نخستین 183 خط.
ببخشید. بری میل دارید؟
نه ممنون، دافنه.
مگه نایلز قرار نیست به زودی تو رو شام ببره؟
آره، ولی اگه الان یه کوچولو چیزی نخورم...
...بعدش مثل خوک میخورم.
میدونی، واقعاً دارم نگرانش میشم.
تو نگرانشی؟ یه جایی تو یه مرغداری...
...یه گله مرغ دارن دعا میکنن.
آخ! سلام نایلز. سلام فریژر. ببین چی آوردم!
بمبهای پرالین نوقای عسلی با روکش شکلات.
و غولپیکرن!
خب، میدونستیم برای ما نیست. بابا!
گوش کن نایلز، امم، شاید این یه موضوع کمی حساس باشه...
...ولی جدیداً متوجه تفاوت خاصی تو دافنه نشدی؟
خب، اون شادتره، و منم همینطور.
آره، خب، میدونی، فکر کنم منظورم بیشتر از نظر جسمی بود.
خب، چتریهاش رو کوتاه کرد. اونم یه هفته پیش بود. مَردا...
خب، فکر کنم منظور اصلیم، امم، سایزشه.
خب، اون تقصیر منه.
من از اختلاف قدمون خجالت میکشیدم...
...و ازش خواستم کفش پاشنه بلند نپوشه.
نایلز. بله؟
امیدوارم یه روزی زنی رو دوست داشته باشم، همونطور که تو دافنه رو دوست داری.
نگران نباش. میشی. حتماً میشی.
حالا کجاست گنجشک کوچولوی من؟
تو آشپزخونهست.
کنی. وای، چه غافلگیری! دکتر، ببخشید اینطوری سرزده اومدم.
فقط اینه که تو یه مخمصهی وحشتناک افتادم. مشکلی تو ایستگاه پیش اومده؟
نه، نه، نه. شخصیه.
دیشب رفتم یه بار تا بازی رو ببینم...
...و با یه زن، به اسم جنیس، شروع کردم به حرف زدن.
اون خیلی زیبا بود و یه خندهی عالی داشت.
و بوی خوبی میداد.
و به دلایل عجیب و غریبی اونم از من خوشش اومده بود.
اوه، کنی، چی کار کردی؟ باهاش قرار گذاشتم.
اون الان تو رستوران «شِ آنری» منتظرمه.
من تا حالا همچین کاری نکردم.
من یه مرد زندار با بچهام، و قرار دارم!
کنی، گوش کن، اگه بری پایین و با این زن ملاقات کنی...
...ممکنه پایان ازدواجت باشه.
من تا حالا زنتو ندیدم، ولی همیشه ازش به خوبی حرف زدی.
حاضری از دستش بدی؟ نه.
پس نمیتونی بری. سر قرار جنیس نرم؟
اون تعجب میکنه چی شده. به خونهام زنگ میزنه.
شمارهی خونهتو به این زن دادی؟
من تو این کار تازهکارم. اوه خدای من.
مجبوری بری پایین و بهش بگی که کل قضیه کنسل شده.
اوه نه، نه، دکتر، مجبورم نکن برم اونجا.
من ضعیفم. یه نگاه به چشماش و اون لبهای پر و جذابش...
خب، شاید یه سلام کوتاه. کنی، کنی، صبر کن!
شاید حق با توئه. شاید نباید بری اونجا.
پس دیگه چی کار کنم؟ باشه، امم...
برو خونه. من میرم پایین و به جات باهاش حرف میزنم.
وای. واقعاً این کارو میکنی؟
ممنون دکتر. اوه، خب، بله، بله. البته، بله.
خیلی خب، باشه، برو. خیلی خب.
خب، رزرو رو به چه اسمی انجام دادی؟
کنی دیلی. چی فکر کردی؟
اونا منو اونجا میشناسن. یه میز خوب میخواستم.
باشه.
