193 baris pertama.
اگه اصرار داری بدونی، دارم میرم واسه یه چیزی به اسم...
یه اسپید دیت.
اسپید دیت چیه؟ خب، مثل اینکه جدیدترین مده.
دوازده مرد و دوازده زن تو یه اتاق دور هم جمع میشن.
هشت دقیقه با همدیگه حرف میزنن.
و بعد از اینکه زنگ میخوره، میرن سراغ نفر بعدی.
اساساً، تمام استرس و خجالت یه قرار کور رو داره، فقط دوازده برابرش.
وای، این دیگه ته ناامیدیه!
خب، چی شد که به اینجا رسیدی؟
نمیدونم. دیگه واقعاً خسته شدم از اینکه دور و برم پر از زوجهای خوشبخته.
فقط فکر کردم باید یه کار کمی فعالانهتر انجام بدم.
منظورت نایلز و دافنه نیستن؟
از جمله اونا. باور کن هیچکس نمیتونه بیشتر از من از خوشحالی نایلز خوشحال باشه.
اما بعضی روزا که اون نقش عاشق شیداش رو بازی میکنه...
...کمی داره زیادی میشه.
سلام به همگی.
متوجه چیز متفاوتی نشدین؟
خوشم اومد. نایلز: ممنون.
من قبلاً هیچوقت زیرپوش تو جمع نپوشیده بودم.
اون ژاکت من نیست؟ (نایلز:) بله، بفرمایید. چه اتفاقی افتاده؟
خب، امشب دارم میرم بیرون و داشتم فکر میکردم
لباسم رو عوض کنم.
در حالی که کت و شلوار یه پرستیژ حرفهای خاصی رو منعکس میکنه،
میدونید، (همون) دکتر فریژر کرین...
داشتم فکر میکردم شاید ژاکت یه حس خودمانیتر بده.
فقط فریز. نظری داری؟
پس شرط میبندم تو و دافنه برای ولنتاین برنامههای بزرگی دارید.
اوه، بله. اون داره برای من شام درست میکنه. و بعدش من یه سورپرایز بزرگ تدارک دیدم.
میبرمش با هواپیما به کانکون برای یه آخر هفته طولانی و رمانتیک.
خوبه.
بله، خیلی سریع با یه لیموزین پر از ارکیدههای عجیب و غریب میبرمش فرودگاه.
فکر نمیکنی این خیلی اغراقآمیزه؟ نه؟
نه، فکر کنم دیگه این قضیه از تیشرتت گذشته.
یه فکری دارم. اگه ژاکت رو زیر کتم بپوشم چی؟
اونوقت از بهترین هر دو حالت بهرهمند میشن.
واقعاً فریژر، میشه خودشیفتهتر از این باشی؟
خداحافظ، راز. اگه میخوای بیشتر در مورد سفرمون بدونی
وقتی برگشتیم عکساشو توی وبسایتمون میذاریم.
به خاطر خدا، فریژر، شیر یا خط بنداز.
ببین، راز، میدونم این شاید برای تو بیاهمیت باشه، اما کوچکترین تصمیم...
میتونه کل سرنوشتت رو شکل بده.
خب، کدوم مسیر رو باید برم؟
پلیور. کتشلوار.
پلیور. کتشلوار. پلیور.
اوه، یکی رو انتخاب کن دیگه. نکته خوبیه.
حق با شماست. باشه، قبوله. پس با کتشلوار میرم.
انتخاب درستی کردی.
برام آرزوی موفقیت کن.
معذرت میخوام. ببخشید. معذرت میخوام.
شما تو KACL کار نمیکنید؟
بله، تازه شروع کردم. مایک شافر. اوه، سلام مایک. فریزر کرین.
با رز دویل آشنا شدید؟ نه.
آه، شما هم تازه اومدید، نه؟
رز: میتونم براتون یه فنجون قهوه بخرم؟ گارسون: اوه، خدای من.
مونیکا: اوه، خدای من. رز: فریزر، حالت خوبه؟
فریزر: خب، من... اوه.
آخ، وای، فکر کنم شونم پیچ خورده.
خیلی متاسفم. من... نه، اشکالی نداره. آخ.
میبرمت اورژانس. لطفاً، این کمترین کاریه که میتونم انجام بدم.
ماشینم درست بیرونه. میبرمت.
