185 baris pertama.
ممنون از تماستون، لورین
و حالا، قبل از رفتن به بخش آگهیها، راز یه پیام مهم داره.
راز؟
چیه راز؟ نمیتونی الان بیای پشت میکروفون؟
خب، چیزی که میخواست بگه این بود...
فردا در بخش کتابخوانی امبر ادواردز...
جامعهشناس لامونت مایمن درباره کتابش صحبت میکنه.
«خشونت در محیط کار: چرا همکاران همدیگر را میکشند؟»
موضوعی که لحظه به لحظه مرتبطتر میشه.
بعد از این پیامها برمیگردیم.
بالا بیار، تو قوطی حلبی!
راز؟
تو اینجا چکار میکنی؟ همون سؤال رو میشه از شما پرسید.
رسم نیست که قبل از خروج صبر کنید تا برنامه کاملاً تموم بشه؟
یه هوس کوچولو کردم.
لعنتی! چت شده؟
باید یه کم شکلات بخورم!
یه جور جشنه.
امروز ساعت ۱۱:۰۷ صبح یکی از اون رژیمهای مجلهای رو تموم کردم.
«هفت روز تا یک منِ سالمتر و آرامتر.»
آخه راز، آخه بیا. بیا، راز، بیا!
ببین، دارم این کارو به خاطر خودت میکنم. وایسا!
یه چیزی افتاد بیرون!
اوه، لعنتی. کشمش شکلاتی.
دلم میخواد اون احمقی رو ببینم که اینا رو اختراع کرده.
یه دونه انگور رو برمیداری، میذاری چروک بشه و تبدیل بشه به یه زگیل کوچولوی چندشآور...
بعد روشو با شکلات کاملاً خوب میپوشونی.
چه غلطیه؟ فقط شکلات روشو میخورم.
حتماً باقیماندهاش رو نگه دار. شاید بتونی شراب درست کنی.
میبینم که تمام اون سالهای مدرسه آداب معاشرتت خیلی به درد خورد.
برادر من، خوششانسیم. هوم؟
من... اوه.
تازه از پیش دلال سهامم برگشتم.
شرکت املاک میدو وود هنوز یک سهم از اون پروژه مرکز خرید کوچیک رو داره.
باید نصف نصف بخریمش.
بزن قدش، برادر. هیچی بهت نمیدم.
بهت گفتم علاقهای ندارم. نمیتونی این فرصت رو از دست بدی.
۱۲ درصد سود داره. اینجا شانس یه سود کلان رو داریم.
نایلز، چرا اینقدر برات مهمه؟
تو و ماریس که مثل یه جفت خوک پولدار دارید تو پول غلت میزنید.
این ربطی به ماریس نداره.
من این سرمایهگذاری رو کلاً با پول خودم انجام میدم.
و مال منم هست. و مال شما هم.
اوه، بیا دیگه، فریژر. یه کم درک نشون بده.
ماریس از پولش استفاده میکنه تا این بدبخت رو از مردونگی بندازه.
و این هم تلاش رقتانگیزشه که دیگه حس یه خواجه مالی رو نداشته باشه.
و یه ذره از مردونگی سابقش رو به دست بیاره.
البته اگه چیزی هم بود.
خب؟
دوازده درصد؟ خالص؟
و اگه آخر سال ناراضی بودی، سهمت رو ازت میخرم.
و میتونی برگردی به اون ۲ درصد راحت و بیدردسری که بانکت بهت میده.
باشه، باشه، من هستم. اوه، ممنون، فریژر.
و ممنون، راز. اون تیکه "خواجه مالی" عالی بود.
عالی بود. عالی.
خب، ببین با چی سروکار داشتم.
هی، اینو ببین!
۲۵ سنت تخفیف روی یک بسته کره گیاهی "باتر بادز".
وای، الان دیگه مزه اون میگو رو حس میکنم.
خب؟
اوه، خب...
