200 baris pertama.
تریشیا، خیلی متاسفم. مدت زیادی منتظر بودی؟
بذار ببینم. قرار بود ظهر همدیگه رو ببینیم
و الان یک ربع به یکه
خب، واقعاً عذر میخوام. آخه یه اتفاق فوقالعاده عجیب افتاد
حداقلش اینه که یه خاطرهی جالبی ازش درمیاد
چی بود؟
ساعتم وایستاد
من باید برم
نه، نه، نه، این واقعاً فوقالعادهست
یه ساعت سوییسی خیلی عالیه. هر ده سال فقط یه دقیقه عقب میافته
۴۵۰ ساله که دارینش؟
متاسفم، فریژر. من ساعت یک قرار دارم
نه، نه، نه. خواهش میکنم، خواهش میکنم. بذارید یه فرصت دیگه داشته باشم
از دیدنتون دیشب خیلی خوشحال شدم. دوست دارم بیشتر بشناسمتون
خب، گمونم حتی ساعتهای سوییسی هم گاهی وایمیستن
باورتون نمیشه چقدر فوندو اینجوری ته میگیره
ناهار فردا چطوره؟ من مدیر سالن "لا پتیت بیسترو" رو میشناسم
بهترین میز رستوران رو بهمون میده
خواهش میکنم؟
خب، باشه. ساعت یک اونجا میبینمتون
یعنی وقتی عقربهی کوچیکه رو یکه
بله، بله، میدونم، میدونم. باشه
پس تا اون موقع. باشه
فریژر. اوه، نایلز
خدا رو شکر که جا دارید. من الان ۱۰ دقیقه گیجکننده رو گذروندم
سر یک میز با یک تاکسیدرمیست
اون لازم نیست غنائم شکارش رو پر کنه. میتونه با حرفاش اونا رو خشک و سفت کنه
اوه، خب
اون زن کی بود؟
یه خانم جوان که دیشب تو اپرا، بین دو پرده دیدم
قسم میخورم، نایلز، واقعاً فوقالعاده بود
دستامون به هم خورد، یه جرقهای زد
بعد از ۱۰ دقیقه حرف زدن، فهمیدم که باید این خانم جوان رو بهتر بشناسم
تا حالا تجربهاش رو داشتی؟
در واقع، بله. من هم یکی دو چیز در مورد جرقهی جذب میدونم
آره؟ من...
اوه، ببخشید. میشه یه کاپوچینوی بدون چربی داشته باشم، لطفاً؟
خب، چی باید نتیجه بگیرم
اینکه اخیراً خوششانس بودی؟
آره، و جالبتر اینکه. اون تو ساختمون شما زندگی میکنه
پنج طبقه پایینتر. آلیسون لندیس
تو نامرد! من اصلاً اون خانم رو نمیشناسم. شما دو تا چطور با هم آشنا شدین؟
تو آسانسور داشتیم حرف میزدیم. منم تا ماشینش بردمش
که معلوم شد کلیداشو تو ماشین جا گذاشته
تدبیر و زیرکی من روز رو نجات داد
با یه چوبلباسی درشون آوردی؟
زنگ زدم به امداد خودرو. چوبلباسی از کجا پیدا کنم؟
خلاصه، اون منو به ناهار دعوت کرد
با هم جور شدیم. اوم
شب بعد، بردمش شام. و یکی شد دو تا
و خیلی زود دیگه نیازی به حرف زدن نبود
به جز "ممنون" های با عجله و بیسروته تو
اوه، خب
امشب دوباره میبینمش، پس متوجه میشی
اگه فردا موقع بازی اسکواش یکم خسته بودم
عشقبازی من گاهی اوقات یکم ورزشی میشه
این از بازی اسکواش تو بیشتره!
ممنون
بامزهست
انقدر از صحنهی اغوا دور بودم
نگران بودم که تکنیکم رو از دست داده باشم. بله، نایلز
اون نگرانیها واقعاً بیاساس بود!
