Frasier

Frasier

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 6

Informasi rilis

Frasier S06E19 IQ 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 19 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2025-11-25
Unduhan: 26
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

سلام، نایلز. فریژر. همه آماده‌این؟

تقریباً.

اوه، دکمه سرآستینای جدید. خیلی شیکن.

آره خب، اینا رو قبلاً دیدی، نه؟

من همیشه اینا رو با تاکسیدو می‌پوشم. البته.

خب، با این حال، هیچی به اندازه...

...یه جفت دکمه سرآستین شیک چشم‌گیر نیست. آره، بله.

پس اونام خیلی خوبن.

اوه، اینا. طلا.

می‌دونستم تو نقره‌ای می‌پوشی. نمی‌خواستم شبیه هم باشیم.

نه.

سلام. اوه، سلام، راز.

سلام. بیا تو.

ببخشید دیر کردم. خب، اشکالی نداره.

دافنی: هی، راز.

خیلی ممنونم که مواظب آلیس بودی.

خیلی وقت خوابش گذشته. شاید بتونم بخوابونمش.

عالیه. تو اتاق من می‌خوابونیمش. نمی‌خوایم برای اون حراجی دیر کنیم.

می‌دونی، باورم نمیشه که یه روز دیگه هم اهدا کردی،

برای پشت صحنه برنامه فریژر کرین امسال.

خب، چرا که نه، راز؟ کار خیریه است.

بنیاد کِلی اَن گرانثِر کارهای فوق‌العاده‌ای انجام میده.

تو که سال پیش تو غرفه من گیر نکرده بودی،

با اون آدم نچسب، سه ساعت.

خب، اونقدرام بد نبود. یه جور مهندس بود، نه؟

خب، متخصص بهداشت دهان و دندان که نبود، اینش حتمیه.

دافنی، می‌تونی با این دکمه سرآستین‌ها کمکم کنی؟

اوه، باشه.

این چیه، دافنی؟ دارم آنلاین با دانی چت می‌کنم.

اوه، چی میگه؟

"بی‌صبرانه منتظرم بیام خونه و کلوچه انگلیسی کوچولوم رو ببینم."

ظاهراً یه جور مشکل تو تایپ کردن داره.

نمی‌خوام فکر کنه تنهاش گذاشتم.

میشه تو ادامه بدی؟

بهش بگو منم دلتنگشم.

باشه.

دافنی: و دارم روزشماری می‌کنم تا بیاد خونه.

و هیچکس رو بیشتر از پشمک نازم دوست ندارم.

صدا: خداحافظ.

متاسفم. انگار ارتباطمون قطع شد.

اوه، شاید بتونم دوباره پیداش کنم. ممنون.

خب، اینم از این. آلیس رو آماده کردم.

فوراً خوابید. بریم؟

بهتون خوش بگذره. زیاد خرج نکنید.

مارتین: اوه، نگران اون نباش.

من یه سیستم کامل طراحی کردم،

که هرچی بخوام رو با کمترین قیمت بخرم.

این خیلی با هدف امشب جور در نمیاد.

ما داریم برای بنیاد کِلی اَن گرانثِر پول جمع می‌کنیم.

کشک. تو فقط می‌خوای بری اونجا تا با همه دوستات قاطی شی.

این درست نیست. اوه، پس اینطور؟

خب، پس به یه سؤال من جواب بده: کِلی اَن گرانثِر کیه؟

کِلی اَن گرانثِر همون کسیه که...

...مسئول بنیاد کِلی اَن گرانثِر هست.

آره، ولی این یعنی چی؟

اون یه آدم خیلی ثروتمنده که پول زیادی خرج کرده، درسته؟

من فکر کردم یه جور بیماری داره.

من فکر کردم دانشمندیه که داره تحقیق می‌کنه.

به عبارت دیگه، می‌تونست اسمش باشه...

"بنیاد اِدی اِدی مَن"، تا وقتی که غذای شیک...

...تو سینی‌های نقره‌ای سرو می‌شد.

چیزی هیجان‌انگیز برای حراج می‌بینی؟

خب، نه، بیشتر همون چیزای پارساله.

"یک روز زیبایی با رافائل، استایلیست مشهور بین‌المللی."

بله، می‌بینم که میسی کراموِل برای اون اسم نوشته.

خب، میشه سرزنشش کرد؟

آخرین روز زیبایی‌اش زمان دولت جانسون بود.

در واقع، نایلز، این خیلی جالبه.

