نخستین 184 خط.
خب، اینجا در برنامه دکتر فریزر کرین ساعت دو و هفت دقیقهست.
همونطور که گفتم، من رز دویل هستم.
تهیهکننده فریزر هستم و به جای دکتر کرین که موقتاً درگیر شده، برنامه رو اجرا میکنم.
بیرون ابریه و ۶۲ درجهست، کمکم داریم به دو و هشت دقیقه نزدیک میشیم.
همینجا.
خب، بریم سراغ یه تماس.
سلام لیدیا. مشکل چیه؟
قبلاً بهت گفتم.
ولی اون موقع من کسی بودم که تماسها رو وصل میکردم. الان من مجری هستم.
پس مشکلت رو بگو و عجله نکن.
خب، حدود دو هفته پیش شروع شد.
یه مزاحمت تلفنی خیلی بد داشتم.
از اون موقع تا حالا چندین بار تکرار شده.
و الان به جایی رسیده که میترسم خودم جواب تلفنم رو بدم.
خب، مزاحمتهای تلفنی میتونن خیلی آزاردهنده باشن ولی خوشبختانه...
دکتر فریزر کرین همین الان رسید.
و مطمئنم اون دقیقاً میدونه چه حرفهای آرامشبخشی باید بزنه.
شاید الان وقت خوبی باشه برای یه استراحت. بعد از این برمیگردیم.
این چه وضعی بود؟ اوه، ولش کن. کجا بودی؟
وای خدا، دوباره یکی تو جای پارک من پارک کرده بود.
مجبور شدم شش تا خیابون اینورتر پارک کنم و تمام راه رو بدو بدو بیام.
آخرش شلوار توئیدم اینقدر جرقه میزد...
نزدیک بود خودم آتیش بگیرم!
ببین چی میگم، همین که رفتیم آنتراک خبر، میرم همون پایین.
و این یادداشت کوبنده رو میذارم روی شیشه جلوش.
"راننده محترم و بینزاکت..."
وای. فکر کنم همینجا بس کنی کافیه.
فریزر، این فایدهای نداره.
میخوای حساب کار بیاد دستش، جدی باش.
برو همون پایین و باد لاستیکهاش رو خالی کن.
اوه، من هیچوقت همچین کاری نمیکنم. چرا؟
فقط اذیتش میکنی، همونطور که اون تو رو اذیت کرد.
رز، گوش کن، دنیا بدون من به اندازه کافی غیرمتمدن شده...
که من هم بخوام تا اون حد پایین بیام.
البته، دیشب شدیداً وسوسه شدم.
رفتم سینما تا فیلم "How Green Was My Valley" رو ببینم.
شانس منو درست جلوی دو تا خانم مسن نشوند که با اومدن...
هر بازیگر جدیدی میگفتن: "وای خدا، چقدر جوون به نظر میرسه؟ مرده که، میدونی."
آخرش مجبور شدم از سالن بیام بیرون.
اوکی، پنج ثانیه دیگه روی آنتنی. و برندا پشت خط یکه.
آها.
سلام سیاتل، برگشتیم و مایلم صحبت رو با عذرخواهی شروع کنم.
بابت تأخیرم.
هیچ چیز به اندازه منتظر گذاشتن کسی، بیملاحظگی نیست.
حالا، بدون اتلاف وقت، بریم سراغ برندا.
سلام برندا.
سلام دکتر کرین.
من با خواهرم مشکل دارم.
اون همیشه...
اوه، یه لحظه صبر کنید. اون یکی خطمه.
یه چیزی بهم میگه که قراره طرف خواهر برندا رو بگیرم.
خواهش میکنم.
ببخشید، میخواستم ببینم میتونید منو راهنمایی کنید به...
Friendly Video؟
آره، آره، فکر کنم اون رو داشته باشیم. یه لحظه صبر کن. چک میکنم.
اوه، از این متنفر نیستی؟
خودت تا اینجا به مغازه میای، صبورانه صبر میکنی...
و بعد یکی که از خونه زنگ زده، اولویت پیدا میکنه.