ببخشید، شما جنیس هستید؟ بله.
جنیسی که با کنی دیلی قرار داره؟
بله. مشکلی هست؟ فقط یکی. من زنش هستم.
اوه خدای من. اون بهم نگفت زن داره.
چرا تعجب نمیکنم؟ اوه، من خیلی متاسفم.
نه، حتماً پیغام منو روی پیغامگیرت شنیدی.
آره.
و جهت اطلاع، چشمای کنی قهوهایه، نه اون فندقیطور که گفتی.
امم، ببخشید، ممکنه اینو بردارید؟
بله، خانم.
ببخشید. شما با کنی دیلی قرار دارید؟
معلومه که دارم!
خب، من فریژر کرین هستم. بله، میدونم.
اوه، ممنونم. همیشه از دیدن طرفدارا خوشحال میشم.
به هر حال، متاسفانه یه خبر بد دارم.
ببینید، کنی امشب نمیتونه بیاد.
چرا؟ خب، امم...
یه چیزی هست که باید راجع به کنی بدونید.
جنیس هستید، درسته؟
اِم، بله. جنیس. ببینید، امم، کنی متاهله.
واقعاً؟ بله.
اون میخواست خودش بیاد و بهتون بگه، ولی من اصرار کردم که من به جاش بیام.
ببینید، اون شما رو اونقدر جذاب میبینه...
...که نمیتونه خودشو کنترل کنه وقتی کنار شماست.
واقعاً؟ بله.
در واقع، تقریباً مجبور شدم به زور اونو از در برگردونم.
باورم نمیشه. جنیس؟
گوش کنید، نیازی به گریه نیست.
میدونید، آدم قحط نیست.
و مطمئناً زنی به زیبایی شما، بهترینها رو میتونه انتخاب کنه.
لازم نیست اینو بگید. نه، نه، راسته.
آمادهی سفارشید؟ اوه، ما نمیمونیم.
نه، صبر کنید، فقط یه لحظه وایسید. جنیس، گوش کنید، امم، من امشب آزادم.
نظرتون چیه من شام مهمونتون کنم؟ اوه.
نمیدونم. اوه، بیا دیگه!
شما لیاقت یه شب خوب رو دارید.
خب، خیلی وقته بیرون نرفتم.
دیدید؟ همینطوره. اینجا اتفاقاً درست میکنند...
...یه کرم بروله عالی.
واقعاً؟
خب، چرا که نه؟
نایلز: بفرمایید. ممنونم.
ممنونم.
نایلز: اینو میذارم تو یخچال. دافنه: آره.
چه رستوران از خود راضیای بودا.
وقتی خواستم غذای باقیمونده رو برام بذاره تو کیسه، گارسون ابروهاش از تعجب چسبید به سقف.
نمیدونم مشکلش چی بود.
اونایی که میز بغلی بودن، اصلاً به این دنده خوک دست نزده بودن.
دافنه؟
چی شد؟
پام رفت رو اسباببازی ادی و مچ پام پیچید.
فکر نکنم بتونم بلند شم. بفرمایید، بفرمایید، بذارید کمکتون کنم. خب.
باشه. آمادهاید؟
لعنت به این پاهای نحیف.
اوه، مشکل شما نیستید. مشکل منم.
اوه، حرفای بیمعنی نزنید. شما مثل پر سبکید.
اوه، نایلز، منو نگاه کن. من یه خرس گنده شدم.
عزیزم، نه. شاید یه کم... درشتتر شده باشید.
اما من به هر اندازهای که باشید، عاشقتونم.
باید یه جور اهرم درست کنم.
هفتههاست دارم میبینم چطور دارم گندهتر میشم.
فقط امیدوار بودم خودش بره.
خب، مطمئنم اون همه شیرینی و شامهای مفصل...
که من سر و کلهتون ریختم، کمکی نکرده.
اوه، تقصیر شما نیست. من فقط باید یه کم اراده پیدا کنم.
