200 baris pertama.
فریژر، اون دکتر گوردون ادلستاین، نویسنده بود؟
بله. نمیدونستم میشناسیش.
تازه با هم آشنا شدیم. میدونی، ایستگاه رادیویی داره یه روانپزشک تلفنی دیگه استخدام میکنه.
برای یه دوره آزمایشی یک هفتهای.
از من خواستن بین کاندیداهای نهایی انتخاب کنم.
خب، اون عالی میشه.
تازه کتابش رو درباره قربانیان اختلال وسواس فکری-عملی تموم کردم.
طفلکیهای دچار تیک عصبی.
نایلز، قبل از اینکه دستمال چرمی قاشق و چنگالت رو دربیاری، باید بهت بگم...
چند دقیقه دیگه یه مصاحبه دیگه دارم.
گرچه سخت میشه کسی رو بالاتر از دکتر ادلستاین پیدا کرد.
به نظرم داری خیلی خوب با این موضوع کنار میای. منظورت چیه؟
خیلیها تو موقعیت تو با فکر اینکه...
خب، یه گربه دیگه بیاد تو لیتِر باکسشون.
از تشبیه چاپلوسانهت که بگذریم، نایلز، من این رو یه جور ادای احترام میدونم.
واضحه که ایستگاه از برنامه من اونقدر راضیه...
که دنبال برنامههای مشابه بیشتر میگردن. اوه.
که نمیتونن ازم بخوان سه ساعت دیگه برنامه اجرا کنم.
میتونی تصور کنی چقدر خستهکننده میشد.
و برای تو هم همینطور.
به هر حال، بریم سراغ من، نظرت چیه؟
نظرم؟ درباره تیپ جدیدم.
به نظرم تو هم کمی از این اعتبار رو داری. واقعا؟
آره، تو هی میگفتی که باید رابطه دافنه با دانی رو قبول کنم.
و خودم یه معشوق پیدا کنم. خب، شکار آغاز شده.
فکر کردم برای تقویت اعتماد به نفسم، این ظاهر بیقید و بند جدید رو امتحان کنم.
خب، بهت میاد.
برازنده و در عین حال نامحسوس و...
اوه، تسلیمم. درباره چی داریم حرف میزنیم؟
سبیلم.
قبول دارم، تو مراحل اولیه است.
چه مرحلهای؟ تحقیق و توسعه؟
دکتر کِرِین. دکتر نورا فیرچایلد. اوه، بله، البته. خوش آمدید.
نمیتونید تصور کنید چه افتخاریه.
امروز به برنامهتون گوش دادم و شگفتزده شدم.
فریژر: خب...
امیدوارم چاپلوسانه به نظر نرسه.
چاپلوسی اشکالی نداره. چاپلوسی سرگرمکنندهست.
امیدوارم مزاحم مصاحبه دیگهای نشده باشم.
نه، نه، ایشون برادرم، نایلز کِرِین هستن. همین الان هم دارن میرن.
باید میفهمیدم شما دو تا برادرین.
همون حس بینظیر مد.
همون ظاهر برازنده و در عین حال مردونه.
حتما خیلی به برادر کوچیکت، ستاره رادیو افتخار میکنی.
آه. خب، بله.
بابت شغل جدیدتون تبریک میگم. امیدوارم تو KACL خیلی خوشحال باشید.
این کمی زوده، نه؟
اوه، خب، بذارید بگم من برادر کوچیکم رو میشناسم.
خب، اینجا جاییه که همه چی اتفاق میافته. دکتر نورا، خوش آمدید. لطفا بفرمایید تو.
میبینم که قبلا با مدیر ایستگاه درجه یک ما آشنا شدید.
بله. از هر دوتون ممنونم.
که من و تهیهکنندهم رو اینقدر صمیمی پذیرفتید.
همه اینجا مثل شما دو نفر خونگرم هستن؟
خب... خب، سلام.
بعضیها حتی خونگرمترن.
ایشون تهیهکننده منه، راز دویل.
دکتر نورا. و ایشون تهیهکننده منه، جورج.
خوشبختم. جورج: سلام.
دنبال من بیاید تا همه چی رو بهتون نشون بدم.
امیدوارم این فقط یه اصطلاح باشه و نه یه پیشنهاد فروش.
خب، نورا، لطفا، لطفا بفرمایید تو. اینجا رو مثل خونه خودتون بدونید.
رسیدیم. جاگیر بشید. این هدست شماست.
البته، خطوط تلفن. همه چیز گویای خودشه.
دکمه سرفه، دکمه پخش زنده.
