187 baris pertama.
وای خدای من. محشره.
خب، حریص نباش. نوبتت چهل ثانیه پیش تموم شد.
باشه، باشه، نایلز. اینهاش. واحد پنتهاوسه.
دومین پنجره از سمت راست. آره، آره.
اوه، مامان!
شما دو تا میدونین کاری که دارین میکنین درست نیست، نه؟
ما فقط داریم یه صندلی نادر برانکوزی رو تحسین میکنیم، نه یه زن لخت رو.
دقیقاً حرف منم همینه.
اوه، سلام دَف. سلام، دافنه.
یه کم زود اومدی خونه، نه؟ دافنه: آره، یه کم.
یه اتفاقی افتاد. اوه، واقعاً؟ چی؟
خب، من و جو داشتیم شام میخوردیم.
همه چیز داشت خوب پیش میرفت که من گفتم: «سیبزمینیتو دوست نداری؟»
و اون گفت: «نه، الان میلی به سیبزمینی ندارم.»
من گفتم: «اگه سیبزمینیتو دوست نداری، میتونی سیبزمینی منو امتحان کنی.»
دافنه، میتونیم بریم سراغ بخش بعد از سیبزمینیِ این مکالمه؟
خب، اون موقع بود که حرفشو زد.
گفت رابطهمون مدت زیادیه که هی قطع و وصل شده.
بدون اینکه هیچ چیز رو دائمی کنیم.
واسه همین شاید بهتر باشه که از هم جدا بشیم.
اوه، خدای من. متاسفم.
مارتین: تو که خیلی خوب داری تحمل میکنی.
ای بابا، اگه بهم گفته بودی که جو قراره ولت کنه...
اوه خدای من، اون منو ول کرد!
یکی آرومش کنه. باشه.
اوه، این خیلی خجالتآوره.
فرژیه: اوه، نه، نه. فکرشو نکن.
ابراز احساساتمون همیشه مفیده.
حتی اگه به قیمت غرورمون تموم بشه.
و یه کت ابریشمی ایتالیایی نو و خیلی گرونقیمت.
مثل اینکه من زیاد کاری از دستم برنمیاد. تو چرا یه امتحانی نمیکنی؟
حالا، دافنه...
اشکالی نداره. تو بدون اون حالت بهتره. اون پسره یه آدم بیارزش بود.
اون بهترین چیز تو زندگیم بود.
خب، شاید شما دو تا اصلاً برای هم ساخته نشده بودین، میدونی.
تو یه دختر خاص و شیکپسند هستی. اون یه مرد معمولی و بیشیلهپیله بود.
سیبزمینی...
منم دارم خراب میکنم. بابا، خودم درستش میکنم. بیا.
من بهش میرسم.
هی، دافنه. راز.
وای خدای من! ولت کرد؟ آه...
مجبورش کردی درو باز کنه؟ مارتین: کار خودشه.
اوه، اشکالی نداره. پاشو.
بابت این متاسفم. اشکالی نداره.
فکر کنم هنوز تو مرحلهای هستم که نمیتونم اسمشو بشنوم بدون اینکه گریه کنم.
همگی شنیدید؟ هیچکس اسم «جو» رو نمیاره.
برندی، نایلز؟ بله، ممنون.
فرژیه؟ اوهوم.
فکر کنم همین الان یه تصمیم مهم گرفتم.
میخوام به دافنه بگم که چه حسی نسبت بهش دارم.
چی؟ امشب بهش میگم.
جدی میگی؟ کاملاً جدیم.
من و ماریس اصلاً به آشتی نزدیک نیستیم.
میدونم این تصمیم درسته.
چون کاملاً در موردش آرومم. ببین.
شاید اون برندی رو بردارم. بله، باشه.
نایلز، قبل از اینکه یه همچین کار عجولانهای بکنی...
شاید باید از همه جوانب بهش فکر کنی.
من سه ساله دارم دافنه رو از همه لحاظ بررسی میکنم.
من فقط مطمئن نیستم که این زمان مناسبیه.
اگه داری سعی میکنی منو آشفته کنی، کارساز نخواهد بود.
من ماههاست دارم تمرین میکنم. دافنه...
