Les 200 premières lignes.
فریژر. راز. اوه، نایلز.
بهتون ملحق میشدم، ولی صندلی نیست. راستش داشتم میرفتم.
میتونی مال منو برداری. اوه.
نایلز، هر دفعه صندلیمو بهت میدم اول پاکش میکنی.
خیلی توهین آمیزه!
برای اطلاع شما، داشتم دنبال تلفن همراهم میگشتم.
اوه. متاسفم، نایلز. زیادهروی کردم.
بعداً میبینمت، فریژر. خداحافظ، راز.
کافه نروزا. دکتر کرین، میز ۷.
میشه یه نفر رو بفرستید صندلی منو تمیز کنه؟
اوه، به خاطر خدا نایلز. باشه، خودم انجامش میدم.
مسخرهترین کاریه که تا حالا دیدم.
تمومش کن. فقط بشین.
میشه منم یکی از اونا رو داشته باشم؟
فهمیدم که آخر هفته برنامههای فشردهای داشتی.
بله، همینطوره.
شنبه تو افتتاحیه گالری با یه هنرمند جوان و دوستداشتنی آشنا شدم.
بعدش رفتیم قهوه خوردیم و قرارمون تا... خب،
گاوها که برنگشتن خونه، ولی صدای ماغشون رو از ایوون شنیدم.
صبر کن، ذهنم یاری نمیکنه.
تنها زنی که یادمه تو گالری باهاش حرف میزدی،
همون بود که صندل بیرکنستاک پوشیده بود و هی درباره کلاژهای چوب شناوریش حرف میزد.
آره، همون کتلین بود. اوه.
از بیرون شاید متفاوت به نظر برسیم، ولی وقتی باهاش آشنا بشی،
باور کن، واقعاً یه نفس تازهست.
هوم.
خدای من، سالهاست اینقدر راجع به یه رابطه هیجانزده نبودم.
خب، عالیه فریژر. ممنونم.
اون اهل اینجاست؟ هوم؟
اوه، حرفش پیش نیومد. اوه، فهمیدم.
خب، کجا درس خونده؟ نگفت.
احتمالاً دانشکده هنر. خب، بله.
چون هنرمنده، مطمئنم به چیزهای ظریفتر، ادبیات، موسیقی،
به چیزهای ظریفتر، ادبیات، موسیقی، علاقه زیادی داره.
نمیدونم. هیچوقت به این چیزا نرسیدیم.
میدونی چیه؟ فکر کنم دارم اذیتت میکنم.
بیا همینجا با تبریک برای... رابطه جدیدت تمومش کنیم.
چی رو داری میگی؟
اوه، فکر کنم هردومون میدونیم در مورد چه نوع "رابطهای" حرف میزنیم.
میشه اونجوری کلمه "رابطه" رو نگی؟ "رابطه."
من که تورو برای اون... خوشگذرونی کوچیکت محکوم نمیکنم.
اوه، به خاطر خدا!
سعی نکن اینو چیزی عمیقتر از اونچه هست نشون بدی.
تنها چیزی که شما دوتا مشترک دارین، اثر کمرنگ
کلمه "سیلی" روی پشتتونه.
گوش کن نایلز، من هیچوقت تو یه رابطه نمیمونم،
اگه فکر نکنم آینده واقعی توش باشه.
به عبارت دیگه، اگه متوجه بشی که شما دوتا
هیچی جز مسائل فیزیکی مشترک ندارین، رابطهرو تموم میکنی؟
بله، کاملاً. در یک چشم به هم زدن. اوه.
این یه اصل برای منه.
این موضوع همیشه تو برنامهم مطرح میشه.
من همیشه چی میگم؟
ام...
مطمئناً گاهی گوش میدی.
البته که گاهی گوش میدم.
فقط معمولاً بین ساعت ۱۱ و ۱ سرم شلوغه.
برنامه من از ۲ تا ۵ بعدازظهر پخش میشه.
صبر ندارم قیافهشو ببینم. منم همینطور.
هیچی نمیدونه. خوبه. همه چی اوکیه.
اوه، خدای من!
باشه، بیا، با هم انجامش بدیم.
پسر خوب.
عالیه. محشر بود.
نمیدونم آرزویی کرد یا نه. من که آرزو کردم.
نایلز. سلام فریژر.
دافنی، بابا، سریع! نمیخوایم پیشنمایشها رو از دست بدیم.
