200 baris pertama.
نایلز، داری چیکار میکنی؟
این مافین میوهای-آجیل کلی چیزای عجیبغریب داره که من دوست ندارم
کشمش، یه پوست چیزی
برو اونور، چیز چروکیده
میدونی، اگه تو و ماریس بالاخره آشتی کنین...
دلم برای این صبحهای آروم تنگ میشه
من روزنامهمو بخونم، تو هم مافینتو دستکاری کنی
سلام پسرا. سلام بابا
هی، از رفیق قدیمی ارتشم، باد فارل، نامه گرفتم
هفتهی دیگه کل گروهان دارن تو رتلاسنیک ریج دور هم جمع میشن
چه خوب
صحبت رفقای قدیمی شد، دافنه یه کم پیش کلایو بهت زنگ زد
کلایو؟ لهجهی انگلیسی داشت؟
نه، از اون کلایوهای مکزیکی آتشین بود
گفت دوباره زنگ میزنه. آره، شرط میبندم زنگ میزنه
اوه پسر، نمیتونم صبر کنم تا رفقای قدیمی رو ببینم
بابا، که فکر نمیکنی میخوای تا رتلاسنیک ریج رانندگی کنی، نه؟
پنج ساعت راهه. کمرت خشک میشه
مشکلی نیست. گفتن میتونم یه مهمون بیارم
خب، کی اینقدر خوششانسه؟
خب، به حساب من دو نفر از ما قراره خوششانس باشن
بابا بیاید دیگه، اونا آدمای عالین
بدبو، گرگینه، بومبوم
جیم. البته اسمش واقعا جیم نیست
ما بهش این اسمو دادیم چون جیم بیم دوست داره
درست مثل هنک که بهش "باد" میگیم چون بادوایزر میخوره
بابا بیاید، عاشق اینا میشید
بابا، ما شرابخواریم. یه کم فکر کن
در هر صورت، من اون آخر هفته کنفرانس دارم
آره، منم جشن تولد دوستم مگان رو دارم
فریز؟
اوه، خواهش میکنم بذار مگان باشه که واسه جشنش دلقک میخواد
الو؟
اوه، کلایو
بله، خیلی وقته، مگه نه؟
اوه، متاسفم. امشب شام بیرون دعوت دارم
خب، شاید فقط یه نوشیدنی، پس. مثلاً ۶:۳۰؟
منم همینطور. خداحافظ
اوه، لعنتی
خب، این کلایو کیه؟
یه دوستپسر سابق؟ بدتر
نامزد سابق
تو نامزد داشتی؟
سالها. اوه، ما عاشق همدیگه بودیم
اون خیلی مهربون بود و قشنگترین چشمهایی رو داشت که تا حالا دیدی
ولی؟ اوه آره، اونم همینطور
فقط نتونستم باهاش آیندهای ببینم. یعنی، اون مرد کاملاً علاف بود
نه جاهطلبی داشت، نه انگیزه. نمیتونست یه کار رو نگه داره
تمام کاری که میخواست بکنه این بود که با ماشینش ور بره
دستاش همیشه از روغن موتور سیاه بود
چه عادت حیوانیای
اگه خدا قصد داشت من روی مرسدسم کار کنم...
هورست رو بهم نمیداد
مجبور شدم بهم بزنم. ولی میخواستم با ملایمت بهش بگم
برای همین گفتم اگه پنج سال دیگه هنوز مجرد بودیم، میتونستیم دوباره امتحان کنیم
و حالا ایناهاش، دقیقاً طبق برنامه
چی بهش بگم؟
صادق باش. بهش بگو چه حسی داری
چی، دوباره دل اون بیچاره رو بشکنم؟
در درازمدت، صداقت بهترین راه برای جلوگیری از عذاب بیمورده
خب، یه مورد خوب
بابا، من برای آخر هفتهی دیگه برنامهای ندارم
ولی قصد ندارم اونو وسط ناکجاآباد بگذرونم
با بادوایزر و بویلمیکر و دوست کبدخرابشون، سلتزر
خب، خوبه. دورهمیهای دیگهای هم خواهد بود
دیدی؟ نه طفره رفتن، نه کنفرانسهای الکی
فقط صداقت محض
البته، فکر نمیکنم جیم دفعه بعد بتونه بیاد
اینجا نوشته که تازه عمل قلب سومشو انجام داده
ولی حدس میزنم تو مراسم خاکسپاریش ببینمش. بریم سر کار
مگه اینکه خودم زودتر بمیرم!
