200 baris pertama.
فریژر: خب، بهتره دیگه برم
من و نایلز شام با هم قرار داریم. و بعدش بلیط داریم
برای مهمترین رویداد تئاتری این فصل. واقعاً؟
سر ترور اینسلی در نمایش "اشکهای دریانورد"
قرار است شب خیلی هیجانانگیزی باشد
آخه میدونی، سیاتل آخرین ایستگاه سر ترور در تور خداحافظیشه
بعد از این، او برای همیشه از صحنه خداحافظی میکنه
اشکهای دریانورد. من یه نقد ازش خوندم
فکر میکردم از اون داستانهای بیسبالیه مثل "غرور یانکیها"
اما فقط در مورد یه ملوان پیر بدخلقه که توی این شهر کوچیک گیر افتاده
نه، نه، بابا، خواهش میکنم. من با دقت از خوندن همه نقدهای این نمایش خودداری کردم
نمیخوام در موردش بشنوم قبل از اینکه ببینمش
خب، منم نمیخوام در موردش بشنوم بعد از اینکه دیدیش
اوه، سلام، دافنه. مارتین: هی، دف
همین؟ "سلام، دافنه"؟ مگه روزنامه رو ندیدی؟
نه، یه نگاهی بهش انداختم. چرا؟ چیزی رو از دست دادم؟
ببین
اوه، خدای من. این تویی؟ آره
عجب! خب، راستش، تشخیصش یه خورده سخته
پشتت به دوربین هست
و دامنتم رفته بالا دورِ...
اوه، خب، حتماً هوا بیرون خیلی طوفانی بوده
دیروز توی پارک بودم. این عکاسه
ازم عکس گرفت برای ستون "این سیاتل شماست"
همونی که توش یه آدم معمولی رو نشون میدن که توی شهر پرسه میزنه
بعد اسمشو توی ستون مینویسن
اگه از آقای کرین عکس میگرفتن
عنوانش میشد "سیاتلِ مارتین کرین"
اگه از تو میگرفتن، میگفت: "فریژر کرینِ--"
بله، فهمیدیم
مچالش نکن. میخوام برای خانوادهم بفرستمش خونه
مطمئنی؟ اوه، انقدر امل نباش
خب، من خم شده بودم و شورتام یه کمی معلوم بود
اما خانوادهم هنوزم مثل طاووس مغرور خواهند بود وقتی اینو ببینن
"سیاتلِ دافنه مون"
آره، حتماً همینطوره
فریژر: نایلز، بس میکنی؟ شام خوب بود
خوب نبود. من هفتهها پیش اون رزروها رو انجام دادم
ما رو اینقدر نزدیک آشپزخونه نشوندن
تعجب میکنم که مجبورمون نکردن کلاه آشپزی بذاریم
مطمئنم فقط یه اشتباه بود. اشتباه نبود
این بخشی از یک روند نگرانکنندهست که من متوجهش شدم
از وقتی که من و ماریس از هم جدا شدیم. اوه، نایلز
هفته پیش، روبرتا فیپس منو توی اپرا نادیده گرفت
من حتی دعوت هم نشدم به اون مراسم خیریه بزرگ
برای یتیمخانه سنت اندرو
هنوز هم میتونی برای بچهها پول بفرستی
طبق معمول، تو اصل مطلب رو نگرفتی
دارن منو طرد میکنن
انگار یکی دزدکی وارد دنیای من شده و همه قفلها رو عوض کرده
اوه، نایلز
خب، حداقل امشب لازم نیست نگران اون باشی
شما بفرمایید. نایلز: ممنون. عصر بخیر
بلیطها، لطفاً
اوه، متاسفم آقا. اینا برای این اجرا نیستن
چی؟ چی؟
ولی روش نوشته ۱۶ام. این ۱۶ام همینجاست
این که امروزه. بله آقا. اونا برای نمایش صبح بود
نه، این باید یه اشتباه باشه. اجازه بدید من فقط...