اوم-هوم
میدونی، مثل فرانسه
میتونی سالها حرف نزنی
و بعد فقط چند ساعت تو بلوار قدیمی "عشق"
و تو، اه-- کجا میری؟
برم پیش تاکسیدرمیست بشینم
باورم نمیشه این اتفاق دو روز پشت سر هم برام افتاده
ماشینت مشکل پیدا کرد. ممکنه برای هر کسی پیش بیاد
شاید هنوز تو "لا پتیت بیسترو" باشه
نیست. چی؟
اگه منظورت یه نفر به اسم تریشیاست
زنگ زد و گفت داره میره
اون همچنین گفت که در مورد میز حق باهات بوده
یه میز قشنگ در یه جای عالی بود
و آرزو میکرد که تو همونجا مرده افتاده بودی روش
اوه، خدای من
آه. دستگاه پیغامگیرشه
سلام، تریشیا، فریژرم
ببین، من واقعاً متاسفم ولی قضیه اینه که...
باطری ماشینم سر چراغ خالی شد
و تلفن همراهم هم همراهم نبود
تا وقتی که روشن کردم نتونستم مستقیم برم رستوران
چون این شلوارهای مسخره رو پوشیده بودم
میدونم چطور به نظر میاد ولی حقیقت داره
از برادرم بپرسید
شلوارهای مسخرهای هستن. اوه
خلاصه، لطفا یه فرصت دیگه بهم بدین
هر جا، هر وقت، فقط...
بهم زنگ بزنید... لطفاً
میشه تلفن رو داشته باشم؟ ها؟ بله، البته
خدایا، چقدر به این خانم جوان امیدوار بودم
حالا گند زدم و دو بار خرابش کردم
به کی زنگ میزنی؟ آلیسون
اوه. چند ساعت از وقتی حرف زدیم میگذره
سلام
چطوری؟
اوم-هوم
منم همینطور
آره، منم همینطور.
آه، به خاطر خدا، ببرش تو اتاق خواب من.
داری سگه رو کلافه میکنی.
فریژر، وقتی بشنوی برای تولدت چی برنامهریزی کردم، خیلی هیجانزده میشی.
پدر، لطفاً، گفتم امسال هیچ سروصدایی نمیخوام.
خب، آماده باش نظرتو عوض کنی.
چون بلیت گرفتم، جمعه شب،
برای بهترین نمایش شهر.
«شامپانزهها روی یخ». بله.
اوه، خدای من.
آره. میدونم این ممکنه باب میلت نباشه، ولی بهم اعتماد کن.
دوک دیدش، و از خنده رودهبر شد.
خب، پدر، مطمئنم... و توجه کن...
اون حتی با جایگزین هم دیدش.
پدر، ببین، امسال واقعاً دلم نمیخواد برای تولدم بیرون برم.
مطمئنی؟ بله، من از قبل برنامهریزی کردم.
قرار بود خونه بمونم و تلویزیون تماشا کنم.
اپرا داره یه اجرای جدید از «کوزی فان توته» رو روی صحنه میبره.
اوه. خب، پس جای تعجب نیست.
باشه، ولی داری یه تفریح عالی رو از دست میدی.
دوک میگفت تو قسمت پایانی...
کل بازیگرا روی این سطح شیبدار تا بالا اسکیت میکنن...
و بعد، شلپ، مستقیم میافتند تو یه مخزن خامه فرمگرفته.
شرط میبندم تو اُپرای تو از این کارا نمیکنن.
نه، و موتسارت هم هنوز داره خودشو سرزنش میکنه.
آره. بیا پسر.
فریژر.
با کلاب سافاری آشنایی داری؟
البته که باهاشون آشنا هستم. سفرهای سالانهشون فوقالعادهست.
اونا بیشتر از فوقالعادهان. اونا اسطورهان.
اونا تو اورست اردو زدن...
بعد خدمتکاراشون رو فرستادن بالا در حالی که خودشون مزه مزه شراب برگزار کردن.
خب، چرا داری اینا رو به من میگی؟
چون آلیسون عضوه.
جمعه شب، اونا یه مهمونی رسمی (با لباس شب) تو خونه آلیسون دارن...