باشه! من تو رو میرسونم به اون دورهمی مسخرهات
ممنون، پسر
حدس میزنم بهتره چند روز صبر کنم تا بهش بگم بدبو هم سواری میخواد
بعدی در رپرتوار "کوزی فَن توشی"
و در پایان، این رو تقدیم میکنم به کیث مبتلا به نارکولپسی که قبلاً باهاش صحبت کردم
خوشحال میشم هر وقت که یه کم هوشیارتر شدین، به مکالممون ادامه بدیم
ولی در این اثنا
پیشنهاد میکنم که درخواستتون رو برای اون موقعیت کنترل ترافیک هوایی دوباره بررسی کنید
اینجا دکتر فریزر کرین از KACL 780 AM
برنامهی عالیای بود، فریزر. پر از بینشهای پرمغز
چی میخوای؟ یه لطفی
بانی ویمز، اون بانوی اتومبیل، تازه ازم خواست...
که بازم برم به یکی از اون مهمونیهای شام مزخرفش
دارم برنامهریزی میکنم که بگم من و تو اون شب بلیط باله داریم
پس حواست باشه پشتیبانیم کنی. متاسفم، نمیتونم
نه، باید این کارو بکنی. میدونی غذاش چقدر چندشآوره؟
راکونهای محلی روی سطل آشغالش تابلوهای هشدار گذاشتن
آره، میبینی که اون قبلاً منو دعوت کرده بود
و من بهش گفتم دارم بابامو میبرم به دورهمی ارتشیش تو رتلاسنیک ریج
اوه، خیلی زرنگی
خب، خودم ازش استفاده میکردم
فقط من بابامو کشتم تا از جشن غذای دریایی روز کارگرش فرار کنم
اوه، راز. گوش کن، من فردا شب میرم اپرا
یادت نیفتاد--؟ اوه، دوربین اپرات
خیلی متاسفم. کاملاً از ذهنم پرید
اگه قرضشون نگرفته بودی، اهمیتی نمیدادم
تا اون بدنساز اون طرف خیابون رو دید بزنی
یه بار یا دوبار نگاه کردم
اینطور نیست که اسمشو از روی صندوق پستش کپی کرده باشم
تا شمارهشو پیدا کنم و زنگ بزنم بهش وقتی تو حمامه
تا ببینم داره لخت اتاقو رد میکنه تا جواب تلفنو بده
این کار اشتباهه
من اونا رو پس میخوام. حاضر نیستم با چشمای نیمهباز پاگلیاتچی رو ببینم
وقتی تو داری سعی میکنی اپرای فلوت سحرآمیز رو ببینی
دکتر کرین، من به نظرتون نیاز دارم راجع به این لباس
یه چیزی میخواستم که اصلاً هیچ سیگنال عاشقانهای نفرسته
خب، به جز یه گل سینه کاکتوس، فکر کنم موفق شدی
میدونی، دافنه، پنج سال گذشته
این یه مدت زمان خیلی طولانیایه که کسی تو فکرت باشه
شاید فقط میخواد سلام کنه. اوه، قطعاً امیدوارم
فکر اینکه مجبور شم اون بنده خدا رو دوباره رد کنم، بیشتر از تحملمه
اوه، خدای من. خودشه!
