Frasier

Frasier

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 4

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Frasier S04E22 Are You Being Served 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
ناشر warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 22 Frasier زیرنویس فارسی سریال

برچسب‌ها

bluray
تاریخ انتشار: 2025-11-25
تعداد دانلود: 20
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

خب، این بود برنامه‌ی امروز ما

اما قبل از اینکه برنامه رو تموم کنیم، می‌خوام از همه‌ی شما دعوت کنم

تا اینجا در رادیو KACL به ما ملحق بشید تا خداحافظی گرمی داشته باشیم

با سرآشپز شادمون، لئو پاسکال، که داره تابه کرپش رو با نایلون حباب‌دار می‌پیچه

و راهی جنوب، به سمت "سانتافه"ی آفتابی می‌شه.

لئو، تو با اشتیاقت ما رو به هیجان آوردی.

با جذابیتت دلمون رو آب کردی و به زندگیمون چاشنی بخشیدی.

حالا که داری با همزن (خودت) می‌ری

به جای "خداحافظ" بگیم "تاتار فعلاً"!

دکتر "فریژر کرین" هستم، رادیو KACL 780.

خب، حداقل دیگه نگفتی: "بعداً می‌پزمت."

آماده‌ای بریم مهمونی لئو؟

اوه، خدای من! هیچ چیزی رو بیشتر از این متنفر نیستم

تا یه مهمونی خداحافظی رادیو KACL.

همه‌شون مثل همن.

شراب درپیچ‌دار و یه مشت آدم که دور هم دست‌وپاچلفتی وایسادن

و سعی می‌کنن یکم محبت برای کسی که به زور می‌شناسن، نشون بدن.

همیشه آخرش بوی ریا می‌ده.

چی کار کنیم دکتر؟ داره ما رو ترک می‌کنه.

"بولداگ" و "لئو" خیلی با هم جور بودن. خب، "بولداگ" که حتماً هست.

من عاشق اون مرد بودم، آره. تمام اضافه‌ی غذاهاشو به من می‌داد.

به "لئو" هشدار دادم، هی بهش غذا بدی، هی برمی‌گرده.

تو می‌ری مهمونی؟ راستش، فکر کنم من قیدشو بزنم.

بیخیال! دکتر، حداقل یه نوشیدنی بخور، یه بغلش کن.

دقیقاً همون چیزیه که دارم سعی می‌کنم ازش دوری کنم.

ما کِی تبدیل شدیم به جامعه‌ای از بغل‌کن‌ها؟

اوه، ما این روزا برای همه چی بغل می‌کنیم. یعنی، "سلام." بغل.

"تبریک." بغل. "چه مدل موی خوبی." بغل.

مضحکه!

یعنی، اگه بخوایم یه احساس واقعی رو برای کسی بیان کنیم،

دیگه چی مونده؟ من که خوب شانس آوردم

با انباری!

می‌دونی، فکر کنم زیادی داری سخت می‌گیری.

نه، نه، نه، من حرف دکتر رو می‌فهمم.

همه‌ی ما روش‌های مختلفی برای خداحافظی داریم.

من، این روشو ترجیح می‌دم. برو بیرون! عجله کن! من برنامه دارم.

خب، من فکر می‌کنم بغل کردن خیلی سالمه.

یه جایی خوندم که اگه تماس فیزیکی داشته باشی،

به طور منظم، می‌تونه واقعاً عمرت رو طولانی‌تر کنه.

خب، در این صورت باید از یونولیت هم بیشتر عمر کنی!

فریژر، اومدی! خب، لئو، می‌دونی که من از دست نمی‌دادم

خداحافظی کردن باهات رو به هیچ قیمتی. خیلی دلمون برات تنگ می‌شه.

حتماً همینطوره. اوه، چه اهمیتی داره!

تو اصلاً نمی‌دونی این چقدر برام سخته.

ممنونم.

باید بگم "نایلز"، کروات خیلی چشمگیری پوشیدی.

ممنون. هدیه‌ای از "ماریس" بود.

سفارش داده بود برای من درست کنن تا پایان

اون زمستون وحشتناکی رو که از چاق شدن می‌ترسید، یادبود باشه.

اوه، بله.

یادمه چقدر تلاش کرد تا اون یک کیلو اضافه‌ی تعطیلات رو کم کنه.

ممم، آره.

بعد از اینکه دوباره اندامش رو به دست آورد، به "یوشی" گفت آتیش بزنه

یه بوته‌ای که به شکل اسب آبی درست شده بود و حس می‌کرد اونو مسخره می‌کنه.

آره.

بعد، به عنوان یه یادآوری تصویری که دیگه هیچ‌وقت خودش رو رها نکنه،

این کروات رو از پاچه‌ی شلوار چاقیش برام درست کرد. ممنون.

می‌دونی، فکر می‌کنم پوشیدن کراواتی که "ماریس" بهت داده،

ممکنه کمی غمگینت کنه.

برعکس. من تمام دلایل رو دارم که باور کنم "ماریس" و من

شاید در مسیر آشتی هستیم. واقعاً؟

امروز برای ناهار همدیگه رو دیدیم. ممم.

