Frasier

Frasier

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 3

릴리스 정보

Frasier S03E10 Its Hard to Say Goodbye If You Wont Leave 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 10 Frasier زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-11-25
다운로드: 11
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

دکتر فریزیر کرین هستم. بعد از این آگهی برمی‌گردیم.

خب. بعد از این آگهی ۱۵ ثانیه برمی‌گردیم.

شناسه ایستگاه رو می‌گی و بعدش میریم اخبار.

من برات می‌شمرم. لازم نیست.

من یه کرونومتر ذهنی داخلی دارم.

وقتی بچه بودم و قایم‌باشک بازی می‌کردم، تنها کسی بودم که لازم نبود بگم

"یک اسب آبی، دو اسب آبی."

فریزر، من که صداتو شنیدم.

تو همیشه یا داری حرف می‌زنی که خبر شروع می‌شه یا وقت کم میاری.

اینطور نیست.

شرط می‌بندم ۲۰ دلار که این یکی رو خراب می‌کنی.

باشه، قبوله. نه، تو شرط بستی.

اوه

سلام، برگشتیم.

دکتر فریزیر کرین هستم که برای ساعت دوم برنامه‌مون با شما هستم،

برنامه‌ی "دکتر فریزیر کرین".

تو ساعت اول برنامه‌مون، همه چی رو پوشش دادیم، از بی‌اشتهایی عصبی گرفته تا بیگانه‌هراسی.

حالا بعدش چی؟

مثل همیشه، البته که کاملاً به شما بستگی داره.

پس با ما همراه باشید.

دکتر اینجاست و داره گوش می‌ده.

اوه، اینجا KACL، ۷۸۰ AM هست.

اینجا اخبار NBC هست. من مری بث دیویس هستم.

خیلی روان بود.

ممنون.

هوم، بذار ببینم، یه اندرو جکسون.

و دو تا اندرو جکسون. اوه، بس کن.

فریزر، کلی شکایت از حامیان مالی داشتم که می‌گفتن

تبلیغاتشون بین بلوک‌های بزرگ تبلیغاتی گم می‌شه.

می‌فهمم.

پس به جای چهار بلوک در ساعت، هشت تا خواهیم داشت.

فقط اینکه، اونا نصف این زمان رو خواهند داشت.

در واقع، ممکنه بهشون کمک کنه.

و تو می‌خوای بالا بمونی، مگه نه فریزر؟

فریزر؟

البته، خیلی زیاد.

خوبه.

فریزر، اون چی بود؟ چی چی بود؟

شاید من دیوونه‌ام ولی وقتی داشتی با کیت حرف می‌زدی،

یه قیافه بچه‌گونه‌ی خنگول داشتی.

اگه خوب نمی‌شناختمت، قسم می‌خوردم ازش خوشت اومده.

برای کیت؟ آره. ببین خودتو. سرخ شدی.

اوه... ناهار مکزیکی خوردم.

این شهوت نیست، یه چیمی‌چانگاس.

فریزر، متاسفم ولی من هیچوقت تو این چیزا اشتباه نمی‌کنم.

عقلتو از دست دادی؟

تو چشام نگاه کن و بگو اشتباه می‌کنم.

راز، اشتباه می‌کنی.

اوه خدای من، اینجا یه رازی دارم که داره منفجر می‌شه.

تو عاشق کیت شدی! راز، گوش کن، بس کن! هیس.

همه می‌دونن تو بزرگترین شایعه‌ساز کل ایستگاهی.

باید قسم بخوری که راز نگهداری.

قسم می‌خورم به هیچکس نمی‌گم. نه.

تا دست ندی حساب نیست.

اوه، باشه. باشه.

راز، من و کیت...

اوه خدای من! کیت همون دختر کثیفه!

نه، نه، نه! اوه، نه، نه! می‌دونی...

نه، بیخیالش شو! من این کارو نمی‌کنم! لعنتی!

کیت همون زنیه که باهاش سکس داشتی

تو همین اتاقک، روی آنتن و صداش می‌زدی "دختر کثیف"؟

اوه خدای من.

فقط یه دقیقه اینجا نیاز دارم. باشه.

البته، ماه‌ها پیش اتفاق افتاد.

فقط چند بار.

اوهوم. اوهوم. خنده‌داره.

رابطه اینقدر خصمانه شروع شد،

و ناگهان به شور و اشتیاق کشیده شد.

شدید، عاشقانه، هیجان‌انگیز بود.

البته، الان همه چی تموم شده، ولی...