راز، قهوه منتظرت نیست؟
من فریژر هستم. سلام، من مونیکا هستم
اوه، حتماً فکر میکنی چقدر دستوپا چلفتیام. نه، اصلاً
به خاطر خدا، فریژر، یه سکه بنداز!
ببین، راز، میدونم این ممکنه برای تو هیچی به نظر نیاد، اما کوچیکترین تصمیم
میتونه تمام سرنوشتت رو شکل بده
خب، کدوم راه رو باید برم؟
پلیور. کتوشلوار
پلیور. کتوشلوار. پلیور
اوه، فقط یکیشو انتخاب کن. نکته خوبیه
حق با توئه. باشه، قبول. کتوشلوار رو میپوشم
نه، نه، پلیور
تصمیم درستی گرفتی. ممنونم
مونیکا: اوه خدای من. اوه خدای من. خیلی متاسفم
اشکالی نداره. اتفاقی نیفتاد
خدایا، عجب دستوپا چلفتیای!
باشه، راز، برام آرزوی موفقیت کن. موفق باشی
مایک شیفر. به نظر میاد یه فنجون قهوه دیگه لازم داری
اوه، آره
مونیکا: میدونی، تو اولین پسری نیستی که من فرستادم اورژانس
وقتی ده سالم بود، برادرم از جلوی دوچرخهام افتاد و پاش شکست.
تو دانشکده هنر، یه چرخ سفالگری از دستم در رفت،
و غلتید پایین چند تا پله و زانوی یه نفر رو شکوندم،
و لگن اون یکی رو هم.
گمونم بعدش افتادی به جون کورههای سفالگری.
آره، فکر کنم میتونی بگی بیشتر از سهمم استخون شکوندم.
و مطمئنم بیشتر از سهمت دل شکوندی.
اونو دیگه نمیدونم.
فریزر، بابت دستت خیلی متاسفم. امیدوارم برنامههات رو خراب نکرده باشم.
نه، در واقع هیچ برنامه خاصی نداشتم.
هی، درباره اون فیلم دزدان دریایی جدید شنیدی؟
It's rated "Arrr.'"
بله، واقعاً بانمک بود.
فهمیدی؟ آرر. آره، آره، فهمیدم.
این یه جورایی جوکِ محک منه. میدونی، که ببینم طرف باحاله یا نه.
باورت میشه تو اولین نفری اینجا که خندید؟
نمیبینی؟ یه دزد دریایی میره تو سینما...
با چشمبندش و پای چوبیش و...
وای، اصلاً حس هشت دقیقه رو نداشت.
واقعاً هم همینطور نبود.
هی فرَیز، اون قرارِ آشنایی سریع چطور پیش رفت؟
از این بدتر نمیشد. چه خوب.
گوش نمیدی بابا. اوه، متاسفم پسرم.
خب، شماره تلفنی گرفتی؟
نه، ولی اگه خواستم پیداشون کنم...
همیشه میتونم آدرسشون رو بزنم تهِ خط، تهِ تهِ لیست.
چه حیف.
سلام دافنه. بفرمایید، بذارید کمکتون کنم.
اوه، ممنون دکتر کرین. بله، حتماً.
حسابی بار کردی، نه؟ این برای شام ولنتاین نایلزه.
اون که هفته دیگهست. میدونم، ولی یه دستور پخت پیچیدهست.
وقت برای تمرین لازم دارم. شما دو تا قراره موش آزمایشگاهی من بشید.
شاید بتونیم خودمونو به مردن بزنیم.
دافنه!
آیا قصد داری تو این دستور غذا زیره استفاده کنی؟
آره. دستور پختش گفته کلی زیره بزنم.
خدای من! نایلز به زیره به شدت حساسیت داره.
اوه، وای. من در مورد صدفماهی میدونستم. و جوز هندی.
سبوس جو، جوانه گندم، خَروب، مایتهایِ پوست...
بله، بله، میدونم.
یه بار سعی کرد پلاکِ حساسیت آویزون کنه، ولی گردنش انقدر ضعیف بود که نتونست تحملش کنه.
دیدی اینو؟ شخصیت این فیلم الان داشت تلفن میگرفت...
و دقیقاً همون لحظه تلفنِ ما زنگ خورد.
انگار مونتگومری کلیفت داره به من زنگ میزنه.
بله، خیلی جذابه بابا.
