처음 200줄입니다.
حالا نوبت یه چیز مشکله. آها
امم. آها
امم. پوسته محکم و مخملی، کمی طعم دودی.
امم. فکر کنم چوب سیبه. بله.
اینم از نتیجهاش که فرستادمت اردوی تابستونی فرانسه.
کمک دیگهای از دستم برمیاد، آقا؟
نه ممنون. همین کنسرو ۶ دلاری غذای سگ خوبه.
این دفعه دیگه بهم یاد میده که خریدامو واسه دقیقه نود نذارم.
اوه! ربلوشون هست؟
شما عالی هستید، دکتر کرین.
آره، اون یه استاد پنیره.
نصف پوند از ربلوشون و نصف پوند سنت-آندره بردارید لطفاً.
و میدونم هر هفته اینو میپرسم ولی... اومده؟
چی اومده؟
شما خوب میدونید چی میگم. ژامبون سوییسی وارداتی.
آه، بوندنر فلش.
متاسفم.
اگر فقط یک ساعت پیش اینجا بودید... لعنتی!
رسیدنشو دیده بودید.
اوه! اوه!
شما با من سرگرمید. بله، رابرت.
باعث میشی دلم برای اون روزایی تنگ بشه که به زور انگلیسی حرف میزدی. برش بزنید!
مثل باد برش بزنید. یک پوند برمیدارم.
اووه
۱۸ دلار یه پوند؟ این سالامی خوبه ولی نه در این حد.
اون سالامی شش ماه کهنه شده بود.
و تو یه دهکده کوچک کنار کوهستان پیرنه خشک شده.
با این قیمت مفت هم هست.
آره والا، رفیق.
بابا، اگه میخوای بیرون منتظر بمونی، من یه دقیقه دیگه کارم تموم میشه.
نه، راحتم.
هه هه، نگاه کن این همه روغن زیتون مختلف!
بِکر، فوق بِکر.
فوق بکر؟
این چجوریه دیگه؟
خب، فکر کنم اگه بشه سوسیس رو درمان کرد...
آقا، خیلی خوشحالم که غذاهای من اینقدر مضحک به نظرتون میاد.
اوه، رابرت، او فقط شوخی میکنه.
به برش زدن ادامه بدید.
نه، بابا، واقعاً.
حتی تو هم باید قبول کنی که کل این مغازه یه جورایی دیوونهکنندهاس.
ببخشید؟ چهارده دلار برای یه پوند...
پنیر بز؟
ای بابا، با اون قیمت باید بتونم یه بز کامل بخرم!
و ما داریم برش میزنیم.
شاید، آقا، اگه بیرون منتظر بمونید راحتتر باشید.
میخوای برم بیرون؟ خب راست و حسینی بگو!
باشه. از مغازه من برو بیرون. مشکلی نیست. بیا نایلز.
شنیدی چی گفت. اون میخواد ما رو...
از مغازهاش بندازه بیرون.
عجله نکنید که برگردید. نگران نباشید.
همه پول دنیا هم نمیتونه منو برگردونه به این مغازه پرافاده.
اون مرد پدر منه.
خب، معلومه که من نمیتونم اینجا رو با یه کیسه پر از اجناس شما ترک کنم.
ارسال به منزل؟ ممنون.
هیچکس با پدر من اینجوری رفتار نمیکنه!
اون زیتونا هم همینطور. هیچکس!
راجع به عکسبرداری فردا به آرایش نیاز دارید؟
اوه، ابداً نه.
انتخاب خوبیه، چون به نظرم بدون اون خیلی خوشقیافه به نظر میاید.
واقعاً؟ خب، به نظرم شما با آرایش خیلی جذاب به نظر میاید.
نه که بگم شما به آرایش نیاز دارید.
فقط اینه که، اگر واقعاً آرایش کرده باشید، انقدر ماهرانه استفاده شده...
که من حتی نمیفهمیدم آرایش دارید. اه.
شرط میبندم الان انگار یه کم رژ گونه زدم.
میفهمم منظورتون چی بود. و ممنون. اوه.
اوه، دکتر کرین، امم میخواستم ازتون بپرسم...