بهش گفتم دیگه نمی‌تونم این وضعیت جدایی مبهم رو تحمل کنم

و اگه نمی‌خواد که ازدواج تموم بشه،

به سادگی باید بریم مشاوره‌ی ازدواج. و اون قبول کرد؟

دقیقاً حرفش این بود: "بهش فکر می‌کنم."

اما من برق خاصی رو تو چشماش دیدم که از وقتی ندیده بودم

بچه‌های همسایه حصار برقی جدیدمون رو کشف کرده بودن!

تبریک می‌گم. ممنون.

کف (قهوه) امروز کمی بی‌حال به نظر میاد. آره. بدون نگاه کردن هم می‌تونم بگم

"چاد" رو دوباره گذاشتن مسئول دستگاه بخار.

تو واقعاً ماهری.

ببخشید، دکتر "نایلز کرین"؟ بله، خودم هستم.

بفرمایید. اوه!

اینو کی برام فرستاده؟

"اخطاریه. درخواست..."

... طلاق." ببخشید رفیق. کراواتت باحاله.

نمی‌دونم چی بگم. اوه... اشکالی نداره.

کاش یه بار تراپی رو امتحان کرده بودیم، اما دیگه گذشته.

تسلای کمیه، اما باید بهت دست مریزاد گفت

برای اینکه چطور داری با این قضیه کنار میای. یه آدم معمولی‌تر وحشت می‌کرد.

اوه، صبر کن، صبر کن، صبر کن. برش می‌گردونم.

تو بیش از حد غرور داری که خودت رو به التماس بندازی.

لطفاً گوشیمو پس بده. لطفاً. لطفاً.

وایستا. وایستا. تمومش کن!

ببین، می‌دونم الان ناراحتی، اما یادت بیار

چرا اصلاً "ماریس" رو ترک کردی. از چاپلوسی خسته شده بودی.

آره، اما الان استراحت کردم!

باشه.

باشه، برو دوباره مثل بچه ها برگرد پیش "ماریس"

بذار ۱۲ سال دیگه زیر چکمه‌هاش لهت کنه.

و هر چی عزت نفس برات مونده رو ازت بگیره.

بعد می‌تونیم دوباره همین بحث رو از سر بگیریم!

من ناراضی بودم، نه؟ تو بدبخت بودی.

متاسفم.

فقط خیلی زیاده که بخوام هضمش کنم. دوازده سال از زندگیم، از دست رفت.

اوه، بهش به عنوان یه ضرر نگاه نکن، بلکه به عنوان فرصتی برای رشد.

این یه پایان نیست، این فریژره!

بی‌احترامی نباشه، اما من با تمام این حرف‌های کلیشه‌ای آشنا هستم.

همین الان برام برگه‌ی طلاق فرستادن. یه کم زمان نیاز دارم تا هضمش کنم.

اگه اجازه بدی، شاید بهتر باشه فعلاً راجع بهش حرف نزنیم.

البته. سلام. چیزی لازم دارید؟

نه، ممنون. از ما پذیرایی شده.

ببخشید.

اوه، برگشتی. آره، هیچ‌وقت نباید می‌رفتم.

پارک یه فاجعه بود.

لباس بافتی رو یادت میاد خانم فاستر برای کریسمس برای ادی بافته بود؟

خب، تو لابی بهش برخوردم.

و گفت داره میره پارک.

و فکر کردم اگه حداقل نذارم...

یه بار بپوشتش، بی‌ادبی میشه، می‌فهمی؟

ادی، بیا اینجا.

نگاه کن بیچاره رو. خجالت‌زده شده.

و بعدش، البته که خودش اصلاً نیومد.

ولی می‌دونی کی اونجا بود؟ دوک. و دو تا از بچه‌های کلانتری قدیمی.

"خوشحالم می‌بینم حالا که بازنشسته شدی، کاری برای انجام دادن داری."

"هی مارتی، اگه یه مقدار کاموا برات بخرم، چیزی برام می‌بافی؟"

خب، می‌تونست بدتر از این باشه.

می‌تونستی کلاهی که برات بافته بود رو پوشیده باشی.

اوه خدای من.

میشه اونو از تنش در بیاری؟ خیلی دلخراش به نظر می‌رسه.

اوه، بیا اینجا، بچه‌ی بیچاره.

چی تو جعبه‌ست؟ اوه، هیچی.

فقط یه سری چیزای قدیمی که داشتم می‌بردم انباری.

عالیه. چرا اینم باهاش نمی‌بری. آره، فقط بذارش روش.

نه نه، اگه این کارو بکنم میفته.

هی، این وسایل منه.

یه جعبه آشغاله. آشغال نیست.

اوه، چرند نگو. یه مشت ابزار بی‌مصرفه که سال‌هاست ازشون استفاده نکردی.

مثلاً این کنترل از راه دور مال خدا می‌دونه چی. بی‌مصرف.

درست مثل این، هرچی که هست.

اون یه "استیم مستر ۲۰۰۰"ـه، مثل اونا که تو تلویزیون نشون میده. "زندگی بدون چروک را تجربه کنید."

