Frasier

Frasier

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 8

Informasi rilis

Frasier S08E05 Taking Liberties 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 5 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2025-11-24
Unduhan: 25
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

189 baris pertama.

سلام، فریژر. اوه، سلام، راز.

داری آگهی‌های همسریابی رو چک می‌کنی، ها؟

راستش، من دارم آگهی‌های استخدامی رو می‌بینم.

دارم دنبال یه خانه‌دار می‌گردم.

حالا که دافنه دوست‌دختر نایلزه، برام درست نیست...

...که دیگه ازش بخوام جمع و جور کنه، خب.

ولی واقعاً سخته کسی رو پیدا کردن.

این روزا به دست آوردن چیزی که می‌خوای سخته، مگه نه؟

واقعاً.

ولی هنوز هم می‌تونی راحتی و ارزش پیدا کنی اگه بدونی کجا رو نگاه کنی.

خدای من، چی داری می‌فروشی؟ کاغذ کادو.

این یه برنامه جمع‌آوری کمک مالی برای مدرسه آلیسه.

خب، حداقل یه کار خیره است. آره.

خیله خب، بذار ببینم.

اوه، اون یکی زیادی جلفه.

این یکی رو هم دوست ندارم.

اوه، من قطعاً دیوونه‌اش نیستم...

...در مورد گارفیلد. اوه، بده به من!

داری پنج رول از طرح «Peace on Earth» می‌بری.

و ممنون از حمایتت.

رز

ماکیاتو

دوبلش کن.

نایلز!

نایلز، خواهش می‌کنم، هر مشکلی که هست، جوابش

ته فنجون اسپرسو نیست.

بازم مله؟

اوه، ای بابا. هنوزم مجبورت می‌کنه تو مهمونی‌ها خودتو خوار کنی،

در حالی که اون نقش زن رنج‌کشیده رو بازی می‌کنه؟

متاسفانه همینطوره.

ولی گفت چند هفته دیگه طلاقم نهایی می‌شه.

این حرفو دو هفته پیش هم زد.

این بار چی بود؟

خب، ما تو مراسم تدفینِ بسیار بزرگ و پُرتشریفاتِ

اسقفیِ سرهنگ ترنر بودیم.

که در طول مراسم، موبایلم پشت سر هم زنگ می‌خورد.

اجازه نداشتم جواب بدم.

و مل زنگ موبایل رو روی "لا کوکاراچا" تنظیم کرده بود.

اوه، نایلز، واقعاً متاسفم. اوه، اشکالی نداره.

نه، من دو بار بهت زنگ زدم.

خب، حسابی یه خداحافظی باشکوه رو خراب کردم.

نگهبان افتخاری بود، پیشخدمت سرهنگ داشت آدم‌ها رو می‌نشوند.

دو تا اسقف اعظم داشتند مراسم رو اداره می‌کردند. گفتی پیشخدمت؟

اوه، آره، می‌دونم. یه پیشخدمت انگلیسی واقعی، از اون باکلاس‌ها.

سرهنگ یه کم تاریخ‌گذشته بود.

اوه، آره. واقعاً جالبه.

فکر کنم این پیشخدمت به همه نیازهای سرهنگ رسیدگی می‌کرد.

اوه آره، سیگارهاشو کوتاه می‌کرد، اسکاچشو می‌ریخت.

لباس‌هاشو براش آماده می‌کرد و غذاهاشو سرو می‌کرد.

من اول دیدمش. تو یه باغبان و یه خدمتکار داشتی.

ولی هیچ‌وقت پیشخدمت نداشتی. رویای منه. حالا نوبت منه.

دَفنی دیگه لازم نیست تمیز کنه.

کلاهمو برمی‌دارم، قربان.

آه.

فرگوسن، الان صبح شده؟

بله قربان. امیدوارم خوب خوابیده باشید. بهترین خوابی بود که سال‌ها داشتم.

عالیه. قهوه‌تون، قربان. ممنون.

فکرشو بکن، وقتی گفتی این بالشت‌ها می‌تونن بهتر چیده بشن، من تردید داشتم.

بله. آماده کردن محیط خواب مناسب

یکی از اولین کارهایی بود که کنار پدرم یاد گرفتم.

آه، پدرتون هم سرخدمتکار بودن؟ اوه بله، قربان.

حتی پدربزرگ پدرم هم پیشکار مخصوص یک جنتلمن بود.

