Frasier

Frasier

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 4

Informations sur la version

Frasier S04E07 A Lilith Thanksgiving 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 7 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publié le: 2025-11-25
Téléchargements: 14
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 190 premières lignes.

الو؟ بله، باک، دکتر کرین هستم.

زنگ زدم ببینم کلبه برامون آماده‌س؟

اون جعبه مونتراشه رو گرفتین؟ خوبه. خوبه.

و شام شکرگزاری دقیقاً ساعت ۳ تحویل داده میشه؟

خوبه. هیزم‌ها رو حسابی برای عنکبوت بازرسی کردین؟

عالیه. ممنون.

خب، ما آماده‌ایم که تو شمال غرب حسابی "به سختی زندگی کنیم".

اگه ناراحت نمیشی، یه چیزی هم برمی‌دارین با خودتون؟

که نوه تون سرگرم بشه؟ بله، پدربزرگش رو.

آه، راستی، فردا فردریک و لیلیت چه ساعتی پرواز می‌کنن؟

جاروش ساعت ۱۱ فرود میاد.

خیلی خب، حالا وقتی به گل و گیاه‌ها آب می‌پاشی،

مطمئن باش آبش خیلی سرد نباشه. میدونم دارم خیلی رو این قضیه اصرار می‌کنم،

اما میدونم شما عادت ندارین با گل‌های ظریف سر و کله بزنین.

من سه ساله برنامه‌تو تهیه می‌کنم، مگه نه؟

شماره کلبه نایلز رو برات میذارم، اگه مشکلی پیش اومد.

آه، بله، راستی، من مهمون شب‌خوابی رو دوست ندارم.

پس درست انجامش نمیدی.

منم شماره‌مو تو سانفرانسیسکو برات میذارم.

تو باهاشون به کلبه نمیری؟

دَفنه تصمیم گرفته یه شکرگزاری سنتی رو بگذرونه...

...با عموی دگرپوشش، جکی.

بیا رُز، آشپزخونه رو نشونت بدم.

پس این عموت، همیشه لباس زنونه می‌پوشه؟

اوه، قطعاً برای کار نه. جماعتش هرگز قبول نمی‌کردن.

چی شده؟ آه، فقط یه کم افسرده‌م.

این اولین شکرگزاری منه بدون مَریس.

آه، آره. میدونم پسرم، سخته.

سال اون سال رو یادته که من اون تیکه بزرگ پای کدو حلوایی رو...

...گذاشتم جلوی مَریس و هممون خندیدیم؟

بعد یه قاشق بزرگ خامه فرم گرفته روش گذاشتم...

...و بیشتر خندیدیم.

بعد چشماش پر از اشک شد و همه فهمیدیم وقتشه که بس کنیم.

بله.

اگه باعث میشه احساس بهتری داشته باشی...

...منم شکرگزاری رویایی خودم رو ندارم.

اصلاً چرا لیلیت باید بیاد با ما؟

نمی‌خواست تعطیلات رو تنها بگذرونه.

شوهرش نیوزیلند دنبال آتشفشانه.

چرا نتونست باهاش بره؟ چون اگه تصادفی میفتاد توش،

موج شوکی که از برخورد گرم‌ترین چیز در طبیعت با سردترینش ایجاد می‌شد...

...می‌تونست زمین رو دو نیم کنه.

انگار که یه لبخند مَریس نمی‌تونه عطارد رو منجمد کنه.

بچه‌ها، بی‌خیال شین. هیچ‌کس تو این بحث برنده نمیشه.

الو؟

بله، لیلیت.

بله، لیلیت.

بله، لیلیت. عجب، انگار هنوز باهمن.

اگه دستمال کاغذی رو عوض می‌کنی، دوست داره لبه‌ش رو به جلو باشه.

اگه دستمال توالت رو عوض می‌کنی، لبه‌ش رو به عقب باشه.

از من نپرس چرا.

نمیدونم چطور باهاش زندگی می‌کنی. نمیدونم چطور باهاش کار می‌کنی.

خب، من یه ترفند یاد گرفتم.

وقتی واقعاً کلافه‌م می‌کنه، میپرسم آیا یه کم وزن کم نکرده؟

تا به خودت بیای، داره کونش رو چک می‌کنه...

...تو شیشه دستگاه شکلات.

واقعاً؟ من بهش میگم وزن اضافه کرده.

اون شام نمیخوره، تو اتاقش قهر می‌کنه، و من تمام شب رو برای خودم دارم.

اوه، خوبه.