حتی یه ضمیمه هم داره که سبزیجات چینی رو می‌پزه.

نایلزه. دارم می‌برمش ناهار تا ذهنش از مشکلاتش دور بشه.

چیزی که نباید راجع بهش حرف بزنیم؟ دلیلی نداره راجع بهش حرف نزنیم.

فکر نمی‌کنم اون آماده باشه راجع بهش حرف بزنه، پس حرف نمی‌زنیم.

میشه لطفاً در موردش یکم آروم‌تر صحبت کنید؟

نایلز. بعدازظهر بخیر به همه.

سلام دکتر کرین. سلام نایلز.

من از نگرانی شما قدردانی می‌کنم، ولی من واقعاً دارم این وضعیت رو خیلی خوب مدیریت می‌کنم.

همه چیز خوب پیش میره. این خوبه.

فقط امیدوارم یه وکیل طلاق خوب گرفته باشی.

مدت طولانی‌ای ازدواج کردی، باید مطمئن بشی...

سهم خودتو می‌گیری.

خب، طبق شرایط توافق‌نامه قبل از ازدواجمون...

فکر می‌کنم سهم من همین چیزیه که تنمه.

خب، یه نصیحت از پیرمردت بشنو.

پاشو برو اونجا و تصرف کن...

وسایل شخصی‌تو قبل از اینکه بسته‌بندیشون کنن و بندازنشون دور.

کی بالاخره قبول می‌کنی که این آشغال‌ها جاشون تو سطل زباله‌ست؟

می‌دونی، یه بار یه پرونده داشتم که زنه مدام سر به سر شوهرش می‌ذاشت.

اینجوری. "تو هیچ‌وقت هیچی رو تو سطل آشغال نمی‌ندازی."

"چرا هیچی رو تو سطل آشغال نمی‌ندازی؟"

خب، باید به حرفش گوش می‌داد. گوش داد. اونجا پیداش کردیم.

می‌دونی، فکر کنم دافنه با این پروژه‌اش داره یه مبارزه‌ی دشوار رو تجربه می‌کنه.

اون چیه؟ یه دفتر خاطراته.

به این نگاه کن.

این دست‌خط مادره، مگه نه؟

اینا باید یادداشت‌هایی از یکی از پروژه‌های تحقیقاتی اون باشه.

"سخته تصور دو برادر که بتونن اینقدر با هم متفاوت باشن."

"تا فریژر و نایلز."

خدای من، راجع به ماست.

"اگرچه هر دو بسیار باهوش هستند،"

"فریژر به وضوح غالب‌تر از این دو است،"

"در حالی که نایلز به شدت منفعل باقی می‌ماند." حیرت‌انگیز است.

"فریژر در زمان غذا هرگز سیر نمی‌شود،"

"تقریباً دو برابر نایلز است و اغلب..."

"وقتی فکر می‌کند حواسم نیست، غذای برادرش را می‌دزدد."

"نایلز چیزی را که در قاطعیت کم دارد، جبران می‌کند..."

"با رژیم نظافتی غیرعادی و وسواس‌گونه‌اش."

"فریژر به وضوح تمایلات ضداجتماعی از خود نشان می‌دهد."

"در واقع، او با لمس کردن به شدت راحت نیست،"

"گویی از هرگونه تماس انسانی کناره‌گیری می‌کند."

کجاش نوشته اینو؟

خب، من "به شدت" رو اضافه کردم، ولی دقیقاً همونجاست.

خدای بزرگ.

این حسابی به نقطه ضعف آدم می‌زنه.

همین دیروز رُز هم منو متهم به همین چیز کرد.

من همیشه فکر می‌کردم فقط یه انزجار از بغل کردن‌های اجتماعیه،

ولی ظاهراً عمیق‌تر از این حرفاست.

می‌دونی، شاید این چیزیه که باید روش کار کنم. تو چی فکر می‌کنی؟

نایلز.

"۳ آوریل. نایلز مثل همیشه رام باقی می‌ماند."

"او دائماً اجازه می‌دهد که او را بترسانند و بر او تسلط یابند،"

"مخصوصاً توسط زنان."

خب، نباید بذاری این ناراحتت کنه. تو این الگو رو شکستی.

می‌تونستی تسلیم بشی و با التماس برگردی پیش ماریس، ولی این کارو نکردی.

می‌دونی نایلز، فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت اینقدر بهت افتخار کرده باشم.

اوه، فریژر، این وحشتناکه. خب، ببخشید که تلاش کردم.

من تازه کارم.

نه، نه، نه، متوجه نمیشی. من برگشتم و التماس کردم.

چی؟

من مدارک طلاق رو امضا نشده پس فرستادم.

همراه با نامه‌ای که التماس کرده بودم منو برگردونه.

اوه، نایلز، این کارو نکردی. معلومه که کردم.

دفتر خاطراتو خوندی. من همینم.

خب، چطور جواب داد؟ خب، هنوز جواب نداده.

همین امروز صبح با پیک براش فرستادم.

امروز روز آبگرمشه. تا... خونه نیست.

هنوز وقت دارم که اون نامه‌رو پس بگیرم.

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left