حالا، راز، تو هیچی نمی‌گی. مطلقاً هیچی.

راز؟

راز؟

عجب، دیگه هیچوقت این کارو نمی‌کنم.

دقت کردم که هویج رو با زاویه ۴۵ درجه رنده می‌کنی.

این طعمشو بهتر می‌کنه؟ نه، نه، فقط یه عادت قدیمیه.

آها.

و دقیقاً چرا هویج رو برای رنده کردن انتخاب کردی؟

چون هویج داریم. آها.

امیدوارم از این همه سوال ناراحت نشی. فقط اینه که حالا که جدا شدم،

وقتشه خودم آشپزی یاد بگیرم.

اشکالی نداره.

می‌دونی چیه، تو رنده کن در حالی که من مرغ رو می‌ذارم.

باشه.

اوه. هزاران دندونه فلزی کوچیک.

قادرن گوشت رو از... جدا کنن.

نه، نه، نگرانی بی‌مورد بود.

معمولاً مثل خاندان سلطنتی روسیه خونریزی می‌کنم، ولی امروز نه.

جالبه.

یه خلال دندون تو اون مرغ گذاشتی.

حالا، این برای اینه که ببینی کِی پخته؟

نه، فقط دارم علامت می‌ذارم کدوم ماله توئه.

دکتر کرین، میشه لطفاً میز رو بچینی؟

اوه، حتماً.

اگه چیز دیگه‌ای بود که نیاز به رنده کردن داشت، فقط داد بزن.

به اندازه کافی برای یه شب رنده کردی.

داری نامه می‌نویسی؟

نه، دارم خاطراتمو می‌نویسم.

اینو به عنوان "بله" در نظر می‌گیرم.

برای رفیق قدیمی ارتشیمه.

ولی، می‌دونی، این استفاده‌ی اشتباهی از خط تیره است.

یه جوری حس می‌کنم موری دینگمن براش مهم نیست.

پس مطمئنم اون کامای جاافتاده و اون جمله‌ی کش‌دارم به چشمش نمیاد.

هرچند این یه اشتباه واقعاً فاحشه.

بهتره جمله رو با حرف اضافه تموم نکنی.

نمی‌خوام فنی باشم ولی "آف" هم حرف اضافه است.

عصر بخیر همگی.

هی. خبر خوب.

من برای فردا شب بلیط سمفونی دارم. وقتت آزاده؟

خب، راستش، نه. قرار دارم. با کی؟

اوه، یه زنی رو تو دفتر حسابدارم دیدم.

آره، وقتی تو ارتش بودم، اولین کاری که وقتی به یه بندر جدید می‌رسیدم می‌کردم...

...این بود که مستقیم می‌رفتم پیش یه حسابدار و می‌فهمیدم کجا همه کار و بار هست.

خب، باید اعتراف کنم یه کمی تو پیدا کردن شور و هیجان واسه این قضیه مشکل دارم.

واقعاً تقصیر اون زن نیست.

فقط اینه که در حال حاضر ذهنم مشغول یه نفر دیگه‌ است.

خب، راستش، یه کمی فراتر از مشغولیت ذهنی رفته.

همه‌اش دارم در موردش خیال‌پردازی می‌کنم.

خب، هیچ ایرادی نداره.

می‌دونی، وقتی برای اولین بار با مادرت آشنا شدم، خیلی شاد و پرانرژی بود.

همیشه فانتزی می‌کردم که یه لباس چیرلیدری کوتاه و باز پوشیده...

...و داره می‌لرزه... اوه بابا، خواهش می‌کنم!

بابا! آه.

شما دوتا بزرگ شید!

فقط دارم میگم کاملاً طبیعیه.

نمی‌تونم بهت بگم چند بار تو سرما تو کمین بودم...

...و مادرتو جلوی یه آتیش گرم تصور می‌کردم که هیچی جز یه...

بابا... بابا، نمی‌خوام بشنوم.

اوه، متاسفم.

یه روز من و مادرت رفتیم یه پیک‌نیک کلیسا.

و شما دوتا تو سبدهای حصیری کوچیک از رودخونه پایین اومدین.

اینقدر سخت بود؟

می‌دونی، دارم کم‌کم فکر می‌کنم که آیا واقعاً به این زن احساس دارم؟

یعنی، همه‌اش بهش فکر می‌کنم.

اوه، این جالب به نظر میاد. داریم راجع به کی حرف می‌زنیم؟

کیت از اداره. اوه، دختره دردسرساز.