دافنه، خیلی خوبه.
ممنون. نه، ممنون.
اگه نمیدونستم چقدر محتاجید، بیشتر خوشحال میشدم.
امشب دوباره با درک قرار دارم.
ولی تو انتخاب یه عطر مشکل دارم.
بین این دو تا گیر کردم.
"هدر"... تازه و با طراوت مثل صبح بهاری.
یا... "ممنوعه".
گذرنامه شما به قلمروهای شهوانی لذت.
چند بار با این یارو قرار گذاشتی؟
این سومین قرارمونه.
ممنوعه.
چرا اینقدر مهمه که این سومین قرارمونه؟
خب، دافنه، امم...
با توجه به عرف و رسوم جنسی در آمریکا...
قرار سوم معمولاً جاییه...
که دو فرد بالغ و سالم تصمیم میگیرن که آیا...
به مرحله بعدی برن یا نه.
ببخشید؟ این چه جور رسم شیطنتآمیزیه؟
قرار اول، قرار دوم...
اوه، پس بیاین لباسامونو دربیاریم.
قرار سوم شاید برای شما آمریکاییها این معنی رو بده...
ولی بیشتر از سه تا شام طول میکشه...
تا با دافنه مون به رختخواب برید.
سلام، دکتر کرین.
سلام، دافنه.
امشب از همیشه دلرباتر به نظر میرسید.
ممنون.
اون عطر "ممنوعه" ست؟
به معنای واقعی کلمه.
فکر کنم بهتره گردنمو با صابون بیبو بشورم.
اگه نظر منو بخواین، شما آمریکاییها یه وسواس ناسالم به سکس دارید.
هی، متأسفم که همه ما نمیتونیم مثل خانواده سلطنتی پاکدامن و خویشتندار باشیم.
آفرین بابا. اینو نگه داشته بودم.
فریژر، خبر خوب برات دارم. الان با دلال سهامم صحبت کردم.
شرکت املاک میدو وود ۸۵ درصد فضای اونجا رو اجاره داده.
توی مرکز خرید کوچیکی که پیشنهاد دادیم.
به جای ۱۲ درصد، ۱۵ درصد بازدهی برای پولمون پیشبینی میکنن.
این فوقالعادهست!
نظرتون چیه بریم یه شام خوب تو یه کافه-رستوران شیک و خاص جشن بگیریم؟
آره، ولی سوال اینه که کدوم کافه-رستوران؟
هوم.
کایریس؟ خیلی شلوغه.
آلزاس؟ نورش خیلی زیاده.
پاپیون؟ خیلی پُره.
هوم. دیگه هیچ جای شیکی نمونده.
شهری به این بزرگی و فقط سه تا جای شیک؟
چطور میشه زندگی کرد؟
هی، من دارم میرم «دوک». شماها چیکار میکنید؟
خب، ما قراره یه جایی برای غذا خوردن پیدا کنیم.
وقتی کارتون تموم شد، چرا یه سر نمیزنید با هم یه آبجو بخوریم؟
تو «دوک»؟ آره.
ما؟ آره.
با من؟ مگه دارم سواحیلی حرف میزنم؟
آره. شما دو تا، تو «دوک»، با من یه آبجو، اگه خواستید.
وای.
خدای من، باورت میشه؟ نه.
هیچکس تو این خانواده تا حالا به «دوک» دعوت نشده بود.
حتی مامان هم نه.
وقتایی بود که اونم حسابی اهل نوشیدنی بود.
واقعاً چرا حالا، بعد از سی سال، یهو ما رو دعوت کرده اونجا؟
چیریو! دافنه! دافنه!
بابا در مورد ما و «دوک» چیزی بهت گفته؟
داشته اینو برنامهریزی میکرده؟ منظورت اینه که...
پشت سرتون؟
دقیقاً.
نه! عجب دو تا خنگ! منظورم اینه که...