باشه، به فردریک بگو گفتم آفرین.

فردریک همین الان امتحان ورودی آکادمی ماربری رو قبول شد!

هورا!

اون چیه، یه مدرسه‌س؟

یه... مدرسه؟

اون که... اون اینجوری نیست...

اوه، بابا. اوه، بابا، خواهش می‌کنم.

نه، آکادمی ماربری انحصاری‌ترین مدرسه خصوصی تو کل بوستونه.

محل پرورش قدرت و امتیازات ویژه است.

من و لیلیت باید با مدیر مصاحبه کنیم.

برنامه شلوغی داره. قبول کرده روز شکرگزاری ما رو ببینه.

این البته برنامه‌های ما رو عوض می‌کنه.

صبر کن. یعنی من نوه‌مو نمیبینم؟

البته که میبینی. جشن شکرگزاریمون رو میبریم بوستون.

زنگ میزنم به شرکت هواپیمایی. بهتره کنسل کنم...

...شکرگزاری روستایی‌مون رو. الو، باک، دکتر کرین هستم.

شکلات‌ها رو از روی بالشت‌ها بردار.

فردریک، پدرت اینجاست.

بابا! مارتین: هی، فردریک!

فریزر: خوشحالم دیدمت. مارتین: پسر خوب.

سلام لیلیت، حالت چطوره؟ شکرگزاری مبارک، لیلیت.

مارتین. نایلز.

محله خوبیه. دیدم یه عالمه بچه هم سن و سال فردی...

...تو خیابون دارن بازی می‌کنن. بله.

اون ساعت‌های خوشی رو پای پنجره‌ش گذرونده و الگوهای بازی اونها رو زیر نظر گرفته.

نایلز، متأسفم، با این مصاحبه یه کم از برنامه‌م عقب افتادم،

برای همین ازت می‌خوام تو آماده کردن بوقلمون کمک کنی.

اوه، خب، من تا حالا بوقلمون نپختم، اما دستور پختش اینجاست.

فکر کنم میتونم یه جوری سر و تهش رو هم بیارم. تو چقدر پیش رفتی؟

من تقریباً کار یخ‌زدایی رو تموم کردم.

و بوقلمون؟

ممکنه پیشنهاد کنم تو توش رو پر کنی؟

خرگوشه به خرسیه میگه: "نه، نه. گفتم 'ادیپال'، نه 'خوردنی'."

جوک خوبی بود، بابا.

سلام لیلیت. دیر کردی.

اوه، خب، شکرگزاری تو هم مبارک.

خب، فردریک.

حالا، مامان و بابا باید برن این جلسه.

بعدش، من در اختیار توام. فعلاً چرا نمیری بالا...

...و کامپیوتر جدیدت رو به پدربزرگ و نایلز نشون بدی؟

فردریک: باشه. مارتین: بیا بریم، قهرمان!

خدای من، آیا تو هم نصف من استرس داری؟

و حتی بیشتر. باید روی اعصابمون مسلط بشیم.

حیاتیه که پدر و مادرایی متعادل و مسئولیت‌پذیر به نظر بیایم.

لیلیت، هنوز والیوم‌ها رو کنار قرص‌های ضدبارداری نگه می‌داری؟

ببخشید، همون آخری رو لازم داشتم فقط برای اینکه برم و فرم درخواست رو بگیرم.

فرض می‌کنم منظورت والیوم بود.

شاید قبل از مصاحبه...

باید اون نیش و کنایه‌های به ظاهر تیزت رو غلاف کنی.

شاید ما هم بتونیم ابزار آشپزخونه مناسبی پیدا کنیم...

که اون گوجه موهات رو یه کم بیاریم پایین.

فریژر، بسه. ما باید روی پسرمون تمرکز کنیم.

البته حق با توئه. ما همیشه اختلافاتی داشتیم...

ولی اونا رو برای رفاه فردریک کنار گذاشتیم.

شاید این مهمترین کاری باشه که تا حالا برای تضمین خوشبختیش انجام دادیم.

البته به غیر از طلاقمون.

فردی می‌خواد این دستکش بیسبال جدیدی که براش خریدم رو جا بندازه.

فردریک توپ‌بازی نمی‌کنه.

اون تازه می‌خواست پوکاهانتس رو ببینه و یه مقاله طنز بنویسه...

در مورد اشتباهات تاریخی‌اش.

خب، ما رفتیم.

