Frasier

Frasier

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 10

릴리스 정보

Frasier S10E22 Fathers and Sons 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 10 قسمت 22 Frasier زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-11-24
다운로드: 29
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

این چیه؟

آکادمی پیش‌دبستانی و مرکز نگهداری کودکان سنت آوسریچ؟

صدای تق‌تق پاهای ظریف و بالاشهری رو می‌شنوم؟

نه، نه، نه، فقط لیست انتظار سنت آوسریچ تا چهار سال پره.

واسه همین فکر کردم بهتره زودتر درخواست‌مون رو ثبت کنیم که خیالمون راحت باشه.

خیلی عاقلانه بود، نایلز.

من و لیلیت صبر کردیم تا فردریک باردار شد...

...قبل از اینکه تو مدرسه خصوصی ثبت نامش کنیم.

آقای تنبل! آره.

این پیش‌دبستانیه.

بچه‌ها بازی می‌کنن، آواز می‌خونن، چرت می‌زنن.

سنت آوسریچ واقعاً چقدر می‌تونه خاص باشه؟

خب، شنیدم دو درصد برتر توی رنگ‌آمیزی و مرتب کردن وسایل...

...می‌تونن برای خودشون هر آینده‌ای رو رقم بزنن.

آه، نایلز، حدس بزن کی داره میاد دیدنمون؟

لیلند بارتون.

واقعاً؟ از باشگاه امپایر؟

نه، نه، اون بارتون لیلند بود. لیلند بارتون دستیار پژوهشی مامان بود.

سال‌ها با هم کار می‌کردن. من یادم نمیادش.

آه، درسته. ما بچه بودیم که اون رفت فرانسه.

ظاهراً روانپزشکی رو ول کرده...

...و غرق دنیای هنر پاریس شده.

امروز هم عضو هیئت مدیره موزه هنرهای مدرن پاریسه.

وای.

یه مرد شجاع میخواد که همه چیزو ول کنه...

...و واسه یه زندگی جدید تو یه کشور جدید، از اقیانوس بگذره.

یا یه زن شجاع.

آه، بله. درسته.

دقیقاً کاری که تو کردی.

درست مثل دکتر بارتون، تو هم با راحتی خونه خداحافظی کردی...

...و بادبان‌هایت رو با بادهای تغییر و ماجراجویی پر کردی.

خب، من هیچ‌وقت از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم.

امروز بعدازظهر یه چیزی برای فکر کردن دارم...

...وقتی دارم باسن بابات رو می‌مالم.

سلام، راز. سلام.

هی، راز. پارک سگ‌ها چطور بود؟

خب، یه شماره تلفن گرفتم.

اوه، چه عالی.

آیا شماها به خاطر همین حیوون خونگی نگه می‌دارید؟

که قرار بذارید؟

نه، ولی یه امتیازه.

من حتی یه نفر هم ندیدم...

...که از طریق حیوون خونگیش حداقل یه قرار نگذاشته باشه.

خب، با من آشنا شو.

چهار سال دبیرستان و حتی یه دونه قرار هم جور نشد.

ماهی‌های احمق.

آه، اون لیلنده. لیلند کیه؟

اون دستیار پژوهشی هستر بود.

همیشه مثل توله سگ دنبالش راه می‌افتاد. ها.

فکر کنم همیشه یه کمی به من حسودی می‌کرد، اگه راستشو بخوای.

البته فقط اون تنها نبود.

دکتر بارتون؟

سلام، فریژر. من فریژر.

از دیدنت خوشحالم. چطوری؟

اجازه بدید من اینو براتون بگیرم. خیلی ممنون.

ممنون. سلام.

خدای من، ببین چی شدی.

از وقتی هفت ساله بودی ندیدمت، آره؟

و هنوزم تو کت و شلوار خوب به نظر میای.

آه. ها ها.

مارتین، تو اصلاً عوض نشدی.

اوه، موهام سفید شده و یه گلوله تو لگنم دارم.

خب، من چاق‌تر و کچل‌تر شدم ولی نمی‌خوام درباره‌اش بشنوم.

