Frasier

Frasier

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 2

Informations sur la version

Frasier S02E04 Flour Child 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 4 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publié le: 2025-11-25
Téléchargements: 10
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 198 premières lignes.

اینطور نیست که ازش خوشم نیاد، دکتر کرین

فقط زیادی وابسته شده. یعنی، بعد از دو بار قرار ملاقات، هر روز رز؟

مگی، اولین کاری که باید بکنی اینه که گاوین رو بنشونی

برای یه گفتگوی طولانی و خوب

توی یه بحث صریح و صادقانه

بهش بگو که با اینکه اون میخواد با یه سرعت پیش بره

تو باید با یه سرعت دیگه بری

بهش بگو که ردش نمی‌کنی و بهش علاقه‌مند هستی

ولی اگه بهت یه مقدار فضای نفس کشیدن نده

ببینم، رز، تهیه‌کننده من که دکترای روانشناسی نداره، فکر میکنه باید چیکار کنی؟

هر پسری که بعد از دو بار قرار ملاقات اینقدر چسبنده باشه، یه مشکل بزرگ عدم اعتماد به نفس داره.

من میگم ولش کن. همین الان.

و پشت سرتم نگاه نکن.

چه خوب شد که اینو شنیدم، رز.

منم همین کارو میخواستم بکنم ولی عذاب وجدان داشتم.

خیلی ممنون. خداحافظ.

و این ما رو میبره به بخش آگهی‌ها.

این، برای اونایی که فراموش کردن، برنامه دکتر فریژر کرین هست.

اینم کارت پارکینگ جدیدت. مم‌هم.

رزرو شامتون برای سه نفر رو تایید کردم.

به درخواست پدرتون، امشب شام رو در "شزل شریمپ" می‌خورید.

اینجا دو تا نامه هست که باید یه کارت برای کلارنس، نگهبان، امضا کنی

که همه داریم امضا می‌کنیم

و یه اطلاعیه برای ثبت‌نام تیم بولینگ KACL که من اونو میندازم تو سطل آشغال.

اوه، عالیه!

یه کارت دیگه.

من، به عنوان تنها آدم شوخ طبع اینجا، باید یه چیز بامزه برای نوشتن پیدا کنم.

حداقل یه جشن تولد باشکوه KACL دیگه در پیش داریم.

همین الان میتونم طعم اون کیک یخ‌زده سارا لی رو بچشم.

و اون تشویق‌های دیوانه‌وار رو بشنوم

وقتی یه آدم بالغ یه مشت شمع کوچولو رو فوت می‌کنه.

چی داری غرغر می‌کنی؟

اوه، هیچی، هیچی.

آره، این تشریفات هرگز تموم نمیشه.

آقای خوش‌تیپ!

باید ماشین آلمانی بخره!

تقصیر من نیست که خراب کردیم.

اگه آمریکایی خریده بودی، مجبور نبودن ماشینت رو یدک بکشن

نصف ایالت رو تا تعمیرش کنن.

واسه همین من همیشه آمریکایی می‌خرم.

خراب شه، فقط میری تا نزدیکترین تعمیرگاه.

من میتونستم همینجوری تنهای تنها وسط آلاسکا خراب شم.

فکری برای بالا بردن روحیه هممون!

این ترافیک آدم‌کشه.

پیشنهاد میدم پیاده بریم خونه

ولی می‌ترسم رطوبت با این کفش‌های لوفرم چیکار کنه.

آیا چرم گوساله چروک میشه؟

آره، نایلز، به همین خاطر توی مزارع مرطوب،

گوساله مسخره‌ترین حیوون بین همه حیووناست.

دلیلی نداره کنایه‌آمیز حرف بزنی.

یه مدتی اینجا گیر افتادیم.

بهتره سعی کنیم یه گفتگوی دلپذیر داشته باشیم.

ما یه خانواده‌ایم. نباید اینقدر سخت باشه.

خب، مدت زیادیه رانندگی می‌کنی؟

نه واقعاً.

ولی شرط می‌بندم داستان‌های خوبی داری.

تا حالا شنیدی یه زنی تو تاکسی بچه به دنیا بیاره؟

اوه. این یه داستان کلاسیکه. همه شنیدیم.

این اتفاق تو این تاکسی افتاده؟ نه. فکر کنم الان قراره بیفته.

شما حامله‌ای؟ بله. آخ!

وحشت نکنید، خانم. ممکنه درد کاذب باشه.

