Frasier

Frasier

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 5

Informasi rilis

Frasier S05E24 Sweet Dreams 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 24 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2025-11-25
Unduhan: 24
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

خب، برای امروز کافیه، سیاتل

دکتر فریزر کرین هستم، روز خوبی رو براتون آرزو می‌کنم و سلامت روان.

خیلی خب، عجله کن. اوه، خدای من.

اینجا یه نفر منتظر کابین (استودیو) هست.

وقتی این کارو توی دستشویی مردونه می‌کنی بامزه نیست. الان هم بامزه نیست.

پس آماده‌ای، بولداگ؟

شما دو تا چیکار می‌کنین؟ داریم برای یه اسپانسر جدید آگهی ضبط می‌کنیم.

فقط یه دقیقه وقت داریم، پس گورتونو گم کنین، هر دوتون.

راستی، راز، چه با بچه چه بی‌بچه، هیکلت هیچ‌وقت به این خوبی نبوده.

خفه شو.

چقدر حال به هم زنه این؟

اون فقط داره بولداگ بازی درمیاره.

نه، اینکه از شنیدنش خوشم اومد.

"سلام، من بولداگ بریسکام."

"و من گیل چسترِتون هستم."

"وقتی من و بولداگ با هم میریم بیرون..."

"چه شب افتتاحیه اپرا باشه..."

"چه تشویق تیم مَرینِرز برای پیروزی..."

"همیشه شب رو به یک شکل به پایان می‌رسونیم."

"با یک فنجان چای دلچسب و آرامش‌بخش "هپی دریمز"."

امم

"الان داریم یه کم درست می‌کنیم."

"چند تا حبه قند دوست داری، گیل؟"

"یکی، لطفا."

"آخ. هر بار کار خودشو می‌کنه."

"چای هپی دریمز."

"یک فنجان، تمام شب رو رویاهای خوش می‌بینید."

بله. عالیه. یه برداشت.

خب، "آخم" می‌تونست یه کم متقاعدکننده‌تر باشه.

آخ! بعداً اونو اضافه می‌کنیم.

این دیگه چی بود؟

این ایده مدیر جدید ایستگاهه.

داره از بعضی از مجریان رادیو می‌خواد که برای اسپانسرهای جدید تبلیغ ضبط کنن.

از اینکه ازت نخواسته این کارو بکنی، ناامید نشدی، نه؟

اوه، آره. همون‌قدر ناامید شدم که اون هیپنوتیزور

توی مهمونی کریسمس اونا رو انتخاب کرد که بیان روی صحنه...

و همدیگه رو مثل میمون‌ها تیمار کنن. اوه، آره.

تو اون مهمونی واقعاً شانس آوردی. اُمم.

اون از من نخواست هیچ کار احمقانه‌ای بکنم. نه، آقا.

راز.

دافنه، تو اینجا چیکار می‌کنی؟ سلام، دف.

ماشین دکتر کرین تعمیرگاهه، برای همین من امروز راننده شدم.

آهان. ممکنه یه کم طول بکشه تا برسیم خونه.

یه تجمع توی خیابون پاین هست که ترافیک رو نگه داشته.

اوه، چه جور تجمعی؟

ظاهراً دارن تلاش می‌کنن یه کتابفروشی قدیمی رو از تخریب نجات بدن.

هرش و پسران نه؟ خودشه.

یه سازنده می‌خواد اونجا یه مرکز خرید بسازه.

اونا نمی‌تونن این کارو بکنن. اونجا یه نماد سیاتله.

خدای من، مارک تواین اونجا کتاب‌خوانی داشته.

من اونجارو می‌شناسم.

من یه دوست‌پسر داشتم که دوست داشت تو بخش علوم غریبه لب بگیره.

خب، رک بگم، من از این موضوع به شدت ناراحتم.

فکر می‌کنم میریم اونجا و به اون تجمع می‌پیوندیم.

آفرین به تو، فریزر.

من حاضر نیستم دست روی دست بذارم.

در حالی که یه قلدر پولدار به مردم عادی زور می‌گه.

من نمی‌خوام برم تجمع.

اوه، بدشانسی. تو راننده‌ای.

این واقعاً هیجان‌انگیزه.

