Frasier

Frasier

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 5

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Frasier S05E11 Aint Nobodys Business If I Do 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
ناشر warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 11 Frasier زیرنویس فارسی سریال

برچسب‌ها

bluray
تاریخ انتشار: 2025-11-25
تعداد دانلود: 26
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 199 خط.

آه، پیامت رو برای کلوپ شراب جمعه شب گرفتم. آره، حتماً میام.

اوه، خوبه.

بابا اون شب از خونه بیرونم می‌کنه.

تا اون و شری بتونن یه مهمونی کوچولو بگیرن.

آه، می‌دونی، زندگی واقعاً یه چرخه است، مگه نه؟

من دارم جام رو می‌دم بابا تا دوستاش دور هم جمع بشن.

و همین چند سال پیش،

این بابا بود که مجبور بود برای مهمونی‌های من از خونه‌اش بره بیرون.

آره. اگه وقتی جوون بودیم اصلاً مهمونی‌ای می‌گرفتی، اون‌وقت پر از کنایه می‌شد.

آه، خدا رو شکر که اینجایی! آه، دافنه!

یه خبر نسبتاً تکان‌دهنده دارم. چیه؟

یه حلقه تو کشوی لباس زیر پدرت پیدا کردم.

آخه چه چیزی می‌تونه دور کشوی لباس زیرش یه حلقه بذاره؟

نه دورش، توش. یه حلقه نامزدی تو یه جعبه جواهرات.

یه حلقه نامزدی!

بابا حتماً داره از شری خواستگاری می‌کنه.

می‌دونی این یعنی چی؟ آره، قراره بشنویم

مارش عروسی مندلسون روی بانجو چه صدایی می‌ده!

این یعنی اون قراره مادرمون بشه. ما حالا چیکار کنیم؟

خب، کاری از دستمون برنمیاد، نایلز. بابا اینو می‌خواد.

اما، اما، اصلاً چی صداش کنیم؟

خب، فکر کنم می‌خواد "مادر" صداش کنیم.

نه، نه، خیلی رسمیه.

نه، ماما. نه، مَ.

آه، چه بهتر. چه قشنگ شدی، مَ!

اوم. آره، یه سوسیس چوبی دیگه هم می‌خوام، مَ.

داری میری مسابقه اسکیت، مَ؟

این همون اخلاق همیشگی شما دوتاست.

پدرتون داره ازدواج می‌کنه،

و تمام چیزی که فکر می‌کنید اینه که چطور روی خودتون تأثیر می‌ذاره.

پس من چی؟

تو چی؟

شری هیچ‌وقت از من خوشش نیومده.

فکر نمی‌کنید سعی کنه کاری کنه پدرتون منو بیرون کنه، نه؟

اوه، نه، دافنه، معلومه که نه. اون بدون تو از دست می‌ره.

آره، و حتی اگه یه وقت چنین چیزی هم بشه، دافنه، من همیشه می‌تونم ازت استفاده کنم.

یعنی، یعنی من، من جایی رو می‌شناسم که می‌تونی اونجا مشغول بشی که

خدماتی که می‌تونی انجام بدی.

من یه جای خالی می‌شناسم.

این حساب با منه.

مارتی، باید دیپ رو بیشتر هم بزنی.

توش هنوز قلمبه‌های پودر سوپ هست.

ببخشید.

به‌به، به‌به، به‌به. چه بساطی به پا کردید

شما دوتا برای امشب تدارک دیدید، ها؟

پنیرهای قالبی رو دارید،

کلوچه‌های بخت‌آزمایی اروتیک،

برای بعد شام هم یه نوار از سوتی‌های خنده‌دار.

"تو هات فور هی-هاو."

می‌بینم که اون کتاب مهمونی‌های مارتا استوارت که بهتون دادم واقعاً به درد خورد.

اوه، این رفقای قدیمی ما از این چیزای شیک و پیک خوششون نمیاد.

مستشون کن، یه کمی هم ذرت بو داده بذار، تا صبح می‌تونن ادامه بدن.

وقتی می‌گی "تا صبح"... بیا، مثل ابریشم نرم شد.

مواچ. ممنون. اوم.

کیا قراره تو این محفل باشن؟

آه، فقط چند تا دوست قدیمی که می‌میرم تا مارتی رو باهاشون آشنا کنم.

حالا ببینم، ری و لولا شروود هستن.

باهاشون تو آتلانتیک سیتی کار می‌کردم، وقتی نمایش پرتاب چاقو داشتن.

آه، حالا، مارتی سعی کن به چشمش خیره نشی.

خودش معذب می‌شه.

و بذار ببینم،

آه، و ادی هم با نامزد جدیدش میاد.

