Frasier

Frasier

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 5

릴리스 정보

Frasier S05E05 The 1000th Show 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 5 Frasier زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-11-25
다운로드: 22
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

هی، حالت چطوره، دکتر؟ همون همیشگی؟ لطفاً.

منم همون همیشگی رو می‌خوام.

اِم... اون چی می‌شه؟ آه.

ای بابا. من هر روز میام اینجا. باید یادت باشه.

اِم... همون همیشگی من چیه؟

یه نیم‌کاف

کاپوچینو

با یه کم پودرِ...؟

جوز هندی. دارچین.

باشه.

وای خدای من، چقدر عصبانی‌کننده‌ست. آه.

خب، منم دقیقاً به همون اندازه تو میام اینجا.

به دل نگیر، نایلز.

این بنده خدا فقط اتفاقی منو بهتر یادش مونده.

نفر بعدی هم ممکنه همینقدر راحت...

وای خدای من. شما فرژیه کرین هستید!

میشه زحمتتون بدم یه امضا ازتون بگیرم؟

نه، نمی‌تونید. هیچ‌وقت زحمتی نیست.

عاشق برنامه‌تونم. آه، ممنونم.

من فقط فکر می‌کنم شما باهوش‌ترین آدم روی زمین هستید.

خب، آدم حکایت‌هایی از یه مرد خردمند خاص تو تبت می‌شنوه،

ولی چرا مو رو از ماست بکشیم؟

بفرمایید. ممنون.

کجا بودم؟ آخرین بار دیده شد که داشتید از کوه غرور بالا می‌رفتید.

دیگه بسه. تمام صبح رو داشتی راجع به این ورّاجی می‌کردی.

خب، این یه قانون احمقانه‌ست، و همیشه ما خارجی‌ها هستیم که ازش آسیب می‌بینیم.

امروز هم یه بار دیگه از سمت اشتباه خیابون رفتی، نه؟

نه.

راجع به دوستمه، زنا.

آه، نمی‌خوای راجع بهش بشنوی. آه. هی، بابا.

اِم، زنا؟ مگه اون زن یونانیه نیست؟

آره. با هم داشتیم برنامه سفر می‌ریختیم.

ببینید، مادرش داره میره یه سفر دریایی لوکس.

و کشتیش یه هفته تو مازاتلان پهلو می‌گیره.

دعوت کرده بریم پیشش.

فقط من نمی‌تونم برم چون پاسپورت لعنتی‌ام تاریخش تموم شده.

خب، ناامید نشو.

به هر حال، یه جوری ازت از اون مرز رد می‌کنیم.

اگه مجبور شم، بغلت می‌کنم زیر یه پتو کهنه.

منظورت "قاچاق" نیست؟

دارم با زبان رمزی حرف می‌زنم. هیچ‌وقت نمی‌تونی زیادی محتاط باشی.

بفرمایید، دکتر. ممنون.

چیزی میل دارید، خانم؟ آه، ممنون. من قبلاً سفارش دادم.

آه، متاسفم. شما اون گارسون حواس‌پرت رو داشتید.

خودم میرم میارمش.

آه. راز تماس گرفت. می‌خواست یادآوری کنم بهت

راجع به قرار ملاقاتت با مدیر شبکه.

آه، بله، اون.

احتمالاً می‌خواد راجع به هزارمین برنامه رادیوییم حرف بزنه.

هفته دیگه برگزار می‌شه.

هزار تا برنامه انجام دادی؟ بله. بله.

اگه مدیر شبکه رو بشناسم، می‌خواد این مناسبت رو جشن بگیره.

با یه جور جشن پر زرق و برق، مطبوعات، مهمونی‌ها، خدا می‌دونه چی.

من هرگز از اون آدم‌ها نبودم که دنبالِ این جور هیاهوی خودستایانه باشم.

کار برای من اهمیت داره.

ولی، با این حال، هزار تا برنامه... این خودش یه دستاورد بزرگه.

خب، گمونم.

کی فکرشو می‌کرد، هان؟ من که نه، اینو صد در صد مطمئنم.

آره، اون دو هفته اول، «اَه! یه پنجره باز کن!»

باشه بابا.

هی، صبح بخیر، راز. صبح بخیر، بولداگ.

وای!

ببین فرژیه چی برام خریده. خیلی بانمکه.

"راز عزیز، یه خرس بغلی برای مامان آینده.

