처음 200줄입니다.
خب، ببینید دکتر کرین، یه آقایی هست که دوست دارم باهاش قرار بذارم.
ولی ۴۰ سالشه و هیچوقت ازدواج نکرده.
فکر میکنید معنی خاصی داره؟
خب، میتونه به این معنی باشه که از تعهد میترسه...
یا میتونه به این معنی باشه که فقط خوششانس بوده.
ماری، شوخی بود.
نگفتم که از یه تلفن عمومی زنگ میزنم؟
اوه، خب، باشه ماری. امم...
من میگم بهش یه فرصت بده، ولی حواست هم جمع باشه.
ممنون از تماستون، ماری.
نفر بعدی کیه، راز؟
اگه نظر منو میخوای، باید از آدمهای طلاقگرفته حذر کنی.
اگه کسی هیچوقت ازدواج نکرده، ممکنه فقط به این معنی باشه که خیلی سختپسنده.
در حالی که طلاقگرفتهها هر میوه کهنهای رو گاز میزنن...
بدون اینکه حتی قبلش یه فشار کوچیک بهش بدن.
این نظر بیطرفانه از تهیهکننده هرگز ازدواجنکردهام، راز بود.
که اتفاقاً، بیشتر از تروپیکانا آب میوه گرفته!
میتونیم تماس بعدی رو بگیریم؟
میتونیم، ولی وقت آگهیهای برنامهست.
اوه، اوه، خب، پس بعد از این برمیگردیم.
راز، مگه همین الان یه استراحت نکردیم؟ صبح پارکینگ پر بود.
مجبور شدم تو جای پارک ساعتی پارک کنم. الان برمیگردم.
باشه. باشه. فقط عجله کن.
موهام از هدفون بد نشده؟
خب، ممکنه مجبور بشم با عشوه خودمو از جریمه پارک نجات بدم.
فقط برو! باشه! باشه!
وای!
آخ، آخ، آخ. خوبی؟
نفسم بند اومد، ولی فکر کنم خوبم.
آخ، مچ پام!
بیا، راز، اینجا درد میکنه؟
خب. حداقل آسیب عصبی نداره.
با این حال، باید یه عکس رادیولوژی ازش گرفته بشه.
آروم باش، راز. فریزیر، فریزیر، برنامه!
یکی رو میارم جات بیاد.
منظورم همینه الان. برنامه قطع شده. اوه، خدایا!
کفشتو دربیار.
اوه خدای من. چی شده؟
میبینم که از آخرین پدیکورتون یه مدت گذشته.
کیه؟ فریزیره.
بازه.
سلام راز. اوضاع تو اورژانس چطور بود؟
کلافهکننده.
خودت که میدونی چطوره.
اونجا با درد شدید نشستی...
و هر بچهننه ای با زخم گلوله مستقیم میرقصه و جلوی تو میره داخل.
بعد از اینکه من رفتم چطور بود؟
بد نبود. بروس عجیبغریبه از بخش فنی جات رو گرفت.
عجب مجموعه کفشی!
راحتتر نبود فقط یه چوب روی تختت میذاشتی و هر بار یه علامت میزدی؟
اونا مال منه.
از دکوراسیونم متنفری، نه؟
نه نه، اتفاقاً شجاعتت رو تحسین میکنم.
این برای منه؟ اوه، آره.
فروید میگفت فقط دو چیز برای خوشحالیمون لازمه.
کار و عشق.
اوه، ممنون فریزیر.
پس برام کار آوردی.
خب، فکر کردم جواب دادن به بعضی از نامههای طرفدارا...
که تلنبار شده بودن، سرگرمت کنه.
و یادت باشه این بار، به تهدیدکنندههای مرگ عکس نده.
کیه؟
بولداگه! شششش. وانمود کن اینجا نیستیم.
راز، تو همین الان گفتی "کیه؟"!
سلام دکتر. سلام داگ!
سلام راز. وای!