مهربون به نظر می‌اومد. خب، مهربونه.

باهوشه، موفقه.

اگه اینقدر بهش فکر می‌کنی، چرا ازش نمی‌خوای باهات بیاد بیرون؟

خب، ما توافق کردیم که دنبال این قضیه نریم.

راستش، از اون موقع هیچ نشونه‌ای به من نداده...

...که حتی یه لحظه هم به من فکر کرده باشه.

علاوه بر این، اگه فریزر دنبالش می‌رفت و اون ردش می‌کرد...

...به سختی می‌تونست توجیهش کنه و بگه اون نمی‌دونه چی رو از دست داده.

اون دقیقاً می‌دونست چی رو از دست میده. فقط دلش براش تنگ نشد.

ممنون، نایلز.

شما نمی‌تونید بذارید ترس از رد شدن، جلوتونو بگیره دکتر کرین.

خب، می‌دونی دافنه، واقعاً اونقدرها هم آسون نیست.

شاید دارم می‌ذارم این فانتزی عاشقانه‌ام منو با خودش ببره.

حقیقتش اینه که ما واقعاً همدیگه رو خوب نمی‌شناسیم.

و، می‌دونی، اگه ردَم کنه چی؟ اون وقت هر روز باید می‌رفتم سر کار...

...در حالی که احساس حماقت می‌کردم.

بوی بزدلی به مشامم می‌خوره؟ اوه، باشه بابا.

می‌دونی، راستش، دیگه از تو و شوخی‌های بچگانه‌ات خسته شدم.

من بزدل نیستم. فقط یه کمی مرددم.

باشه، فردا دعوتش می‌کنم بیرون. خیلی خب، امیدوارم این تو رو خوشحال کنه.

من فقط فکر کردم بوی شام میاد.

اوه، کیت، سلام، اینجایی. می‌خواستم باهات حرف بزنم.

من دارم میرم پایین به واحد حسابداری.

باهات میام.

می‌دونی، انگار هر وقت تازگی‌ها با هم حرف می‌زنیم...

...بحث همیشه به رتبه‌بندی یا تبلیغات یا آمار جمعیتی می‌کشه.

استخدام و اخراج، ترفیع و تنزل رتبه،

درگیری‌های کوچیک بر سر حساب هزینه‌ها.

همه‌اش اینقدر خشک و بی‌روح به نظر میاد.

دکمه درست رو زدم؟

اوه، آره.

آره. آره، زدی. زدی. دکمه درست رو زدی.

متاسفم. ذهنم خیلی درگیره. هوم.

خب، منم همینطور.

کیت، می‌خواستم ازت بپرسم...

فریزر، من دارم از KACL میرم.

دارم میرم شیکاگو.

چی؟ آره، دارم مسئولیت ایستگاهمون رو اونجا به عهده می‌گیرم.

در واقع، امشب با پرواز شبانه میرم.

فکر کردم با توجه به، اه، رابطه‌مون، باید اول به تو بگم.

خب، من، اه، حرفی برای گفتن ندارم.

دقیقاً روزی که دارم میرم.

خب، تبریک میگم. این یه... قدم بزرگی برات.

آره. ممنون.

وای، باور کن این تصمیم آسونی نبود.

هیچ‌وقت نمی‌دونی داری یه جا رو زیادی زود ترک می‌کنی یا نه.

خب، تنها چیزی که می‌دونم اینه که تو این مدتی که اینجا بودی...

...من قطعاً از حضورت لذت بردم.

اوه، نه... "داشتنت" که نه، می‌دونی.

می‌دونم. می‌فهمم چی میگی.

خب... فکر کنم این خداحافظیه.

فکر کنم آره.

خداحافظ، کیت.

وای، چقدر خوش‌تیپ شدی. اوه، خب، ممنون.

خب از این زنی که داری باهاش میری بیرون بگو.

خب، اسمش دونا است. اون کارگردان هنریه.

یا مدیر پارک. یادم نیست.

ببین، می‌دونم از رفتن کیت ناراحتی، ولی روحیه بگیر.

هیچی مثل یه قرار اول هیجان‌انگیز نیست.

اون همه سوالی که می‌پرسی، مثل اینکه "غذای مورد علاقه‌ات چیه؟"

"رنگ مورد علاقه‌ات چیه؟"

"اگه قرار بود به شکل یه حیوون برگردی، چه حیوونی می‌شدی؟"

اگه اینو ازت بپرسه چی میگی؟

به "صورت‌حساب لطفاً" فکر می‌کنم.

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left