184 baris pertama.
فقط صفحات مجله سیاتل رو باز کردم و اون اونجا بود.
اوه خدای من، این فرشته تازهنفس کیه؟
مادلین مارشال؟
چرا همین الان مستقیم نگم؟
لطف میکنید امشب با من شام بخورید؟
داشتم فکر میکردم نظرت چیه آخر هفته بریم یه جایی؟
راز، عاشق شدم.
برای همین پرواز کردم به بورا بورا و اونجا بود که شوک زندگیم رو خوردم.
فریژر.
وای خدای من.
فریژر؟
وای خدای من!
لیلیث، تو اینجا چیکار میکنی؟
فکر کنم منم میتونم همین رو ازت بپرسم.
فریژر، همه چی خوبه؟
اوه، آره آره. چرا نمیآیید بیرون به ما ملحق بشید، مادلین؟
شما چی؟
با کسی اومدی اینجا؟
بله، در واقع. اون الان داره اسنورکلینگ میکنه.
کسیه که بشناسم؟
سم مالون. سم؟!
شوخی کردم.
از بین این همه جا، لیلیث چرا اونو آوردی اینجا؟
پنج سال پیش وقتی تو منو آوردی اینجا هم فوقالعاده بود.
حالا حتی نفسگیرتره.
ولی اینجا جای ما بود.
چطور تونستی کس دیگه ای رو بیاری؟
اوه، مادلین، بیا اینجا.
لیلیث، میخوام مادلین مارشال رو بهت معرفی کنم.
این یکی رو بگو! ایشون همسر سابقم، لیلیث هستن.
همسر سابقتون اینجاست؟ بله. بله.
حیف که هیچ کاغذی برای امضا نیست.
پس شما با کسی اینجا هستین؟
چرا همه همین رو از من میپرسن؟ بله، هستم.
اوه، اون الان میاد. برایان.
دکتر برایان پچت، میخوام مادلین مارشال رو بهتون معرفی کنم.
سلام. و دکتر فریژر کرین.
همسر سابقتون؟
داری شوخی میکنی. نه، خدا داره شوخی میکنه.
از آشنایی با شما خوشبختم. منم همینطور.
برایان لرزهشناسه در اِمآیتی.
اوه، خب، عالیه.
برایان لرزهشناس باشه و شما این همه عیب و نقص داشته باشید.
لیلیث.
داری میخندی؟
این روزها به لطف برایان زیاد میخندم.
اوه، خب، مادلین فقط خیلی بامزهست.
ایشون همچنین خط تولید لباسهای ورزشی خودش رو طراحی میکنه.
متاسفم، فکر نمیکنم تا حالا لباس ورزشی پوشیده باشم.
پس تا کی اینجا میمونید؟
تا سهشنبه.
ما تا چهارشنبه اینجاییم.
خب، این قطعاً پتانسیل اینو داره که خیلی ناجور بشه.
چرا برای اینکه وضعیت رو بهتر کنیم، بعداً برای یه کوکتل دور هم جمع نشیم؟
حتی بهتر، بیایید شام بخوریم. این ایده فوقالعادهایه.
چرا ساعت ۶ در اتاق تیکی همدیگه رو ملاقات نکنیم؟
عالیه. مشتاقشم.
چه شروع فوقالعادهای!
چیزی که قرار بود بهترین هفته عمرمون باشه.
دیدی چطور اون آقای کامل هی به رخ میکشید، فقط برای اینکه منو عصبانی کنه؟
اوه، فریژر، آروم باش.
انگار مجبور بود از اون درخت بره بالا تا براش نارگیل بیاره.
سه تاشون روی زمین بودن.
میشه اینقدر وسواس نداشته باشی؟
بیا اینجا.
باشه.
وایستا.
اون چیه؟ چی چی؟
لیلیث داره اون تو عشقبازی میکنه.
من که چیزی نمیشنوم. دقیقاً!
میشه لطفاً فقط روی من تمرکز کنی؟
اوه، حق با توئه.
حق با توئه. مثل دوران دانشگاه نیست.
وقتی که این اتفاق تو اتاق کناری میافتاد.
و من تنها مونده بودم با رویاهام و کلکسیون کتابهای هنری میلرم.
فقط باید از ذهنم پاکش کنم.
فقط سعی کن روی کاری که الان داریم تمرکز کنی.
اوه، این سکسیه.
حق با توئه.
منو ببخش.
سکسی میخوای؟
بهت نشون میدم سکسی چیه.
احساس میکنم کثیفم.
خوبه.
نه نه، منظورم اینه که از نشستن روی ساحل ماسهای شدم.
اوه. فقط بذار دوش بگیرم.
باشه. زیاد طولش نده.
وقتی برگردم...
کاری میکنم یادت بره که اصلاً با لیلیث ازدواج کردی.
این تا حالا بدون نسخه اتفاق نیفتاده بود.
اوه، آره.
اوه، آره.
اوه، آره!
اوه! تا حالا اینطوری نبوده!
هرگز!
هیچی.
لعنت بهش. اونم کم نمیآره.
اوه، آره.
اوه، آره!
اوه! اوه، مامان!
اوه، اوه، خدای من، تو چقدر محشری!
دارم میسوزم!
