Frasier

Frasier

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 8

릴리스 정보

Frasier S08E16 Docu Drama 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 16 Frasier زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-11-24
다운로드: 24
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 181줄입니다.

و متاسفانه، هیچ کس نتونست به معمای ذهنی روانشناسانه امروز جواب بده.

پس باز هم، جایزه بی‌صاحب موند.

راستی، جواب امروز آنِدونیا بود.

آنِدونیا.

این دکتر فریزر کرین هستم.

روز خوبی داشته باشید، سیاتل، و سلامت روان!

اون واقعاً یه چالش فکری بود، دکتر.

هدف اینه که هر از گاهی بذاری مردم برنده بشن.

اوه، خواهش می‌کنم، کِنی، من سطح کارم رو پایین نمیارم.

وقتی یه آدم خوش‌شانس به جایزه‌اش نگاه می‌کنه...

می‌خوام بتونه بگه "من اینو خودم به دست آوردم."

یه توپک آنتنیه. خب...

اوه، راز، خبرای خوبی دارم. چی؟

مستندت چراغ سبز گرفت.

اوه، عالیه. ممنون، کِنی.

تبریک میگم. راز، داری یه مستند می‌سازی؟

همیشه دلم می‌خواست یه کار مستقل انجام بدم.

فکر کردم یه برنامه ویژه درباره فضا بسازم، اونم با توجه به اینکه سال ۲۰۰۱ـه و از این حرفا.

می‌خوایم ماموریت کاسینی به زحل و تلروباتیک رو پوشش بدیم.

از این جور چیزا. برنامه داری! برنامه داری!

دیگه نمی‌دونم به کی خود شیرینی کنم

لازم نیست به کسی خود شیرینی کنی. کاش منم مجبور نبودم

خب، راز، پس شما یه شیفته فضا هستید

خب، دیگه نه تا این حد

ولی راکت‌ها یه حس و حال دیگه ای دارن

بله، همین‌طوره

راز؟

به نظر میاد برنامه‌ی شما می‌تونه یه دریچه باشه

...که از طریق اون می‌تونیم به نوید آینده نگاهی بندازیم

نویدی که با نور میلیاردها ستاره روشن شده

موفق باشی، راز دویل

نکنه امید داری خودت این رو روایت کنی؟

من؟

خب، راستش، من می‌خواستم از خودت بپرسم

ولی ترسیدم یه کم معذب‌کننده باشه، تو که برای من کار می‌کنی

هشت ساله رئیس من بودی. مطمئن نبودم بتونی باهاش کنار بیای

اوه، راز، عزیزم. من از کمی جابه‌جایی نقش‌ها استقبال می‌کنم

خیلی هم برای رابطه‌مون خوبه

البته به شرطی که قولت مشکلی ایجاد نکنه

البته که نه

وای، راستش رو بخوای، یه جورایی هیجان‌زده‌ام.

شاید ندونی، ولی بچه که بودم آرزوم بود برم فضا.

غم‌انگیزه، مگه نه؟

که چطور رؤیاهای یه بچه می‌تونه نقش بر آب بشه...

...فقط با یه دور سوار شدن روی اون چرخ و فلکِ وحشتناک سریع؟

ای بابا.

سلام. مارتین: سلام نایلز.

درست سر وقت چیلی. بهترین چیلی این هفته‌مه.

هیچ‌وقت دلت برای سبزیجات تنگ نمی‌شه؟

جهت اطلاع، لوبیا خودش سبزیجاست.

خب، دافنه چه خبر؟ اونجا تو "اردوگاه چاقی" چطور پیش میره؟

اون یه اسپاست. مارتین: اوه، ببخشید.

اونجا تو "اسپای چاقی" چطور پیش میره؟

خوبه، خوبه. خیلی هم عالی پیش میره.

هم داره وزن کم می‌کنه و هم دوست پیدا می‌کنه.

بابا، یه فکری به سرم زد که من و شما می‌تونیم با هم یه کاری انجام بدیم.

نه.

امروز بخش هنر و سرگرمی رو خوندی؟

اون جدول کلمات رو؟ آره.

"یافتن مرد خوب دشوار است."

راستش، من به یه چیز والاتر فکر می‌کردم.