"ناهار برندگان جایزه"

ناهار با سه برنده جایزه نوبل،

دکترها آلن زافرین، جِین رَندال، و تِرِنس کوئین."

اوه، خدای من.

این فرصتیه برای ملاقات با سه تا از بزرگترین متفکران زمان ما.

تعجب می‌کنم که تونستن همه رو تو یه اتاق جمع کنن.

زافرین یه منزوی افسانه‌ایه.

بله، فردا ظهر تو فیدِلستیکس خواهد بود.

امتحانش می‌کنم. موفق باشی نایلز.

ممنون. میگن کوئین خیلی شوخ‌طبع و باهوشه.

تو محافل فیزیک هسته‌ای بهش میگن "نیمه-عمرِ مجلس".

خب، سر این میز چی داریم؟

اوه، ویندزور مونارک ۲۰۰۰، هان؟

این همونی نیست که مجبور شدن جمعش کنن،

چون مخازن پروپانش هی منفجر می‌شد؟

واقعاً؟ آره.

واقعاً دلم برای این مرد مارتین کرین می‌سوزه.

بهتره یه پیشبند واسه خودش بگیره که روش نوشته "با آشپز خداحافظی کن".

تو هم می‌خوای اینو بخری؟

نه، نه، من راز دویل، تهیه‌کننده فریژر کرین هستم.

اگه اینو ببری، بعدازظهر رو با من می‌گذرونی.

خب، امیدوارم ببرم. من از طرفدارای پروپاقرص برنامه‌ام.

راز: اوه.

سلام.

سلام، نوئل. اینجا چیکار می‌کنی؟

اومدم برای مورد حراجی مورد علاقه‌ام قیمت بدم.

باید بهت هشدار بدم که امشب بخت و اقبال با منه.

آخرین نفری که این تاکسیدو رو اجاره کرده بود،

یه شونه کاملاً سالم تو جیبش جا گذاشته بود.

اجازه هست؟ اوه، خدای من.

اوه، قلم نیست. متاسفم، نوئل.

مشکلی نیست.

من یکی رو دور گردنم می‌پوشم.

اوه، لعنتی. چیه؟

مثل اینکه برای این ناهار رقیب پیدا کردم.

یه آلیستر مابری، پیشنهاد من رو دو برابر کرد و رسوند به 500 دلار.

اون اسم رو قبلاً شنیدم.

بله، می‌دونی، برای منم آشناست.

یه لحظه صبر کن، اون همون غول نرم‌افزار بی‌رحم جوون نیست؟

آه، عالیه. آره.

رقابت کردن با اون آدم‌های پولدار فایده‌ای نداره.

ولی این گلدون ارزش یه نگاه دوباره رو داره.

بله، ولی یه لحظه صبر کن.

مابری؟

این همون اسم مستعاری نبود که تو مدرسه استفاده می‌کردی...

برای ستون اجتماعیت؟

عجب تصادف جالبی!

اوه، بابا.

داشتی یواشکی سعی می‌کردی از من بیشتر پیشنهاد بدی.

باشه. فکر کردم اگه داشتی با یه غریبه رقابت می‌کردی، خیلی بالا می‌رفتی...

ولی اگه من بودم، اون روحیه رقابتی بچگانه‌ات گل می‌کرد.

خب، این چرنده. خودکار رو بده به من.

نه، نه، دارم از دست خودت نجاتت می‌دم.

اونو بده به من. نمی‌دم.

به نام کِلی اَن گرونتر و هر چیزی که اون بهش معتقده.

اون که نمی‌تونه سرپا وایسته. تو از کجا می‌دونی؟

پرسیدم.

باورم نمی‌شه انقدر زیاد دارم پیشنهاد می‌دم.

نگران نباش. خیلی بهمون خوش می‌گذره.

خیلی عالی می‌شه که تو اون استودیو با هم باشیم، راز.

لازم نیست برام هدفون اضافی بگیری.

از مال تو استفاده می‌کنم. اوه!

داریم به دقیقه آخر حراج امشب نزدیک می‌شیم.

بعد از سوت، هیچ پیشنهادی پذیرفته نخواهد شد.

ببین، جودی، می‌تونم باهات حرف بزنم؟

دوست دارم بیشتر پیشنهاد بدم ولی واقعاً دیگه به آخره خط رسیدم.

خیلی دلم می‌خواد تو برنده بشی. واقعاً فکر می‌کنم با هم کنار می‌یایم.