و ما دعوتیم. این باورنکردنیه!
اوه، خدای من. اوه!
این رو هدیه تولدت در نظر بگیر. اوه، ممنونم. خیلی ممنونم.
اوه، به پدر گفتم خونه میمونم. نباید این رو بهش بگی.
اوه، نگران نباش. اون هرگز شک نمیکنه.
من بهش گفتم آخر هفته نیستم.
عالیه. محشره. صبر کن. تو دیروز این رو میدونستی؟
نه، ولی من در مورد «شامپانزهها روی یخ» میدونستم.
خیلی مشتاق اینم.
مثل اینکه یکی از اعضا...
قراره یه فیلم قدیمی که خودش ساخته رو نشون بده...
از گونههای نادر و در حال انقراض که فقط تو جنگلهای بارانی پیدا میشن.
ماریس عاشقش میشد.
اوه؟ چرا؟
اون از تقریباً همهشون کفش ساخته بود.
آلیسون. نایلز.
و این هم باید فریژر باشه.
سلام. بفرمایید داخل، هردوتون.
آدمهای زیادی هستن که دوست دارم باهاشون آشناتون کنم.
آه.
بار اونجاست و پیشغذاها اینجا.
ما چند تا خوراکی عجیب و غریب و جذاب داریم...
که در واقع توسط اعضای خودمون شکار شدن.
این شترمرغه. اون گوزن یالدار. و اون هم آهوی فنریه.
میدونی، من هیچوقت یادم نمیمونه کدوم...
آیا «جلو افتادن پاییز، آهوی فنری»ه یا برعکس؟
اوه، خدای من.
یادم رفته بود این همراهمه. عذرخواهی نکنید. من خودم هم همین کار رو میکنم.
حتی تو دشت هم، باید با دلال بورس خودت در تماس باشی.
بله.
بیاین اینجا، تو اتاق مطالعه میتونید خلوت کنید.
ممنونم. الو؟
امشب خیرهکننده به نظر میرسی. ممنونم.
اما، گوش کن، فکر میکنم من و تو امشب باید خیلی محتاط باشیم.
اوه. خب...
من روانپزشکم.
اگه من نتونم رازدار باشم، پس دیگه هیچی درست نیست.
خوبه. به هر حال، اگه تو آینده نزدیک...
تصادفاً برای عضویت تو این باشگاه کوچیک ما کاندید بشی...
من میخوام وقتی ازت تعریف میکنم، کاملاً بیطرف به نظر برسم.
گوشام همین حالا هم داره داغ میشه.
فریژر.
ما داریم برای عضویت در نظر گرفته میشیم. آلیسون خودش تقریباً اینو گفت.
ما باید هر کاری بکنیم تا بهشون نشون بدیم چقدر مشتاقیم.
من باید برم.
چی؟ نایلز!
اون ترایشا بود پای تلفن.
اون امشب برای یک ماه داره میره از شهر بیرون.
اما اگه برم دنبالش خونهاش، میتونیم با هم یه نوشیدنی بخوریم.
اما-- تو دیوونه شدی؟
این کلاب سافاریه!
اینا همون آدمایین که بدمینتون رو به جزیره شیطان معرفی کردن.
شایعه شده که جذامیهای مولاکای رو به مسابقه سهپا دعوت کردن.
برام مهم نیست.
وقتی این زن جوون رو دیدم، سرنوشت بود.
من فرصت دیدن اون رو از دست نمیدم.
اما دو دقیقه بعد از اینکه رسیدی، بری؟
داری شانس هردومون رو خراب میکنی. من یه بهانه مناسب میتراشم.
ببخشید، آلیسون.
بله، خیلی متاسفم.
مثل اینکه دارم یه کم ناخوش میشم.
من مجبورم برم. اوه، مرد بیچاره.
اگه حالت بهتر شد، لطفاً برگرد پایین.
ما تمام شب اینجا هستیم.
ممنونم، اما واقعاً امیدی نمیبینم.
No comments yet. Be the first to leave one.