هاها. این بامزه بود، فرگوسن.

ممنون، قربان. این یکی از جمله‌های همیشگی منه.

امروز صبحانه رو در اتاقتون میل می‌کنید، قربان؟

نه، فکر می‌کنم به بقیه اهل خونه بپیوندم.

بسیار خوب، قربان.

ممنون، فرگوسن.

لوسم می‌کنی. ادامه بده.

صبح بخیر، بابا، دافنه.

فِرَز. اون لرد عجیب‌وغریب کجاست؟ صبح بخیر.

بابا، اسمش فرگوسنه.

صبح بخیر، منزل دکتر کرین.

آه، صبح بخیر، دکتر کرین.

خب، ممنون، قربان. لحن تلفنی شما هم دلنشینه.

دکتر کرین پشت خطن، خانم. اوه، ممنون.

سلام، نایلز. اوه، بله.

ای وای خدا. چی شده؟

اون آلن مورچی سیاست‌باز

تازگی‌ها رئیس هیئت مدیره اپرا شده.

آره، هیچ‌وقت یادم نمیره کجا بودم وقتی این خبر رو شنیدم.

این کله‌پوک شده رئیس، من حتی نمی‌تونم عضو هیئت مدیره بشم.

و قربان، برای تبریک به آقای مرچی چی می‌فرستید؟

ناسزا و بدوبیراه تنها چیزیه که از من گیرش میاد.

فرگوسن: کاملاً درسته.

اما، یه هدیه‌ی حساب‌شده ممکنه نظر آقای مرچی رو جلب کنه.

در حالی که داره برای جایگاه خالی شده‌اش در هیئت مدیره جایگزین پیدا می‌کنه.

خب...

اگه تو رو خوشحال می‌کنه، فرگوسن...

بذار یه بطری شاتو بلیوو براش بفرستیم.

اگه اجازه بدید، قربان... من شنیدم آقای مرچی...

با علاقه از ویلای خانوادگیشون در اومبریا حرف می‌زد.

شاید یک شراب از اون منطقه رو خیلی با ملاحظه بدونه.

یکم گل‌درشته، ولی باشه.

منم دوستت دارم. فعلاً.

منچستر، درسته؟ انقدر تابلوئه؟

آره، برای من که هست. مامانم مال منچستره.

از ته دلش برای یونایتد داد می‌زد.

جداً؟

عمو جک من یه بار سعی کرد امضای بابی چارلتون رو بگیره.

تا اینکه بابی با یه قوطی آبجو زد تو سرش.

دوازده تا بخیه خورد و هنوزم قوطیه رو نگه داشته.

اجازه بدین برای جمع و جور کردن کمک کنم. اوه، ممنون خانم.

می‌دونید، لازم نیست برای پدر دکتر کرین رودربایستی داشته باشید.

ایشون ترجیح می‌ده راحت‌تر باشید. اوه، برای من یه خورده سخته.

من به رسمیت عادت دارم. به علاوه، فکر می‌کنم این‌جوری حرفه‌ای‌تره.

کمک می‌کنه مرز بین یه خانواده و خدمه‌ش مشخص بشه.

منظورتون من و نایلزه؟ خب، به من مربوط نیست.

نه، اشکالی نداره. ما با همیم.

بهم گفت هفت ساله که عاشقم بوده.

و منم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و یه دل نه صد دل عاشق شدم.

مثل یه قصه پریان بود.

هفت سال؟ خیلی خجالتی به نظر می‌رسه.

اوه، آره واقعاً هست.

خب، بخش زیادی از اون مدت هم ازدواج کرده بود.

ولی حالا شاهزاده‌ت آزاده. تقریباً. با یه نفر دیگه ازدواج کرده.

آهان.

نه، شما متوجه نیستید.

به محض اینکه طلاقش قطعی بشه، ما برای همیشه با هم خواهیم بود.

خب، امیدوارم که سریع تو دادگاه‌ها پیش بره.

اوه، هنوز درخواست نداده.

ولی هر وقت همسرش فکر کنه زمان مناسبه، که البته به زودی خواهد بود، اون درخواست می‌ده.

خب، نه اینکه اون مسئول ما باشه یا چیزی.

اوه، ببینید، من به شما برداشت اشتباهی دادم.

خانم مون، لطفاً متوجه باشید که منظورم این نیست بی‌رحمانه حرف بزنم.