صبر کن ببینم. زعفرونت رو کجا میذاری؟

کابینت سوم. آها. موسیرات کجاست؟

تو کشوی سبزیجات. راستی، هنوز باید دل و روده‌ش رو دربیاری

از تو سینه

پس در این صورت، اون چوب ده متریت رو کجا نگه می‌داری؟

خیلی خب، مامان و بابا کاری می‌کنن

که یه کت ماربری تنت باشه، حتی اگه جونمون در بره

بابا، شاید بهتره خودت دل و روده‌ش رو دربیاری

نمیشه. من و فردی می‌خوایم توپ بازی کنیم.

مامان میگه توپ مال بچه‌های کندذهنه.

آره؟ خب، حالا پدربزرگ رئیسه.

عاشق بیسبال می‌شی. مثل دوچرخه‌سواری آسونه.

مامان میگه دوچرخه... آره، می‌دونم. می‌دونم.

دکتر کمپبل. دکتر استرن تشریف آوردن.

دکتر کمپبل. دکتر کرین.

بفرمایید تو.

چه خونه قشنگی دارید. بله.

خیلی ممنون که امروز ما رو پذیرفتید.

خواهش می‌کنم. راحت باشید. الان قهوه میارم.

ممنون.

فکر می‌کنم خوب پیش رفت، اینطور نیست؟

فعلاً که مشکلی نیست.

وای خدای من، حتماً باید فردریک رو تو این مدرسه راه بدیم!

خیلی نگرانم. حس می‌کنم رنگ از صورتم پریده.

آرایشم چطوره؟ خب، یه ذره سرخاب احتیاج داری.

اوه، وقت دارم؟ نه، نه، نه، یه ذره سرخاب احتیاج داری.

ممنون.

اوه، اوه، خدایا. اوه، اوه، وای. چی؟

اوه، خب، من، امم...

فقط خم شدم تا نخی رو از روی چیزی بردارم که فکر می‌کردم روی کتمه.

مثل اینکه به این کوسن وصل بوده.

وای خدایا. نگاه کن، حالا این پرنده کوچولو نوک نداره.

بس کن. من، امم... ناخن‌گیرت رو بده.

نیاوردم. همینجوری گازش بگیر. باشه.

هیچ کدوم از شما خامه می‌خورید؟ بله. بله، ممنون.

پس اجازه بدید با این شروع کنم که کودکی که این جایگاه خالی رو پر می‌کنه...

نیازی نیست نگران آینده باشه.

"جای خالی"؟ فقط یه دونه است؟

بله. خب، فرزندان دانش‌آموختگان و برخی خیرین سخاوتمند...

البته در اولویت قرار دارند.

البته. البته.

خب، در مورد نمرات فردریک شما، البته که عالی هستند

و شکی ندارم که مدارس معتبر دیگر هم خواهان او هستند

اوه، بله. بله، این که گفتن ندارد

با این حال، ما دوست داریم فکر کنیم که یک سر و گردن بالاتر هستیم

برنامه استعدادیابی کلاس ششم ما

به تازگی یک آلبوم موسیقی بسیار موفق منتشر کرده

فردریک گوش مطلق دارد

بله، ما اغلب از او برای کوک کردن پیانو استفاده می‌کنیم

ببخشید

الو؟

سناتور گایگر

فکر می‌کردم کاملاً واضح گفته بودم که از طریق نامه به شما اطلاع داده می‌شه

خب، سناتور، شاید قوانین در "کپیتول هیل" معنایی نداشته باشند

اما برای من هنوز معنی دارند

و به همین دلیل، نوآی جوان تحصیلاتش را در جای دیگری دنبال خواهد کرد

آیا من انعطاف‌پذیر به نظر می‌رسم؟

ماربری از علاقه شما سپاسگزار است

فریژر، قهوه‌ات. اوه، بله، لطفاً مراقب باش

اون صندلی‌ها سه نسله که تو خانواده ما هستن

باشه، بذار یه نگاه بندازیم

اوه، اون‌قدرام بد نیست

اصلاً به چشم نمیاد. FREDERICK: اوه اوه

دستبند هشدار پزشکیم رو گم کردم. اوه، شاید افتاده

وقتی داشتیم بازی می‌کردیم. میرم دنبالش بگردم

باشه

هنوز نمی‌دونم چطور شد. قشنگ انداختم سمتش

کی می‌خوای یاد بگیری؟ تنها چیزی که پسرهای کرین

تو گرفتن مهارت دارن، ظرافت‌های کنایه‌آمیز و گاهی هم یه ویروسه

بیا یه قرار بذاریم که تا وقتی مهمون لیلیثیم

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left