ها ها. ولی تو هم دقیقاً همون شکلی به نظر میای.

ممنون، آقا.

و شما باید...؟

حدس می‌زنم دیگه نایلز صدات نمی‌کنن.

نه، ایشون تهیه‌کننده‌ام، راز دویل هستن. برادرم اینجا نیست.

آه. اوه.

صمیمانه‌ترین عذرخواهی‌های من. شما زن زیبایی هستید.

اوه.

و از آشنایی با شما هم خوشبختم. ها ها. فکر کنم باید برم.

امیدوارم به خاطر من نباشه.

لطفاً، راز، اگه دوست داری بمون. می‌تونم برای کسی نوشیدنی بیارم؟

مگه اینکه شری داشته باشید.

اوه، هو هو. فکر کنم بتونم یه لیوان جور کنم.

راز؟ خب، من یه آبجو می‌خورم، لطفاً.

خب، اونو که می‌تونم درست کنم.

بیا بشین. ممنون.

پس شنیدم با مامان فریژر کار می‌کردی.

بله، همینطوره. شما می‌شناختیدش؟

نه. حیف شد.

اون زن فوق‌العاده‌ای بود.

باهوش، شاداب و پرشور.

من عاشقش بودم.

بفرمایید.

به سیاتل خوش برگشتی.

ممنون. بفرمایید.

این شری عالیه.

اوه، ممنون. یه آمونتیلادوی آندالوسیه که خیلی دوستش دارم.

یه خبره. تعجب کردم.

بیشتر آمریکایی‌ها فکر می‌کنن شری فقط برای آشپزیه.

نه، من و برادرم همیشه ازش خوشمون میومده.

آره، خب، اینو که از من نگرفتید. من همیشه ازش متنفر بودم.

می‌دونی، حالا که فکر می‌کنم، مامانتون هم همینطور بود.

هوم.

می‌تونم کمکت کنم؟

بابت اون متاسفم. ادی، بشین.

چرا داره این کارو می‌کنه؟

راستش رو نمی‌دونم. قبلاً هم همین کارو با من می‌کرد، ولی خب...

بهت میگم، فقط باهاش چشم تو چشم نشو.

همون چیزیه که میخواد. مارتین: باشه.

بیا پایین، ادی، بیا پایین. ببخشید، نمیدونم چش شده.

یه تشویقی بهش میدم.

لیلند: فریژر، این محشره.

به نظر میاد من و تو سلیقه مشترکی تو هنر داریم.

راشنبرگ، اوترسون... مجسمه‌های آفریقایی و تندیس.

البته باید اعتراف کنم با اون یکی آشنایی ندارم.

آه، به خاطر اینکه در حالی که بیشتر مجسمه‌های آزانده

قصدشون دفع ارواح خبیثه، این یکی طوری طراحی شده بود که حواس منو پرت کنه

وقتی تو فرودگاه کینشاسا جیبمو میزدن!

شما دو تا خیلی چیزای مشترک دارین.

روانپزشکی و شِری و هنر.

و مبل و اثاثیه.

اون یه کاناپه کوکو شانلِ، اگه اشتباه نکنم.

کپی دقیق همونیه که تو آتلیه پاریسش بود.

میدونید، خیلی‌ها حتی متوجهش نمیشن.

خب، خیلی‌ها هم روی مدل اصلیش مست از حال نرفتن.

خیلی دوست دارم اون داستانو بشنوم.

خب، شانس باهاته چون من عاشق گفتنشم. ها ها.

ولی اول اجازه بدین ازتون تشکر کنم که اینقدر به من خوشامد گفتین.

باید اعتراف کنم برای برگشتن به سیاتل یه کم تردید داشتم،

ولی شما همشون رو برطرف کردین.

به سلامتی شما. آه. ها ها.

مم. بفرمایید.

هردو: مم.

چی شده؟ هیچی.

نایلز: باشه، فقط باید یه اسم پر کنیم

و میتونم فرم درخواست رو بفرستم به سنت آوسریچ.

چطور میتونیم یه اسم داشته باشیم؟ من هنوز حتی حامله هم نیستم!

خب، اسم نیست، فقط یه اسم موقته.