اما تو دوران کاری‌ام شاهد دلشکستگی‌های زیادی بودم.

و به این نتیجه رسیدم که یه رابطه عاشقانه بین کارمند و کارفرما

شانس موفقیت کمی داره.

رابطه موقعیتی همیشه پابرجا خواهد بود.

خدا رو شکر که من به اندازه شما بدبین نیستم.

عشق واقعی قوی‌تر از موقعیته.

اهمیت نمی‌دم بقیه چی می‌گن یا چی فکر می‌کنن.

من و نایلز عاشق همیم.

آره، و این رو همه جا پخش نکنید. رازه.

نفر بعدی.

نفر بعدی.

نفر بعدی.

اوه، هفته کوسه. راحت باشید.

روز همگی بخیر.

هی فرس، ناهار با اون مرد اپرایی چطور پیش رفت؟

عالی بود، مورچی نه تنها مدام تعریف می‌کرد

از بطری شراب اومبریایی که براش فرستاده بودم،

بلکه اشاره کرد که من برای هیئت مدیره اپرا گزینه مناسبی هستم.

حالا تنها کاری که باید بکنیم اینه که عملیات جذابیتم رو ادامه بدم

با بقیه اعضای هیئت مدیره.

پس اجازه می‌دین یه مهمونی پیشنهاد بدم، آقا؟ اوه، این دفعه ازت جلوترم.

داشتم به یه مهمونی کوچیک بعد از اپرا فکر می‌کردم، هفته آینده.

بعد از افتتاحیه توراندوت.

اگه جسارت نباشه آقا، شاید برگزاری مهمونی

قبل از اپرا برای مهمون‌های مسن‌تر راحت‌تر باشه.

بله، فکر خوبیه. بله، بله.

این یه تغییر جهت خیلی خوب به ایده اولیه من برای مهمونیه.

به من لطف دارید، آقا. آه...

فرژیه: سلام نایلز. نایلز: سلام فرژیه.

آها، بله، فرگوسن.

فرگوسن: حالتون چطوره، آقا؟ نایلز: خیلی خوبم.

اجازه می‌دین کتتون رو بگیرم، آقا؟ حتماً.

شِری میل دارید، دکتر کرین؟ اوه، ممنون، فرگوسن.

ولی همین الان که داریم حرف می‌زنیم، یه بطری "ووو کلیهو" دارم

که داره تو آپارتمانم خنک میشه. و شما اون هشدار قدیمی رو می‌دونید:

شامپاین بعد از شِری، شکم رو محتاط می‌کنه!

شما ذکاوت برادرتون رو دارید، آقا.

خب، نایلز، امروز خیلی سرحالی.

خب چرا نباشم؟ من و دافنه داریم می‌ریم قرار.

خب، نایلز، چی می‌شه اگه یکی تو رو ببینه و به مِل خبر بده؟

مِل به جهنم!

من و دافنه قراره یه شب عاشقانه تو آپارتمانم داشته باشیم.

نه تنها این، بلکه اون قراره تو ماشین من، تو صندلی عقبم بره،

زیر یه عالمه پالتو و پتوهای من.

اون تلفن من بود. می‌تونم جواب بدم؟

ایشون می‌تونن؟ مایلید؟

خط دکتر کرین.

آماده‌ام. نایلز: اوه، دافنه، محشر شدی.

اوه، ممنون.

خانم کرین هستن، آقا.

نایلز: سلام مِل.

چی؟

یه دقیقه صبر کن، من فکر کردم ما توافق کردیم ۲۴ ساعت قبل خبر بدیم. نمی‌تونی همینجوری...

باشه، پس می‌بینمت.

فرژیه: همه چی خوبه، نایلز؟

مِله. داره با خواهرای انجمنش چای می‌خوره

و دوست داره منم اونجا باشم.

دیر، البته، و ترجیحاً بی‌ادب و بی‌فرهنگ.

اوه، ای بابا، من فکر کردم این تا الان باید تموم شده باشه.

بله، خب، منم همین فکر رو می‌کردم، ولی همونطور که مِل خیلی مؤدبانه بهم یادآوری کرد،

اگه می‌خوام این طلاق سریع و ساده تموم بشه،

باید به ساز اون برقصم.

متاسفم. می‌فهمی، مگه نه؟

فکر کنم آره. اینه دختر خوبم.

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left