ببینید، میخوام یادتون باشه که عصبی بودن اشکالی نداره.
حتی برنامه اول منم کمی پر از دستانداز بود.
پر از دستانداز؟
یه فاجعه تمامعیار بود. پزشک، یه مورد اورژانسی داریم!
ممنون، کنی. تو اون موقع اصلا اینجا نبودی.
من نوارش رو از بابا نوئل مخفیم گرفتم.
آه.
موفق باشید، دکتر نورا. ممنون.
دیگه مزاحمتون نمیشم.
خدا یارتون، دکتر نورا.
چی داری پوزخند میزنی؟
اوه خدایا، داشتن یه شاگرد چقدر سرگرمکنندهست.
میبینی چه جوری با من رفتار میکنه؟
انگار یه تازهکار خجالتی ژاپنی داره جلوی سِنسِیِ فریژرش تعظیم میکنه.
خودمم حس میکنم دارم تعظیم میکنم. میتونی اون سطل آشغال رو بدی به من؟
بس کن. باشه، داره شروع میکنه.
فقط میخوام اولش رو ببینم.
مطمئن شم اون لرزشهای برنامه اولش رو کنترل کرده.
بریم سراغ اولین تماسگیرندهمون. کی رو داریم؟
جنی از تاکوما روی خط یکه.
سلام، جنی. من دکتر نورام و اینجا هستم تا کمکت کنم.
جنی: سلام، دکتر نورا.
من و دوستپسرم حدود دو ساله که با هم زندگی میکنیم.
رابطه جنسی هم دارین؟
رابطه جنسیمون مشکل نیست. عالیه.
اما هر وقت اسم ازدواج رو میارم، موضوع رو عوض میکنه.
فکر میکنید از تعهد میترسه؟
نه، این نیست.
بذار کمکت کنم تا از یه زاویه دیگه به این قضیه نگاه کنی.
تو یه فاحشهای، جنی. خب، اِمم...
هان؟
تو با مردی میخوابی که باهاش ازدواج نکردی.
از نظر من، اون یه فاحشهست.
خب، من فاحشه نیستم. من مهماندار پروازم.
اوه، فکر میکنی این دو تا هیچ ربطی به هم ندارن؟
خب، لرزشهاش رو کنترل کرده.
به خودت بیا جنی، گند زدی. این عوضی رو ول کن.
یه مرد جدید پیدا کن و تا وقتی که زن اون مرد جدید شدی،
اون زانوهات رو بذار رو هم، باشه؟ منگنهشون کن.
برام مهم نیست اگه مجبور باشی تا پای سفره عقد بالا و پایین بپری.
خدا نگهدار، عزیزم. نفر بعدی کیه؟
سلام دافنه. سلام.
متوجه چیزی نشدی؟
اوه، آره. چقدر خوشتیپ شدی!
آبی واقعاً رنگ توئه.
اوه.
ثابت بمون، یه چیزی روی لبته.
اوه، صبر کن، یه جور موئه.
راستش، سیبیله.
اوه، بله، همینطوره. هنوز یه کم کمپشته.
آره، یاد مادربزرگ مَون میندازه منو.
یا بهتر بگم، وقتی یه کم پرپشتتر بشه.
رادیو رو روشن کن. اتفاقی افتاده؟
فقط لطفاً رادیو رو بذار روی KACL.
نورا: به من گوش کن. تو یه بچه داری.
فکر میکنی حق طلاق داری؟
فقط به خاطر اینکه از شوهرت خسته شدی؟
زن: ولی اون همجنسگراست.
نورا: تو انتخابش کردی. باهاش بچه دار شدی.
شاید تو مستش کردی.
شاید هم لباس آنتونیو باندراس رو پوشیدی، برام مهم نیست.
فقط یه جوری درستش کنین.
خب، این یه کم بیرحمانهست.
خواهش میکنم، این زنیه که اعتقاد داره تفتیش عقاید اسپانیا
فقط یه نوع عشق سختگیرانه برای مرتدین بوده.
ما داشتیم بهش گوش میدادیم وقتی داشتم ورزش میکردم.
و من فکر نمیکنم اونقدرها هم بد باشه. ببخشید؟
خب، خوبه که یکی هست از ارزشهای قدیمی دفاع کنه.
مثل سکس. منظورم اینه که من آدم خشکی نیستم، اما تو زمان ما...
سکس هنوز یه چیز مقدس و مرموز بود.
این روزا، حتی نمیتونی تلویزیون رو روشن کنی...
بدون اینکه این چیزای "اوه، اوه، آه، آه" رو بشنوی.