یه دقیقه دیگه. بیا، پسر تولدی. هنوز کادو تو بهت ندادم.
واسش یه چیزبرگر لاستیکی کاملاً نو گرفتم.
خب، فریژر، میتونیم متقاعدت کنیم به ما ملحق بشی؟
فکر نکنم، دکتر کرین.
برادرت تمام بعدازظهر رو تو آشپزخونه جون کنده.
راستش، کتلین رو برای شام دعوت کردم.
اوه.
برای شام؟
و چی برای... شام آماده میکنی؟
ممنون میشم از طعنههای پوزخندآمیزت دست برداری.
که من و کتلین فقط رابطه فیزیکی داریم.
خیلی چیزا هست که ما با هم مشترکیم.
کتلین.
الان دارن یه تیک تاک رو با هم شریک میشن.
بذار پالتوت رو بگیرم. نایلز رو که یادتونه، البته.
و این دافنیه، کتلین.
اوه، سلام. سلام.
یه دقیقه دیگه میریم بیرون و مزاحمتون نمیشیم.
به محض اینکه بتونم آقای کرین رو از ادی جدا کنم.
بله، داره واسه سگش یه جشن تولد کوچیک میگیره.
اوه، چند سالشه؟
خیلی پیرتر از اونه که واسه سگش جشن تولد بگیره.
به هر حال، مایلی یه نوشیدنی بهت بدم؟
همین الان یه بطری "کوت دو برویی" باز کردم.
حتماً اینو نگه داشته بودی.
بورگونیا سالهاست یه بوژوله درست و درمون تولید نکرده.
خب، میشنوی نایلز؟
کتلین ما یه شرابشناس دیگه هست.
وقتی کوچیک بودم، پدرم یه تاکستان داشت.
من تنها بچه محلهمون بودم که یه قوطی آبمیوه میگرفتم...
...و میذاشتم هوا بخوره.
و ما همون حس شوخطبعی خاص رو داریم.
یه لیوان میل دارین؟ نه، ممنون.
راستش، من همیشه از مزه شراب بدم میومده.
بالاخره. یه چیزی پیدا شد که بتونم شما دو تا رو از هم تشخیص بدم.
پس یه مارتینی چی؟
من سال گذشته الکل رو کنار گذاشتم، همینطور شکر فرآوریشده، لبنیات و گوشت رو.
اوه، امیدوارم منوی شما رو خراب نکرده باشم. چی سرو میکنین؟
خب، تا الان که فقط جعفری!
و برشهای خمیده پرتقال.
ولی خب، سر میکنیم.
اجازه بدین یه لیوان آب معدنی براتون بیارم. ممنون.
لطفاً، از برشهای طالبی میل بفرمایید. فقط...
...پروشودارو باز کنین.
فریزر، من باید ازت عذرخواهی کنم. شما دو تا کاملاً با هم سازگارید.
چقدر طول میکشه که همه کنار یه کلیسای عروسی وایستاده باشیم...
...و روی شما برنج قهوهای سبوسدار بپاشیم؟
از کنایههات دست بردار.
اوه، بیا دیگه، بذار منم تفریحم رو بکنم.
تو که مطمئناً داری تفریحتو میکنی، حتی اگه انکار کنی که این کاریه که داری انجام میدی.
نایلز، من قبلاً بهت گفتم هیچوقت یه رابطه رو ادامه نمیدم...
...اگه فکر نکنم آیندهای توش باشه.
و اتفاقاً من معتقدم تو این یکی هست.
هیچوقت نشنیدی که "قطبهای مخالف همدیگه رو جذب میکنن"؟
جایی که من دنیادیدهام، کتلین ساده و بیآلایشه.
با توجه به وحشتی که از مواد نگهدارنده داره، خیلی قابل توجهه.
اوه، فریزر، من همین الان پدرتو دیدم.
میدونستی جفتمون متولد مهر هستیم؟ نه.
که توضیح میده چرا من اینقدر شاداب، روشنفکر و زودگریه هستم.
و برونگرا رو فراموش نکن. نه، نکردم.
خب، همه میآین؟ خداحافظ.
از آشنایی با همه شما خوشحال شدم. بله، از آشنایی با شما هم خوشحال شدم، کتلین.
من تا دم در همراهیت میکنم. باشه.