اینجا کلاً یه اتاق خوابه!
اینجا چیکار میکنی؟
خب، یه جورایی خودم رو مسئول این میدونم که افتادی تو لیست مصدومین.
پس برات یه کم غذای آماده آوردم.
هیچی مثل گوشت چرب نمیگه "متاسفم".
پاسترامی و سالاد کلمت رو آوردیم.
باشه، سیبزمینی سرخکرده کجاست؟
من سیبزمینی سرخکرده سفارش دادم. این افتضاحه!
این مزخرف محضه!
دیو ورمویان قراره...
اوه، ایناهاش.
و تازه فکر کن همه اینا رو بدون استروئید انجام میده.
میخوای اینا رو بذارم تو فر؟ راستش، خیلی گرسنه نیستم.
آه. پس فکر کنم تشنهات هم نیست.
لیوانها رو قفسه بالاست.
برای من نه، بولداگ. من دارم میرم اپرا.
نمیتونی بری!
هی، یخ نداره.
هرچی میتونی از لبه فریزر بتراش.
اگه منو تنها بذاری، اون باهام لاس میزنه.
راز، با مچ پای پیچخورده؟
خودت که میدونی تو جنگل چطوره.
اونا همیشه دنبال بیمارها و ناتوانها میرن.
راز، دوست دارم بمونم ولی با آدمهایی تو اپرا قرار دارم.
بلیطها دست منه.
خب دیگه!
یه دقیقه دیگه وقتی حس صورتم برگشت برات یخ بیشتری میارم.
خب، پرده داره بالا میره.
ببین راز، اگه چیزی نیاز داشتی هر وقت خواستی بهم زنگ بزن.
خب، البته غیر از سه ساعت آینده.
من تو اپرام.
اوه، نه نه نه، چهار ساعت. واگنره. امم...
اوه، بعدش هم شام دیروقت دارم و بعدم مستقیم میخوابم.
یه بازی اسکواش صبح زود دارم.
فردا بعد از ساعت ۴ بعدازظهر، هر وقت که بخواین
هی، چه حس خوبی
من و تو داریم با هم یه نوشیدنی میخوریم
آره، خوش گذشت
خداحافظ
چرا فقط دو تا از ناخونای پاتو لاک زدی؟
چون وقتی خم میشم، خیلی درد میگیره
میخوای برات کاملشون کنم؟
اوه، نه، لطفاً. مشکلی نیست
هی، رنگ قشنگیه
به کبودیت میاد. نه، بولداگ، جدی میگم
بس کن! هی، پاهای قشنگی داری
واقعاً؟ به نظرت خیلی بزرگ نیستن؟ شوخی میکنی؟
این که چیزی نیست، یه لقمهشون میکنم!
میدونی، واقعاً لطف میکنی که همه این کارا رو برام میکنی
یه جورایی سورئاله، ولی خوبه
خب، من فکر میکنم اگه من با تو خوب باشم،
شاید تو هم با من خوب باشی
میدونستم! میدونستم!
میای اینجا ادای آدمای دلسوز رو در میاری ولی هنوز همون شهوتیِ قدیمیِ
رذلِ بیکلاس هستی که همیشه بودی!
قبل از اینکه چیزی بگی که آخرش به من بربخوره،
ببین، تنها چیزی که میخواستم ازت بپرسم اینه که
علاقهمند میشی تهیهکننده برنامهی من بشی؟
چی؟
آره، من از اون پسری که الان دارم زیاد خوشم نمیاد و بیا قبول کنیم،
تو بهترین تهیهکنندهای هستی که وجود داره
واقعاً فکر میکنی من بهترینم؟ هی، این که گفتن نداره
خب، فریژر که هر روز اصلا به این موضوع اشارهای نمیکنه
خب، لازم نیست همین الان جواب بدی. وقت بذار و بهش فکر کن
ولی باید بهت هشدار بدم،
وقتی رو چیزی تمرکز کنم، به دستش میارم
یه بار میخواستم با جورج فورمن مصاحبه کنم
گفت نه، ولی من اونو به دست آوردم
مجبور شدم چهار بار ناخنهای پاش رو لاک بزنم ولی به دستش آوردم
باندت رو خیلی محکم پیچیدی
باید بذاری خون به رباطهای آسیبدیدت برسه
دافنه، عالیه
هر چقدر هم فریزر بهت میده، کافی نیست
راستش، باید حقوقم بیشتر بشه تا اصلا به مرحلهی "کافی نیست" برسم.