کیسه آبم پاره شد. تو یه گودال آبم.

چرم گوساله! چرم گوساله!

نزدیکترین بیمارستان "فرست متدیست"ه. هرگز نمی‌رسیم.

خانم، بهتره بزنی کنار.

سعی کنید سرپایینی پارک کنید. نایلز!

من نمیتونم بچه‌ام رو اینجا به دنیا بیارم.

نیازی به نگرانی نیست.

شما در حضور دو متخصص پزشکی آموزش‌دیده هستید.

نایلز، به زن کمک کن.

عجله کن! میدونم. میدونم.

اون یکی در! اون یکی در!

اوه، به خاطر خدا.

الو، کسی اونجاست؟ بگید.

حالا، مهمترین کاری که میتونید بکنید اینه که عمیق نفس بکشید. مثل من انجام بدید.

هی، هو، هی، هو... هو، هی، هو

احساس ضعف یا تنگی نفس دارید؟

بله، هر دوتاش.

الو؟ بفرمایید.

آره، دارم از تاکسی شماره ۸۰۴ تماس می‌گیرم.

این یه وضعیت اضطراریه.

راننده‌تون، آرلین، همین الان درد زایمانش شروع شد.

ما نبش خیابان ۱۴ و سایکامور هستیم.

همین الان یه آمبولانس میخوایم. صدای منو میشنوید؟ بله، همین الان پیگیری می‌کنم.

آخ! درد میکنه. طبیعیه.

نه، تو داری دست منو فشار میدی! اوه.

خودتو جمع و جور کن، نایلز! من فقط یک بار این کار رو کردم، تو دانشکده پزشکی.

تنها چیزی که یادمه یه نور خیره‌کننده و کلی خون بود

بعدشم یه کفپوش لینولئوم که داشت با سرعت به سمت پیشونیم میومد.

غش کردی؟

اوه، جای من باشی ببین چیکار می‌کنی.

خدای من، نایلز. دیگه بسه.

من این کارو می‌کنم.

بجنب.

بچه واقعاً داره میاد. حسش میکنم.

وقتی اومد، من میگیرمش.

فقط به نفس کشیدنت ادامه بده.

از اینکه بچه‌ات رو تو تاکسی به دنیا میاری، احساس گناه نکن.

هیچ چیزی برای خجالت کشیدن نیست.

خیلی از آمریکایی‌های بزرگ اینطوری به دنیا اومدن.

یاد کب کلووی افتادم.

حوزه تخصص من تو پزشکی، روانپزشکیه.

من تو سر متخصصم، نه پایین تنه.

اینطوری کمتر کثیف‌کاری میشه.

نه اینکه پایین‌تنه شما کثیفه ها.

اتفاقاً خیلی زیباست.

البته که من نگاه نمی‌کنم!

درد اینقدر شدیده؟ نه، تو داری دیوون‌ام می‌کنی!

دیوونش نکن.

یالا، بجنب. خب.

تو هم دکتری؟ نه، یه پلیس بازنشسته‌ام.

خب، چرا اینقدر طول کشید؟

خیلی درد می‌کنه.

همه چی خوب میشه.

من چندتا بچه به دنیا آوردم و بعضیاشون الان از شما بزرگترن.

فریژر دستتو میگیره و تو نفس کشیدن کمکت می‌کنه.

و نایلز دنبال آمبولانس می‌گرده.

و منم آماده میشم تا بچه‌ی قشنگتو به دنیا بیارم.

باشه؟ باشه.

سوالی هست؟

متر ما هنوز باید روشن باشه؟

الو؟

برگشتی؟

خب، یالا، سراتونو برگردونید.

باشه.

پس امشب کلی هیجان داشتی.

نه، نداشتم.

بابات تو تلفن طوری گفت که هیجان‌انگیز به نظر می‌رسید.

به دنیا آوردن یه بچه تو تاکسی.

آه، اون. من اونو هیجان نمی‌دونم.

بیشتر وظیفه‌ام می‌دونم که از مهارت‌هایی که تو دانشکده پزشکی یاد گرفتم استفاده کنم.

آره، نایلز دوید تا از یه فلافل‌فروشی یه کتری آب گرم بگیره.

نمی‌تونم اون حس حضور رو از یاد ببرم وقتی که زندگی یه نفر شروع میشه.

یه دقیقه قبل یه توده تو شکم یه خانومه.

دقیقه بعد، یه انسانه.