نفر بعدی تو صف رو میتونم راهنمایی کنم.
هی، "مرد نامرئی" رو داریم؟
همینجاست!
مرسی. آره، پیداش کردیم.
ببخشید.
من دنبالِ...
حتی بهش فکر هم نکن!
من دنبال "How Green Was My Valley" هستم.
ها؟
یه تصویر زیبا و خوشبازی از زندگی در یه شهر کوچیک تو ولزه.
پنج تا جایزه اسکار گرفت. یه کار کلاسیکه.
اوه، خب، شانسی میگم...
ولی شاید بهتر باشه تو بخش "کلاسیکها" بگردی.
تو داری "How Green Was My Valley" رو برمیداری؟
شنیدم عالیه. ولی تو اینو از من شنیدی.
تو صف کنار من وایساده بودی.
ببخشید، یه نسخه دیگه هم دارید؟ اوه، آره...
اون باید اون طرف خیابون باشه، تو بخش اختصاصی "How Green Was My Valley" ما.
هی، دافنه، بیا، درست به موقع رسیدی. داره شروع میشه.
من از این برنامه سر درنمیارم.
مردم از خودشون ویدئو میفرستن...
که بدترین و دردناکترین اتفاقات واسشون میافته.
روش صدای کارتونی و موزیک میذارن و همه از خنده غش میکنن.
وای، شرط میبندم درد گرفت!
خب، چته تو؟
راستش، من دیگه از این دنیای بیادب و بینزاکت خسته شدم.
بابا، اگه امشب تلویزیون رو من استفاده کنم، خیلی ناراحت میشی؟
سه تا ویدئو کلوب رفتم تا این نوار رو پیدا کنم. از ذوق دیدنش دارم میمیرم.
اوه، حتماً، بفرما.
چند بار میتونی تماشا کنی که یه سگ با یه در گهوارهای بخوره زمین؟
بستگی به سگش داره.
این دیگه چه کوفتیه؟
پنجرهها دارن میلرزن، دیوارها میلرزن و من دارم با هیچکس حرف میزنم!
خب، میبینم همسایهمون دوباره شروع کرده. نه، زیاد دوام نمیآره!
من میرم یه چرت بزنم.
بابا، تو که نمیتونی واقعاً انتظار داشته باشی تو این سروصدا بخوابی؟
شوخی میکنی؟ من تو بدتر از این هم خوابیدم.
تو کره، تو یه سنگر درست کنار پانمونجام خوابم برد.
وقتی بیدار شدم...
آتشبس تموم شده بود و من تنها کسی بودم که ازش خبر نداشتم.
میگن آدم ضایع شده، همینه!
میشه لطفاً منو وصل کنید به اون آقای جوان؟
اون که تازه اومده پنتهاوس بالایی کیه؟
نه، اسمشو نمیدونم. تو پنتهاوسه!
موی ژولیده داره، تمام بدنش تاتوئه. بدنش پر از پیرسینگه.
آه، و نمیدونم گفتم یا نه، ولی تو پنتهاوسه!
بیخیال.
مگه دنیا کلاً ادب و نزاکت رو فراموش کرده؟
فقط منم که دارم در مقابل این جریان مقاومت میکنم؟
مردم سیاتل، به من گوش بدین!
ما بربر نیستیم!
ما نئاندرتال نیستیم! و فرانسوی هم نیستیم!
میشنوی، تو که اون بالایی؟
اون داره به موسیقی خودش گوش میده، میدونی.
اسمش فردی چینساوه.
چینساو؟
از گروه نیوپورت چینساو؟
چطور یه نوجوان نابالغ که به زور دو تا آکورد بلده، میتونه پنتهاوس داشته باشه؟
آلبوم آخرش پنج میلیون نسخه فروخته.
آه، خب پس، اینم اضافه میکنم به لیست دلایلم برای مردن.
میدونی، راستش، من خودم دوستش دارم.
ولی خب، ما بریتانیاییها همیشه پیشرو بودیم.
باید اون پانک راکرهایی رو میشنیدی که چند سال پیش آپارتمان پایینی من رو اجاره کرده بودن.
