Frasier

Frasier

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 9

Informations sur la version

Frasier S09E09 Sharing Kirby 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 9 قسمت 9 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publié le: 2025-11-24
Téléchargements: 22
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

خب، البته که باید اینو با مدیر ایستگاه در میون بذارم.

اما به جز هر اتفاق پیش‌بینی نشده‌ای،

معتقدم اون کارآموزی مال شماست.

عالی میشه.

اما همین ملاقات با برجسته‌ترین روانشناس رادیویی این دوران

هیجان‌انگیزترین تجربه بوده.

خب...

خب، راز، تو چی فکر می‌کنی؟

به نظرم یه چاپلوس متکبر پرمدعاست.

منم عاشقشم. ها ها!

فقط فکرشو بکن، راز.

فارغ‌التحصیل سه رشته از دانشگاه هاروارد. تازه، سامیسن هم می‌زنه!

اوه، بابا راز، سامیسن!

یه ساز ژاپنیه که شبیه گیتاره.

تارهای اونو با یه کاردک می‌زنن. هان؟

لحظه شماری می‌کنم برای مسابقه استعدادیابی کارآموزها.

اوه، خیلی هیجان‌زده‌ام، راز. بالاخره یه ذهن برتر پیدا می‌کنم که می‌تونم بهش شکل بدم.

حالا که صحبت از شکل دادنه، اون اینجا چیکار می‌کنه؟

هنوز بهش درس میدی؟

اوه، خدا نکنه! کربی؟

هی، دکتر کرین. سلام. ها ها!

سلام، راز. سلام، کربی.

از وقتی بردمت مهمونی فارغ‌التحصیلی من، چیکار می‌کردی؟

بیشتر حموم می‌کردم.

خب، چی شده اومدی اینجا کربی، هان؟

شنیدم ایستگاهتون دنبال کارآموزه.

ایستگاه رادیویی دنبال کارآموزه، میگی؟ اه...

امیدوار بودم بتونی کارمو جور کنی.

فکرشو بکن، با من اینجا کار کنم...

پنج روز هفته، شبانه‌روز با هم خواهیم بود.

باشه.

امیدوار بودم رزومه‌مو یه نگاهی بندازی.

اوه، خب، ااا... باشه کربی.

ااا... گرچه باید بهت بگم که...

مدیر ایستگاه حرف آخر رو تو این مسائل می‌زنه.

تو سابقه کارم یه کمی دستکاری کردم.

پس تو هیچ‌وقت واقعاً تو ناسا کار نکردی.

یا برگر کینگ. هه.

هی، دکتر. اوه، این یکی از نامزدهای کارآموزیه؟

ااا... خب، کنی دیلی هستم. من مدیر ایستگاهم.

از آشناییتون خوشبختم. خیلی ذوق دارم این کارو بگیرم.

اوه، دکتر، من اینو تو یه نامزد دوست دارم. گرسنه به نظر می‌رسه.

عجیبه رفیق، چون یه جورایی گرسنه‌ام.

کنی: یه دستگاه خودکار فروش اونجاست.

هی، عاشق این پسرم. یه نفس تازه است.

نه مثل همه این از خود راضی‌های آیوی لیگ که تمام روز دورشون می‌چرخیدی.

واقعاً که فکر استخدام کربی رو نداری، داری؟

البته که نه، راز. من دلمو به لوسیوس خوش کردم.

منم همینطور. اون سامیسن می‌زنه. آره، خب.

ااا... کربی، ااا...

ببین، من بابت اتفاقی که الان افتاد شدیداً متاسفم، اِم...

چی؟

می‌دونی، هر وقت کنی یکی رو می‌فرسته سمت دستگاه شکلات،

این نشونه‌ایه که اون آدم دیگه اینجا نخواهد بود.

ما بهش میگیم بوسه هِرشی برای خداحافظی.

اه...

واقعاً می‌خواستم این کارو بگیرم تا بتونم با اسکوئجی و تایلر چاقه همخونه بشم.

می‌دونی، برای یک بار تو زندگیم مثل یه آدم بزرگ زندگی کنم.

بله، خب، من واقعاً متاسفم.

تقصیر تو نیست. هر کاری که تونستی کردی.

خب...

آره، من... می‌دونی، یه چیزی بهت بگم،

اِم... من گوش به زنگ هر فرصتی می‌مونم، باشه؟

عالی میشه. یه چیزی تو نیروی انتظامی خیلی خوب میشه.

