Frasier

Frasier

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 10

Informations sur la version

Frasier S10E16 Fraternal Schwinns 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 10 قسمت 16 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publié le: 2025-11-24
Téléchargements: 24
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 182 premières lignes.

وای، چه لذتی داشت صحبت کردن درباره‌ی راه حل‌های روان‌درمانی دارویی

برای ویژگی‌های شخصیتی ناسازگارانه...

که باورم نمیشه سه ساعت چقدر زود گذشت.

در ادامه اخبار رو خواهید شنید، و پس از اون...

آه، اما راز بهم یادآوری می‌کنه

که شنبه‌ی آینده اولین دوچرخه‌سواری خیریه سالیانه‌ی ایدز KACL برگزار میشه.

مطمئناً یه بعدازظهر پُر از تفریح خانوادگی و کلی غافلگیری خواهد بود.

پس دوچرخه‌هاتون رو از خاک بیرون بیارید و اونجا می‌بینمتون!

عالی بود، دکتر. خب، غافلگیریا چی هستن؟

خب، اول از همه اینکه من نمی‌رم.

شما همین الان بهشون گفتی که اونجا می‌بینیشون!

بله، راز. من صرفاً دارم آدم‌های ساده رو به سمتِ چادر می‌کشم.

من با کمال میل پولم رو میدم...

اما گذروندنِ یه بعدازظهر با دوچرخه‌سواری...

با یه مشت اوباش، اصلاً ایده من از تفریح نیست.

فقط بچه‌ها و خانواده‌ها هستن. بله.

خب، پیک‌نیک خانوادگی KACL تو باغ وحش هم همینطور بود...

تا اینکه اون وروجک‌ها منو هل دادن توی محوطه‌ی اورانگوتان‌ها!

بذار بهت بگم، اورانگوتان‌ها اون جنتلمن‌های بازیگوش نیستن...

درخت‌ها که برنامه‌های طبیعت نشون میدن.

سلام!

هی جولیا. جولیا!

تو که میری دوچرخه‌سواری، درسته؟

اوه، خجالتش نده کِنی.

یعنی، باید سخت باشه پیدا کردنِ یه زینِ راحتِ دوچرخه...

وقتی که انقدر سفت و سختی.

اینو زنی میگه که خودش سرتاپا همه جای شهره!

خب، خانم... باشه، بن‌بست.

آفرین، آفرین. برید کنار، یالا.

خب، دوچرخه‌سواری. شما هم که هستی، درسته؟

نه، حوصله ندارم. فقط یه چک می‌فرستم.

وای خدایا. مشکل شماها چیه؟

آروم باش، کِنی. فقط دارم سر به سرت میذارم.

چطور ممکنه من نرم؟

این کمک مالی به تحقیقات ایدز هست، به خاطر خدا!

میدونم فکر می‌کنی بی‌رحمم...

و خودخواهم، اما حداقل بهم اعتبار انسانیت رو بده.

خب، فریژر که نمیره.

چی؟ کِنی!

بابا!

بابا، منم داشتم سر به سرت میذاشتم!

بهت بگم چیه؟

ما باید برای حس شوخ‌طبیعی تو یه کمک مالی جمع کنیم!

باشه، اونجا می‌بینمت.

تو رقت‌انگیزی. میدونم.

وایسا!

کورا، سلام. مارتی.

اومدی دیدن پسرت؟

بله.

کورا، متاسفم، اما باید ازت بپرسم...

چی شد؟

من فکر کردم ما یه رابطه‌ی خیلی خوبی با هم داشتیم...

اما بعدش دیگه جواب تلفن‌هامو ندادی.

چرا از دوست‌دختر دیگه‌ات نمیپرسی؟

کدوم دوست‌دختر دیگه؟

اون خانم انگلیسیِ عجیب و غریب که بهم گفت تنهات بذارم...

چون توی سرویس اطلاعاتی بریتانیا کار می‌کرد...

و مجوز کشتن داشت!

اینم ایستگاه شما.

اوه، خدا وکیلی اون مادر دافنه بود!