چیزی بین دندونام نیست؟ نه
اسفناج تو یخچال داریم؟
فقط برو در رو باز کن
اوه، دکتر کرین. میترسیدم کلایو باشین
کلایو؟ اوه، کلایو
اوه، امشب بود؟
اوه، خب، چه احساس احمقانهای دارم که این پازل هزار تکه رو آوردم
نایلز، مطمئنم که دافنه نمیخواد ما سرِ قرار دوبارهاش مزاحمش بشیم
ما میخوایم شام بخوریم. خب، میتونیم از بیرون سفارش بدیم؟
من از قبل یه بچه گربه و دو تا کلاف نخ درست کردم
دارم کتم رو میارم
نایلز، به خاطر خدا، لطفاً بهشون یه ذره خلوت بده
سلام. سلام
ببینید شما رو. عالی به نظر میایین
اوه، بس کنین! نه، نه، جدی میگم
خیلی قشنگ و گرم
خب
خب
اوه، خدای من. چی؟
یه لکه گریس ماشین افتاده روی پلیورتون
اوه، نه، واقعاً اشکالی نداره. فقط یه چیز کهنه و داغونه
لطفاً بیاین تو
همون کلایو سابق، میبینم. فکر کنم آره
خب، چی شما رو به سیاتل آورده؟
عشق ابدی من به تو
اوه، لعنتی! میخواستم بهش برسم کمکم. ببخشید
نه، اشکالی نداره. فقط یه کم... ناگهانی بود
نه «حالت چطوره»، نه «چه جای قشنگی اینجا دارین»
راستی، اینجا عالیه. اون سوزن فضاییه؟
کلایو. بزرگ
به هر حال، یادم اومد چی پنج سال پیش بهم گفتی
و فکر کردم ممکنه احساساتم عوض بشن
پنج سال مدت زیادیه، اما اوه، کلایو...
نه، نه، بذار تموم کنم
احساسات من نسبت بهت عوض نشده
هر روز و هر شب بهت فکر میکنم
و زمانی در زندگی هر مردی فرا میرسه
که باید شجاعت پیدا کنه تا تو چشمای یه زن نگاه کنه و بگه
اسنک پنیر؟
معذرت میخوام. لحظه بدیه؟
خب، راستش، من داشتم... نه، نه، اصلاً
خب، این دوست خیلی عزیز و قدیمی منه، کلایو رادی
کلایو، میخوام شما رو با دکتر نایلز کرین آشنا کنم
شوهرم
شوهرتون؟ اوه، بله
هفته دیگه میشه شش ماه
خب، تبریک میگم
شما مرد خیلی خوششانسی هستین
شش ماه؟ شما دو تا عملاً تازهعروس و دامادین
بله، ما هنوز تو مرحله ماه عسل هستیم
واقعاً حال به هم زنه
تهوعآوره
کاملاً دلآشوبکننده. عزیزم!
خب، من دیگه باید برم. نه!
منظورم اینه که...
ما از حضور شما اینجا خیلی لذت میبریم
من قول یه نوشیدنی بهتون داده بودم
اوه، خب، فکر کنم بتونم برای یه آبجو بمونم
اوه، خوبه
عزیزم، میشه یه کمکی بهم کنی تو آشپزخونه، لطفاً؟
حتماً، فرشته من
دکتر کرین، واقعاً متأسفم
این مهربانترین راه به نظر میرسید که ناامیدش کنم
قصد نداشتم شما رو تو همچین موقعیت ناخوشایندی بذارم
وقتی پای شما در میون باشه هیچ موقعیتی زیادی ناخوشایند نیست
اوه، سلام. شما حتماً کلایو هستین
آره. و شما...؟ دکتر فریژر کرین
اوه، برادر نایلز
بله. نایلز رو دیدین؟ همین الان
اگرچه قبلاً همسرش رو خیلی خوب میشناختم
واقعاً؟ شما همسرش رو میشناسین؟
اون یکی یه دونهست، اون خانم. مگه نه؟
قطعاً میتونه یه اتاق رو روشن کنه
اوه، بله. معمولاً با ترک کردنش!
فریژر! کلایو!
میبینم که برادر شوهرم رو ملاقات کردین
آره. من که مزاحم مراسم خانوادگی نشدم، شدم؟
اوه، نه، اصلاً
فریژر اینجا زندگی میکنه. یعنی، موقتاً
میبینی، اون... با همسرش دعواش شده
ماریس
متأسفم که اینو میشنوم
بله، منم همینطور
میدونی، دافنه، من خیلی تشنهام
میشه دوباره بهم نشون بدی شراب رو کجا نگه میداریم؟
البته. میشه یه دقیقه وقتتو به من بدی؟
اوه، صبر کن. باید باج عشق رو بدی
No comments yet. Be the first to leave one.