میشه دیگه پوزخند نزنی؟
بیشتر از یه علاقه گذرا و بیخطر به طالعبینی طول میکشه...
...تا جذابیت این زن جوون دوستداشتنی رو کمرنگ کنه.
وای خدای من. این باحالترین صندلیه!
فقط برو بیرون.
صبح بخیر، فریزر.
اوه. صبح بخیر، بابا.
چی شده؟
کتلینه.
تو جهنمم.
دیشب شدیدترین لذت فیزیکیای رو تجربه کردم که تا حالا میشناختم.
فریزر، قبل از اینکه ادامه بدی...
من دیشب با یه سگ تو تختم بودم.
مشکل این نیست، بابا.
فقط اینکه، مطلقاً هیچ آیندهای برای من و کتلین وجود نداره.
خب، باید بگم منم هیچوقت فکر نمیکردم باشه. اون یه آدم دمدمی مزاجه.
خب، اصلاً بحث این نیست.
قبول دارم، جنبههایی از شخصیتش هست که برام آزاردهندهست.
مثل اینکه دمدمی مزاجه. خب، باشه.
فقط اینکه، دل کندن از یه چیز اینقدر فریبنده سخته.
فریز، من فقط یه چیز میگم.
مواظب این زن باش. من میدونم این چیزا چطور پیش میره.
تو هم یه همچین چیزی رو تجربه کردی؟ من که اینو نگفتم.
من فقط این تیپ رو میشناسم.
امروز باعث شده برخلاف عقل سلیمت عمل کنی.
خیلی زود، تمام مدت بهش فکر خواهی کرد.
بیخواب میشی، کارتو از دست میدی، دوستاتو نادیده میگیری.
و بعد خیلی زود، لخت باهاش گیر میوفتی...
...تو صندلی عقب ماشین پلیست!
ولی به هر حال، نکته اینه...
...هر چی بیشتر اینو عقب بندازی، تموم کردنش سختتر میشه.
شما کاملاً حق دارین، بابا.
باید همین اول کار جلوشو گرفت.
الان میرم اونجا.
هر کار دیگهای بکنم، فقط خودم رو ریاکار نشون میده.
میدونی، همین دیروز...
من یه برنامه کامل رو اختصاص دادم به اهمیت خویشتنداری.
جدی؟ هیچکس گوش نمیده؟
کیه؟ فریزر هستم.
وای خدای من. چرا اول زنگ نزدی؟
اوه، دارم روی یکی از کلاژهام کار میکنم. غرق رنگم.
موهام تینری شده. تمام تنم عرق کرده.
فقط یه لحظه طول میکشه. باید باهات در مورد یه چیزی حرف بزنم.
اوه، باشه، ولی مهربون باش.
خب، راستش، من...
خدای من، تو واقعاً به نظر میای...
خدای من...
سلام، راز. سلام، دافنه، فریزر اینجاست؟
نه، هنوز برنگشته.
قرار بود یه ساعت پیش تو کافه منو ببینه تا این کارای اداری رو تموم کنیم.
حالا دیگه خودش میتونه انجامش بده.
میتونم از دستشویی استفاده کنم؟ بله، البته.
معلومه که تلاش فریزر برای بهم زدن با کتلین دوباره خراب شده.
به خاطر اون من مهمونی شرابچشی رو از دست دادم.
چه جور مرد ضعیفالارادهای اجازه میده یه زن بین اون بیاد...
...و یه شوال بلان ۱۹۸۱؟
میدونی، فقط از روی کنجکاوی...
چرا خودت نرفتی به جای اینکه نیم ساعت اینجا با من بشینی؟
من نگرانش بودم، دافنه، خیلی نگران.
سلام. اوه.
دکتر کرین. تمام این مدت خونه کتلین بودین؟
خدایا، نه. من اوایل صبح رفتم اونجا.
ما تصمیم گرفتیم راهمون رو از هم جدا کنیم.
و بعدش من، اِمم، با راز ملاقات کردم، یه سری کار اداری رو مرور کردیم.
میدونی این روزا چطوره.
تا سر یه مشکلش بندازیش، دیگه شروع میکنه به وراجی.
با این حال اون هر داستانی رو اینقدر جذاب تعریف میکنه.
ساعتها میتونم بهش گوش بدم.
بس کن، فریزر. کجا بودی؟
اوه، خب، به نظرت کجا بودم؟
No comments yet. Be the first to leave one.