Frasier

Frasier

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 2

Informations sur la version

Frasier S02E02 The Unkindest Cut of All 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 2 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publié le: 2025-11-25
Téléchargements: 12
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 191 premières lignes.

داری چه غلطی می‌کنی؟ جوراب‌های پسرت رو اتو می‌کنی؟

چرا مثل مال من گوله نمی‌کنیشون؟

می‌گه کشمیرش آسیب می‌بینه.

دوست داره اتو شده، تا شده باشن...

...بعد مرتب تو اون جداکننده‌های جوراب چیده بشن.

یه بار تو یه کاتالوگ دیدمشون.

ولی نمی‌تونستم تصور کنم کی همچین چیزای احمقانه‌ای رو می‌خره.

البته، هنوز دکتر کرین رو ندیده بودم.

قبلاً فکر می‌کردیم تو بیمارستان اشتباهی شده.

وقتی نایلز به دنیا اومد، اون نظریه رو کلاً باطل کرد.

اوه، بابا، بابا، خواهش می‌کنم. زیرلیوانی.

آبجوت داره عرق می‌کنه. منم همینطور.

می‌خوای یکی از اونا رو بندازی زیر من؟

اگه می‌تونست، حتماً می‌کرد.

خانم گرین‌وی، چه سوپرایز دلپذیری!

می‌دونستم. خودشه. تشریف نمی‌آرین تو؟

باید دوباره می‌دیدمش تا مطمئن بشم، ولی حالا دیگه مطمئنم.

اون سگ دو رگه شهوتی کوچولوئه که فیبی منو حامله کرده!

شما نمی‌تونید همینطوری بزنید بیاین تو و سگ منو متهم کنید!

مجبور بودم هی تو پارک اونو از فیبی دور کنم.

نگاش کنید.

اهمیت نمی‌ده زندگی کی رو خراب کرده.

تنها چیزی که براش مهمه لذت خودخواهانه خودشه.

می‌دونی مشکلت چیه، دوروثیا؟

تو یه اخلاق گند داری. اوه.

به خاطر همینه که هیچ‌کس تو پارک کنارت نمی‌شینه.

ولی ببینید، محاله ادی پدر باشه.

اون عقیم شده. اوه، واقعاً؟

پس اینا رو چطور توضیح می‌دین؟ اوه، خدای من!

اینا ادی‌های کوچولوان!

ناز نیستن؟ اوه!

خب، خوشحالم که اینطور فکر می‌کنید چون اینا مال شما هستن.

سگ شیطون! ببین چیکار کردی!

بیا، اینا رو بگیر.

بابا، من یه توضیح می‌خوام.

تمام این مدت فکر می‌کردم ادی عقیم شده.

فقط کافی بود نگاه کنی.

خب، خوشحالم بگم که هیچ‌وقت اونقدر حوصله‌م سر نرفته.

اوه! آدم دلش می‌خواد قورتشون بده! برای رضای خدا.

خواهش می‌کنم اینقدر دوستشون نداشته باش. فکر می‌کنن موندنی هستن.

از کاناپه دورشون کن.

اه! چرا گذاشتی تو پارک آزاد بچرخه؟

ندیدی چطور با حوله گرم‌کن من لاس می‌زنه؟

تمام روز اینجا محبوسه.

وقتی می‌ریم پارک می‌ذارم یکم ورزش کنه.

ظاهراً، فقط همین نبوده که گیرش اومده.

یه اسم عالی واسه این یکی پیدا کردم. بس کن!

سگ‌ها فقط اسم می‌خوان اگه بخوای صداشون کنی پیش خودت، که ما نمی‌خوایم.

گوش کن، تو برگرد همونجا، کوچولوی کثیف.

اوه، خدای من.

باشه. باید برم ایستگاه رادیو.

وقتی برگشتم بحث می‌کنیم. اوه، آروم باش فریژر.

فردا به کار ادی رسیدگی می‌کنم.

آره. خب، بهتره این کارو بکنی. دافنی، لطفاً اون جعبه رو بده به من.

کجا می‌بری توله‌ها رو؟

که ببینم می‌تونم تو ایستگاه ردشون کنم.

