Frasier

Frasier

Télécharger le sous-titre en Farsi Persian

Saison 4

Informations sur la version

Frasier S04E16 The Unnatural 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Un commentaire de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 16 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publié le: 2025-11-25
Téléchargements: 25
Malentendants: No

Aperçu des sous-titres Farsi Persian

Les 200 premières lignes.

پسر هشت ساله‌ام این هفته پیشم می‌آد و ازم خواست که

براش یه گشت و گذار تو مجموعه مایکروسافت رو ترتیب بدم.

می‌خواستم ببینم سیاست شما در مورد...

متاسفم اینو می‌شنوم.

می‌دونین، من معمولاً از شهرتم سوءاستفاده نمی‌کنم،

اما اسم "فریزر کرین" براتون معنی‌ای داره؟

متاسفم اینو می‌شنوم.

خب، می‌دونید، کاملاً ممکنه

که یه روزی یکی از بستگان شما بخواد از محل کار من دیدن کنه.

یه ایستگاه رادیوئه. اوه، ولش کن!

اگه حتی نزدیک بود، یه چیزی

اما من با یک مایل فاصله از اون تگ گذشتم. یه مایل. آروم باش، قهرمان. اشکالی نداره.

یه مایل! فکر کنم بازی رو باختین.

نه، بازی رو بردیم، اما رُز بخاطر بحث با داور اخراج شد.

به کفشاش خاک پاشید، با سینه بهش ضربه زد،

تقریباً داشت انگشتشو گاز می‌گرفت وقتی داور انگشتشو آورد جلوی صورتش.

چنین چیزی رو نمیشه آموزش داد.

باشه، یه نفر تو بیس دومه، یه نفر اوت شده، من توپ رو به فضای خالی می‌فرستم.

پرتاب به سمت بازیکن قطع‌کننده دیر بود، بازیکن ما در امانه.

سعی می‌کنم به بیس دوم هم برم. یه اسلاید قلابی زیبا درست زیر تگ می‌کنم.

چطور ممکنه من اوت باشم؟

من هنوز دارم سعی می‌کنم بفهمم چرا وسط بازی رفتی گپ خرید کنی.

ببین، من می‌رم روی ترکیب بازی شنبه کار کنم.

می‌دونی، من عاشق مسئولیت داشتنم. اوه، می‌تونم بیس دوم بازی کنم؟

نه. لیز بادنر بیس دوم بازی می‌کنه.

لیز بادنر؟ چرا؟ اون چه کاری می‌تونه بکنه که من نمی‌تونم؟

اون کاری رو می‌کنه که تو نمی‌کنی.

اوه، رُز. گوش کن، تو قبلاً با یه مدیر اجرایی تو مایکروسافت قرار نمی‌ذاشتی؟

اسکات بلنکمن.

در مورد جدایی‌های افتضاح که صحبت می‌کنی...

حتی بعد از اینکه ولش کردم، هی بهم زنگ می‌زد.

اولش بهونه می‌آورد.

"ببخشید، دکمه اشتباهی رو تو شماره‌گیر سریع زدم."

بعد دیگه دست از تظاهر برداشت و فقط گریه و زاری بود

اون طرف خط. اوه، خدا!

بالاخره بهش گفتم: "اسکات، من هیچ‌وقت، هیچ‌وقت دیگه نمی‌خوام باهات حرف بزنم."

چرا می‌پرسی؟ می‌خوام بهش یه زنگ بزنی.

چی؟ فردریک این هفته می‌آد دیدنم.

تنها چیزی که خواست یه گشت تو مایکروسافت بود.

منم یه جورایی، خب، قول دادم که می‌تونم ترتیبش بدم.

فریزر، تو از من می‌خوای به مردی زنگ بزنم

که جلوی ساختمون آپارتمانم چادر زده بود

و یه پلاکارد بزرگ بالا گرفته بود که روش نوشته بود

"رُز دویل از عشق می‌ترسه." باشه، می‌فهمم.

فقط فکر کردم بیشتر دلسوزی می‌کنی، همین.

نمیتونم.

یه داستانی یادمه که چند وقت پیش برام گفتی.

درباره یه دختر جوون که تو ویسکانسین زندگی می‌کرد و خیلی دلش می‌خواست مادرش

اونو با ماشین ببره شیکاگو تا بابی شرمن رو ببینه که یه مرکز خرید رو افتتاح می‌کنه.

اما مادرش خیلی سرش شلوغ بود.

اون شب اون دختر چیکار کرد؟

با گریه رو بالشت کوچیک بابی شرمنش خوابید.

ازت متنفرم.

نایلز. صبح بخیر. فردریک بیدار شده؟

با پدربزرگش رفته بیرون برای پیاده‌روی صبح زود.

امروز صبح رفتم سراغ آلبوم‌های قدیمی‌ام.

و عکس‌هایی از خودمون پیدا کردم وقتی هم‌سن فردریک بودیم.

اوه، خدای من. فکر کردم ممکنه براش جالب باشن.