اون از من خوشش می‌اومد اما هیچوقت دوطرفه نبود.

بهت کارت نشون داد؟

همیشه بخواه که کارت شناساییش رو ببینی.

میدونستم مامور مخفی نیست.

اما درباره‌ی شما دو تا خیلی قانع‌کننده صحبت می‌کرد.

اوه کورا، خیلی متاسفم. این واقعیت نداره.

منم متاسفم. باید در موردش سؤال می‌کردم.

خب، هی، الان که سوءتفاهم برطرف شد.

شاید بتونیم از همون جایی که رها کردیم، ادامه بدیم.

یا بزنیم جلو. ها، انتخاب با خودته.

این کار خوب میشد، اما من تازگی‌ها با یکی هستم.

اوه، خب، آره، البته که هستی. حماقت از من بود.

اما خیلی خوشحالم که دوباره دیدمت.

لطفاً سلام منو به ادی برسون. اوه، آره.

اون ناراحت میشه که از دستت داد.

اون مچ پاهات رو دوست داشت.

اوه، بچه‌ها، بابت این تأخیر متاسفم.

ام، گوش کنید، من فکر می‌کنم بهتره...

اگه با ماشین‌های جدا بریم نمایشگاه گل.

ببینید، بعداً باید برم یه دوچرخه بخرم.

برای کی؟ خب، برای خودم.

منو به زور وادار کردن که برای دوچرخه‌سواری خیریه ایدز KACL رکاب بزنم.

بیچاره‌ای که یه روز رو روی دوچرخه بگذرونه.

حسودیم نمیشه.

نایلز، چرا ما تو دوچرخه‌سواری خیریه شرکت نکنیم؟

باید اینو پیش‌بینی می‌کردی.

همه‌مون می‌تونیم بعد از نمایشگاه گل با هم بریم مغازه.

حتماً، چرا که نه؟

اوه، شما دو تا روی دوچرخه‌های ست خیلی بامزه میشید.

خب، حدس می‌زنم خیلی خوب می‌شد، مگه نه، فریژر؟

شما دو تا نه، نادون. تو و دافنه.

تو. سلام.

من همین الان یه گفتگوی خیلی جالبی با کورا وینستون داشتم.

ظاهراً یه نفر که ادعا می‌کرده دوست‌دختر منه، اونو فراری داده.

اوه عزیزم، اون خانم از کتابفروشی بود؟

نه.

کتابفروشی؟

مامان، این راسته؟

خب، مطمئنم نمی‌دونم مارتی داره درباره‌ی چی حرف میزنه...

اما احتمالاً برمی‌گرده به زمانی که ما با هم بودیم.

ما هرگز با هم نبودیم!

حالا، من می‌خوام شما برید.

بابا، آروم باش، گوش کن.

مطمئنم می‌تونی با کورا راجع بهش صحبت کنی

و بعدش حسابی بخندید. آره، خیلی خنده‌داره.

حالا که تقریباً زن این یارو شده.

اوه، مارتین، متاسفم. فکر کنم متوجه نبودم.

عذرخواهی‌ت قبول نیست. زیاده‌روی کردی.

ما دیگه با هم حرف نمی‌زنیم.

مارتی! نه، نه، خانم مون، خانم مون!

خفه شو.

اِ، بابا، اِ، ما داریم... ما الان داریم می‌ریم.

داریم می‌ریم نمایشگاه گل، بعدش...

می‌ریم یه فروشگاه لوازم ورزشی و چند تا دوچرخه می‌خریم.

تلاش خوبی بود، فریژر، ولی من انقدر عصبانیم که نمی‌تونم بخندم.

اوه، این مدلش خوش‌فرمه. اِ، مدلی دارید که این میله رو نداشته باشه؟

دوچرخه زنونه منظورته؟ بله.

خوبه، چون زنم یه دختره و به یکی از اونا احتیاج داره.

بله. شاید برم ببینم اون چطوره.

نایلز، دیگه نمی‌تونیم وقت‌کشی کنیم.