بابا، یادت میاد وقتی فریژر دانشگاه بود،

یه رسم کوچیکی که من و تو هر بهار داشتیم؟

آها، جشنواره بادبادک‌ها؟ آره.

فکر کردم دیگه برگزارش نمی‌کنن. امسال دوباره دارن برش می‌گردونن.

می‌خوام مثل قدیم‌ها با هم شرکت کنیم.

وای، چه بادبادک‌های خوبی می‌ساختیم، نه؟

آره، بادبادک‌های عالی. بارون آبی...

میم‌ی جیغ‌جیغو. آره.

سپر پرسئوس.

تو اینو اسم‌گذاری کردی، نه؟ ممنون.

خب، چی می‌گی؟ می‌خوای انجامش بدیم؟

دلم می‌خواد، نایلز، ولی دیگه نمی‌تونم بادبادک بپرونم، نه با این لگنم.

اجازه بده من لگن تو باشم.

با هم می‌سازیمش و بعد من پروازش می‌دم.

حالا دیگه به اندازه کافی بزرگ شدم.

خب، چه اشکالی داره؟

می‌دونی چی می‌گم؟ می‌رم یه چند تا طرح بکشم.

می‌دونی، همیشه دلم می‌خواست یه اژدها رو امتحان کنم.

فکر عالی‌ایه.

اسمش رو می‌ذاریم "فافنر"، به یاد دشمن آتشین زیگفرید.

شاید فقط یه ماهی درست کنیم.

قبل از اینکه بریم سراغ فیلمنامه، چندتا نکته درباره تولید دارم.

می‌تونید چهل ثانیه از مکالمات "میر" رو آماده کنید؟

مشکلی نیست. سلام به همه.

خیلی متاسفم که دیر کردم.

لطفاً ادامه بدید. بفرمایید استاد.

خب.

کنی فقط چند ساعت وقت برای ضبط به من داده.

پس اول قسمت‌های اصلی رو انجام می‌دیم.

اگه آخر جلسه وقت داشتیم، تبلیغات رو ضبط می‌کنیم.

داری چیکار می‌کنی؟ متاسفم، راز.

فقط داشتم دنبال یه کم کافئین می‌گشتم که سرحال شم.

می‌تونه تا وقت استراحت صبر کنه؟ بله، می‌تونه. شما استادید.

میشه لطفاً دیگه اینجوری صدام نکنید؟

همه فیلمنامه‌ها رو دارید؟ آره. گرفتم، گرفتم. بله.

خب، به نظرم در کل وضعیتمون خوبه.

ولی حس کردم یه کم وسطاش کش‌دار شد.

نظری هست؟ من موافقم.

شاید باید درباره جنبه‌های اجتماعی صحبت کنیم.

وحشتی که تو مدارس پخش شده بود

چون به فضا اهمیت نمی‌دادیم

اوه، خوشم اومد. ایده خوبیه.

برنامه فضایی به عنوان ابزاری برای سیاستمدارها چطوره؟

زاویه خوبیه. آره.

اینا ایده‌های فوق‌العاده‌ای هستن. ادامه بدین.

فکر کردم شاید بتونیم بین برنامه‌های روسی و آمریکایی کات کنیم

و تنش رقابت فضایی رو بالا ببریم.

فکر نمی‌کنم.

اون سگی که روس‌ها فرستادن بالا چطور؟

عاشقشم! مردم سگ‌ها رو دوست دارن.

اون شمپانزه‌ها چطور؟

نمی‌دونم. منظورم اینه که این که باغ‌وحش در فضا نیست.

خب، به نظر میاد وسط کارمون رو پر کردیم.

پس فکر می‌کنم خوب داریم پیش می‌ریم.

چی، فریزر؟ خب، فقط یه چیز کوچیکه، راز.

داشتم فکر می‌کردم از اونجایی که این ایستگاه نقطه آغاز آینده‌ست،

شاید بتونیم دو بخش رو به ایستگاه فضایی بین‌المللی اختصاص بدیم.

ممنون، اما من اینو خیلی دقیق برنامه‌ریزی کردم.

