Frasier

Frasier

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 5

릴리스 정보

Frasier S05E09 Perspectives on Christmas 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 9 Frasier زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-11-25
다운로드: 24
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 199줄입니다.

وای! آروم. ببخشید. گردنت گرفته.

آره، خب، چند روزیه که حسابی تحت فشارم.

تعطیلات آدم رو همین‌طوری می‌کنه.

آره، خب، این بدترین کریسمسی بود که تا حالا داشتم.

همه‌ش از دیروز شروع شد.

می‌دونی تنها چیزی که تو کریسمس دوست ندارم چیه؟

اینکه چقدر زود تموم میشه.

بله، ۲۶ دسامبر که میشه...

همه‌اش یه خاطره می‌شه.

فقط این تزئینات "سبک" شما هست که یادآورشه.

بعد از ظهر بخیر همگی. سلام دافنه.

اوه، دافنه، این خیلی خطرناکه.

اینکه اونجا زیر دارواش ایستادی.

دیگه بسه اگ‌ناگ، نایلز.

عجیب‌ترین اتفاق ممکن الان افتاد.

داشتم ادی رو می‌بردم از کنار اون کلیسای خیابون چست‌نات رد بشه...

بعد یهو برگشت بره تو، انگار فکر می‌کرد داریم میریم اونجا.

عجیبه.

دیروزم که من برده بودمش بیرون، همین کارو کرد.

آقای کرین، می‌دونید چرا همچین کاری می‌کنه؟

ببینید، این سگ همیشه کارای عجیب غریب می‌کنه.

دیروز داشتیم با هم حموم می‌کردیم...

و اون ۱۵ دقیقه تمام...

صابون رو با بینیش مثل یه سمور آبی این‌ور اون‌ور می‌کرد.

عجیبه.

آره.

اگه از این عجیب‌تر بشه باید ادی رو بفرستیم آسایشگاه.

خب، من دیگه رفتم. هنوز کلی خرید کریسمس دارم که باید انجام بدم.

همه‌اش رو؟ من امسال مصممم که به چیزای معمولی بسنده نکنم.

می‌خوام هدیه‌هام مدت‌ها بعد از تعطیلات به یاد بمونن و با ارزش باشن.

خب، می‌دونی هیچ چیز به اندازه‌ی...

هدیه‌ی خنده با ارزش نیست.

اگه "سوتی‌های گشت بزرگراه" رو می‌خوای، باید خودت بخریش.

قرار نیست اینو اینجوری بخوری. چرا؟

وای خدای من، اولین اشتباه در تهیه‌ی اگ‌ناگ...

اینه که درست تزئینش نکنی.

با کمی جوز هندی.

آه. بله، اینجوری درست شد.

آه. البته اشتباه دوم اینه که پاپریکا رو...

کنار جوز هندی تو قفسه‌ی ادویه‌ها بذاری.

آقای کرین!

حالتون خوبه؟

اوه، بله. ما خوبیم، دافنه.

حال شما خوبه، بابا؟ آره، خوبم.

فریز، قبل از اینکه بری میشه یه دقیقه باهات حرف بزنم؟

خب، حتماً. چیه؟

خب، چیزی که دافنه راجع بهش حرف می‌زد، اِم...

ادی دلیل داره که اون کلیسا رو می‌شناسه.

من داشتم می‌بردمش اونجا.

حدس می‌زنم خانواده‌ای که با هم حموم می‌کنن، با هم هم نماز می‌خونن.

نه، یه کشیشی هست، پدر کورتیس.

اون ادی رو می‌شناسه، و ازم خواست اگه می‌تونن برای نمایش کریسمس ازش استفاده کنن.

و منم گفتم باشه.

خب، بعدش من دیدم که کشیش منو هم کشانده تا نقش چوپان رو بازی کنم.

خب، بعدش داچ گانزورف برونشیت گرفت...

و من به یه مرد خردمند ارتقاء پیدا کردم.

بابا، نکته‌ی اصلی این داستان جایی در افق داره نمایان میشه؟

به عنوان یه مرد خردمند، باید یه آهنگ بخونم.