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم تو اهل اعتراض باشی.

اوه، برعکس، دافنه.

من تو دوران دانشگاه خیلی فعال بودم.

هیچی مثل همراه شدن با یه گروه شورشی جوون و ژولیده نیست.

که به هنجارها پوزخند می‌زدن.

پس کلاً تیپشون رو می‌زدی؟

موهای بلند، شلوارهای دمپا گشاد، مهره‌ها؟ اوه، نه به هیچ وجه.

نه. ولی یه جفت ساسبند رنگارنگ داشتم که یه دو نفری رو متعجب می‌کرد.

خوب به نظر می‌رسه، اینطور نیست؟ آره.

آهان.

سلام. سلام.

هی، این عالیه.

ببینین، بچه‌ها، دکتر فریزر کرین اینجاست.

اوه.

سلام، سلام. درود. خوشحالم که می‌بینمتون.

دکتر کرین، دوست دارین چند کلمه صحبت کنین؟

خب، باشه. ساده می‌گم. اِه...

قوی باشین، مردم.

هدف ما بر حقه.

به سمت سنگرها!

دف، این یه جورایی جالبه، مگه نه؟

مردم، این آخرین اخطار شماست.

به نظرتون اونا کی‌ان؟ فکر کنم پلیس باشن.

الان متفرق بشید وگرنه اقدام می‌کنیم.

به نظرت منظورشون چیه؟ ما که جایی نمیریم، نه؟

نه!

فکر نمی‌کنی منظورشون زندانه، نه؟

کی می‌دونه؟ هیجان‌انگیزه، مگه نه؟

اونا باید ما رو از اینجا بیرون بکشن، مگه نه؟

آره!

اونا واقعاً دیگه مردم رو با خودشون نمی‌برن که، نه؟

چون اونا زیادی می‌ترسن که ما رو دستگیر کنن، مگه نه؟

آره!

اوه، خب، حالا دیگه داری تحریکشون می‌کنی.

خیلی خب، مردم، بهتون اخطار داده شده بود.

اوه، پسر.

شوخی نمی‌کردن.

خب، اولین شهدای خوش‌شانس هدفمون دارن می‌رن.

با این سرعتی که دارن مردم رو با خودشون می‌برن، کسی برای اعتراض باقی نمی‌مونه.

دافنه، بهتره برم یه نیروی کمکی بیارم.

دکتر کرین. دکتر کرین، کجا می‌رید؟

همبستگی، برادران!

آه. سلام، نایلز. امیدوارم امشب وقت داشته باشی.

من همین الان یه میز تو جدیدترین و اختصاصی‌ترین رستوران سیاتل رزرو کردم.

متأسفم. اصلا حالشو ندارم.

حداقل بذار حرفمو بزنم.

اینجا جدیدترین و داغ‌ترین جای غذای تلفیقی (فیوژن) شده.

اوه؟ چه غذاهایی رو با هم قاطی می‌کنن؟

پلی‌نزیایی و اسکاندیناویایی.

اسمش "ماهارو والهالا" ست.

شاید دلیلی داشته که خدا این دو تا کشورو اینقدر از هم دور گذاشته.

منم اولش شک داشتم.

ولی خبرنامه غذای لذیذ من بهش سه و نیم امتیاز داد.

برای شاه‌ماهی نارگیلیشون.

ببین، متأسفم نایلز.

فقط امشب شب بدیه.

دافنه رو بردن زندان. بابا هم رفته اونجا تا آزادش کنه.

چی؟

آره. نگران نباش، الان میان خونه.

فقط اینه که اون رفته بود اون تجمع برای کتابفروشی هیرش و پسران.

بدترین قسمتش اینه که من متقاعدش کردم که بره.

وقتی شروع کردن به بردن آدما.

من جا زدم و فرار کردم.

ولش کردی اونجا؟

واقعاً کار شرم‌آوری بود.

البته اون پرچین جلوی آرامستان رو.

مثل یه اسب مسابقه کنتاکی رد کردم.

چه بلایی سرم اومده، نایلز؟

من قبلا چقدر شجاع بودم.

برای چیزا می‌جنگیدم.