سلام، رز. سلام مارتین، چه خبر؟
اوه، نایلز برام چند جفت کفش جدید خریده
اوه، بله، ببین
اونا منگوله دارن
فوقالعاده نیستن؟
اون کفشا دونه دونه دستساز بودن
توسط یه صنعتگر که تو یه دهکده بالای تپهای نزدیک فلورانس زحمت کشیده بود
اون مرد اونجا یه قهرمانه
وقتی یه جفت کفش رو تموم میکنه، خودش یه رویداده
زنگ کلیسا رو میزنن و کل شهر جشن میگیره
اون شهریه که نیاز به یه سالن بولینگ داره
عصر همگی بخیر
سلام. هی، فریزر
اوه، رز، رز، برنامهی امروز رو شنیدی؟
من تو اوج کارم بودم!
یه کار درخشان تو نشوندن یه آدم خودشیفته سر جاش انجام دادم
خب، ممنونم، نایلز
خب... اوه، بابا، کفشای جدید؟
یعنی من دارم زنگای کلیسا رو میشنوم؟
دینگ دینگ!
اوه، رز، همچنین میخواستم بابت اینکه دیشب تنهات گذاشتم عذرخواهی کنم
امیدوارم تمام شب رو مشغول دفع کردن پیشنهادهای بولداگ نبودی
اوه، نه، بولداگ اونقدرام بد نیست
راستش، بهمون خوش گذشت
اوه؟
چه "اوه"ی؟
خب، نتونستم متوجه نشم که اون امروز صبح سر کار اومد
همون لباسایی که دیروز تنش بود
اوه؟
چه خبره؟
رز دیشب با بولداگ خوابیده
نخیر!
چطور میتونی اینو فکر کنی؟
خب، منظورم اینه که سر زده میاد و برات یه هدیه کوچیک میاره،
معلوم بود دنبال چیزیه
خب، این منصفانه نیست
دکتر کرین هم همیشه سر زده میاد و برام هدیههای کوچیک میاره
و اون دنبال هیچی نیست
من با بولداگ نخوابیدم
حتی بهم نخ زد
ولی یه چیزی میخواست
اون میخواست من تو رو ترک کنم و تهیهکننده جدیدش بشم
اوه، خب، تعجب میکنم چرا اینو گفت
چون اون واقعاً منو میخواد
آره، خب، به نظرم این که گفتن نداره
برای برنامهاش!
اوه، رز، بولداگ میدونه که روش مستقیم با تو جواب نمیده،
واسه همین داره با ظرافت بیشتری عمل میکنه. ولی هدف نهاییش همچنان اینه که...
خب، که... که چی؟
اون آینیاس باشه و تو دیدو باشی
متاسفم که مجبور شدی اینو بشنوی، دافنه
اوه، اشکالی نداره
مثل همیشه، اصلاً سر درنمیارم چی میگین
میدونی، این خیلی توهینآمیزه
شما فکر میکنین بولداگ میخواد من براش کار کنم
چون میخواد منو بکشونه تو تختش
حتی به ذهنتون خطور نمیکنه که شاید اون فکر میکنه من یه تهیهکننده خوبم؟
رز، فکر نمیکنی یکم زیادی سادهای؟
من بهت میگم سادهلوح کیه
سادهلوح کسیه که فکر میکنه میتونه اونجا وایسه
No comments yet. Be the first to leave one.