منظورم اینه که همهشون یکی ان.

چیز دیگه‌ای لازم داریم؟

هوم، بذار ببینم. اوه، بله، می‌دونم.

ما باید بلد باشیم سوارشون بشیم. هیس، هیس!

یاد می‌گیریم. اوه، به همین راحتی؟

به این ماشین‌ها نگاه کن، فریژر. این‌ها دوچرخه‌اند.

هیچی بین تو و زمین نیست جز خود زمین.

بله، و اگه یه بچه چهار ساله می‌تونه سوارش بشه، ما هم می‌تونیم.

این همون چیزیه که وقتی شش ساله بودیم گفتیم.

اگه دافنه بفهمه احتمالا... اِ.

پره‌های فلزی. خوشم میاد. آره.

حدس می‌زنم بوق رو جدا می‌خری. اِها.

نزدیک بود.

نایلز، من قرار نیست توی اون همایش دوچرخه‌سواری احمق به نظر بیام.

امشب میرم یه پارکینگ و به هر قیمتی که شده...

دوچرخه‌سواری رو کامل یاد می‌گیرم.

می‌تونی به من ملحق بشی.

فکر کنم بتونم یواشکی برم بیرون.

شاید وقتشه با اژدها روبرو بشیم.

همینه، برادر.

بهم بگو دیوونه...

اما من یه لاستیک فنری دوست دارم. ها ها.

دو تا لاستیک فنری و یه زنجیر کشیده.

این یعنی خوب دوچرخه‌سواری کردن.

تو همه اینا رو از کجا یاد گرفتی؟ خیلی خوب بود.

نایلز، همش به اعتماد به نفسه. هوم.

میگه همش به اعتماد به نفسه.

آره، خب، شاید دو نفری که بلد نیستن دوچرخه سوار بشن...

نباید سعی کنن به هم یاد بدن.

یه معلم خوب سر شاگردش داد نمی‌زنه.

و یه معلم خوب هم چوب پرت نمی‌کنه سمت شاگردش.

فکر کردم باعث میشه بیشتر تلاش کنی.

اوه، تو یه پدر فوق‌العاده میشی.

چیکار کنیم؟ بیا وحشت نکنیم.

ما هنوز دو روز تا همایش دوچرخه‌سواری وقت داریم.

مطمئناً کتابخونه قفسه‌هایی مختص این موضوع داره.

من وقت این کارا رو ندارم.

دافنه می‌خواد فردا بعدازظهر دوچرخه‌سواری کنه.

باید بهش بگی که بلد نیستی سوار بشی.

نمی‌تونم. خیلی دیره.

اگه قرار بود بگم، باید توی فروشگاه دوچرخه می‌گفتم.

ولی نه!

تو! تو گفتی خودمون می‌تونیم یاد بگیریم.

نایلز! تو گفتی کسی متوجه نمیشه.

نایلز... "دو تا لاستیک فنری و یه زنجیر کشیده."

و حالا نگاه کن، پره‌هام کج شده، شلوارم گیر کرده...

و روی چراغ جلو خون هست.

و همه جا خونه. نایلز، نایلز، نایلز.

نایلز، تقصیر تو نبود.

اون دونده باید جلیقه شبرنگ می‌پوشید.

بیا، بیا بشین. یه شری خوب برات میارم.

سلام، فریژر. اوه، سلام، راز.

خوشحال میشیم به من و نایلز ملحق بشی.

اوه، نمی‌تونم.

دارم میرم آلیس و پرستارش رو ببینم.

آلیس می‌خواد برای شنبه دوچرخه‌سواری تمرین کنه.

واقعاً؟ اوهوم. خیلی دوست داره.

یعنی، اون فقط یه روز اون دوچرخه رو داشت...

قبل از اینکه منو مجبور کنه چرخ‌های کمکی‌شو بردارم.

به من بگو، اون هیچ‌وقت حس می‌کنه پاهاش...

به پدال‌ها چسبیدن؟

توی یه کشمکش ناموزون و گیج‌کننده بین جلو و عقب گیر افتاده...

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left