کی اینقدر میانسال و ترسو شدم؟

اینقدر به خودت سخت نگیر.

جزو زندگیه. همه ما وقتی پیرتر میشیم یه کم محتاط‌تر میشیم.

من نه.

خدایا، فقط پنج سال پیش بود که کل زندگیمو تو بوستون جمع کردم.

و اومدم این ور کشور تا از نو شروع کنم.

اون واقعاً شجاعت می‌خواست.

حالا... ...بزرگترین ریسکی که می‌کنم اینه که به بابا بگم...

"هی، بریم شام بیرون. تو رستورانو انتخاب کن."

دافنه!

دافنه، چقدر خوبه که سالم و سلامت برگشتی خونه.

گمشو!

یه کم ازت عصبانیه. بله، ممنون، بابا.

دافنه.

خیلی متأسفم.

احساس وحشتناکی دارم.

همین‌طور هم باید باشه.

منو دستبند زده و بی‌دفاع ول کردی.

اگه دوباره خودت رو تو اون موقعیت دیدی، حتماً رو من حساب کن.

برای کمک.

ام‌ام.

ممنون، دکتر کرین.

خجالت بکش، دکتر کرین.

چرا نمی‌تونی بیشتر شبیه دکتر کرین باشی؟

باورم نمیشه شش ساعت طول کشید تا از اونجا درش بیارم.

اون زمانا ما پلیسا یه چند تا مزایا داشتیم، می‌دونی؟

جریمه سرعت نمی‌کردیم. دوستاتو زود از زندان در میاوردی.

همه‌چی به فنا رفته.

آره، خب، امیدواریم هیچ‌وقت اون رو از بین نبرن...

...سیاست "همه جواهرات برای بردن در سردخانه" رو.

هیچ جوره نمی‌ذارم این رزرو شام هدر بره.

فریزر، آخرین شانس.

به هر حال ممنون، نایلز.

خیلی خب.

هی، بابا، تو چی؟

می‌دونی نایلز، شاید من بیام و باهات یه چیزی بخوریم.

شش ساعت تو اون کلانتری نشستن...

می‌تونم هرچیزی بخورم.

خب، پس بریم. عالیه. نمی‌تونم صبر کنم.

اصلاً کجا میریم؟ آه، خب...

سلام؟ بله، من یه پیتزای بزرگ می‌خواستم.

چه تاپینگی؟ ها؟

اِم، یه لحظه.

بابا، رو پیتزات چی می‌خوای؟

پپرونی. لطفاً پپرونی.

خلاصه، ما خیلی با هم دعوا کردیم.

و اون دیگه هیچ‌وقت حوصله رابطه نداره.

فکر کنم داره خیانت می‌کنه.

آه، آه، پاتریک، بیا به پارانویا دامن نزنیم.

صرفاً به خاطر اینکه خانمت تازگیا از رابطه اجتناب می‌کنه...

...معنی‌اش این نیست که داره خیانت می‌کنه.

خودت گفتی که تازگیا با هم حرف نزدید.

چرا امشب سعی نمی‌کنی دوباره راه ارتباط رو باز کنی...

...با غافلگیر کردنش با یه شام رمانتیک و قشنگ؟

امشب مناسب نیست.

دوباره داره تا دیروقت رو قایق رئیسش کار می‌کنه.

ولی فردا خوبه.

ممنون، دکتر کرین.

رازل، نظرت چیه کارو بسپریم به...

..."چوپر دیو" چشم هوایی ما برای گزارش ترافیک؟

فریزر، می‌خوام یه نفر رو بهت معرفی کنم.

این کنی دیلی، مدیر جدید ایستگاه ماست.

از آشناییتون خوشبختم. اوه، نه، نه، نه، این افتخار منه.

باید بگم که من فقط یه... (صدای هیجان‌زده)... طرفدار پروپاقرصم.

اوه.

من فقط یه بار دیگه این واکنش رو داشتم.

تا حالا اسم نورمن میلر به گوشت خورده؟

البته، نویسنده.

اوه، نه، نه، دارم در مورد اون مجری برنامه‌های صبحگاهی می‌گم که تو تامپا کار می‌کرد.

"نورمن صبحگاهی"؟ آه...

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left