توده... ...انسان.

معجزه‌ی تولد تو یه عبارت شاعرانه خلاصه شد.

شرط می‌بندم که خاطرات قشنگی از وقتی پسرت به دنیا اومد داری.

آه، آره، البته.

یادمه اولین باری که به عنوان یه نوزاد تو بغلم گرفتمش.

انگار همه چیزای دیگه تو دنیا محو شد.

فقط یه پدر بود و یه پسر.

و صدای دور لیلیث که می‌گفت...

"اگه یه بار دیگه نزدیک من بیای، فریژر، با یه تفنگ شکاری می‌زنمت."

حداقل این روزا پدرا می‌تونن موقع تولد پسراشون رو ببینن.

تو زمان ما، ما رو تو اتاق انتظار نگه می‌داشتن.

سیگار می‌کشیدیم و مجله لایف می‌خوندیم.

هنوز مقاله‌ای که موقع تولد نایلز می‌خوندم یادمه.

راجع به میکی منتل بود. آه.

حرف از این شد که زندگی چطور آدمو به زمین می‌زنه.

شب طولانی‌ای بود. من می‌رم بخوابم. شب بخیر، بابا.

بی‌صبرانه منتظرم ببینم بعد از این همه صحبت درباره بچه‌دار شدن چه خوابی می‌بینم.

احتمالاً اون خوابی که مامانم میگه...

"دافنه، تو ۵۰ سالته و هیچ وقت به من نوه ندادی."

منم میگم، "اون انتخاب من بود. داشتم به شغلم فکر می‌کردم."

"آه، حتماً. ولی هیچ وقت به من فکر کردی؟"

"مامان، نمی‌خوام دوباره این بحث رو شروع کنم. بی‌خیال شو."

آه، ولی آیا ول می‌کنه؟ "آه، خفه شو، مامان!"

"با من اینطوری حرف نزن. تو داری سرزنش می‌کنی..."

تعجب می‌کنم چند نفر دیگه تو ذهنش داره.

شراب، نایلز؟ اه، نه ممنون.

خیلی غرق فکری. چیزی تو ذهنت هست؟

راستش، آره.

ماه‌هاست که متوجه شدم افکارم به سمت یه موضوع مشخص میره.

آیا من هیچ وقت پدر میشم؟

آه. مزایا و معایبی داره.

ولی با دیدن تولد اون بچه، فهمیدم که واقعاً اینو می‌خوام.

فکر کنم.

طبیعیه که تو سن شما حس پدری بیدار بشه.

نه، نه. این بیشتر از یه حسه. شبا با فکرش از خواب بیدار میشم.

با ماریس راجع بهش حرف زدی؟ هنوز نه.

دوست دارم قبل از اینکه ماریس بهم بگه، خودم بدونم چی می‌خوام.

فقط مطمئن نیستم که واقعاً برای پدر شدن آماده‌ام.

نایلز، هیچ کس هیچ وقت مطمئن نیست.

این روزا تو مدارس، نوجوونایی که به پدر و مادر شدن فکر می‌کنن...

بهشون یه گونی آرد میدن.

که یه هفته نگهش دارن انگار که یه بچه‌ست.

شوخی می‌کنی.

نه. نگهش می‌دارن، ازش مراقبت می‌کنن و یه لحظه هم از جلو چشمشون دورش نمی‌کنن.

این کار بهشون یه دید خوب از مسئولیت پدر و مادر بودن میده.

هوم. خیلی هوشمندانه. چی بهتر از تجربه عملی؟

شاید ارزش امتحان کردن داشته باشه.

من پیشنهاد نمی‌کردم... چرا که نه؟

این هفته عالیه. ماریس نیست. من ناامیدانه دنبال حل این مشکلم.

آرد رو کجا نگه می‌داری؟

تو آشپزخونه. تو آشپزخونه.

کابینت کنار سینک.

آره، اینجاست.

"فوق‌تصفیه شده."

همین الانشم به باباش رفته.

نه، نایلز، اون شکره.

اگه قراره این کارو بکنیم، باید درست انجامش بدیم.

حالا، این آرد.

هوم. "سفید شده، ۱۰۰ درصد بدون چربی، بهتره تو ظرف دربسته نگه داشته بشه."

به نظر میاد این یکی به مامانش رفته.

سلام، نایلز. سلام. میتونم بهتون ملحق شم؟

یا بهتره بگم، "میتونیم؟"

بله حتماً.

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left