خب، فکر میکنم این، قبض نود دلاری کابل این ماهمون رو توضیح میده.
منم ازش خوشم اومد. منو یاد مادرم میندازه.
اون هر نقص کوچیکی که داری رو بهت نشون میده.
هر اشتباهی که تا حالا کردی رو بهت یادآوری میکنه.
بهت میگه تنبلی، هیچوقت به جایی نمیرسی.
و هیچ مرد خوبی هم تو رو نمیخواد.
اما این فقط به خاطر اینه که دوستت داره.
در واقع فکر میکنم به مامان یه زنگ بزنم.
میدونی، اگه انقدر ازش متنفری چرا استخدامش کردی؟
خب، نمیدونستم قرار بود اینجوری رفتار کنه.
تو مصاحبه همه چیزای درست رو گفت.
نایلز: قطعاً همینطور بود.
از لباسهاش و ظاهرش تعریف کرد.
حتی وانمود کرد فکر میکنه من برادر بزرگترم.
البته، سیبیل ممکنه قضاوتش رو تو اون مورد مخدوش کرده باشه.
اون سیبیل داره؟
خب، چه خوشت بیاد چه نیاد، من مسئول اینم که اون اینجاست.
باید باهاش حرف بزنم، بهش بگم رویکردش رو ملایمتر کنه...
قبل از اینکه تمام مخاطبانش رو از خودش دور کنه.
مردم میتونن تفاوت رو تشخیص بدن.
بین نقد سازنده و توهین آشکار.
نه مامان، دوستپسر من هنوز ترکم نکرده...
برای یکی که خوشگلتر و باهوشتر باشه.
اون یه پیرزن سر به سر گذاره.
فریزر: پس تا فردا، این دکتر فریزر کرین هستم.
آه، دکتر نورا.
چه لحن سردی. اتفاقی افتاده؟
من فقط یه سوال ازت دارم.
تو چه جور زن شرور، قضاوتگر و بددهنی هستی؟
زبونتلخ و دهندریدهای هستی؟
من داشتم دنبال نسخه کمپرخاشگرترش میگشتم.
شنیدم دیروز به اون مادر مجرد چی گفتی.
جهت اطلاع شما، منم اتفاقاً یه مادر مجردم.
برام تعجبی نداره، بعد از اینکه دیدم چجوری به جورج بیچاره حمله کردی...
مثل خرس کودیاک روی ماهی سالمون.
بسه دیگه! راز، راز، بسه.
من باید با دکتر نورا قبل از برنامهاش حرف بزنم.
فقط مو کشیدن رو بذارین برای بعد، باشه؟
باشه ولی این قضیه بین ما تموم نشده.
اگه میخوای، این دعوا رو میبرم تو خیابون.
این اصلاً منصفانه نیست. تو مزیت زمین خودی رو داری.
اوه خدایا! راز، راز، راز، برو بیرون. بیرون!
خب، حتی نمیدونم از کجا شروع کنم.
ولش کن. هرچی هست، قبلاً شنیدم.
"دکتر نورا بداخلاقه. دکتر نورا احساسات مردم رو جریحهدار میکنه."
چه بد. من اینجا نیستم که مردم رو ناز کنم.
من اینجا هستم تا بهشون کمک کنم. اوه، واقعاً؟
و چطور داشتی به اون زن بیچاره و گیج دوجنسگرا کمک میکردی...
با اینکه بهش گفتی "هرزهی فرصتطلب"؟
بدترین چیز در مورد این اینه که چطور خودت رو اشتباه معرفی کردی تا این کار رو بگیری.
تو اصلاً در موقعیتی نیستی که اخلاق منو زیر سوال ببری.
هر دومون میدونیم تو منو استخدام کردی...
چون امیدوار بودی شاید باهات بخوابم.
این فکر هرگز به ذهنم خطور نکرد. حالا کی دروغ میگه؟
تو قبول نمیکنی که مثل بیشتر مردا...
همه تصمیمات اصلی رو به آلت تناسلیت میسپاری.
خوشبختانه برای سیاتل، آلت تناسلیت درست انتخاب کرد.
فقط نمیدونست چرا.
بله خب، شما فقط یه چیز رو فراموش میکنین، دکتر نورا.
تو با توصیه من اینجایی. میتونی فرض کنی که توصیهام رو پس گرفتم.
هی، دکتر کرین. کنی، دقیقاً همون مردی که میخواستم ببینم.
دکتر نورا. منو نزن.
میخوام در مورد برنامه دکتر نورا حرف بزنم.
برو تو صف. تلفنخونه حسابی قاطی کرده.
No comments yet. Be the first to leave one.