من تا حالا خانوادهای ندیدم که اینقدر تلاش کنه...
تا با هم احساس ناراحتی داشته باشن.
ممکنه که فقط میخواد با پسراش یه آبجو بخوره؟
نه. «دوک» پاتوق باباست که با رفیقای پلیسش میره اونجا.
اونجا میره تا از استرسها، فشارها...
و اذیتهای کوچیک زندگی روزمره فرار کنه.
به عبارت دیگه، ما.
خب، حدس میزنم میتونید همینجا بشینید و تحلیل کنید...
چرا شما رو دعوت کرده و آخرش کل شب رو هدر بدید، یا...
یه فکری دارم، میتونید فقط برید اونجا و خودتون بفهمید.
هوم. میدونی، برای یک آدم عادی...
اون خوب بلده چرت و پرت رو بریزه دور و بره سر اصل مطلب، اینطور نیست؟
وای خدای من، اینجا یه اتاق پر از باباست!
اوه، نگاه کن، اونجاست، اونجاست. اوه، نگاهش کن. داره پادشاهی میکنه.
عجی نیست که اینجارو اینقدر دوست داره. همه محو حرفاشن.
وای. این بیشترین تفریحییه که تا حالا دیدم ازش لذت ببره...
بدون اینکه یه کنترل تو دستش باشه.
هی، فریژر، نایلز! اوه، خوشحالم که تونستید بیاید.
بیاید تو. میخوام شما رو با چند تا از رفقایی که تو اداره باهام همکار بودن، آشنا کنم.
هی، بچهها، اینا پسرامن. این فریژر. اون تو رادیو کار میکنه.
هی، این پسر مارتیه! همون یارو که تو رادیوئه!
هی، فراس، جو هرمنم. از آشناییت خوشوقتم. هی، اینو ببین.
گوش میکنم.
انگار دارم صدای ضبط شده خودم رو میشنوم.
بابا؟
بابا. بابا. بابا. چیه؟
اوه، اوه، و اینم پسر دیگهام، نایلز.
اونم روانپزشکه.
اوه. هوم.
پولدار زن شده! آفرین!
آفرین!
هی، دوک، دوک، بیا. میخوام پسرامو بهت معرفی کنم.
این فریژر-- نایلز. هی، هی، هی.
اوه، آره، آره. این فریژره و این نایلزه.
هی، چطورید؟
هی، چطوره دو تا از مخصوصهای دوک رو براتون بیارم؟
اوه، و اونها چی هستن؟ بویلرمیکر.
یه شات ویسکی... آبجو کنارش.
لعنتی، ما که تمام شب داشتیم همینا رو میخوردیم. شاید وقتشه بریم سراغ شری.
دو تا بویلرمیکر، لطفاً.
عالیه که بالاخره شماها رو ملاقات کردم.
مارتی از وقتی بچه بودید در مورد شما به ما گفته.
آه، بابا.
بهت بگم فریژر، همهمون خیلی ناراحت شدیم...
وقتی شنیدیم زنت پشت سرت خرابکاری میکرده.
اسمش چی بود دوباره؟ لیلیت!
هی، یه شبِ آروم بود، باشه؟
باشه، باشه همه، آروم بگیرید اینجا.
آروم بگیرید. میخوام یه سلامتی بگم.
سی ساله که «دوک» خونه دوم من بوده.
امشب به اطراف اینجا نگاه میکنم و دوستای زیادی میبینم.
و میخوام بگم که دلم براتون تنگ میشه و دلم برای این پاتوق هم تنگ میشه.
و امیدوارم یه جایگاه ویژه تو جهنم باشه...
برای اون عوضیهایی که دارن خرابش میکنن تا یه مینیمال لعنتی بسازن.
درسته! آره!
اون عوضیهای حقیر و موشصفتِ شرکت مدو وود پراپرتیز.
آره! به سلامتی «دوک»!
No comments yet. Be the first to leave one.