اوه، خدای من. خیلی متاسفم، نایلز
خب، حتماً شما باید چند تا بلیط کنار گذاشته باشید برای موارد اضطراری
ما هر چی باشه قبول میکنیم، هر چی. بله، حتی بالکن هم باشه
اگه دوست دارید، میتونید شانس خودتون رو توی صف کنسلشدهها امتحان کنید
چطور ممکنه؟
من باید این نمایش رو ببینم
من باید مردم منو در حال دیدن این نمایش ببینن
اگه کسی منو در حال دیدن این نمایش نبینه، میفهمی نایلز، نایلز؟
من یه تماس تلفنی ساده میگیرم
و برای فردا شب بلیط ردیف جلو میگیریم
باشه؟ فکر کنم همینطوره
بیا بریم
آخرین چیزی که نیاز دارم اینه که کسی ما رو ببینه
اینجا پرسه میزنیم مثل اراذل و اوباش
مفتضحانه دنبال بلیطهای لحظه آخری
موفق باشید
فریژر: اوه، نایلز. نایلز: سلام
میدونم زود اومدم. امیدوار بودم شاید بتونیم چیزی بخوریم
راستش، نایلز...
حسابش با من، بابت تشکر از اینکه اون بلیطهای جایگزین رو گرفتی
در مورد بلیطها... میدونم بهت پول بدهکارم
و قدردانیام... و اگه همینطور ادامه بدم به حرف زدن
تو نمیتونی به من بگی که نتونستی بلیطها رو بگیری
هنوز نتونستم بگیرمشون. میدونستم که نمیتونی بگیریشون
نایلز، خواهش میکنم. خیلی دیره. ساعت ششه
لطفاً فقط آروم باش. من چند تا تماس خوب گرفتم
از چند نفر هنوز خبری نشده. یکی زنگ میزنه
خب، بهتره یکی زنگ بزنه
چون هر کسی که اسم و رسمی داره داره این نمایش رو میبینه
میدونی اگه کسی نباشی، کی هستی؟ هیچکس نیستی
و من خیلی وقته که کسی بودم تا الان بخوام هیچکس بشم
اوه، هی، فکر کردم هیچکس اینجا نیست
فریژر: نایلز، لطفاً، فقط آروم باش
بالاخره یه جوری بلیط گیر میاریم
مارتین: شما دو تا هنوز در مورد اون بلیطها حرف میزنید؟
اگه این نمایش خوب باشه، چند سال دیگه
توی تئاتر رستوران اجراش میکنن و میتونید باهاش یه استیک دنده خوب هم بخورید
بابا، تو نمیفهمی. ببین، این فقط در مورد نمایش نیست
این عملاً آخرین فرصت ماست
که یکی از بهترین بازیگران زمانهمون رو ببینیم
میخوای بری چون دوستای پرافادهت میرن؟
و نمیخوای احساس کنی جا موندی
چیزی که ما میخوایم اینه که توی یه تئاتر بشینیم و یه تجربه فوقالعاده رو با هم تقسیم کنیم.
چیزی که هیچ کس دیگه نتونه بلیطش رو گیر بیاره. اون قسمت فوقالعادشه.
اوه، اوه، خودشونن. اوه، اوه.
الو؟
بله، منتظر میمونم. کلییا فنویک هست.
کلییا فنویک؟ فریژر: آره، یادته که.
عضو هیئت مدیره تئاتره. دیدیش. عمل پلکش بد شده.
قوزِ گردنی داره که میتونی صحرای صحرا رو روش طی کنی.
سلام کلییا، تو بانوی دوستداشتنی.
اوهوم.
آه، ممنونم از تلاشت عزیزم.
ناامید نشو، نایلز. یه تماس دیگه دارم. الو؟
بله، دورا. بله.
اوهوم. حیف شد. ممنون. آره.
اوه، چه ایده عالیای! آره، حتماً.
ممنون. خداحافظ. یه سرنخ واسمون داره؟
آره. گفت باید به کلییا فنویک زنگ بزنم.
این ناامیدکنندهست.
نایلز، یه راه دیگه هم هست.
منظورت این نیست که...؟ فریژر: آره.
میدونم ریسکِ حسابشدهایه. یه کم نامطمئنه.
جدی میگی؟ غیرقابل تصوره. نایلز، چه چاره دیگهای داریم؟
اما این خواریه. بوی ناامیدی میده.
حالا، حالا قبل از اینکه دست به کار ناامیدکنندهای بزنی...
حداقل برو و توی صف کنسلیا وایسا.
فکر میکرد ما داشتیم درباره چی حرف میزدیم؟
میدونی، این اونقدرام تحقیرآمیز نیست که فکر میکردم.
اوه، حق با توئه. نمیدونم چرا اینقدر میترسیدیم.
