Frasier

Frasier

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 4

Informasi rilis

Frasier S04E05 Head Game 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 5 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2025-11-25
Unduhan: 16
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

خب، تصمیم گرفتم وقتشه با بعضی از همکارام توی رسانه‌ها آشنا بشم

ولی یه همایش؟ اِم.

تو که قبلاً هیچ‌وقت علاقه‌ای نشون نمی‌دادی.

هیچ‌وقت قبلاً تو «اَسپن» برگزار نکرده بودن.

فقط فکر کن، صدها روانپزشک رادیویی، همه‌شون یه جا.

یه بهمن سرِ وقت...

و اعتبار کل حرفه روانپزشکی می‌تونست برگرده.

اوه، باحال بود.

همیشه می‌تونم رو جواب‌های حاضرجوابانه‌ت حساب کنم.

من بهت توهین می‌کنم و تو ازم تعریف می‌کنی.

نکنه درخواست یه لطف، زیاد دور نباشه؟

اوه. عجب تیزهوشی تو.

آه، بس کن. اوه، باشه.

گوش کن، نایلز، می‌خوام اون هفته‌ای که نیستم، تو برنامه‌مو اجرا کنی.

من، جای تو؟

متاسفم، فریژر، من نمی‌تونم جسارت کنم که پر کنم...

اون کفش‌های بزرگ و قرمز شل و ول تو رو.

لطفاً، لطفاً، نایلز. ببین، التماست می‌کنم.

ایستگاه می‌خواد منو با «هلن گروگن» عوض کنه.

که به «مامان طبیعت» معروفه. اون یه برنامه باغبانی داره.

و من یکم نگرانم که یه هفته بحث راجع به کود حیوانی خوب پوسیده...

شنونده‌های برنامه‌مو کم کنه.

هنوز که نکرده.

بسیار خب.

هیچ راهی برام نذاشتی جز اینکه طلبم رو ازت بخوام.

چه طلبی؟

اوه، فکر کنم خودت می‌دونی.

تو این کارو نمی‌کنی. – من می‌کنم.

نمی‌تونی. – من می‌کنم.

اون که سه سال پیش بود.

من که یادم نمیاد هیچ قانون مرور زمانی برای این قضیه وجود داشته باشه.

به وضوح یادمه اون موقع که ازم خواستی با خواهر «ماریس» بری بیرون...

گفتی تا ابد بهم بدهکار می‌شی.

ولی تو فقط یه شب رو با «بری» گذروندی.

اون اصلاً قابل مقایسه با چیزی نیست که تو داری ازم می‌خوای تحمل کنم.

می‌خوای یادآوری کنم؟

وسط اپرا، «موفِ» خزدارش شروع کرد به لرزیدن.

معلوم شد که اون ازش استفاده کرده بود...

تا چی‌واوای بامزه ولی بی‌اختیارش رو قاچاقی بیاره تو.

درست وقتی فکر می‌کردم به بدترین لحظه شب رسیدیم...

یهو حس کردم یه زبون زبر مثل کاغذ سمباده داره لاله گوشم رو لیس می‌زنه.

افسوس که مال «هروه» کوچولو نبود.

خوشبختانه، جیغ من همزمان شد با قتل «گوندالفو» روی صحنه.

«راز» دوشنبه ساعت ۲ منتظرته.

جهت اطلاع شما، «بری» تو زندگیش مسیر پرپیچ‌وخمی داشت.

زندگی با فقط یه سوراخ بینی اصلا آسون نیست.

گفتم اون شب سرما خورده بود؟

دوشنبه ساعت ۲، باشه.

غریبه‌ای در سرزمینی غریب

زن: ما به جایی رسیدیم که تمام ارتباطات قطع شده.

اون حتی به من گوش نمیده. – «لیندا».

می‌دونی چقدر آزاردهنده است که به حرفات گوش ندن؟

«لیندا». داره دیوونم می‌کنه.

امیدوار بودم شاید مستقیم با خودش صحبت کنی.

عذر می‌خوام یه لحظه.

ممنون بابت کار درخشانت تو غربالگری تماس‌ها. چطور از این خلاص شم؟

فکر کردی بگی تماس‌گیرنده‌های دیگه هم پشت خطن؟

«لیندا»، خیلی دوست دارم این موضوع رو عمیق‌تر بررسی کنم.

اما متاسفانه، تقریباً وقتمون تمومه.

و «راز» هم کلی تماس‌گیرنده دیگه داره که بی‌تابانه پشت خط منتظرن.

در واقع، دکتر «کرین»، تمام خطوطمون آزاده.

پس می‌تونید باهاش حرف بزنید؟ خوبه.

همین الان اونو وصل می‌کنم به خط.