بله، خب، نباید خیلی سخت باشه با توجه به اینکه آموزش دیدی...

توسط اف‌بی‌او.

ولش کن، پیرمرد. اوه.

داره کلافه‌ام می‌کنه.

من فشار خون بالا ندارم و مسخره به نظر میاد.

به نظرم خوش‌تیپ به نظر میاد.

مثل اون بازوبندهایی که گلادیاتورها می‌پوشیدن، فقط این بادیه.

آه، دافنه، بابا. مارتین: هی، فریز!

راستی، دکتر چطور بود؟ افتضاح بود.

فشار آقای کرین یه کمی بالا بود.

بنابراین دکتر استوارت اصرار کرد که ایشون این دستگاه رو برای ۴۸ ساعت بپوشه.

اوه، این نگران‌کننده است. دافنه: نگران نباشید.

فقط یه احتیاطه. فشارشو تو فواصل زمانی تصادفی می‌گیره.

و اطلاعاتو به یه کامپیوتر تو مطب دکتر می‌فرسته.

فریز: اوه. خیلی هوشمندانه است.

هوشمندانه نیست. این تجاوز به حریم خصوصی منه.

تازه، منو انداختن رو اون رژیم غذایی قلب هوشمند لعنتی.

دو روز از نمک و چربی از دست رفت.

اونو دیگه پس نمی‌گیری.

خب، آروم باش وگرنه برای همیشه باید این رژیمو داشته باشی.

خب، چطور می‌تونم آروم باشم؟

همینجا نشستم و هر ثانیه منتظرم این چیزه راه بیفته.

می‌ترسم حرکت کنم. انگار یه زندانی‌ام.

دکترها همینطورن، نه؟

همیشه یه راه جدید برای شکنجه کردنت پیدا می‌کنن.

خب، شاید من دلم بخواد فشار خونم بالا باشه.

تا حالا به این فکر کردن؟ یعنی...

اِ، رفت!

پست فطرت حقه باز!

اِ، بابا، می‌دونی، اگه اجازه بدی، یه پیشنهادی دارم. اِم...

دفعه بعد که حس کردی داری کلافه میشی، یه نفس عمیق بکش،

و بعد خشم خودتو مثل یه بادکنک قرمز تجسم کن،

که بالاتر و بالاتر از ابرها میره تا ناپدید بشه.

و این باعث میشه دوباره بتونم ناچو بخورم؟

خب، بهتره برای کار آماده بشم. درسته.

پیراهنمو از خشکشویی گرفتی؟

توی اتاقتونه. خودم شستمش.

ارزش نداره پول خشک‌شویی واسه لباس کار بدم.

خب چرا ارزش داره. گفتم که مجبورمون می‌کنن خودمون بخریم.

تازه می‌دونین که خیلی گرونن.

بعدش باید تا اون انبار لباس‌کار برم.

نمی‌شه اونجا پارک کرد چون دارن ساخت و ساز می‌کنن.

نه، نه، نه! نه، صبر کن، صبر کن، صبر کن!

لعنت بهش!

اوه، دکتر کرین، چند تا پیغام دارین.

یه آقایی به اسم کربی ساعت ۴ زنگ زد،

بعد دوباره ۴:۲۰ و ۴:۴۵.

پدرتون رو اذیت می‌کرد. صدای زنگ رو قطع کردم.

اوه، ای وای. بهش قول دادم کمکش کنم کار پیدا کنه.

آخه کارایی که واجد شرایطش باشه خیلی کمه.

و با این رواج پمپ‌بنزین‌های سلف‌سرویس...

می‌ترسم این میدان رو حتی محدودتر هم بکنه.

چرا این مسئولیت شماست که بهش کمک کنید؟

خب، حقیقتش اینه که من واقعاً تمام تلاشم رو نکردم...

...که کمکش کنم تو ایستگاه رادیویی کار پیدا کنه.

کربی بیچاره.

می‌دونی، شاید باید دوباره زنگ تلفن رو روشن کنم.

شاید بعد از شام.

سلام. هی دافنه. اوه، نایلز.

وسایلم رو برمی‌دارم. یه دقیقه طول می‌کشه.

اوه، امم، قبل از رفتن یه شری سریع میل می‌کنین؟

خب، ممنون.

خب، آخر هفته‌تون چطور بود؟

خوب بود، شما چطور؟ خوب.

البته یه اتفاق کنجکاوی‌برانگیز افتاد.

تو پنیرفروشی بودم که به رینولدز برخوردم.