چیزی هست که باید در موردش باهات حرف بزنم. این مسئلهی...
دافنه...
از مدتها پیش، من تو و من... ما...
دقیقاً این برندی چطوری داره میاد اینجا؟ با سنت برنارد؟
نایلز، فقط فکر میکنم باید حال روحی دافنه رو در نظر بگیری.
منظورم اینه که، اون هنوز از جداییش با جو داره رنج میبره.
گوش کن، چرا فقط یه روز دیگه صبر نمیکنی؟
یه روز؟ فقط یه روزه. فقط یه روز، لطفاً.
منظورم اینه که این همه مدت صبر کردی. یه روز دیگه فرقی نمیکنه.
باشه.
حالا دافنه، اگه جواهراتش اونقدر خوب نبود و سکسش هم اونقدر خوب نبود...
تو واقعاً اینجا چی از دست دادی؟
دکتر راز با رویکرد گابور برای رواندرمانی وارد عمل میشود.
سونیکس دیشب چی تو کلهشون بود؟
اگه از پشت خط سه امتیازی ۲ از ۱۵ زدی، چرا توپو میدی به گارد شوتزنت؟
به جای اینکه پاس بدی به بازیکن قدبلندت زیر سبد؟
ادی، فکر میکنم اون سوال خطاب به تو بود.
میدونی، اگه به ورزش علاقه پیدا میکردی...
شرط میبندم ازش خوشت میاومد. درام داره، ظرافتهای خاص خودشو داره.
ممنون، بابا، ولی من کاملاً از کارهایی مثل پاگلیاچیِ پاواروتی راضیم.
تو بازیکن قدبلند زیر سبدت رو داری. من هم مال خودمو دارم.
نایلز. فرژیه.
یا گل جیبت زیاده از حد جلب توجه میکنه...
یا اومدی تا نقشه دیشب رو عملی کنی.
ببین، میدونم که تو این کار از حمایت کامل تو برخوردار نیستم.
ولی چطور بگم؟ برات مهم نیست؟
اگه میتونستی عبارت «سر سوزنی اهمیت نداره» رو توش جا بدی، اونوقت منظورتو کامل رسونده بودی.
حقیقتش اینه که، از تنها بودن خسته شدم.
و منطقی نیست که بخوام به تنهایی ادامه بدم.
وقتی زنی که براش دلم لک زده، مجرده.
آره، خب، همونطور که اون موقع که سعی کردی از خونه درختی بپری بیرون گفتم...
با یه چتر، «فکر کنم میدونی داری چی کار میکنی.»
هی، نایلز. هی، بابا.
سلام. اوه، فقط یه ثانیه، لطفاً.
بابا، دافنه تو اتاقشه؟ والا، نمیدونم.
دافنه! هی، دَف! دافنه!
بابا به خاطر خدا، خودم میتونم داد بزنم!
میتونید صبر کنید، لطفاً؟
سی ساله منتظر بودم این کارو بکنم
احتمالاً داری فکر میکنی با این گلها چیکار دارم میکنم.
حالا که گفتی. خب، بهت میگم.
اینا برای دافنه است.
قراره بهش بگم چه حسی بهش دارم.
عالیه، نایلز. عالیه؟
خب، آره. تو الان مجردی. اونم مجرده.
مشکل چیه؟
خیلی خندهداره. چی؟
این اون واکنشی نبود که انتظارشو داشتم.
فکر کردم یه چیزی بیشتر شبیه حرفای بابا میگی، مثلاً اینکه...
دیوونه شدی؟ دقیقاً.
تو خوابم نمیخواد باهات باشه؟
بس کن. بس کن.
یه روزی به این قضیه نگاه میکنی و میگی احمقانهترین...؟
گفتم بس کن، بابا.
صبح بخیر، دکتر کرین. سلام، دافنه.
اوه، چقدر خوشگل شدی.
بله؟
بله، رادنی. خب، خیلی خوشحالم که زنگ زدی.
خب، بله، منم از دیدنتون لذت بردم.
دافنه: بله.
دافنه: خب، عالی میشه. پس حدود ساعت ۴ میبینمت. خداحافظ.
رادنی؟ دافنه: بله. باورت نمیشه.