بفرمایید. – باشه.

«موری»، تو داری با مشکلت مواجه می‌شی...

به یه شیوه خیلی مخرب.

با غذا نخوردن حل نمیشه.

صدامو می‌شنوی؟

وای خدای من، داره جواب میده. داره غذا می‌خوره!

دکتر «کرین»، چی بهش گفتید؟

خب، دوست دارم بهتون بگم، ولی این محرمانه بودن اطلاعات پزشک-گربه رو نقض می‌کنه.

اوه، خب، سیاتل، متاسفانه وقتمون تمومه.

من دکتر «نایلز کرین» هستم، یکی رفت چهار تا دیگه مونده. فردا می‌بینمتون.

اون خرابکاری کوچیکت اصلا خنده‌دار نبود.

پس چرا قهوه از دماغم زد بیرون؟

هی، دکتر دولیتل! برنامه‌تو شنیدم.

بد نبود. "دفتر خاطرات عزیزم..."

خب، چه حسی داری؟

مثل این که از کنار تیر چراغ برق دارم میام پایین.

و دارم پولا رو تو کمربند جورابم می‌شمارم.

خب، هردوتون برید بیرون. باید برای برنامه‌م آماده بشم.

امروز «رجی مک‌لمور» رو تو برنامه‌م دارم. نپرس چرا.

من که اصلاً نمی‌خواستم بپرسم کیه. – اون یه مدافع برای تیم «سونیکس»ـه.

قبلاً غیرقابل توقف بود. راحت بیست امتیاز در هر بازی.

الان ولی افت کرده.

دقیقاً همون چیزی که من تو برنامه‌م نیاز دارم، یه بازنده.

اوه، ببینید، خودش اومد.

چه آدم پرمدعای بی‌ارزشِ...

هی، رجی، رفیق من! چطوری؟ خوبی رفیق؟

تو هیچ‌وقت بهم زنگ نمی‌زنی مگه اینکه بلیط بخوای رفیق. این دیگه چه وضعیه؟

عاشق این پسرم.

«رجی مک‌لمور»، «راز دویل».

سلام. من یکی از طرفدارای پر و پا قرصتم. ممنون.

این آقا رو بهتون معرفی می‌کردم، ولی هیچی از ورزش بارش نیست.

برعکس. تو دبیرستان یه ورزشکار پرشور بودم.

تا اینکه یه التهاب روی پا مجبورم کرد از باشگاه کروکِت استعفا بدم.

خودم می‌رم بیرون.

اوه، هی، یه دقیقه صبر کن. تو همون روانپزشکی.

تو راه اینجا تو ماشینم صداتو شنیدم.

دکتر نایلز کرین. باعث خوشوقتیه.

دکتر، صبر کن. واقعاً به نظر میاد سر رشته دارین.

خلاصه، یه جور مشکل برام پیش اومده...

و داشتم فکر می‌کردم... شاید بتونین کمکم کنین.

خب، چیه؟

ببینین، دو هفته‌ست که...

هربار که قرص رو دستم می‌گیرم، گلوم می‌گیره.

خب، تا حالا سعی نکردین با قاشق لهش کنین؟

شما زیاد بسکتبال نمی‌بینین، مگه نه؟

مسئله بازی منه، رفیق. به خاطر من شش تا بازی رو پشت سر هم باختیم.

آه، خب، من در روانشناسی ورزشی چندان سررشته ندارم...

ولی قطعاً می‌تونم یه جلسه واستون ترتیب بدم.

نه، نه! من یه چیزی می‌خوام که زود جواب بده، رفیق. امشب با فینیکس بازی داریم.

این خیلی غیرمعمولیه، ولی چون وقتتون کمه...

ورزش‌هایی هست که می‌تونم پیشنهاد بدم.

اوه، عالیه، رفیق! مرسی، رفیق.

می‌دونین چیه؟ فقط بگین چی می‌خواین. بلیت هر بازی‌ای که بخواین.

شوخ‌طبعی‌تون حرف نداره. بفرمایید بشینید.

با یه تجسم مثبت شروع می‌کنیم.

ازتون می‌خوام چشماتون رو ببندین و یه نفس عمیق بکشین.

خوبه. حالا می‌خوام تصور کنین روی زمین بازی هستین.

کاری که اصلاً می‌کنی

بگو چی می‌بینی.

باشه. کمپ توپو میده به من.

دارم میارمش بالا زمین.

دارم دریبل می‌کنم. نگران قیافه‌ات نباش.

دوباره شروع کن، و من دیگه هیچی نمی‌گم.

میشه یه لطفی بکنی؟ آره، بیخیال، اون متأهله.

هی، این خیلی توهین‌آمیزه.