گفتم مشکلی نیست، ولی آهنگه آدم‌کشه.

خودم رو قراره خراب کنم. شاید فقط یه کم تمرین نیاز داشته باشی.

امشب روش کار کنیم؟ فکر می‌کنی کمک می‌کنه؟

تو خواننده خوبی هستی، فقط یه کم زنگ زدی. حدود ساعت ۸ شروع کنیم؟

عالیه. می‌دونی، من واقعاً خواننده خوبی هستم.

یادت میاد تو اون پیکنیک‌های خانوادگی چجوری "چه خبره، پیشی؟" رو با صدای بلند می‌خوندم؟

پس حدود ساعت ۷ شروع می‌کنیم. اوه.

نایلز، آسانسور رو نگه دار.

هی بچه‌ها، این همون آهنگی هست که بهتون گفتم.

"شب مقدس". می‌شناسیدش؟

خب معلومه، بابا، یه آهنگ کلاسیکه.

خدای من، همه‌اش به اون نت باشکوه ختم میشه.

آره، آره، این همون نتیه که نمی‌تونم بزنم.

تو اتاقم تمرین می‌کنم...

و ادی سرش رو زیر بالش قایم می‌کنه.

نگران نباشید، راه میفتید. میشه فقط اینو تموم کنیم؟

می‌خوام قبل از اینکه دافنه برگرده تمومش کنیم.

نمی‌خوام اون در مورد این قضیه چیزی بدونه.

وگرنه اصرار می‌کنه که بیاد پایین برای نمایش.

و من همین الانم به اندازه‌ی کافی استرس دارم. باشه.

ببینیم چی داریم که باهاش کار کنیم.

چرا از اینجا شروع نمی‌کنی: "ای شب..."

و می‌خوام ببینم چقدر قاطعانه اون نت رو می‌زنی.

باشه.

گاهی اوقات نت حمله رو می‌بینه و عقب‌نشینی می‌کنه.

خفه شو!

این احمق بالایی هر وقت من می‌خونم، رو زمین می‌کوبه.

خب، نادیده‌اش بگیر، بابا.

بابا، یه تمرین صدایی دیگه هست که یادم میاد.

وقتی داشتم نقش سرهنگ فیرفکس رو می‌خوندم خیلی برام مفید بود...

تو "نگهبانان قلعه".

ببینید، اصلش اینه که حواس خودت رو پرت کنی...

با یه حرکت فیزیکی، و اینطوری صدا رو آزاد کنی.

یه نت رو می‌زنی...

بعدش یه اکتاو بالا می‌ری...

در حالی که آروم به حالت چمباتمه می‌شینی.

ببین

دیدی؟ جواب میده.

خیلی جالبه. نکنه برعکسش هم درسته؟

بابا، امتحانش کن.

نه، می‌ترسم اگه سه نفری این کارو بکنیم مسخره به نظر بیاد.

کم‌کم دارم به این نتیجه می‌رسم که مشکلت کلاً روانیه.

نه، خودت رو متقاعد کردی که نمی‌تونی این نت رو بگیری.

آره، طرفِ بالا رو هم متقاعد کردم.

فکر کنم نایلز حق باهاشه. نیاز به تقویت مثبت داری.

بیا یه بار دیگه امتحان کنیم، و این دفعه...

سعی کن هر فکر منفی‌ای رو حذف کنی.

باشه. بیا یه کم زودتر شروع کنیم، نایلز.

"به زانو در آی." "به زانو در آی."

گرفتیش، بابا!

موسیقی دلنشین می‌شنوم.

یک فرشته می‌شنوم.

شب دلربا.

یه چیزی الهیه.

یک ستاره متولد شد!

حالا تمومش کن.

اوه، بس کن دیگه!

شونه‌هات خیلی سفته.

چند روز پر استرسی بوده.

خوشحال می‌شم گوش بدم.

اوه، نه.

خب، از دیروز شروع شد.

چیزی تو فکرم بود.

شانس آوردم که برادر دکتر کرین اینجا بود.

اون همیشه دوست خوبی برام بوده.

بعد از ظهر بخیر، همگی. سلام، دافنه.