اوه، اینه! اینه!
آره! آره!
اوه خدای من! آره!
همینطور ادامه بده، عزیزم!
داری دیوونم میکنی!
اوه خدایا، تو یه حیوونی! آره!
آره!
خب، معلومه که به من احتیاجی نداری.
حالا، قبل از اینکه بریم سراغ چشم هواییمون، چاپِر دِیو،
برای گزارش ترافیک، میخوام این پیام محرمانه رو به مَدلین اِم بفرستم.
مَدلین، مطمئنم آقای شما
خیلی دوست داره فرصتی داشته باشه تا رفتارش رو توضیح بده،
ولی شما جزیره رو ترک کردید قبل از اینکه اون فرصت پیدا کنه.
و، اِم...
شما به تماسهاش جواب نمیدید یا یادداشتهایی که فرستاده رو پاسخ نمیدید.
همه ما میدونیم چقدر سخته که عشق رو تو این دنیا پیدا کنیم.
چه غمانگیزه که بذاریم از دستمون لیز بخوره.
فکر میکنم اون واقعاً دوستتون داره.
این دکتر فرِیزِر کرِین هستم. لحظاتی دیگر برمیگردیم.
فرِیزِر، عالی بودی. واقعاً فکر میکنی زنگ میزنه؟
اگه اون زن جواب نده، قلب نداره.
ممنون، راز. اوه، نزدیک بود یادم بره.
این قبض از هتلتون تو بورا بورا برای شما اومده.
خب، خیلی بد نیست.
حدس میزنم مجبور شدن کل هفته رو ازم حساب کنن.
نه، اون برای تختیه که داغون کردی.
دو هزار و پانصد دلار برای بامبو؟
سلام، دکتر فرِیزِر کرِین هستم.
راز، نفر بعدی کیه؟
ویک از سیاتل رو روی خط سه داریم.
سلام، ویک. گوش میدم.
سلام، دکتر کرِین. ممنون که تماسم رو گرفتید.
اولین باره که تماس میگیرم. کمی استرس دارم.
اوه، فقط آروم باش، ویک.
گوش میدم.
من واقعاً با زنها مشکل دارم.
فرِیزِر، مَدلین روی خط یکه. اوه!
دکتر کرِین؟ - اوه، ویک، اِم...
یه چیزی توی استودیو پیش اومده.
مجبورم شما رو بسپارم به تهیهکننده بسیار باکفایتم.
اِم... باشه.
مَدلین، مَدلین، سلام.
اوه، ممنون که زنگ زدی.
نه، نه، اشکالی نداره. اشکالی نداره. الان روی آنتن نیستم.
خب، ویک، اِم... این مشکلی که با زنها داری چیه؟
نمیدونم. شغل خوبی دارم. فکر میکنم شخصیت خوبی دارم.
وقتی مدل بودم پول بیشتری درمیآوردم،
ولی تو شرکت حقوقی اوضاعم بد نیست.
بیشتر بگو.
مِریس خیلی خوشحال میشه که امشب میای ببینیاش تو باله.
اوه، ما خوشحالیم.
میدونی، وقتی جوونتر بودم خودم آرزو داشتم یه بالرین بشم.
مِریس هم همینطور.
طفلکی هیچ وقت نتونست وزنش رو به اندازه کافی بالا ببره.
واسه همین نتونستم خودمو توی مراسم جمعآوری کمک مالی باله کنترل کنم،
وقتی این نقش کوتاه رو حراج کردن. این بهترین هدیه برای مِریس من بود.
پس مِریس قراره بالرین بشه؟
نه، رقصنده نیست ولی نقش کلیدیه، بابا.
اون نقش اولریک، اپراتور گوژپشت پل متحرک رو بازی میکنه.
امیدوارم بتونیم پیداش کنیم.
شما هنوز اینجا چی کار میکنید؟
اوه، هیس.
ما خیلی قبل از اینکه دوستخانمت بیاد اینجا، رفتهایم.
نمیخوای دیر برسی.
چرا، میخوام. وقتی اون مردهای بالرین با اون شلوارهای تنگ شروع میکنن به پرواز کردن،
نمیدونم کجا رو نگاه کنم.
اوه، یادم افتاد.
باید دوربین دوچشمیمو بیارم.
فقط از اینجا میری؟
فرِیزِر، آروم میشی؟
نمیتونم. این آخرین شانس من با مَدلینه.
حقمه، بعد از اون رفتاری که تو بورا بورا داشتم.
داری زیادی به خودت سخت میگیری. فقط بدشانسی بود.
تو از کجا میدونستی که لیلیث به جزیره رسیده بود؟
به جز اینکه دریا داشت به هم میریخت،
و همه پرندهها از درختها پرواز کردن.
اوه، حالا، نگران نباشید، دکتر کرِین.
خانم مارشال شما رو میبخشه.
زنها همیشه قدر مردی رو میدونن که به اندازه کافی حساس باشه تا دوباره تلاش کنه.
واسه همینه که به ما میگن جنس لطیف.
خیلی خب، پس. بریم اون گوزنهای نر جهنده روسی رو ببینیم.
اوه، سلام، مَدی. اوه، مَدلین.
No comments yet. Be the first to leave one.