با عشق، بولداگ؟"

اِم، فکر کنم باید می‌دونستم که فکر می‌کنی از فرژیه هست.

آه، خیلی متاسفم، بولداگ. نه، نه، اشکال نداره.

می‌دونم که مهربون‌ترین آدم دنیا نیستم.

ولی وقتی صحبت از بچه‌ها می‌شه، یه جورایی می‌شم، خب، می‌دونی.

آه، بولداگ، بیا اینجا.

بیا اینجا.

آه.

آه، تو مادر خوبی می‌شی، راز.

ممنون، بولداگ. خیلی مهربونی.

بولداگ؟

هان؟ آه، ولم کن!

چی؟

تو فقط می‌خواستی بغلم کنی چون سینه‌هام دارن بزرگ‌تر میشن.

اوه، نه، من فقط داشتم سعی می‌کردم نزدیک بشم که یه لگد کوچولو حس کنم.

آخ! برو بیرون!

منحرف!

صبح بخیر، راز. یکی از اون مافین‌های کوچولو که دوست داری رو برات خریدم.

بغلی در کار نیست.

خب، می‌بینم اون تغییرات خلقی به خوبی ثابت شدن.

فقط میرم بالا و اون جلسه رو با گرگ تو دفترش برگزار می‌کنم.

اوه، صبر کن، لغو شده.

می‌خواست باهات حرف بزنه راجع به هزارمین برنامه‌ات.

ولی من دیدمش و خودم حلش کردم.

باشه، بگو ببینم چیه.

چه جور سیرکی انتظارمو می‌کشه؟

فکر کنم یه تجمع عمومی پر زرق و برق در فضای باز.

مثل اون یکی که برای باب و نیپسی تو KTLK گرفتن، هان؟

منم دقیقاً چیزی که گفتی رو بهشون گفتم.

راجع به اینکه کار خودش پاداشه. پس تو از زیرش در رفتی.

کاری نمی‌کنن؟ نه.

خب...

آفرین، راز. راحت شدم.

البته، من، اِم...

مطمئن نیستم دارم باهات منصفانه رفتار می‌کنم.

ببین، من شنیدم که بعد از اون تجمع...

رتبه‌ی باب و نیپسی ۳۰ درصد رفت بالا.

تهیه‌کننده‌شون یه اضافه حقوق حسابی گرفت.

اوه، آره.

آره، و تو که بچه‌ت داره میاد و...

خب، دیگه دیر شده.

حق با توئه. کاریش نمی‌شه کرد.

بهتره دیگه بهش دست نزنیم.

با این حال...

منفعتی برای ایستگاه هم هست.

هرچی برای KACL خوب باشه، برای همه‌ی ما هم خوبه، نه؟

آره، همینطوره.

خب، فکر می‌کنم می‌تونی به گرگ زنگ بزنی و بهش بگی که من حاضرم...

خب، به خاطر تو و ایستگاه...

به یه... یه گردهمایی عمومی کوچیک و شیک، امم...

کم‌سروصدا، تن بدم.

من فقط می‌خوام پاسپورتم رو تمدید کنم!

نه! من اینجا یه مقیم خارجیم، از انگلیس.

می‌دونین، همون کشوری که قبلاً شماها رو داشت؟

الان مستقیم میری اول صف.

من نمی‌تونم دو هفته صبر کنم.

دوستم "زینا" داره با پرواز میره که یکشنبه با کشتی مادرش ملاقات کنه.

دوباره منو پشت خط نذارین!

قطع می‌کنم. جدی می‌گم.

بهش حالیش کردم.

خب. رسمی شد.

هزارمین برنامه‌ی من حالا یه رویداد شده.

چه خبره؟

اوه، چیزی کمتر از یه سیرک رسانه‌ای نیست.

با همون که می‌دونی کیه توی رینگ وسط.

اونا دارن یه حمله‌ی تبلیغاتی برنامه‌ریزی می‌کنن که با یه گردهمایی عمومی به افتخار من، به اوج می‌رسه.

در پای "اسپیس نیدل".

واو. عالیه. حتماً خیلی ذوق‌زده‌ای.

خب، البته که احساس غرور می‌کنم.

فقط یه کم خجالت‌زده‌ام، بابا.

من با یه دست مریزاد و یه کیک بستنی هم راضی می‌شدم.

اوه، بابا، پرسیدن که شاید شما هم بخوای چند کلمه‌ای توی گردهمایی صحبت کنی.

لازم نیست اگه باعث استرست می‌شه.