خیلی خطرناکه، دافنه، که زیر اون دارواش وایسادی.

ممکنه یه تیکه بیفته تو چشمت.

اجازه بده نوشیدنی‌ت رو شارژ کنم، نایلز.

ممنون، دکتر کرین.

عجیب‌ترین اتفاق همین الان افتاد.

داشتم اِدی رو از کنار اون کلیسا تو خیابون چست‌نات می‌گردوندم.

و اون برگشت که بره تو، انگار فکر می‌کرد قراره بریم اونجا.

عجیبه.

اون دیروز هم همین کارو کرد وقتی داشتم می‌گردوندمش.

فکر می‌کنید چرا این کارو کرده، آقای کرین؟

نه.

سگ‌ها عجیب‌غریبن.

می‌دونی، این یه کم نگرانم می‌کنه.

چی؟

خب، فکر می‌کنم پدرت می‌رفته اون کلیسا.

من یه عمو داشتم که همین کارو می‌کرد.

اون تمام عمرش هیچ علاقه‌ای به کلیسا نداشت.

بعدش شروع کرد هر روز بره.

معلوم شد از دکترش خبر بد سلامتی داشته.

حتی یک سال هم دوام نیاورد.

خب، اول از همه می‌بینم که ناراحتی.

پس بیا اینجا.

ممنون، دکتر کرین.

شما همیشه اینقدر دلگرمی میدید.

و دوم از همه، فکر می‌کنم بی‌جهت نگرانید.

من هرگز ندیدم پدرم حتی یه گوشه ناخن کوچیک داشته باشه.

بدون اینکه همه رو خبر کنه.

درسته.

شاید من فقط خودم رو با یادآوری عمو جانم عصبی کردم.

ببین. فقط گفتن اسمش ناراحتت می‌کنه. بیا اینجا.

خب، من خوبم. نه، نه، تو به یه بغل نیاز داری.

خب، باشه.

آقای کرین!

حال‌تون خوبه؟

ما خوبیم، دافنه.

دیدی؟ چیزی برای نگرانی نیست.

خب، من باید برم.

آسانسور رو نگه دار، نایلز.

زود می‌بینیمت، دافنه. خداحافظ.

اوه، و... اه، بابا.

گوش کن، نگران نباش.

ما...

نایلز و من کنارت خواهیم بود.

این دیگه چی بود؟

اوه، بی‌خیال.

خب، من باید برم دراز بکشم.

آقای کرین؟ هیچ‌وقت با دکتر استوارت تماس گرفتید برای نتایج معاینه پزشکی‌تون؟

اوه، آره، آره. چند روز پیش.

من... خوبم.

بیا اِدی.

همه چی خوبه؟

اوه، آره.

فقط همه چی خیلی سریع تموم شد.

خب، اون کافی بود که منو متقاعد کنه که حق با من بوده.

و ۲۴ ساعت بعدش یه جهنم واقعی بود.

بدترینش روز بعد بود.

من خیلی از این قضیه می‌ترسم، پدر.

همه اینا اینقدر ناگهانی اتفاق افتاد. من... من آماده نیستم.

دوباره بهم بگو چی باید بگم وقتی برای اولین بار عیسی رو می‌بینم؟

باشه. باشه. خب، ممنون. آره، زود می‌بینمت. خداحافظ.

اوه، سلام، دافنه.

سلام.

آقای کرین، من برای هدیه‌ای که براتون گرفتم، خیلی هیجان‌زده‌ام.

اوه، عالیه. چرا همین الان بازش نمی‌کنید؟

خب... راستش رو بخواین، من خیلی وقت ندارم.

دارم می‌رم بیرون.

وایستا، وایستا. باشه. قبوله.

آره، همین الان بازش می‌کنم. حتماً، حتماً.

نمی‌خوام ناراحتتون کنم.

حتماً خیلی از این هیجان‌زده‌اید.

اوه، وای! این همون پلیوره!

همونی که تو ویترین بهتون نشون دادم. محشره!

پسر، حالا دیگه با خیال راحت می‌تونم بمیرم.

دافنه، چی شده؟ خوبی؟

آه، آقای کرین...

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left