آه، بالاخره دیدیش، ها؟ اوم. همین هفته.

نامزد کردن و همین آخر هفته همو دیدن؟

خب، می‌دونی، تا الان یه جورایی رابطه‌شون از طریق نامه‌نگاری بوده.

اون چند سال اخیر رو زندان بوده.

خب، می‌دونی، به جا برای اون ذرت بو داده‌ها نیاز دارید.

چرا من این مجسمه بی‌قیمت و مزاحم رو از سر راهتون برندارم؟

مارتی، هیچ خبری از ویک و لیندا نشد.

تو پیامی گرفتی؟ نه.

خب، چه عجیب، شاید رو پیغامگیر من پیغام گذاشته باشن.

خب، شما امشب چیکار می‌کنید؟

اوم.

کلوپ شراب ما داره یه تست عمودی از اُپوس وان برگزار می‌کنه.

اوه، خب، زیاد نخورید.

اوه، این‌طوری نیست، بابا. ما واقعاً شراب رو نمی‌خوریم.

فقط می‌چرخونیش تو دهنت و بعد تف می‌کنی بیرون.

ما هممون اون کارو تو مهمونی سال نو دوک کردیم.

البته شراب نبود که، سالاد تخم مرغ بود.

می‌دونی، این خیلی عجیبه.

همین الان یه پیغام از مدیرم تو مک‌گینتیز گرفتم.

یه آقایی اومده بود و کلی سوال در مورد من می‌پرسید.

چه نوع سوالاتی؟ خب، مثلاً اینکه قبلاً کجا کار می‌کردم،

با کیا قرار می‌ذاشتم، و عجیب‌ترین قسمت ماجرا اینه که

همسایه‌ام بهم گفت یه نفر اومده بود و در مورد من از اون هم سوال می‌کرد.

به نظر میاد یکی داره در موردت تحقیق می‌کنه.

منظورت مثل یه کارآگاهه؟

اوه، نه، احتمالاً یه شرکت اعتباری یا همچین چیزیه.

نگرانش نباش.

خب، با این حال، یه کمی ترسناکه.

کاش می‌دونستم کیه. اوه، بی‌خیال، عزیزم.

من قبلاً اینو گذروندم. کارآگاه‌های خصوصی هیچ‌وقت ردی از خودشون به جا نمی‌ذارن.

واقعاً، هرکسی می‌تونه باشه. اگه شما می‌گید.

کدوم‌تون استخدامش کردید؟

این کاملاً دیوانه‌کننده‌ست! چه حرفا!

کی دیگه این پول رو داره که همچین کاری کنه؟

من هیچ ایده‌ای ندارم. ما هیچ ربطی بهش نداریم.

واقعاً فکر می‌کنی ما کسی رو استخدام می‌کنیم تا از شری جاسوسی کنه؟

خدای من، به من توهین شده! به منم همینطور.

خب، باشه.

شاید داشتم اشتباه برداشت می‌کردم

قطعاً همین‌طوره.

خب، ببخشید پسرا.

اشکالی نداره بابا. اصلاً ولش کن.

یه کارآگاه استخدام کردی؟ چطور تونستی؟

هیچ‌وقت این‌قدر بهم توهین نشده بود! اوه! نایلز!

باشه، متاسفم. فقط داشتم هوای بابا رو داشتم.

واقعاً چی در مورد این زن می‌دونیم؟

اون بابا رو خوشحال می‌کنه. همین کافیه.

واقعاً؟ بعضی‌ها قبل از اینکه هرچیزی رو بدونن ازدواج می‌کنن.

پسرعمو دونالد یادت میاد؟

دو سال از ازدواجش گذشته بود که فهمید زنش قبلاً مرد بوده.

آره، خب...

پسرعمو دونالد یه مورد خیلی نادره.

اولاً، بیشتر مردم گذشته پنهانی ندارن.

و ثانیاً، بیشتر مردم تو جزئیات از پسرعمو دونالد دقت بیشتری دارن.

محض رضای خدا، زن با یه دستش هندوانه بلند می‌کرد!

من فقط داشتم سعی می‌کردم یه اطلاعات پیش‌زمینه‌ای به دست بیارم.

خب، بس کن.

همین الان لغوش کن، نایلز. انجام‌شده فرض کن.

باشه. ما باید بریم.

آره، آره.

خداحافظ. خداحافظ پسرا.

بهتون خوش بگذره، شما دو تا. ما براتون کیک نگه می‌داریم.

ممنون. دیدی؟ چقدر شیرینه؟

خدای من، باورم نمیشه واقعاً داری اون زن رو تحت تعقیب قرار میدی!

می‌دونی، سعی کن یه ذره به مردم اعتماد داشته باشی.