اوه. مشکلی نیست.

آره، نمی‌تونم بهت بگم تو چند تا مهمونی بازنشستگی سخنرانی کردم.

فکر کنم هنوز کتاب جوک‌های قدیمیم رو دارم.

هزار و یک جوک و لطیفه‌ی خنده‌دار.

مطمئنم شما استاد مسلم خندوندن هستین، اما...

فکر می‌کنم اونا دنبال یه چیزی کمی شخصی‌تر هستن.

الو؟

باشه. راز، راز، آروم باش.

اوه، خدای من. شهردار؟

خب، تب "فریژر" تا شهرداری هم رفته؟ من...

خب...

باشه، راز، فردا می‌بینمت.

شهردار هم قراره اونجا باشه؟ آره. و فقط هم اونجا نخواهد بود.

اون قراره کلید شهر رو به من اهدا کنه.

و بعدش قراره اون روز رو "روز فریژر کرین" در سیاتل اعلام کنه.

آفرین به تو، پسر.

اوه! این کی می‌تونه باشه؟

یه مکانیک از واتیکان با "ماشین پاپ" من؟

نایلز. فریژر، شام مهمون من.

امروز یه خبر خیلی خوب به دستم رسید. اوه.

چه تصادفی. برادرت هم همین الان یه خبر خوب گرفته.

البته نه به خوبی خبر من، حدس می‌زنم.

اما اول از همه، باید عذرخواهی کنم که امروز صبح اینقدر تندخو بودم.

این اواخر یه کم احساس می‌کردم تحت‌الشعاع قرار گرفتم.

اما همه‌ی اون‌ها محو شد وقتی به دفترم رسیدم...

چون چی روی میزم منتظرم بود جز هدیه‌ای از پری اعتماد به نفس؟

مجله‌ی روانپزشکی آمریکا. - اُم‌هوم. اُم‌هوم.

شما رو ارجاع می‌دم به صفحه‌ی "نامه‌ها"، سومی از بالا.

"جناب آقایان، مقاله‌ی اخیر دکتر "اِگمونت سَندرینگ" در مورد "تریکوتیلومانیا"...

حاوی چندین اشتباه بود.

بهتر است کار پیشگامانه...

در این زمینه را که توسط افراد زیادی منتشر شده، از جمله...

دکتر "آلن کالدول"، دکتر "مایلو لادراستین"...

برو آخرش.

آخیش. "دکتر "جرالدین فنلی" و دکتر "نایلز کرین"!

خب! اوه، هو هو!

خیلی هم بد نیست، ها؟

نایلز، این واقعاً یه تمجید بزرگ بود. آره!

نمی‌دونستم تو روی... این مسئله... اینقدر متخصص سرشناس هستی. این...

اون چیزی که نامه بهش اشاره کرده بود.

و اینکه تو رو برای آخر نگه داشتن تا واقعاً برجسته بشی.

خب، این...

هیچ‌چیز مثل یه جرعه‌ی مست‌کننده‌ از جام شهرت، ابرها رو دور نمی‌کنه.

که یادم انداخت، به "ژان کلود" گفتم...

مارتینی پیروزیم رو دقیقاً ساعت هشت آماده کنه.

خب، پس بریم.

اوه، صبر کن. تو خودت هم خبری داشتی. بگو.

اوه، خب، بهتره صبر کنیم تا اون مارتینی بیاد، باشه؟

روز "فریژر کرین" مبارک.

یا "روز فریژر کرین" شاد؟ هیچ‌وقت یادم نمی‌مونه.

خیلی بامزه است.

من یه کاپوچینوی با نصف کافئین می‌خورم.

ببخشید دیر کردم. وسط راه وایسادم تا به یه گروه شاد گوش بدم...

نغمه‌خوانان روز "فریژر کرین".

سعی کردم تو "۱۲ روز فریژر" باهاشون همخوانی کنم، اما، امم...

حدود روز هفتم کلماتش یادم رفت. باز چطور بود؟

فکر کنم اینجوری بود: "هفت تا آدم از خود راضی دارن نیش می‌زنن." اوه.

تو فقط نیش بزن.

من حسادت تو رو به عنوان تعریفی که هست، می‌پذیرم.

اوه، حالا، اگه من یه کم سر به سر گذاشتن محبت‌آمیز می‌کنم...

به این معنی نیست که حسودم.

من فقط برات خوشحالم.

اوه، ممنون نایلز.

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left