اوه، ایناهاش. ما اینجاییم، حسابی لباس پوشیدیم آماده برای اولین پیاده‌روی پیشاهنگی‌مون.

و آخرین بار.

آره، خب، ما دقیقاً خودمون رو تو دل اون گروه جا نکردیم.

همه بچه‌های دیگه کوله‌پشتی داشتن،

ما با اون کیف‌های مسافرتی مونُقرَم‌دارمون اومدیم.

نایلز، یادم بنداز. چرا ما بینی‌های پلاستیکی زدیم

و یه استخرچه کوچولو دور کمرمون؟

یادت رفته. اون هالووین ما به شکل خلیج خوک‌ها رفتیم.

آه.

تا جایی که یادمه، هیچ‌کس نفهمید.

بالاخره مجبور شدم بگم ما "دریاچه خوک" هستیم.

اونم نفهمیدن.

چه شب طولانی‌ای بود. آره.

خب، برای فردریک این بار چه برنامه‌ای داری؟

می‌خوایم بریم تماشای وال، افلاک‌نما...

و رُز داره کمکم می‌کنه یه گشت تو مایکروسافت ترتیب بدم.

این تنها چیزیه که فردی مشخصاً درخواست کرده.

یکی داره برای بابای سال کاندید می‌شه.

آره، خب، خودت می‌دونی چطوره.

من زیاد نمی‌تونم ببینمش.

خاطرات این سفر باید تا دفعه بعدی دوام بیاره.

میتونی منو سرزنش کنی که می‌خوام همه چیز بی‌نقص باشه؟

سلام بابا. اوه، سلام، فردی.

بابا، پدربزرگ تا حالا برات تعریف کرده که چطور اون

چهار تا دزد بانک رو فقط با یه باتوم گرفت؟

نه. اون بهم گفت چطور دو تا دزد بانک رو گرفت

فقط با یه هفت‌تیر، شریکش و یه تیم SWAT.

اونا بعداً رسیدن. خب...

سلام، عمو نایلز. سلام، فردریک.

چه بزرگ شدی.

من دقیقاً همون اندازه‌ای هستم که آخرین بار دیدیم.

خب، دستپخت مادرت این کارو با یه پسر در حال رشد می‌کنه.

امروز می‌ریم مایکروسافت؟ خب، فردی...

فکر کردم بریم ایستگاه رادیو. می‌تونم بهت نشون بدم کجا کار می‌کنم.

سرگرم‌کننده خواهد بود، نه؟ آره.

کی می‌ریم مایکروسافت؟ خب، شنبه.

عالیه.

هی، صبح بخیر، دکتر کرین. صبح بخیر، دافنه.

سلام، دافنه. سلام، فردریک.

به بابات بگو چی دیدی تو پارک با ادی.

سلام، دافنه.

فردریک دوست‌پسر منه. اوه، واقعاً؟

برات یه کادو دارم. همین‌جا وایستا.

چه بامزه! عاشق شما شده.

آره، تمام شب رو تو بغل دافنه نشست و تلویزیون تماشا کرد.

واقعاً؟

و امروز صبح یه صدای در زدنِ آروم و کوچولو پشت درم شنیدم.

و فردریک بود که می‌پرسید می‌تونه بیاد تو تخت من بخوابه.

واقعاً؟

این برای شماست. اوه، چه دوست‌داشتنیه!

نگاه کن، این فردریکه. و اینم منم.

و داریم چیکار می‌کنیم؟ ازدواج می‌کنیم.

واقعاً؟

بیا، فردریک، بریم اینو به یخچال بزنیم.

باشه.

به نظرت برای یه پسر بچه کوچولو سالمه

که اینقدر شیفته زنی باشه که نمی‌تونه داشته باشه؟

نایلز، واقعاً اینقدر سقوط کردی که بهش حسودی کنی؟

نه، حسود نیستم. فقط یه کمی...

خب، شاید دارم حسرت می‌خورم.

مسخره‌ست! به چی حسرت می‌خوری؟

وایسا! هووو!

هووو!

و اینم اون اتاقکه که همه چیز توش اتفاق می‌افته.

خیلی تأثیرگذاره. خب...

اینجا دکمه صحبت با رُزه، اگه بخوام باهاش حرف بزنم.

دکمه سرفه هم اگه بخوام میکروفونو قطع کنم.

این دکمه اینجا خیلی خاصه. یه اشعه مرگبار می‌فرسته.

که از گوشی هر شنونده‌ای که کلافه‌ام کنه شلیک می‌شه.

دل خوشی!

آره، دلم می‌خواد.

خب باشه رُز، امروز با خودمون چیکار کردیم؟

خب، دیشب برای جشن پیروزی بزرگمون رفتیم بیرون.

آه. چند تا مارگاریتا زدیم.

یکی یه ردیف کُنگا راه انداخت. من نمی‌خواستم واردش بشم.

فکر کنم گَری، بازیکن میانی‌مون، رفت ته صف.

اون مرد یه کپل داره که دلت می‌خواد با دو تا دستت بگیریش.