اوه، تو هم همینطور، آره؟

فکر کردم یه جرقه کوچیک بینمون حس کردم، راز.

یه جرقه؟

شاید بعد از برنامه بتونیم یه نوشیدنی بخوریم یا شام بریم؟

آه.

غذای ایتالیایی دوست داری؟

خب، فکر کنم وقتشه مردها رو از بچه‌ها جدا کنیم.

تو هیچ وقت نمی‌تونی از این پیشنهاد بالاتر بری.

حق با توئه، نایلز. من ازش بالاتر نمی‌رم.

من دو برابرش می‌کنم.

پس دوست دارم قیافه‌ات رو ببینم وقتی پیشنهادت رو دو برابر می‌کنم.

چی؟

دو برابرش نکردی. فقط 50 دلار بهش اضافه کردی.

بله!

نابغه‌ها مال منن!

خب، قطعاً پیشنهادات پرشوری بود...

برای این ناهار، اینطور نیست؟

ای وای خدای من!

چهار هزار و پنجاه دلار.

چی کار کردم؟

اجازه دادی روحیه رقابت‌طلبی بهت غلبه کنه. حقت بود.

به خاطر علاقه بسیار زیاد به این ناهار...

پیشنهاد می‌کنم یک نفر دیگه به میز اضافه بشه.

یعنی، اگه بتونیم نفر دوم، دکتر فریژر کرین رو قانع کنیم...

که پیشنهاد سخاوتمندانه برادرش رو برابر کنه.

چی میگی، دکتر کرین؟

باشه.

خدای من، ما تازه 8000 دلار برای یه ناهار خرج کردیم!

فریژر، فقط سعی کن یادت باشه که برای یک هدف خیلی باارزشه.

به لطف دکترهای کرین...

سال دیگه تعداد گربه‌های بی‌خانمان تو خیابون‌های سیاتل خیلی کمتر می‌شه.

مارتین: هی دَف. دفنی: هی.

تو حراج بهت خوش گذشت؟ اوه، آره.

یه باربیکیوی جدید عالی خریدم، ویندزور مونارک 2000.

کنجکاوم که آیا این اسم رو گذاشتن چون خانواده سلطنتی ازش استفاده می‌کنن.

دفنی: اوه، مطمئنم که همینطوره.

اون در واقع تمبر پستی جدید تو انگلیسه.

علیاحضرت با یه جفت انبر باربیکیو و قلم‌موی سس.

آره، خب، حداقل بابا برای خریدش زیر بار قرض نرفت.

آه، بله. راز در مورد ناهار شما با نابغه‌ها بهم گفت.

چی؟ راز زودتر از ما برگشت اینجا؟ آره، داشت سعی می‌کرد نویل رو بپیچونه.

ظاهراً با موتورش اجازه نداره وارد اتوبان بشه.

فریژر، تا حالا فکر کردی چرا این همه رقابت می‌کنیم؟

اصلاً از کجا شروع شد؟

خب، سوال خوبیه، نایلز.

خب، یه کم فکر کن.

اولین چیزی که یادته سرش با هم رقابت می‌کردیم چی بود؟

حتماً مامان بود.

ما همیشه تلاش می‌کردیم وقت و توجهش رو جلب کنیم.

بله، خب، در واقع برای من خیلی سخت‌تر بود.

تو که عزیز دردونه‌اش بودی. چی؟

تو عزیز دردونه بودی.

اوه، مسخره نکن، نایلز. اون عاشقت بود.

یادت نمیاد اون موقع که سه‌چرخه‌ات رو گم کردی؟

اون واقعاً مال من رو ازم گرفت، داد به تو.

اون به صلاح خودت بود.

هیچ بچه‌ی 8 ساله‌ای نباید سه‌چرخه سوار بشه.

من یه عفونت گوش مزمن داشتم که روی تعادلم تاثیر گذاشته بود.

مامان برات سر و دست می‌شکست.

یادته اون ظرف‌هایی که از کلاس سفالگری آوردیم خونه؟

اون مال تو رو برای سس کرنبری تو شام شکرگزاری استفاده کرد و مال من رو به عنوان ظرف سگ.

انتظار داشتی چی کار کنه؟ تو یه سگ کوچیک روش کشیده بودی!

اون یه بوقلمون بود.

خب، این کنایه‌آمیز نیست؟

اگه هر دومون فکر می‌کنیم اون یکی عزیز دردونه بود.

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left