اوه، نه. استیون و سوزان کندال اونجان.
سریع، برگرد. اگه ما رو اینجا ببینن، آبرومون میره.
اونا همه رو میشناسن. آره، میدونم.
برانچهای یکشنبهشون، گلچینِ نخبههای سیاتله.
فکر کنم دیگه امنه. هیچکس ما رو ندید.
هی، فریژر، نایلز. سلام، راز.
اینجا چیکار میکنید؟ و چطوری بلیط گیر آوردید؟
یه دوستی نمیتونست بیاد، بلیطاشو داد به من.
از دندونپزشک جدید و جذابم خواستم. اون از طرفدارای دوآتیشه سِر فلانییه.
تو به بزرگترین بازیگر زنده دنیا میگی...
حالا، فریژر، راز ممکنه با سِر تِرِوِر آشنا نباشه.
ولی مطمئنم از نمایش لذت میبره.
امیدوارم جای خوبی گیرتون اومده باشه. فکر کنم آره.
ردیف C. نایلز: ردیف C. عالیه!
نگاه کن، کلی مرد لخت.
داری چیکار میکنی؟
بده من اونارو. تو حتی اسمش رو هم نمیدونی.
دیوونه شدی؟
آخ!
حاضری بریم، راز؟ آره.
دکتر ماندل؟ اوه، سلام نایلز.
شما دوتا همدیگه رو میشناسید؟
حتماً. سفید کردن دندونات چطوره؟
خوبه، ممنون.
بریم، راب.
از صف کنسلی تا ردیف C راه زیادیه.
طاقت بیارید، بچهها. تعجب نمیکنم اگه شانستون بزنه.
اگه شانستون نَزدِ تعجب میکنم.
میدونستم داری سفیدشون میکنی.
"نه، واقعاً فقط خمیر دندونم رو عوض کردم."
این نایلز کرین نیست؟ و فریژر؟
سوزان، استیون، از دیدنتون خوشحالم. امشب همه رو میبینیم.
این فقط...
اوه، عزیزم. شما که منتظر بلیط کنسلی نیستید، هستید؟
چی؟ اوه، این اینه پس؟
اوه، ما رو نگاه کن.
جلوی این بدبختای بیچاره که نتونستن بلیط گیر بیارن رو گرفتیم.
یه جفت دیگه دارم. نفر بعدی کیه؟
زن: پرده بالا میره. پرده بالا میره. بریم؟
نفر بعدی، لطفاً. نایلز، میای؟
من، اِم...
باید نایلز رو ببخشید.
اون خیلی خجالت میکشه اعتراف کنه...
که فقط منتظر یه سیگار آخرشه.
اشکالی نداره. شما برید جلو.
من فقط کندالها رو تا داخل راهنمایی میکنم. استیون: خدایا شکر، یه سیگاری دیگه.
عزیزم، شاید من همینجا بمونم و با نایلز سیگار بکشم.
آقا، شما این بلیطا رو میخواید؟
من؟
اوه. اوه.
نه، نه، نه.
استیون، لطفاً. من واقعاً دوست دارم بشینم.
باشه. نایلز، یه قرار میذاریم.
نیمه راه نمایش اینجا میبینمت و یه سیگار میکشیم.
اوه، درست همین جا خواهم بود.
خوش بگذره. بعداً میبینمت.
خب، این دیگه عالی شد.
نه تنها نمایش رو از دست دادیم، بلکه باید اینجا علاف بشیم.
تا نیمه راه نمایش، تا اونا به ما شک نکنن.
تو از چی شکایت میکنی؟
منم که یه ساعت وقت دارم تا سیگار کشیدن یاد بگیرم.
نایلز، دارن میان بیرون.
یالا، قاطی جمعیت بشیم.
نایلز، داری چیکار میکنی؟ دارم تمرین میکنم.
از وقتی نقش دوک منتی رو بازی کردم، سیگار دستم نگرفتم.
توی نمایش دبیرستانمون از "جنگل سنگشده".
آره، یادمه از توی تماشاگرای خشکشده نگاهت میکردم. یالا.
اوه، اونهاهاشن. بریم.
اوه، خب، سریع اومدید اینجا. آره.
حدس میزنم تو به این یکی بیشتر از من احتیاج داشتی.
آره، خب، وقتی به اندازه من از سیگار کشیدن لذت میبری...
No comments yet. Be the first to leave one.