می‌دونی، من داشتم فکر می‌کردم می‌تونیم اون بخش‌ها رو ترکیب کنیم

در مورد مأموریت‌های سرنشین‌دار و بدون سرنشین رو توی یه بخش

و ایستگاه فضایی رو بسط بدیم.

اوه، خوشم اومد. ایده خوبیه، بی.کی.

من همین الان گفتم.

اوه، خب، نشنیدم.

حتماً شنیدی، راز، چون گفتی نه.

فریزر، بریم سراغ بخش بعدی، باشه؟

باشه، بریم سراغ موسیقی.

اگه برنامه رو شروع کنیم

با اون موسیقی از فیلم ۲۰۰۱: ادیسه فضایی چطوره؟

عالیه، بی.کی!

چیه، فریزر؟

خب، نمی‌خوام پیشنهاد تو رو بی‌ارزش کنم، بی.کی، که عاشقشم...

فقط اینه که اون قطعه موسیقی خاص یکم...

نمی‌دونم، یکم بیش از حد استفاده شده.

و به نظرم می‌رسه

که شاید یک قطعه موسیقی به همان اندازه الهام‌بخش اما کمتر شناخته‌شده

مناسب‌تر باشه. متشکرم.

مثل "سیاره‌ها" از هولست؟ دقیقاً. یکم کمتر تابلوئه.

فیلیپ گلس چطور؟ می‌دونی، کلاً مینیمالیست بشیم.

آره، مثل فضا. حالا کار درسته!

مردم تا حالا به سان را گوش دادن؟

یا موسیقی‌های دوره‌ای؟ مثل آهنگ‌های محبوب دهه ۶۰. فریزر: این خوبه.

وقتی داریم برنامه آمریکایی رو پوشش می‌دیم،

می‌تونیم از موسیقی‌هایی مثل کوپلند استفاده کنیم.

حتی بهتر، چارلز آیوز!

برای روس‌ها، می‌تونیم از شوستاکوویچ استفاده کنیم!

انجامش بدیم! فریزر!

می‌تونم یه لحظه باهات صحبت کنم؟

خب، بله، البته، راز. تو رئیس منی.

تا پنج دقیقه دیگه برمی‌گردیم، همه. آره.

گوش کن، بذار یه نصیحت کوچولو بهت بکنم.

وقتی من در موقعیت رهبری هستم، بهترین راه برای متحد کردن کارکنانم...

کدوم کارمندها؟

من کارمند توام، و هشت ساله دارم به حرفات گوش می‌دم.

و دلم می‌خواد برای یه بار هم که شده تو به من گوش بدی.

و من از این حمایت می‌کنم. پس خفه شو!

خب...

مطمئن نیستم که این لحن عاقلانه‌ای باشه. دلت نمی‌خواد راوی‌تو از دست بدی.

این یه تهدیده؟

خب، من فقط دارم می‌گم که از خودت راندن من...

احتمالاً به نفع برنامه نیست.

خب، شاید برنامه بدون تو بهتر باشه.

خب، پس شاید من باید برنامه رو ترک کنم.

خب، شاید برنامه ازت همین رو می‌خواد.

خب، پس برنامه می‌تونه بره به جهنم!

متوجه‌ام که یکم زیاده‌روی کردم، فرد، پس بذار سعی کنم اینو برات خلاصه کنم.

اگه می‌خوای یه رهبر خوب باشی،

باید بتونی وقتی اشتباه می‌کنی اعتراف کنی.

هیچ‌کس به اندازه زمانی که او...

سر خم کرد تا بگه متأسفم، قامت بلند نکرد.

فرد: این چه ربطی به ترس من از صمیمیت داره؟

که این منو یاد یه عبارت دیگه می‌ندازه.

هیچ‌کس به اندازه کسی که...

نمی‌خواهد ببیند، کور نیست.

بعد از اخبار برمی‌گردیم.

راز: چقدر ظریف، فریزر!

اما فقط برای اینکه بدونی، من هیچ عذرخواهی‌ای به تو بدهکار نیستم.

داشتی سعی می‌کردی برنامه‌ام رو تصاحب کنی و به خاطر همین اخراجت کردم.

تو منو اخراج نکردی. من استعفا دادم.

اما در این مرحله، راز،

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left