همون یه آهنگ رو هی پشت سر هم میذاشتن.
اوه، نه، حالا تا شب این آهنگ تو سرمه.
خب، ممنون بابت این لطف دافنه، اما من تمام روز منتظر بودم فیلممو ببینم.
هیچوقت واسه سکس و مواد نگه نمیداره؟
الو؟
بله، لطفاً، اصرار دارم من رو به اون آقا پسر تو پنتهاوس وصل کنید!
بله، سلام، آقای اره برقی!
بله، حال شما چطوره؟ من دکتر فریژر کرین هستم.
من همسایه شما هستم. همین طبقه پایین شما زندگی میکنم.
بله، شما اصلاً میدونید صدای موسیقیتون چقدر بلنده؟
اوه، بله؟
خب، اِ... ممنون.
اونقدرام بد نبود.
آقا پسر به نوعی به نظر خیلی خوشمشرب میاومد.
من دارم میرم بیرون!
چی؟
من دارم میرم بیرون! چی؟
من دارم میرم بیرون!
هی، فریزِر، میشه اون بیرون صداتو بیاری پایین؟ دارم چرت میزنم.
منو بو کن، نایلز.
پدربزرگ! دقیقاً.
امروز تو آسانسور بودم و داشتم میومدم پایین.
این زن اصلاً عین خیالش نبود که یه سیگار روشن کنه. مگه دنیا رو آب برده؟
آخ، دقیقاً میفهمم چی میگی.
امروز صبح دیدم یه فرورفتگی افتاده رو در ماشینم.
اوه، بذار حدس بزنم.
رو شیشه هیچ یادداشتی نبود؟
نه، و از اون بدتر، بعد از اینکه ماشین رو گذاشتم صافکاری...
شرکت کرایه ماشین حتی یه دونه ماشین لوکس هم نداشت.
یه ماشینی به من دادن که فکر کنم بهش میگن قوزپشت.
نه، نایلز، فکر کنم اون هاچبکه.
رنگش قرمز جیغه و یه شیشه عقب بزرگ داره که باز میشه.
آها، اون میشه همون هاچبک. اوه.
خب، این یه ایده نو: اسم ماشین رو بذاریم بر اساس زشتترین ویژگیش.
حدس میزنم بین «هاچبک»...
و «این چه بوییه که از کف ماشین میاد؟» قرعهکشی کردن!
اوه، نایلز، نگاه کن، یه میز خالی!
یالا! یالا! یالا! خیله خب. وای، اون بیسکوییتها!
ولش کن. وای نه! شما بدون من برید.
اوه، اونجاست!
ببخشید. ببخشید.
آه، خودت که میدونی.
وای وای! اوه، میز یک رو چک کن.
بله. میز یک.
اوه، باور کن ما همینجوری اینجا پرسه نمیزنیم.
خب آخه، واقعاً جای دیگهای برای وایسادن نیست.
اوه، لطفاً عجله نکنید. هیچ عجلهای نیست.
صاحب یه هاچبک قرمز اینجاست؟
داره بکسل میشه.
نایلز، اون ماشین تو نیست؟ هیس! یکی صداتو میشنوه.
نایلز، داره بکسل میشه. من اون ماشین رو گردن نمیگیرم.
برام مهم نیست حتی اگه داره با سرعت میره سمت یه کالسکه بچه.
خیلی ممنون. مواظب خودتون باشید. روز خیلی خوبی داشته باشید.
ببخشید ولی ما منتظر این میز بودیم.
خب، یکی دیگه بردارید.
خب، دیگه نیست.
شما میدونستید که ما منتظرش بودیم.
ما مؤدبانه ایستادیم کنار تا اون آدما برن.
و بعد شما همینطوری پریدید وسط. خب، دیگه این اشتباهو نمیکنید.
فریژر، فریژر، ولش کن.
ما یه میز دیگه منتظر میمونیم. نه، نمیمونیم!
دیگه پای میز در میون نیست.
مسئله، نابودیِ نزاکت عمومییه.
No comments yet. Be the first to leave one.