!

تو تو این کار واقعاً ماهری.

این بچه ذاتیه، درسته؟ مارتین: آره.

میشه دوباره برم؟ مارتین: آره.

فشار بده.

آره.

چرا اینقدر طول کشید؟ دنبال جای پارک خیابونی بودم.

اصلاً می‌دونی این پارکینگ چقدر پول می‌گیره؟

اَوِری اینجا نیست. اوه، چه عالی.

سه دلار و نیم خرج کردم که اینو بفهمم. نه، خوبه.

اینجوری برام راحت‌تره برنامه‌ام رو پس بگیرم.

منظورت چیه؟ من کد صفحه کلیدش رو می‌دونم.

چی؟ این ورود غیرقانونیه.

اگه اینقدر می‌ترسی چرا نمی‌ری؟

خب، من نمی‌ترسم. فقط...

بذار بهت بگم منم به اندازه کافی ماجراجویی داشتم.

زمان دانشکده پزشکی، یه بار کلاه به سر یه جسد گذاشتم.

اوه، برنامه‌ام اینجاست. باشه، خوبه.

حالا، فقط در صورتی که ازش بک‌آپ گرفته باشه،

من قراره همه چی رو از هارد درایوش پاک کنم.

جولیا، ازت خواهش می‌کنم در این مورد تجدید نظر کنی. می‌فهمم از اَوِری عصبانی هستی.

من احساس عصبانیت نمی‌کنم.

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left