چرا فکر می‌کنی من اینو می‌خواستم؟

باشه، پس چی می‌خواستی؟

خب، نمی‌دونم، من فقط می‌خواستم...

وقت تمومه.

اوه، راستی، اگه اینقدر تشنه‌ی یه پسر خوش‌قیافه و ورزشکاری...

چرا با من بیرون نمیای؟

اگه حداقل اینقدر قدت بلند نباشه، نمی‌تونی سوار این وسیله بشی.

این تمرین بعدی برای مسدود کردن احساسات منفی طراحی شده.

خودم هم امتحانش کردم. فقط یه لحظه وقت بذارید...

به یه چیز آرامش‌بخش از دوران کودکی‌تون فکر کنید.

یه عروسک پشمالو، یه نسخه‌ی ورق‌تاخورده از «میدل‌مارچ».

شما ممکنه خاطرات دیگه‌ای داشته باشید.

یالا، رجی، یه تکونی بخور

من باید برم. هی، ولی دم شما گرم، دکتر. یه امتحانی می‌کنم

باشه. اوه، صبر کن ببینم، اینو دیدم. پله داره، نه؟

فعلاً

می‌دونی، طبق این مقاله... نه، ساکت!

این سه ثانیه شد! آخه، وسط جا خوش کرده!

نه، توپ رو دوبل نکنید. اونا فقط توپ رو می‌چرخونن برای یه سه امتیازی.

بیا! درست همون‌طور که گفتم.

اوه!

اوه، تایم اوت. آره، حالا چرا به حرفم گوش میدی؟

باورت میشه؟ دو دقیقه پیش شش امتیاز جلو بودیم.

هیس! ساکت. این آگهی مورد علاقه منه.

نه، اون مایع کف‌شوی رو برندارید. کف‌هاتون رو واکسی می‌کنه.

نه، این کار رو نکن. این کار رو نکن! آه!

کلاً فرق می‌کنه.

دکتر کرین اینجاست.

چه عالیه که کنار مردی باشم که اسیر ورزش نیست.

سلام، دافنه. سلام.

اوه، سونیکس داره نشون میده، ببخشید.

خب، بابا... وایسا، نایلز!

فقط ۹ ثانیه مونده.

نتیجه چنده؟ تو چیکار داری؟

نه، پاس بده به مک‌لمور، به مک‌لمور!

اون دستش روغنه!

آره! یالا، رجی!

باورنکردنیه! سونیکس برد!

این فوق‌العاده‌ست. بابا، می‌دونی... صبر کن، صبر کن. می‌خوام تکرارشو ببینم.

نه، بده به مک‌لمور!

باورنکردنیه!

شاید برات جالب باشه که بدونی... ساکت! می‌خوام مصاحبه رو ببینم.

گزارشگر: رجی، یه دقیقه وقت داری؟

امشب بازی عالی بود. به نظر میاد دوران افتت تموم شده.

آره، امشب واقعاً حسش می‌کردم تو زمین.

چی باعث شد اوضاع برات فرق کنه؟

خب، یه کم مشکل داشتم که فکرمو جمع کنم.

ولی این روانپزشک رادیویی خیلی کمکم کرد. دکتر نایلز کرین.

خب، موفق باشی مقابل یوتا. خیلی ممنون.

برگردیم به استودیو.

تو؟

مگه انقدر سخته باور کردنش؟ آره.

کِی باهاش حرف زدی؟ اون امروز تو برنامه بولداگ بود.

یه جلسه کوتاه تو راهرو داشتیم. بیشتر از دو دقیقه نشد.

تو بازی رگی رو فقط تو دو دقیقه متحول کردی؟

خب، می‌تونستی یکم کمتر تعجب کنی.

من یک روانپزشک ماهر هستم.

بعد از ۱۶ سال تو این حرفه، غرایز خاصی رو توسعه دادم.

باید بگم، تحت تأثیر قرار گرفتم.

دافنه: دارم کم‌کم فکر می‌کنم شاید منم باید یه ساعت یا دو ساعت رو

روی کاناپه با تو بگذرونم.

شوخی می‌کنی؟ با نایلز، فقط دو دقیقه طول می‌کشه.

ممنون، بابا.

هیاهو!

هی، دکتر، عالی بود! برو سونیکس!

دمت گرم. ممنونم. همچنین.

آفرین!

آه، خدای من، به یه کوتاهی و سوهان ناخن نیاز دارم.

ایناهاش، ستاره سیاتل!

می‌دونی امروز صبح تو بخش ورزشی روزنامه بودی؟

بله، شنیده بودم. باید اعتراف کنم همه‌ این‌ها برام یکم گیج‌کننده است.

واقعاً مردم اینقدر به یه بازی بسکتبال اهمیت میدن؟

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left