Frasier

Frasier

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 5

Informations sur la version

Frasier S05E03 Halloween 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 3 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publié le: 2025-11-25
Téléchargements: 26
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

شیرینی یا شیطونی؟

یا باید بگم "پیپ، پیپ"؟

این چه لباسی تنته؟

این بخشی از لباس‌ته. همین الان برات گرفتمش.

چی؟ گفتی داری برام لباس شرلوک هولمز می‌گیری.

اون که کلاه باولی نمی‌پوشید. لباس شرلوک هولمز هم نداشتن.

من یه چیز دیگه جور کردم.

نگران نباش، یه کارآگاه دیگه‌ست. امشب تو لرد پیتر ویمزی هستی.

اون دیگه کیه؟

اون یه کارآگاه خوش‌گذرون مشهور (سرشناس)ه.

از مجموعه رمان‌های دوروتی ال. سایرز.

من هیچ جا نمیرم که مجبور باشم به مردم بگم اسمم ویمزیه.

اوه، نه، ولش کن. همون لباس فرم پلیس قدیمیم رو میپوشم.

نمیشه. این جشن هالووین انجمن کتابخانه‌هاست.

باید لباس یه شخصیت ادبی رو بپوشی.

اوه، چرا به شری نگفتم...

...که باهاش میرم مادرشو تو زندان ملاقات کنم؟

بابا، بیا دیگه، خوش میگذره. من قراره لباس سیرانو دو برژراک رو بپوشم.

نوازنده. فیلسوف. مبارز. شاعر.

بهترین دوست و شجاع‌ترین شمشیرزن زنده.

اَه، این چیه به عصات مالیده شده؟

نمیدونم. دیشب تو سینما انداختمش.

من عاشق این عکسم.

تو تو این عکس خیلی بانمکی. اوه، من که نیستم.

تو فقط ازش خوشت میاد چون خودت توش خیلی خوش‌تیپی.

خب، دوربین که دروغ نمیگه.

شما دو تا به چی می‌خندید؟

آه، ما فقط داریم عکسای یادگاری سفرمون به کارخونه آبجوسازی کوچیک رو نگاه می‌کنیم.

اون حتماً برای شما هم خیلی خوش گذشته، بابا.

شما تو هیچ کدوم از اینا نیستید. من که نرفتم.

اون روزی بود که ادی رفت تو پیچک سمی.

من تمام شب بیدار بودم و لوسیون کالامین به شکمش می‌مالیدم.

اینا واقعاً دوران طلایی زندگی شماست، نه؟

پس فقط شما و فریژر بودین؟ آره.

من و برادرت بعد از چشیدن اون همه آبجو حسابی خل شدیم.

لازم نیست همه چیزایی رو که اون شب کردیم به نایلز بگی.

آره، یه خورده شیطونی کردیم.

خب، امیدوارم نه خیلی شیطنت‌بار.

اوه، حالا، حالا، دکتر کرین، من میدونم چی فکر می‌کنید.

اما نگران نباشید. بعد از اون همه نوشیدن، با ماشین برنگشتیم خونه.

ما شب رو تو یه متل گذروندیم.

خب، این بار رو از دوشم برداشت. مم.

خب نایلز، این مهمونی کوچولوی شما امشب چه ساعتیه؟

آره، هنوز باید مخمل دمپایی‌هام رو دوباره حالت بدم.

باشه، بابا، برات یه لباس شرلوک هولمز پیدا می‌کنم.

ساعت ۷ شب.

این منو یاد این انداخت که باید قبل از رسیدن مارتا برای آماده‌سازی، برم خونه.

اون از عنکبوت می‌ترسه، طفلکی.

هالووین پارسال، با جارو به جون دکور وسط میزم افتاد و خوردش کرد.

خب، شاید بهتره بریم اون لباسا رو تموم کنیم، نه، خانومم؟

بله. شما گفتید "همسر"؟

برادرتون بهتون نگفته؟

دکتر کرین قراره لباس جفری چاوسر از حکایات کنتربری رو بپوشه.

و من هم لباس همسر بث رو میپوشم.

آره، و یه زنکِ شیطون و کمی گستاخ هم هست.

اوه.

ای رند شیطون! خب...

ما داشتیم با همین لحن با همدیگه حرف میزدیم و خیلی خوش میگذشت.

