Frasier

Frasier

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 6

릴리스 정보

Frasier S06E05 First Do No Harm 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 5 Frasier زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-11-25
다운로드: 22
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

دکتر کرین، فقط می‌خواستم بهتون بگم چقدر دلم برای برنامه‌تون تنگ شده.

اوه، خب، خیلی ممنونم. منم دلم تنگ شده.

اون تبادل پرشور ایده‌ها...

اون تعامل پرحرارت بین من و شنونده‌هام...

آها.

خب، لطف دارید.

می‌بینی، راز؟ مردم هنوز تشنه‌ی هیجانین...

که فقط فریزیر کرین می‌تونه بهشون بده.

راز!

وای، خیلی متاسفم.

دیشب بچه تا صبح نذاشت بخوابم.

دارم سعی می‌کنم عادتش بدم به گهواره‌اش، ولی از تنها خوابیدن متنفره.

خب، پیداست که سیب از درختش دور نمی‌افته...

باید حواسم رو جمع کنم. دارم می‌رم مصاحبه.

یه فنجون قهوه‌ی معمولی هم که باشه، جون می‌دم براش، ولی هنوز بچه‌شیر می‌دهم، نمی‌تونم.

فقط تونستم خودم رو لباس بپوشونم...

و بعدم صبح به بچه شیر بدم.

بله، خب، دفعه‌ی بعد...

شاید اول شیر بدی و بعد لباس بپوشی.

وای خدای من! آره!

چطور اینو ندیدم؟ خب...

از طرفی، حواس رو از بلوبری‌های تو دندونت پرت می‌کنه.

چی؟ من نمی‌تونم با این وضع برم مصاحبه.

معلومه که می‌تونی. اوه، من فقط زنگ می‌زنم کنسلش کنم.

نه، راز، نه، خواهش می‌کنم، فقط دندوناتو چک کن، آره، ژاکتت رو بپوش...

و قسم می‌خورم، مثل یه زن شاغل باهوش و فعال به نظر میای.

آها. مرسی، فریزیر.

هی، راز. جدیدترین مد اینه که دو تا کفش مختلف بپوشی؟

وای خدای من!

سلام بابا. خب، چی شده اومدین اینجا؟

فکر کردم نیاز داری حال و هوات عوض شه.

تازگیا پکر بودی.

خب، دیشب تو کلوپ شراب یه شب سختی داشتم.

تو مزه‌یابی با چشم بسته...

به یه زیندفاندل مکزیکی چهار ستاره دادم.

منظورم فقط دیشب نیست.

منظورم اینه که از وقتی کارت رو از دست دادی، یه جورایی تو خودتی، می‌دونی؟

و نمی‌دونم از کی تا حالا با کسی قرار نذاشتی.

من می‌دونم از کی تا حالا، و این روشش نیست که حالم رو بهتر کنی.

نگران نباش. یه دختر برات پیدا کردم.

ماری، دختر دوک، تازه برگشته شهر.

بابا، قرارای بی‌هوا پناهگاه دل‌سوخته‌هاست.

اگه اینجوری حرف نمی‌زدی، شاید اینقدر لازم نبود برات قرار بذاریم.

حالا گوش کن، اون قرار بی‌هوا نیست. تو ماری رو می‌شناسی.

یه هفته باهاش تو دریاچه گذروندم. اون ۶ سالش بود!

دوک می‌گفت حسابی خوشگل شده.

خب، من دوک رو دیده‌ام.

و مگه اینکه از کاترین دنو یه بچه‌ی عشق داشته باشه...

من به شانس خودم امید ندارم.

عمو مارتین! اوه، ماری!

به خودت نگاه کن. فریزیر رو یادت میاد؟

بونژور!

ماری: نمی‌دونم کی یه همچین غذای خوشمزه‌ای خورده بودم.

این دسر رو خودت درست کردی؟

خب، بله. این یه چیزیه که دوست دارم اسمش رو بذارم "کرِین بروله".

تو همیشه خوش‌ذوق تو غذا بودی.

حتی کنار دریاچه، هر وقت ماهی چوبی داشتیم...

اصرار داشتی آب‌انگور سفید بخوری. اوهوم.

همه چی روبه‌راهه اونجا؟

اوه! این فقط یه اخلاق عجیب منه.

دوست دارم همه چی رو صاف و مرتب نگه دارم، می‌دونید، توی خطوط موازی.

بله، قبلاً هم با مارچوبه‌ها متوجه شدم.

عجیبه، می‌دونم. مامانم رو دیوونه می‌کرد.