اوه. نمی‌تونیم واسه مدتی نگه‌شون داریم؟ نه.

نمی‌خوایم به پدرشون برن.

ممکنه همین الانم خیلی دیر شده باشه.

اوه، خدایا!

اینقدر به من خیره نشو!

سلام راز. زیبا به نظر می‌رسی. می‌دونم چی تو جعبه‌ست.

من نمی‌خوام. ولی من که چیزی نگفتم!

بتی از حسابداری بهم هشدار داد. کجا پیداشون کردی؟

تو اتاق نشیمن من.

اینا بچه‌های قاطی ادی هستن.

کسی رو می‌شناسی که شش تا توله سگ بخواد؟

شش تا؟ آفرین ادی! اوه، خواهش می‌کنم.

یک ساعته دارم تو راهرو بالا پایین می‌رم.

که ردشون کنم.

کوچکترین شانسی نداشتم. همه سگ دوست ندارن.

مثلاً من. من گربه‌دوستم.

اینطور نیست که ماگ گربه یا تقویم گربه بخرم.

ولی وقتی بزرگ می‌شدم یه گربه داشتم.

هوم. تقریباً جدانشدنی بودیم.

مافلز یا اسکرافلز، همچین چیزی.

می‌دونی، راز، ممکنه یه عاشق سگ تو وجودت باشه...

...که بی‌تاب بیرون اومدنه.

اینطور فکر نمی‌کنی؟

بیا دیگه. فقط یه نگاه بنداز.

بیا. یه نگاه بنداز. نگاه کن.

اوه، چقدر نازه!

اوه، بیا اینجا، کوچولو.

اوه!

تو بامزه‌ترین موجود کوچولو نیستی؟

اوه آره. یه بوس بده. یه بوس بده.

اوه! منم دوست دارم.

خب. حالا خوشحالی؟

راز، چطور می‌تونی بعد از این همه ابراز عشق و علاقه لطیف، همینطوری پرتش کنی کنار؟

این کارو با مردا هم می‌تونم بکنم.

بیا دیگه. وقتشه برنامه رو شروع کنیم. فیل، توله سگ!

توله سگ!

همه افتادن دنبالم.

باشه، خوب رفتار کنید.

سلام سیاتل. دکتر فریژر کرین هستم که از رادیو گفتگوی KACL 780 با شما صحبت می‌کنم.

برای سه ساعت آینده با شما خواهم بود.

خب، راز، اولین تماس‌گیرنده‌مون کیه؟

ریتا از خط چهار. احساس می‌کنه تو خونه تحت فشاره.

سلام ریتا. گوش می‌کنم.

بله، دکتر کرین؟

آه، دکتر کرین، من... اه... ممنون که تماسم رو جواب دادین. من...

بهتون بگم، من...

من، اِم... دارم عقلمو از دست میدم

من دارم چهار تا بچه رو تنهایی بزرگ می‌کنم

بزرگ‌ترینشون هنوز ۷ سالش نشده و بقیه‌شون زیر ۵ سالن

بین آشپزی، تمیزکاری، عوض کردن پوشک و زمین خوردن روی اسباب‌بازی‌ها...

بعضی وقتا حس می‌کنم الان از کوره در میرم

چی کار باید بکنم؟

به این فکر کردین یه توله سگ بگیرین؟

خب، اگه نمی‌تونیم این یکی رو داشته باشیم، از بقیه هست؟

نه. برای بقیه‌شون خونه پیدا کردیم.

ممنون که اومدین. خداحافظ.

اما بچه‌ها... یعنی، دکتر کرین، سگ‌های دیگه‌ای هم تو دنیا هستن!

حالا بده به من.

ممنون که اومدین. ممنون.

فکر کردم شاید شراب و پاته دوست داشته باشی.

من برای بچه‌ها لیموناد درست کردم.

تاماسون‌ها کجا رفتن؟

چرا این سگ هنوز اینجاست؟

متاسفم، دکتر کرین، اما به نظرم اونا سرپرست‌های مناسبی نبودن.

به خاطر خدا!

اون تو باغ‌وحش کار می‌کنه!

اون پرستاره!