مارتین: الو؟ اوه، سلام نایلز.
نه، اون نمیشنوه.
اوه، وای، در مورد اون مطمئن نیستم.
خب، باشه. اگه انقدر برات مهمه، این کارو میکنم.
باشه، خداحافظ.
برادرت بود.
میخواد برای دافنه، برای سفرشون به کانکون، یه چمدون ببندم.
حالا باید لباسهای زیرش رو زیر و رو کنم.
آیا دیگه هیچوقت از اینجور چیزا میبینم؟
اوه، ول کن فرَیز، فقط یه قرارِ بد بود.
۱۲ تا قرارِ بد بود.
و صدتا هم قبل از اون.
من دیگه از عشق بریدم.
دیگه هرگز عاشق نمیشم.
قراره تمام شب همینطوری باشی؟ با عشق خداحافظی کرد.
قلبم از دیدنش تو این وضعیت میشکنه. دیگه هیچوقت زنگ نزن.
خوشبختانه از مکگینتیز نمیتونم ببینمش.
زیرا که باید...
هی فرَیز. اون قرارِ آشنایی سریع چطور پیش رفت؟
راستش، من نرفتم بابا. به جاش رفتم بیمارستان.
اوه، چه خوب.
بابا، گوش نمیدی. اوه، خب، متاسفم پسرم.
چی شد؟ حالت خوبه؟
خب، راستش زمین خوردم و شانهام رگ به رگ شد.
ولی در واقع هیچ دردی حس نمیکنم.
چون با یه خانم جوان زیبا آشنا شدم.
اوه، پرستاره؟ نه، اون دختریه که باعث شد زمین بخورم.
اسمش مونیکاست. یه هنرمند تبلیغاتیه.
مثل ماه بانمکه و یه پا خطر برای خودش و دیگران.
مارتین: خوش به حالت.
سلام داف. میتونی یه کمکی به من بکنی؟
خب، میکردم اگه شانهام رگ به رگ نشده بود.
گلوله تو لگن.
شما هنوز یه دستِ سالم دارید دکتر کرین.
دکتر بهم گفت استراحت کنم.
اوه! من امروز با یه دختر آشنا شدم. آره، اونم با یه پسر آشنا شد.
فِرِیزِر: میدونی چیه؟
شاید یه کم زوده، ولی فکر میکنم به مونیکا زنگ بزنم.
دیدی اینو؟ شخصیت این فیلم الان داشت تلفن میگرفت...
و دقیقاً همون لحظه تلفنِ ما زنگ خورد.
انگار مونتگومری کلیفت داره به من زنگ میزنه.
از طرف من بهش سلام برسون.
الو؟ اوه، سلام نایلز.
نه، اون نمیشنوه.
اوه، وای، در مورد اون مطمئن نیستم.
سلام مونیکا. آره، کسی رو تازه مجروح کردی؟
واقعاً؟
زنگ زدم چون فکر کردم شاید بتونیم فردا شب شام بخوریم.
نمیدونم، شاید بتونیم دور و بر ساعت ۷ کافه نروزا همدیگه رو ببینیم...
و از اونجا بریم؟
عالیه.
عالیه، فردا میبینمت. شب بخیر.
گفت آره! هی!
فردا شب با یه فرشته قرار دارم.
اوه، قراره تمام شب همینطوری باشی، نه؟
مکگینتیز؟ من خیلی جلوتر از توام.
خب، پنجشنبه شب دوباره شام خوردیم و بعدش هم جمعه.
شنبه با پدر و مادرش برنامه داشت، پس برای اینکه این زنجیرهی دیدارها قطع نشه...
من در واقع براش یه نوار ویدیویی فرستادم که داشتم غذا میخوردم و با دوربین حرف میزدم.
چه بانمک.
فکر نمیکنی یه کم زیاده؟ نه. اگه دوسش داری، برو دنبالش.
اوضاع با مایک چطوره؟ خوبه.
اون داره منو برای مراسم خیریه انجمن قلب در روز ولنتاین میبره.
منم میرم. میدونی، فکر کنم این اولین باره...
که من و تو همزمان توی رابطههای عاشقانه خوشحالیم.
سلام راز. سلام فرَیزِر. اوه، سلام.
سرت چطوره؟ اوه، راستش بهتره.
بیناییِ محیطیم داره برمیگرده.
No comments yet. Be the first to leave one.