خب، می‌دونید، همه‌ی ما ریزه‌کاری‌های خاص خودمون رو داریم.

مادرت چطوره؟ هنوزم گیر داده بهم.

بعد از طلاق اوضاع فقط بدتر شد.

اوه، دوباره دارم این کار رو می‌کنم، نه؟ متاسفم. دیگه نمی‌کنم.

ببین...

به هر حال، هنوز نفهمیدم چطور باید باهاش یه رابطه‌ی عادی داشته باشم.

می‌دونید، همه‌مون در تلاشیم روابطی رو داشته باشیم که اسمش رو می‌ذاریم "عادی".

ولی کی واقعاً می‌دونه عادی چیه؟

می‌تونید حالا برش گردونید. ممنونم.

نظرتون چیه شرابمون رو تو بالکن بخوریم؟

بالکن؟ بله.

هنوز فرصت نکردید منظره رو ببینید.

وای! این یه منظره‌ی فوق‌العاده‌ایه، واقعاً. زیباست.

شما از ارتفاع می‌ترسید، نه؟ دارم کلاس می‌رم.

تمرین‌هایی بهمون می‌دن که انجام بدیم.

فقط وقتی روی یه جعبه شیر کوچیک وایسادی بهتر جواب می‌دن.

اوه، باید کاملاً عصبی به نظر بیام.

اصلاً و ابداً.

فکر کنم از وقتی با بابام زندگی می‌کنم یه کم قاطی کردم.

خدا رو شکر هفته‌ی دیگه دارم خونه‌ی خودم رو می‌گیرم.

اوه، بله، حدس می‌زنم خیلی کمک کنه.

اغلب، کلید سلامت روان...

اینه که خودمون رو از پدر و مادرمون دور کنیم.

من اومدم خونه. اوه، هی!

ببخشید که مزاحمتون شدم.

اشکالی نداره. چرا برای دسر به ما ملحق نمی‌شی؟

اوه، به هر حال ممنون، ولی من برای ناهار کرِین بروله خوردم.

یه تست قبلاً انجام دادم.

می‌خواستم مطمئن شم کارامل‌سازم خراب نشده.

اولین باری که اون مشعل رو آورد خونه، بهش افتخار کردم...

تا اینکه دیدم برای چیه. بابا!

اوه، نه، فقط شوخی می‌کنم. اون خودش می‌دونه.

اون یه بچه‌ی عالیه، ماری.

منظورم اینه که آره، الان بیکاره ولی خیلی وقتا اوضاعش خراب شده بود...

و همیشه می‌تونه دوباره سرپا شه.

فکر کنم به اندازه‌ی کافی پودر جادو پاشیدید برای یه شب.

باشه. باشه.

خب، شب خوش، شما دو تا.

منم بهتره دیگه برم. باشه.

ممنون برای یک شب عالی.

و برای همه توصیه‌های فوق‌العاده‌تون. خیلی بصیرت‌بخش بود.

خیلی خواهش می‌کنم، ماری.

شاید شما هم بتونید یه کم بصیرت بهم بدید.

این تنها شبمون با هم خواهد بود یا بازم می‌بینمتون؟

خب، شما که تو تعبیر کردن چیزا خیلی خوبین.

شاید این جوابتون رو بده.

اوه.

خب، پس، زندگی خوبی داشته باشید.

و درست وقتی که این شکارچی بهم می‌رسه و می‌خواد منو بکشه،

روی تخت تاشو توی اتاق بازی پنل‌کاری شده با چوب بلوط بابا از خواب بیدار می‌شم.

این یه کابوس وحشتناکه.

شخصیت‌های دیگه‌ای هم تو اون اتاق بازی هستن؟

نه، اون جزو خواب نیست. من واقعاً اونجا می‌خوابم.

کاش مجبور نبودم برم. می‌تونیم امشب بعد موزه در موردش حرف بزنیم؟

اوه، البته. فکر کردم امشب اُپراست.

نه، افتتاحیه موزه.

صبح تو حموم بهم قول دادی، یادت رفته؟

بله.

اما من تحت فشار بودم. تو یه لیف حمام روی سرم گذاشته بودی.

اوه، نایلز، دختر دوک رو از دست دادی.

دیدم!

ممکنه این همون دختر کوچولویی باشه

که بهش می‌گفتیم "جوجه دوک زشت"؟

محشره. مگه نه؟

می‌دونی، اون بخش ناامن وجودم

تو درک اینکه چرا با من قرار می‌ذاره مشکل داره.

یعنی می‌تونه هر مردی رو که بخواد انتخاب کنه.