دیشب، رُز اصرار کرد منو ببره یه باری که بهش میگه "حتمی".
چقدر تحسینبرانگیز. یه بار به اسم اون زدن.
خب، اون گفت هر وقت یه دوستشو اونجا میبره،
همیشه یه نفر رو پیدا میکنن.
خب، ده دقیقه هم نشده بودم که صندلی بارمو چرخوند
و با یه مرد خوشقیافه روبرو شدم.
رادنی؟ درسته.
دافنه: فکر کنم هنوز کمی زوده که با کس دیگهای قرار بذارم،
ولی اگه صبر کنم، ممکنه وقتی من آماده شدم، اون دیگه در دسترس نباشه.
زمانبندی همه چیزه.
طاقت ندارم به رُز بگم.
"یه روز بهش فرصت بده، نایلز." فکر کنم این توصیه درخشان تو بود.
متاسفم، نایلز. واقعاً متاسفم. نمیدونم چی بگم.
حیف که دیشب این مشکل رو نداشتی.
ببین، نذار این قضیه ناراحتت کنه.
نمیذارم. من هنوز یه نقشه پشتیبان دارم.
قراره به رُز زنگ بزنم و ازش بخوام امشب منو ببره اون بار.
نایلز، واقعاً؟ یه بار برای مجردها؟
لطفاً، درست فکر نمیکنی. این دقیقاً جای تو نیست، هست؟
گوش کن، چرا فقط یه روز به خودت فرصت نمیدی و در موردش فکر نمیکنی؟
بیا، بذار من برات شماره رو بگیرم.
جایی که همه اسمشو میدونن.
خب، من اینجام.
یادم رفت غرغره کنم، جورابهای لنگه به لنگه پوشیدم،
و اینقدر استرس دارم که ممکنه خودمو خیس کنم.
خب، حداقل جمله شروعکنندهات رو داریم.
باید با من صبور باشی. این دقیقاً محیط من نیست.
باشه، پس اینو بذاریم درس شماره یک.
اگه میخوای از کلماتی مثل "محیط" استفاده کنی،
بهتره با یه تبخال روی لبت و دو سه تا بچه اینجا پیدات بشه.
حرف حسابیه. میتونی بشینی و ریلکس کنی؟
خوب میشی. فقط چند تا قانون کوچیک هست که باید بدونی.
اول، وقتی خودتو معرفی میکنی، تا میتونی خودمانی باش.
دوم، هر چی از موهاش تعریف کنی کمه.
میدونم سطحی به نظر میرسه ولی واقعاً جواب میده.
و سوم، به تک تک حرفاش گوش کن.
شیفته باش.
حالا برو.
منظورت از "برو" چیه؟ وقتشه.
من آماده نیستم.
من کلی بچه رو تو آب انداختم و همهشون شناکنان بیرون اومدن.
حالا برو. نه، نه، اصلاً امکان نداره، هنوز نه.
من دارم-- سلام. سلام.
امیدوارم مزاحمتون نشده باشم.
نه، اصلاً. من آدل هستم. نایلز.
خب، آدل،
اون یه اِل داره یا دو تا؟ دو تا.
واقعاً؟
استادمستر
داری وقتتو تلف میکنی. نه، نمیکنم.
نمیبری.
وقتشه بفهمه همهش زل زدن بهش چه جوریه.
بیا، بزدل. چیزی نداری.
نمیتونی بهم دست بزنی. من... اوه!
انگار چشمش تبدیل به چرخ و فلک شعبدهبازها شد و شروع کرد به چرخیدن.
فقط دست بده و بگو "مبارزه خوبی بود."
هی، بابا. حالت چطوره؟ بیا تو.
بابا، این آدل چایلدز هست. پدرم، مارتین.
از آشنایی با شما خوشبختم. برادرم، فریزیر.
خیلی خوشحالم که بالاخره دیدمتون. منم از آشنایی با شما خوشبختم.
خوبی؟ چشمات عجیب به نظر میرسه. خوبم، خوبم.
اوه، گوش کن، اینم بلیطهاتون. ممنون.
بگو ببینم، قبل از اینکه بری، وقت برای یه قهوه داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.