نظرتون راجع به قرار گذاشتن دو نفری که با هم کار میکنن چیه؟
اوه، خب، شارون، این سوال رو خیلی ازم میپرسن.
و اجازه بدید بهتون بگم، واقعیت محض اینه که...
این وضعیت پر از...
امکانات دلپذیره.
خب، جمعه وقتتون آزاده؟
امم، جمعه؟ بله، جمعه عالیه. بعد از برنامه.
عالیه. عالیه.
باشه. امم، خداحافظ.
دکتر کرین. بله؟
کلینت وبر. ایستگاه همین الان منو استخدام کرد تا برنامه جدید مربوط به مسائل سلامت رو اجرا کنم.
بله، البته. دکتر وبر. خب، به KACL خوش آمدید.
فهمیدم که مدیون شما هستم بخاطر اینکه نوار آزمایشی منو توصیه کردید.
اوه، ابداً. خیلی خوب بود، واقعاً خیلی خوب.
علاوه بر این، همه ما از برنامه قبلی که تو اون زمان پخش میشد، یه کم خسته شده بودیم.
برت، باغبان حیاط خلوت.
شایعه شده بود که آخرین محصولش معنای جدیدی به اصطلاح "انباری گلدان" داده بود.
آه، چه وقت خوبی. بیا، کلینت.
راز دویل، تهیهکنندهام.
ایشون دکتر کلینت وبر هستند، مجری جدید برنامه "هلث واچ".
سلام. سلام. از آشنایی باهاتون خوشبختم.
خب، امم، شما جدیدید.
درسته.
و دکتر هم هستید؟
درسته.
نمیخوام برای تور ایستگاه دیر کنم.
نه، نه، نه. خب، دوباره، خوش آمدید، کلینت.
وای خدای من.
آیا میتونستم از این مسخرهتر رفتار کنم؟
نه، مگه اینکه یه دست دندون خرگوشی مصنوعی هم میذاشتی.
اون خیلی خوشتیپه.
من نمیتونم با کسی به این خوشتیپی کار کنم. بیاحترامی نباشه.
اوه، به دل نمیگیرم.
قبول دارم، وقتی صحبت از قیافه میشه،
دکتر وبر و من دقیقاً تو یک کفه نیستیم.
گونه؟
خب، میخواستم بگم همتراز نیستیم، ولی "گونه" خیلی توهینآمیزتره.
این مزخرفه! این کلاً چرت و پرته!
همه دخترا دیوونه این یارو وبر شدن.
قرار بود من تنها نماد جذابیت اینجا باشم!
صبر کن، نگاه کن اینو، نگاه کن اینو. بیا.
بیا، هرچی داری رو کن. نه-- نه، وای!
تو نه. یکی از اونها.
بولداگ، حتی برای تو هم این رفتارت بچهگانه است.
مرد خوشتیپیه، ولی دلیلی نداره احساس تهدید کنی.
باید اعتراف کنم اصلاً متوجه نشدم انقدر خوشقیافهست.
متوجه نشدی؟
تو از بین این همه آدم؟
دقیقاً چه منظوری داری؟
خب، خودت میدونی که یک کم، اِم...
برای اطلاع شما، من اتفاقاً یک مرد خوشبخت متأهلم.
متأهلی؟
با یک زن؟
معلومه با یک زن.
همتون شنیدین که من از دب اسم بردم.
چند بار گفتم "باید دیگه برم،
دب منتظرمه"؟
ما فکر کردیم دب گربهته.
اون گربه نیست!
اون خانم گیلبرت لسلی چسترتونه، فارغالتحصیل سارا لارنس،
و صاحب یک تعمیرگاه موفق بدنه خودرو.
راستش، چه نتیجهگیریهایی که مردم نمیکنن،
فقط چون یک مرد خوشلباسه و بلده چطور از قیف شیرینیپزی استفاده کنه.
خب... این اولین باریه که من یک مرد رو اینطور "تو" خودش دیدم.
بابا، نمیتونم نادیده بگیرم که ادی یکم گرفتهست.
آره، از دستم عصبانیه.
چند روز پیش بهش یک کنسرو از اون غذای سگهای خاص و گرونقیمت از اونجا که تو رفتی، دادم.