و خب، من یه کم سنم بیشتره، اونقدر که باید باشگاه نرفتم.

و هر وقت خواستی می‌تونی با من مخالفت کنی، نایلز.

حتماً چیزی داری که اینقدر کاملاً مجذوب تو شده.

دلیلش هرچی که باشه،

ما واقعاً عالی‌ترین اوقات رو با هم می‌گذرونیم.

عالی‌ترین گفتگوها رو داریم.

داشتم کمکش می‌کردم مشکلاتش رو مرتب کنه.

اوه، واقعاً؟ آره.

رابطه‌اش با مادرش خیلی پیچیده‌ست.

که باعث چند فوبیای چشمگیر و یه رویای تکرارشونده شده.

و یه وسواس فکری عملی کوچولوی خیلی دوست‌داشتنی.

اوه، خب، پس اینم از این.

شاید به خاطر تخصص روانپزشکی‌تون جذب شما شده.

خب، منظورت چیه؟

که ماری فقط به خاطر درمان رایگان با من قرار می‌ذاره؟

فقط یه فکر بود. این یه فکر بدخواهانه‌ست.

ماری داره از من استفاده نمی‌کنه.

حتی اگه روانپزشک هم نبودم، همینقدر منو می‌خواست.

آه، تو حسودیت شده. حسودیت شده که من دارم سکس می‌کنم.

حسودیت شده که دارم سکس داغ و پرشور و عرق‌آلود جنگلی می‌کنم.

تو چی داری؟

من دارم لاته می‌خورم.

مارتین این خوبه برات؟

اینجا نورش کافیه که بتونی ببینیش؟

آره، دارم بهت می‌گم، فیل، خیلی بامزه‌ست.

چند دقیقه دیگه خودت می‌بینی.

اوه، وایستا. الان داره میاد تو. من باید برم.

هی، دافنه، چه خبر؟ خوبم.

خوبه. چرا اینقدر شاد و شنگولی؟

اوه، هیچی. شب قشنگیه.

چرا نمیای با من یه نگاهی به ماه بندازی؟

مگه ماه کامله؟ نمی‌دونم.

دافنه باشه.

قشنگه، مگه نه؟ اوه، آره، خیلی رمانتیکه.

حالا، وایسا! بیا اینجا، بیا اینجا.

باید یه چیز دیگه هم بهت نشون بدم. بیا اینجا.

اونو ببین، چجوری نور ماه از اون حوض منعکس می‌شه.

اوه، آره، واقعاً که.

داری چی کار می‌کنی؟ هیچی.

چرا، داری. نه، ندارم.

چرا، داری. ندارم.

داری به کسی علامت می‌دی.

خب، باشه. من تو کار فرژیه اینقدر خوب عمل کردم.

فکر کردم می‌تونم تو رو با یه آدم خوب آشنا کنم.

اون مردی که دوربین دستشه؟

آره، ساختمون قشنگیه، نه؟

خیلی وضعش خوبه. نصف اون طبقه مال اونه.

آقای کرین! چی؟

باورم نمی‌شه!

منو مثل یه صیغه تو معرض دید گذاشتی!

تو هم نوبتت می‌شه.

من این تلسکوپ رو نصب کردم تا تو هم بتونی یه نگاه بهش بندازی.

دیدی، ازت خوشش اومد. الو؟

آره، خب، بهت گفتم خوشگله.

منظورت چیه که می‌تونم یکی دیگه بهت نشون بدم؟

فکر می‌کنی اینجا چی رو اداره می‌کنم؟

پس من در واقع دارم ناخن‌هامو می‌جوم.

با همون دستی که تلفن رو گرفته.

هنوز دو دقیقه از حرف زدنم با مادرم نگذشته بود.

خیلی روشنگر نیست؟ خب، بله. بله، به نظرم همینطوره.

همه چیز خوبه، فرژیه؟ یه کم ساکت به نظر می‌رسی.

نه، نه، فقط داشتم از گفتگوی موزه‌ای‌مون لذت می‌بردم.

داشتم فکر می‌کردم چطور به موضوع مادرها رسیدیم.

خب، نمایشگاه ویستلر بود.

بله، بله، متاسفم. فکر کنم فقط یه کم عصبی‌ام.

چرا نگفتی؟ یه ماساژ کوچولو بهت می‌دم.

اوه، واقعاً؟ باشه، اگه فکر می‌کنی کمک می‌کنه.

چه حس فوق‌العاده‌ایه، بودن در حضور این همه زیبایی.

خب، الان اینو می‌گی.

شش هفته دیگه بهم می‌گی که لاغر کنم.

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left