سریع! کسی دنبالم نیست؟

اوه بله، بفرمایید بانو قانون الان اومدن.

ببخشید خانم، دیدم که از چراغ قرمز رد شدید.

مجبورم براتون جریمه بنویسم. اوه، واقعاً بابت اون متاسفم.

آخه بیرون خیلی سرده و آلودگی هوا...

و من فقط نمی‌خواستم بچه تو راهمو

در معرض شرایط محیطی بیشتر از لازم قرار بدم.

شما حامله‌اید؟

خب، منم خودم یه چیزایی در این مورد می‌دونم.

خب، پس دقیقاً می‌دونید چی میگم.

جامعه با خانم‌های باردار راحت برخورد نمی‌کنه، مگه نه؟

پس کی زایمان می‌کنید؟

من حامله نیستم.

شما رز دویل هستید.

لطفاً می‌تونید این‌ور بیاید؟ ر-اُ-ز.

سلام، نایلز. اوه، سلام، فرژر.

میشه خودکارتون رو قرض بگیرم؟ حتماً.

حال شما چطوره؟

از تمام زحماتتون سپاسگزارم.

و متاسفم که مجبور شدم تحقیقات رو نیمه‌کاره متوقف کنم.

اشکالی نداره. مردم همیشه نظرشون عوض میشه.

مطمئنم همین‌طوره.

بفرمایید. ممنون. خداحافظ.

خب، حالا احساس بهتری نداری؟

فکر کنم آره.

باید قبول کنی که تو این مورد حق با من بود.

تو هیچ توجیهی برای تن دادن به غرایز پست‌ترت نداشتی

و سرک کشیدن تو گذشته شری.

تقریباً یادم رفته بود. یه گزارش کوچیک از چیزایی که تا اینجا فهمیدم، نوشتم.

عجب خانم جالبیه!

خب، باید بهش می‌گفتم بندازتش تو سطل آشغال.

هرچی باشه، ما نگران خوشحالی بابا هستیم.

بعضی وقتا، فرژر، تو مثل یه فانوس دریایی هستی که مهِ غرایز پست‌تر منو می‌شکافه.

ببخشید خانم، میشه لطفاً این رو بندازید تو؟

بده به من!

حرفتو ثابت کردی.

از خودم متنفرم که دارم این کارو می‌کنم.

فرژر، ما داریم این کارو به خاطر خود بابا می‌کنیم.

خب، تا اینجا که خوبه.

اوم. دبیرستانو تموم کرده.

سوباروشو تقریباً تسویه کرده.

می‌دونستی ازدواج کرده بود؟

آره، اینو گفته بود. اِم، با جانی دمپسی.

دو تا دیگه هم بودن. ند فولی، مارک والاس.

خب، این یه کم نگران‌کننده‌ست. سه تا ازدواج قبلی؟

وینسنت میهو.

میلتون مندل.

والت... فقط تعداد کل رو بگو.

شش تا. تا جایی که ما می‌دونیم.

خدایا، تو رفتی اون کارآگاهو قبل از اینکه گزارش‌شو تموم کنه اخراج کردی!

شش شوهر. بله.

اون مشخصاً قادر به موندن تو یه رابطه نیست.

این برای ازدواج نشونه خوبی نیست، مگه نه؟

از اون طرف، این نشونه خوبیه که وقتی بابا پیشنهاد ازدواج میده، بله رو میشنوه.

ببین، اون حق داره اینو بدونه.

آره، ولی ما قبلاً بهش گفتیم که تو تحقیقات دخالتی نداشتیم.

نمیتونیم الان بهش بگیم دروغ گفتیم.

شاید یه راهی باشه که اطلاعات رو بهش بدیم...

...بدون اینکه توضیح بدیم چطوری به دستشون آوردیم.

فقط همین‌جوری casually تو مکالمه مطرحش کنیم.

و اون چطور باید انجام بشه؟ "اوه، بابا،

امسال داری میری کنفرانس شوهران سابق شری؟" لطفاً.

گذشته از اون، می‌دونی شاید بابا خودش همه چیزو می‌دونه.

خب، فکر می‌کنم باید اینو بفهمیم.

چه حسی خواهیم داشت اگه اجازه بدیم بابا با این زن ازدواج کنه، و یه سال دیگه...

...اونو مثل دنی میچل بندازه کنار؟

اون کیه؟

صفحه پنج. نامزد بود، اما هرگز ازدواج نکرد.

هی پسرا.

هی بابا. اوه، بابا، سلام.

داف، نظرت در مورد این ژاکت چیه؟

نمی‌دونم، یه چیزی یه جورایی درست به نظر نمیاد.

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left