خوشش نیومد؟ نه، عاشقش شد.
حالا دیگه هیچی نمیخوره. اوه.
حتی به خیارشور کوشر هم لب نزد، در حالی که عاشقشونه.
و بدیش اینه که کل سیاتل رو زنگ زدم
و فقط فرنچی از اونها داره.
بعید میدونم به عذرخواهی فکر کنی؟
بیخیال. دیگه پامو تو اون مغازه نمیذارم.
خب، اگه اوضاع بدتر شد، یک تکنیک غذا دادن در خواب میدونم.
با قطرهچکان و یک شیک پروتئین پرفروکتوز انجام میشه.
در مورد اون نمیدونم.
خب، روی ماریس جواب داد.
سلام نایلز، بابا. سلام، چطوری؟
سلام، راز. هی راز.
سلام. چطوری؟
سلام. جهنم!
فریژر، خبر داری--؟ آره، خبر دارم.
امروز داشتن عکسهای تبلیغاتی میگرفتن.
من به آرایشی که زده بودم، حساسیت داشتم.
اصلاً قصد نداشتم آرایش کنم،
ولی یک کارمند خوشتیپ جدید تو ایستگاه هست.
همه در مورد قیافهشون احساس ناامنی میکنن.
همه داشتن آرایش میزدن، منم به خودنمایی تن دادم.
و مثل ایکاروس که زیادی به خورشید نزدیک شد، منم تاوانش رو دادم.
وای. ممنون، بابا.
دوست ندارم زیاد از چاه اساطیر آب بکشم، ولی این یکی حرف نداشت.
نه، منظورم اون مرده. چقدر خوشتیپه.
خودشه! دکتر وبره! راز، دیگه کافیه این حرفا.
خب، اون واقعاً جذابه.
فریژر فقط حسوده.
اوه، من حسود نیستم.
بله، مرد خوشتیپیه.
اما مطمئنم در چندین زمینه من از اون برترم.
میدونید، نباید فراموش کنیم که خوشقیافگی میتونه یک شمشیر دو لبه باشه.
مردم برات فرش قرمز پهن میکنن،
ولی این تو رو از هر انگیزهای برای پرورش ویژگیهای دیگه محروم میکنه.
بعد از مدتی، تنها چیزی که ازت باقی میمونه، یک نارسیس پیره
که خم شده لب آب،
و تازه میفهمه اون خطوط توی برکه موج نیستن،
چین و چروکن.
عالی بود.
ممنون. من خودم هم این یکی رو دوست داشتم.
اون یارو میتونه یک ستاره سینما باشه.
راز، کار نداریم مگه؟ بریم؟
اوه نه، شما این میز رو بگیرین. من جلسه دارم.
آره، منم باید برم.
مثل زئوس که سوار بر رعد و برقش میره کوه وزوویوس.
خیلی بامزهای، بابا. برو دیگه.
دکتر کرین.
اوه. خب، دکتر وبر.
شما که راز دویل رو یادتون هست، درسته؟ بله، سلام.
کی میتونه اون خنده واگیردار رو فراموش کنه؟
حالا که صحبتش شد، کسی به اون راش نگاهی انداخته؟
اوه، بله، همه، آره.
پس اگه مشکلی نیست، منم بهتون ملحق شم؟
خب، راستش، ما داشتیم... ما امیدوار بودیم که بیای.
خب، کلینت، میبینم که اسکواش بازی میکنی.
میدونی، اگه روزی هوس بازی کردی، من قبلاً تو هاروارد یکم بازی میکردم.
خب، با کمال میل.
هاروارد؟ وای، من آرزوم بود برم هاروارد.
خب، مطمئنم دانشگاهی که تو رفتی به همون خوبی بود.
من آکسفورد رفتم. اوه، خب، حتی بهتر.
اونجا هم پزشکی خوندی؟
بله، ولی اول یک سال مرخصی گرفتم تا فوقلیسانس تاریخ فرانسه رو بگیرم.
آه. فقط میخواستم یک کار باحال انجام بدم.
اومهوم.
یعنی فرانسه حرف میزنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.