من کمکتون میکنم. یه برنامهای رو شروع میکنیم...
برای غذای سالم و ورزش.
با هم هیچ کاری نیست که نتونیم.
شاید اگه یه طناب بندازم رو اون تیر...
چی شد؟ نایلز: اوه!
دافنه پاش به یه چیزی گیر کرد و افتاد.
ادی کجاست؟ اوه خدای من! ادی! ادی!
آها، اینجاست.
فکر کردم شاید فرار کرده یا یه همچین چیزی.
اوه عزیزم، نگاه کنید. مچ پاتون همین الان داره ورم میکنه.
اون یکی پامه.
بیا، من کمکت میکنم. آره، و هیچ متلکی نندازی، پیرمرد.
میدونم سنگین شدم و تصمیم گرفتم یه کاری براش بکنم.
مارتین: خب، حالا. تا سه. یک، دو...
شاید سرایدار یه گاری دستی داشته باشه.
منو بکشید.
خدای من، چی شد؟
نایلز: دافنه مچ پاش پیچ خورد و افتاد.
بیا کمک کن بلندش کنیم.
مارتین: باشه پسرا. حالا، مراقب باشید.
از پاهاتون استفاده کنید. فریژر: باشه، بیا، بیا.
آها، شد. باشه. اوه، لعنتی.
من دو تا کفش مختلف پوشیدم.
بله. نایلز: میرسونیمتون اتاقتون.
اشکالی نداره. مهم نیست. اشکالی نداره.
مارتین: دافنه، یه چیز خندهدار یادم اومد.
سه تا جرثقیل لازم بود تا شما رو بلند کنه.
کنی، فکر کردم ساعتها پیش رفته بودی.
سعی کردم، اما هی دور محله میچرخیدم.
نمیتونستم برم خونه تا مطمئن شم همه چیز روبراهه.
خیالت راحت باشه، از زیر بار مسئولیت در رفتی. ممنون، دکتر.
جَنیس چطور باهاش کنار اومد؟
میدونی، باید بگم که اون حسابی به شما وابسته شده بود.
اما متقاعدش کردم که وقتش رسیده بود ادامه بده.
مطمئنی دیگه با من کاری نداره؟
آخه وقتی میافتم تو جلد یه خانم، مثل خار میمونم.
کاملاً مطمئنم.
گوش کن کنی، در مورد جَنیس، یه چیزی میخواستم ازت بپرسم.
ببین، ما یه جورایی با هم جور شدیم. برنامهریزی کردم که دوباره ببینمش.
برات مشکلی نداره؟ شوخی میکنی؟
هر کاری برای مردی که زندگیم رو نجات داد.
فقط امیدوارم این زن شما رو به همون اندازه خوشحال کنه که زن من منو خوشحال میکنه.
باشه، یه کم هم برای خانمها نگه داریم، باشه؟
اوه، دافنه، گوش کن، قراره من همین الان میرسه.
و من نمیتونم بیسکویت شور پیدا کنم.
تقصیر برادرتونه.
اون آشپزخونه رو از هر چی شکر، چربی یا طعمدهنده بود، پاکسازی کرد.
خب، میدونید، باید بگم، دافنه...
من این چند روز از ارادهتون خوشم اومده.
ممنونم، دکتر کرین.
اوه، لعنتی!
سلام، نایلز. سلام، دافنه.
اون چیه؟ اینم همون، بادی اسکولپتور ۱۰۰.
تضمینی که ۱۲ گروه عضلانی رو همزمان درگیر میکنه.
فکر کردم مدل ۳۰۰ رو میخریدید. نتونستم بلندش کنم.
تو اتاق شما نصبش کنیم؟ عالیه. درست پشت سرتون.
اوه، کنی. ببخشید که مزاحمتون شدم.
نمیدونستم دیگه کجا برم.
No comments yet. Be the first to leave one.