بیلی دستیار کشیشه و کتی هم دختر پیشاهنگه!

هاله تاریکی داشتن.

اونا یه مزرعه ده هکتاری داشتن!

من خودم باهاشون می‌رفتم.

آه. فهمیدم.

پس می‌خوای من اونو به هر کسی بدم بره؟

من همچین چیزی نمیگم.

فقط نمی‌تونه اینجا بمونه.

اوه. سلام، نایلز. بیا تو.

امیدوارم از سر زدنم ناراحت نشی.

ماریس داره میزبان گروه یوگای سالمندان کانون بانوان میشه.

و خب، پولدارای قدیمی و لباس‌های تنگ بدن‌نما...

بیشتر نگو. خوش اومدی اینجا قایم شی.

می‌بینم که پرورشگاه هنوز بازه.

آره، اما این آخریشه.

من براش خونه پیدا کرده بودم.

ولی دافنه فکر می‌کرد خانواده به اندازه کافی خوب نیستن.

پاته میل داری، نایلز؟

من ردشون نکردم. سگ ردشون کرد.

سگ‌ها حس خیلی قوی‌ای دارن برای اینکه بفهمن کی آدم خوبیه.

خیلی وقتا شده که من یه مرد رو فقط بر اساس این انتخاب کردم...

که اسپرینگر اسپانیل مامانم چطور باهاش برخورد می‌کرد.

دافنه، این مسخره‌س که بذاری یه سگ قرارهاتو انتخاب کنه!

واقعیه.

اگه یه سگ از یه مرد خوشش بیاد، احتمال زیاد اون مرد مهربون و حساسه.

من این فسقلی رو خوب نگاه نکرده بودم.

بیا اینجا، پسر.

بیا پیش عمو نایلز.

اوه، اوه!

اوه. خیلی ازت خوشش اومده. آره. همیشه همینطوره.

دافنه، سگه رو می‌بری کنار؟

به تاماسون‌ها زنگ بزن و بگو نظرمون عوض شده.

اوه، باشه ولی فقط برای یه آزمایش دو هفته‌ای.

ممنون. بیا بریم، باسیل.

بهت گفته بودم اسمشون رو نذار!

اوه. سلام، بابا. سلام، بابا.

عصر بخیر، پسرا.

بابا.

فکر می‌کنم ادی قرار کوچیکی پیش دامپزشک داشت.

نمی‌تونم اینو نادیده بگیرم که اون هنوز اون حس خاص شادابی رو تو قدم‌هاش داره.

آره، داشتیم می‌رفتیم اونجا ولی ترافیک وحشتناک بود.

یه روز آفتابی تو این شهر میشه و همه یادشون میره چطور رانندگی کنن.

قرار رو دوباره تنظیم می‌کنی، مگه نه؟

آه، آره. فردا صبح زنگ می‌زنم.

این دومین باره که اون قرار رو لغو می‌کنی.

مشکل چیه؟

هیچ مشکلی نیست.

چه خبره؟ فردا زنگ می‌زنم. آروم باش، باشه؟

اوه.

خدای من، داره لیسم می‌زنه! ادی!

ادی، بس کن.

اوه، نایلز.

پشت گوشت جگر داری.

تصور می‌کنم باید یه بیسکویت برداشته باشم و ناخواسته پشت گوشم رو خارونده باشم.

یه تیکه گوشت سرد پشت گوشت بود و حسش نکردی؟

آره، من به همین داستان پایبندم.

بابا. می‌خوام مطمئن باشم که تو این کارو انجام میدی.

باشه. قول میدی؟

گفتم انجامش میدم. لازم نیست یه یادداشت به لباسم سنجاق کنی. دست از سرم بردار.

من میرم پایین پیش دوک.

تا حالا دقت کردی وقتی اشتباه می‌کنه چقدر سریع‌تر حرکت می‌کنه؟

اون یه مانع روانی داره با بردن ادی به اونجا.

من باید انجامش بدم.

یه نفر باید تو این خانواده مسئولیت‌پذیر باشه. پسر خوب.

بیا. بریم.

ادی؟

اِم، نایلز. هوم؟

اوه. خب، ادی، این یه عمل معمولیه.

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left