بهم گفت که چندین بطری دیده...

...از شاتو او بریون ۶۱ تو خونه شما.

خبر نداشتم که بریون ۶۱ دارین.

واقعاً؟ نگفتم بهت؟ یه جعبه پیدا کردم.

واقعاً؟ چه خبر فوق‌العاده‌ای، نایلز.

تقریباً غیرقابل دستیابیه.

پس چقدر بابت نصف سهمم بهت بدهکارم؟

ها ها. خیلی بامزه‌س. رینولدز هم همین شوخی رو کرد.

نایلز، ما با هم معامله‌ای داشتیم.

هر وقت من یه جعبه از شراب کمیاب پیدا می‌کردم، نصفش رو به تو پیشنهاد می‌دادم.

من فهمیدم معامله ما فقط شامل شراب‌های بعد از ۱۹۶۵ میشه.

اون جزئی از توافق نبود.

خب، باید دوباره بخونمش.

شفاهی بود.

اوه، حیف شد.

این ظالمانه‌ست. باورم نمیشه اینجوری منو کنار می‌ذاری.

متأسفم.

سعی می‌کنم آدم بااخلاقی باشم اما شراب نقطه ضعف منه.

و این واقعاً بیش از حد خوبه که تقسیمش کنم.

می‌فهمم.

من یه راهی برای جبران پیدا می‌کنم. چرا نصف سهمم رو بهم نمی‌فروشی؟

گفتم، یه راهی برای جبران پیدا می‌کنم.

نه، بهت قول میدم. واقعاً؟

توافقات شفاهی شما به اندازه هوایی که در آن ادا می‌شوند هم ارزش ندارند.

آماده رفتنیم؟ آره.

ببین، دافنه، من داشتم، امم...

داشتم فکر می‌کردم به جای اینکه بریم یه فیلم خسته‌کننده دیگه ببینیم...

...چرا برنمی‌گردیم خونه من و کفشامون رو درنمیاریم...

...و، امم، کتابخونه‌م رو دوباره مرتب کنیم؟

هنوز داری اون کارو می‌کنی؟ گفتی تا الان تمومش کردی.

بله، ایشون خیلی حرفا می‌زنه.

این یه پروژه بزرگتر از چیزی بود که پیش‌بینی کرده بودم.

نمی‌تونی یه نفر رو استخدام کنی کمکت کنه؟ بذارم کس دیگه‌ای به کتابام دست بزنه؟

یه نفر با وسواس بی‌عیب و نقص شما رو کجا پیدا کنم؟

وسواس، میگی؟ نایلز: ام‌هم.

می‌دونی نایلز، فکر کنم همون پسری رو می‌شناسم که می‌تونه کمکت کنه.

کربی گاردنر.

مگه اون پسری نیست که هی زنگ می‌زد؟

بله، بله، اون خیلی سمجه، یکی از خصوصیات خوب زیادش.

و، می‌دونی خودم می‌خواستم استخدامش کنم...

...اما هیچ پستی براش تو ایستگاه نبود.

نمی‌دونم. کتاب‌های من تنها چیزیه که روش خیلی وسواس دارم.

اوه، لطفاً، نایلز.

اینجوری وقت بیشتری با هم خواهیم داشت.

خب، اگه اینطوری بهش نگاه کنی. ها ها ها.

صبر کن.

اگه این شاگرد شما رو استخدام کنم، اونوقت بابت شراب سرمون بی‌حساب میشه؟

نایلز، تو برای من زیادی زرنگی.

باشه، بله، خیلی خب. اینجوری سرمون بی‌حساب میشه. ها ها ها.

شب خوبی داشته باشید شما دو تا. ممنون.

نایلز: اوضاع چطوره، کربی؟

امیدوارم تو بخش ۱۷ام گم نشده باشی.

اوه، ببین!

کربی!

کربی!

هی، دکتر کرین.

داری چیکار می‌کنی؟ تو کتابخونه من داری غذا می‌خوری.

داری کتابامو خراب می‌کنی.

ریلکس باش، داداش. دستکش دستمه.

کربی! بیا پایین!

نه، نه، قوطی‌ت رو بیار.

بشین.

کربی.

این کاملاً غیرقابل قبوله. من... من نمی‌تونم اجازه بدم.

وای. قراره اخراجم کنی؟ چی...؟

می‌دونم که نیت خیر داری اما می‌ترسم که...

ببخشید.

بفرمایید.

برای شماست.

میشه بپرسین کیه؟

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left