آره، اینجا حسابی بگو و بخند بود با لحن قدیمی.

به حجره خواب من بیا، ای ارباب من؟

بعد از شما، ای دوشیزه آبدار من.

"ای دوشیزه آبدار من"؟ نه، تو نه، مریس.

صبر کن، صبر کن، صبر کن. امیدوارم خوشحال باشی. اون رفت سراغ قرصای ادرارآوریش.

راز، کی پشت خطه؟

آه، پشت خط چهار تد رو داریم که یه کمی احساس قطع ارتباط می‌کنه.

بفرمایید، تد.

خب، امیدوارم تد از طعنه سر دربیاره.

پشت خط دو، بیل رو داریم.

اون داره یه دوره گذار خیلی سختی رو تجربه می‌کنه.

سلام، بیل.

الو؟ کسی هست؟

خب، میبینم که ما تقریباً دوره گذارمون رو تموم کردیم، نه، بیل؟

من دوروتی هستم.

اوه، بیل پشت خط یکه.

بله، خب، فعلاً با دوروتی بمونیم.

چطور میتونم کمکتون کنم؟

می‌تونید راز رو برام بگیرید.

من ناخن‌کارشم و اون برای وقت گرفتن زنگ زده بود.

بعداً باهات تماس میگیرم، دوروتی.

شاید بهتره یه لحظه صبر کنیم تا دوباره خودمونو جمع و جور کنیم.

میخوام از همه برای تعداد غیرعادی زیادِ...

...مشکلات فنی که امروز داشتیم عذرخواهی کنم.

و حالا میریم سراغ این پیام‌های بازرگانی عمومی.

توضیح بده.

امروز یه کم حالم سر جای خودش نیست.

یه کم؟

باشه، خیلی.

راز، تو حتی برای هالووین هم قیافه‌ت مثل روح یا جن شده.

و تمام برنامه من رو راه رفتی تو خواب و بیدار.

اوه.

متاسفم، فریژر.

متاسفم گفتن کافی نیست، راز.

چه توضیحی ممکنه وجود داشته باشه...

...برای این حد از عدم حرفه‌ای‌گری؟

فکر کنم باردارم.

باردار؟ خب، هنوز مطمئن نیستم.

من یکی از اون تستای خانگی رو دادم و جوابش یه جوری مبهم بود.

برای همین رفتم دکتر و اون بعداً بهم زنگ میزنه و نتیجه رو میگه.

اما، راز، چطور؟

من نمیدونم چطور.

هیچ‌کس به اندازه من تو مسائل جلوگیری محتاط نیست.

ولی خب، حتی بهترین روش محافظتی...

فقط ۹۹ بار از ۱۰۰ بار مؤثره.

من نمی‌تونم این شانس رو شکست بدم.

بله، فکر می‌کنم خیلی وقته که داری از این گلوله جاخالی می‌دی.

فریژر، بهم قول بده به کسی نمی‌گی.

اوه، معلومه که نه، راز.

ولی خب، صراحتاً، ما حتی نمی‌دونیم هنوز چیزی برای گفتن داریم یا نه.

اگه باشه چی؟

اون وقت باهاش کنار میایم. دلیلی نداره تا وقتی بهش نرسیدیم، نگرانش باشیم.

نمی‌تونم از فکرش بیام بیرون.

خب، می‌دونی، مهمونی نایلز امشبه. اون می‌تونه حواستو پرت کنه.

فریژر، فکر نمی‌کنم حالشو داشته باشم.

اوه، بیا دیگه، راز.

خب، من بالاخره یه لباس اجاره کردم و اینا.

به خاطر من؟ خوش می‌گذره. خودتم می‌دونی که دلت می‌خواد.

دقیقاً همین حرفاست که منو تو این وضعیت انداخته.

هی، به برادرت بگو امشب دارم میام مراسم خیریه‌اش.

بله. همین الان لباس کامل و بی‌نقص رو پیدا کردم.

در نقش کدام شخصیت ادبی حاضر خواهید شد؟

والدو.

از کتاب والدو کجاست؟

اون تو ۱۶ تا کتابه!

اون وقت به خودت می‌گی اهل مطالعه؟

نایلز کرین.

ماریس، کجایی؟

هنوز آرایشگاهی؟

چی... نه. آروم باش، آروم باش.