و به فرِدی یه بغل بزرگِ سیاتلی بدی.

خوب جمعش کردی رُز. ممنون.

فکر نمی‌کنم بولداگ رو ملاقات کرده باشید. هی، بچه!

چرا بهت می‌گن بولداگ؟ مردم همیشه بهم اینو می‌گن.

ولی چرا؟

نمی‌دونم. خب باشه، بولداگ.

رُز و من یه برنامه برای آماده کردن داریم. نه، نه. یه دقیقه صبر کن.

این مهمه. چرا مردم بهم می‌گن بولداگ؟

باید یه دلیلی داشته باشه.

این داره منو دیوونه می‌کنه.

کی شنبه تو بازی به جای من بازی می‌کنه؟

باید یه نفر نهم داشته باشیم وگرنه بازی رو واگذار می‌کنیم.

آه، درست می‌گی. ماندی گاتری چطوره؟ هشت ماهه حامله‌ست.

ژوئیه، اوت، سپتامبر، اکتبر، نوامبر، دسامبر.

به هر حال، بهتره یه نفر رو پیدا کنی. و تا صحبت از خبر بد شد، فرِژر...

بالاخره یه تماس از اسکات بلنکمن داشتم.

رُز... فردریک، یه دقیقه با بولداگ حرف بزن.

من باید یه چیزی رو با رُز صحبت کنم. باشه؟

آه، آره، مشکلی نیست.

اوه، هی. تا یه کم دیگه گاری‌مو میارم.

تو می‌تونی گُنگ رو بزنی. چرا؟

بلنده. من تو برنامه‌ام خیلی سر و صدای بلند ایجاد می‌کنم.

چرا؟ نمی‌دونم.

اوه، دارم سردرد می‌گیرم.

اگه بازیکن سافت‌بال لازم داری، چرا از بابام استفاده نمی‌کنی؟

آه، آره، درست می‌گی.

مگه خوب نیست؟

آه، آره. آره، عالیه. اون بهترینه، می‌دونی.

کاش می‌تونست بازی کنه، ولی فکر کنم بابات شنبه سرش شلوغه.

داره منو می‌بره مایکروسافت. آره، حتماً.

آه، کاش می‌تونست بازی کنه، چون اگه اون بازی می‌کرد، حتماً می‌بردیم.

متاسفم فرِژر. این تمام کاریه که می‌تونم بکنم.

اسکات درست بعد از اینکه ما بهم زدیم، از مایکروسافت اومد بیرون.

خب، مشتاق گفتن این به فردریک نیستم.

اون خیلی ناامید می‌شه.

خب، می‌دونی، اگه بخواد تور یه حوزه علمیه رو بره، من الان اونجا پارتی دارم.

نمی‌دونم. من تسلیم می‌شم.

آبراهام لینکلن.

تو کدوم مدرسه رفتی؟

فردریک.

بابا، دیگه نمی‌خوام برم مایکروسافت.

نمی‌خوای؟ اوه، هی! چرا، می‌خواد. یه دقیقه وایسا.

چه جور پسری دلش نمی‌خواد یه روز رو تو مایکروسافت بگذرونه؟

تو دخالت نکن. حالا گوش کن. فردریک، می‌دونی، این تعطیلات توئه.

تو رئیس هستی. هر چی تو بگی همونه.

عالیه. می‌خوام ببینم تو بازی سافت‌بال بازی می‌کنی.

چی؟ تو می‌تونی جای رُز رو بگیری.

خب، می‌دونی، هر چقدر هم که دلم بخواد سافت‌بال بازی کنم...

واقعاً فکر نمی‌کنم بولداگ بخواد که من بازی کنم.

چرا، می‌خواد. گفت شما بهترین هستی. درسته؟

همین بود که گفتم.

خب، ممنون بولداگ. پس بازی می‌کنی؟

خب، نمی‌بینم چطور می‌تونم رد کنم. عالیه. نمی‌تونم صبر کنم تا به دافنه بگم.

آره، خب، صحبت از دافنه شد، در حالی که منتظر دافنه هستی...

چرا نمی‌ری بیرون، از دستگاه یه شکلات برای خودت بگیری؟

مامان میگه آب‌نبات مینای دندون رو خراب می‌کنه.

آره، خب، با گوشه دهانت بجو. دندون‌های شیری‌تو پوسیده کن.

چی فکر می‌کنی داری می‌گی بهش که من بازیکن سافت‌بال خوبی هستم؟

دارم سعی می‌کنم خوب باشم. می‌خوای بهش بگم تو یه بازنده بزرگی؟

نه، نمی‌خوام. هی، ببین، می‌دونم چقدر سخته.

وقتی بچه هستی و می‌فهمی بابات اونقدر که فکر می‌کردی عالی نیست.

ببین، من تقریباً همسن فردریک بودم که...

خب، اومدم خونه. مامانم بیرون بود.

و مچم بابامو با یه زن دیگه گرفتم.

اوه، بولداگ، متاسفم. نه، نه. نه، صبر کن.

Commentaires

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left