هر چیزی باشه قبوله.

مم، باشه. نظرت راجع به، اوه، سایمون چیه؟

منظورت همون برادرت با مشکل سوء مصرف مواد، سایمون؟

سایمون‌های دیگه هم هستن، میدونی.

سایمون تمپلار، سایمون لگری، سایمون چیپمانک.

دقیقاً که واسه سایمون دلیل خوبی نمیسازی.

امم، جیل چطوره؟ نه، خوشم نمیاد.

اون اسم اون زنک آب و هوای جلف کانال ۸ه.

باشه، بیا یه اسم شانسی انتخاب کنیم.

مثلاً از دفترچه تلفن. ایده خوبیه.

بسپریمش به سرنوشت.

باشه، وقتی من وایسادم، تو اشاره کن.

باب. عالیه.

باب کرین.

باشه.

من یه غلط‌گیر نیاز دارم.

لیلند: اوه، ببین دارم چی میگم.

یه ساعته دارم مخ شما رو با حرفای روانپزشکی میخورم.

مارتین: آره، واقعاً.

اوه، رُز، اگه اشکالی نداره بهتون ملحق بشیم؟

اوه، آره، ابداً. سلام، رُز.

سلام.

لیلند، صحبت کردن درباره کار با یه همکار روانکاو واقعاً لذت‌بخشه.

و صحبت کردن با شما یونگی‌ها دوباره حس یه اید رو بهم میده.

فریژر، تو هم یه لطیفه داری؟

اِم، نه، بیاین فقط بشینیم.

چی شده؟

هیچی.

اوه، میدونید، یه نمایشگاه فوق‌العاده از براسای تو شهره.

چی میگین بریم اونجا یه سر بزنیم؟

خیلی دوست دارم. من طرفدار پروپاقرصشم.

اوه، کاش میتونستم بهتون ملحق شم. من تمام بعدازظهر بیمار دارم.

فکر نمیکنم الان برین، مگه نه؟

از نظر من مشکلی نیست. خب، حتماً.

بریم قهوه‌مون رو تو موزه بگیریم.

اوه، بابا، رُز، اگه شانسی هست، دوست دارین ببینین

چند تا عکس پاریسی از یه استاد پیر رومانیایی رو؟

مم... نه. ها ها.

به هر حال ممنون. باشه.

اوه، ببخشید.

پدرتون چترش رو فراموش کرد.

اوه، ممنون. خیلی ممنونم.

بفرمایید، ها ها، «بابا».

خب، منم سر این قضیه سرزنشش نمیکنم. لیلند بیشتر شبیه اوناست تا من.

واقعاً؟ شما واقعاً اینطور فکر میکنین؟

اوه، بابا. چطور نمیتونی ببینی؟

اونا مثل سه تا نخود اعیانی تو یه غلافن.

خب، منم متوجه شدم که اونا سلیقه مشابهی تو هنر و موسیقی دارن.

حتی بعضی از رفتارشون هم شبیه همه.

آره.

و لیلند و نایلز هر دو به غنچه گل رز و کنگر اورشلیمی آلرژی دارن.

ها! عجیبه، نه؟

وقتی لیلند داشت باهام حرف میزد که چقدر اون و هستر بهم نزدیک بودن

منم شروع کردم به فکر کردن همون چیزی که تو فکر میکنی.

و من چی فکر میکنم؟

هیچی.

چی داری میگی؟ فکر میکنی اون پدرشونه؟

نه، من اینو نمیگفتم.

خیلیا هنر و شِری و... و چیزای فرانسوی دوست دارن.

این به این معنی نیست که فامیلن.

طبق منطق تو، همه تو کانال آشپزی باباشونن.

باشه. باشه.

ایو! این دیگه چه کوفتیه؟

نمیدونم. وقتی نشستم اینجا بود.

اوف!

لیلند، خودزندگینامه‌تون فوق‌العاده‌ست.

ممنون.

امیدواریم که انتشاراتی‌ها هم همین حس رو داشته باشن.

آه. اونو به فریژر نشون دادین؟ نه، نشون ندادم.

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left