گریه نکن. مگه چقدر می‌تونه بد باشه؟

دقیقاً چقدر مو برات مونده؟

اوه.

خب، نگران نباش.

فقط باید امشب یه شخصیت دیگه برات پیدا کنیم.

اوه، یه نمایشنامه از یونسکو هست به اسم «سوپرانوی کچل».

نه، دارم شوخی می‌کنم، ماریس.

چی... تو باید بیای.

ماریس، محض رضای خدا، تو ۳۷ تا کلاه‌گیس داری!

برو صندوقچه کلاه‌گیس‌هات و یکی رو بردار.

ماریس، این مهمونی امشب برام خیلی معنی داره.

من بهت نیاز دارم که اینجا کنارم باشی. اصلاً به احساسات من اهمیت می‌دی؟

خب، اینم جوابش.

خب، مهمونی چطوره؟

راستش، ما تازه رسیدیم. یه کمی تأخیر داشتیم.

شرلوک خان ما رو اشتباهی برد یه آپارتمان دیگه.

آه.

پس ما فقط یه دقیقه دیر کردیم.

اون وقت که پیرزنه بهمون شکلات کره بادام‌زمینی داد، اعتراض نکردی.

عصر بخیر همگی. نایلز.

اوه، چه لباسای قشنگی!

دافنه، تو به خصوص زیبا به نظر می‌رسی.

اوه، ممنون. مطمئن نیستم که موافق باشم. یه کمی تنگه.

حتماً یه کیلو دو کیلو اضافه کردم.

همین کافیه از تو، ای هرزه هوس‌باز!

وگرنه با کف دست راست ماهیچه‌ایم می‌کوبم به باسن هرزه‌ات.

حداقل تو راه این ورا، می‌تونستم سرمو از پنجره ببرم بیرون.

خب، بار کجاست؟

همین‌جاست. من دارم گروگ و مید سرو می‌کنم.

کدومشون بیشتر شبیه آبجوئه؟

اوه، راز. اوه، چقدر خوشحالم که اومدی.

خبری از دکتر نشد؟ نه، و دارم دیوونه می‌شم.

من حتی نمی‌تونم خودمو در نقش یه مادر تصور کنم. تو می‌تونی؟

خب، فکر نمی‌کنم انضباط مشکل‌ساز باشه.

من اینو آویزون می‌کنم.

واو، راز، چقدر عالی به نظر می‌رسی!

چه لباس جالبی. شما کی هستید؟

من «او» هستم از کتاب «داستان او».

اوه.

شب طولانی‌ای خواهد بود.

خب، فکر می‌کنم امشب به خصوص دوست‌داشتنی به نظر می‌رسی.

یه درخشش واقعی دور و برت هست.

اوه نه. اوه خدا. درخشش نه.

متأسفم. فقط یه کمی عصبی‌ام.

یه جورایی یه تصادف داشتم.

و هنوز نفهمیدم که خسارتش چیه.

باید پیغام‌گیرمو چک کنم. می‌دونید تلفن کجاست؟

آره، یکی بالای پله‌هاست.

ممنون. سعی کن نگران نباشی.

چند سال پیش من از عقب تصادف کردم. واسه تو هم همین اتفاق افتاد؟

دقیقاً نه.

اوه، سلام. های.

تنها اینجایی؟

اوه خدا، امیدوارم همین‌طور باشه.

اوه، خدای من.

چه ترکیبی دلپذیر از شکوه پنیری!

باید یکی رو امتحان کنی.

اوم. پنیری.

اوم، بله، پنیری.

کلمه درست.

باید فوق‌العاده باشه که چنین استعداد خوشایندی برای وضوح و ایجاز داری.

آره.

خب، تو قرار بود کی باشی؟ چینگاچگوک؟

من آخرین بازمانده موهیکان‌ها هستم. اوه.

خب، اون راز کوچیک حل شد.

دافنه، راز رو دیدی؟ احتمالاً پای تلفنه.

انگار هر ۱۵ دقیقه یه بار داره دوباره به پیغام‌گیرش زنگ می‌زنه.

این تصادف کوچیک حسابی نگرانش کرده.

اون به تو گفت؟

شامپاین؟

الان نه، نایلز. لطفاً ما رو ببخشید. به یه لحظه تنهایی نیاز داریم.

راز همه چیزو بهم گفت. چیز مهمی نیست.

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left