Frasier

Frasier

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 10

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Frasier S10E05 Tales from the Crypt 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
ناشر warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 10 قسمت 5 Frasier زیرنویس فارسی سریال

برچسب‌ها

bluray
تاریخ انتشار: 2025-11-24
تعداد دانلود: 26
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 175 خط.

راز. هی، هی، هی

راز، تو شاهکار شوخی رو از دست دادی.

اعتراف می‌کنم، این شاهکار من بود.

اوه، کیو؟ کیو گیر انداختی؟ باشه.

دمت گرم، بولداگ! هاپ!

همین‌جاست!

یه دوستی دارم تو پارکینگ توقیفی‌ها که به یه بی‌ام‌و داغون شده برخورد.

همون مدل و مارک ماشین فریژر. نه، این کارو نکردی! فریژر رو گیر انداختی؟

ماشینش رو از گاراژ بکسل کردم و اون لاشه رو گذاشتم جاش.

دکتر کاملاً قاطی کرد وقتی دیدش.

اول شروع کرد به فحش دادن و بعدش رو به آسمون التماس می‌کرد.

و درست وقتی لباش شروع کرد به لرزیدن، بولداگ اومد بیرون، بهش گفت شوخی بود.

هی، بولداگ قانون رحم رو رعایت می‌کنه.

تازه، من کل ماجرا رو روی نوار دارم.

قبول کن، دکتر، حسابی گیرت انداختم.

یالا، بگو. بولداگ بهترینه.

باشه، باشه، اون رقص مسخره‌ای که یادت دادم چطور؟

خب، حداقل یه های‌فای بده.

یالا... اوه، یالا، منو توی خماری نذار، دکتر.

روحیه هالووین‌ت کجاست؟

نگران نباش، اینجا منتظرت خواهد بود.

صرفاً جهت اطلاع، من فوراً فهمیدم که اون ماشین من نبود.

ماشین من یه برچسب سپر روش داره که می‌گه «من طرفدار اپرا هستم و رأی می‌دهم!»

فریژر، باید قبول کنی، هوشمندانه بود.

من هیچی رو قبول نمی‌کنم. این آخرین باریه که در موردش حرف می‌زنیم.

ما برنامه داریم. باشه.

عصر بخیر، سیاتل.

و به نسخه هالووین برنامه دکتر فریژر کرین خوش آمدید.

امروز ما در مورد موضوع ترس‌ها بحث خواهیم کرد.

آیا آن‌ها موانع غیرمنطقی هستند یا ابزارهای تکاملی؟

هوم.

پاسخ غافلگیرکننده بعد از این پیام‌ها.

ماشین من! اوه، نه ماشین من!

با تو چیکار کردن، عزیزم؟

هر وقت آماده باشی.

چیزی پیدا کردی؟ فکر می‌کنی بسته‌های سس سویا رو قبول کنن؟

کی هی داره زنگ درو می‌زنه؟ مامان! هیس!

بچه‌های هالووینن. باشه، رفتن.

چرا نذاشتی بیان تو؟

چون یکی یادش رفت شیرینی هالووین بگیره.

البته یکی دیگه هم می‌تونست بره بگیره.

چون خودش تو فروشگاه بود.

اما اون موقع لیست وظایفی که یه نفر اصرار داشت اجرا بشه، نادیده گرفته می‌شد.

اگه به این می‌گید دعوا، شما دو تا به درد ازدواج نمی‌خورید.

یه بار سر پدرت رو زیر آب نگه داشتم، و...

هیس!

اوه، به خاطر خدا.

ما شیرینی نداریم! رد شید برید!

عالیه، حالا می‌دونن ما اینجاییم.

مشکل دقیقاً همین کشوره.

همه می‌ترسن جلوی بچه‌ها وایسن.

شکلات یا شیطنت!

نشنیدی؟ ما شیرینی نداریم.

می‌تونیم بهتون صابون‌های هتلی تعارف کنیم.

ولی هالووینه. من لباس می‌پوشم، شما بهم شیرینی می‌دین.

این لباس قرار بود ترسناک باشه؟

نه، مال شما چی؟

اوه، یه گاز محکم به پیاز همون چیزیه که این دهن تو لیاقتشه.

اگه شیرینی ندارین، یه شیطنت گیرتون میاد.

هر کاری می‌خوای بکن. من ازت نمی‌ترسم.

واقعاً!

باشه، خب شاید بالاخره برم یه کم شیرینی بگیرم.

باشه، به بارونی و عینک اسکواشم نیاز دارم.

صبح بخیر، راز. می‌تونم بهتون ملحق بشم؟ حتماً، فریژر.

خب، خوشحالم که امروز تو لک نرفتی.

کمی وقت داشتم در موردش فکر کنم.

و تصمیم گرفتم شوخی بولداگ رو پشت سرم بندازم.

خیلی بالغانه است. حرفم تموم نشده!

با انجام دادن شوخی‌ای که ده برابر خبیثانه‌تره.

به این نگاه کن.

به نظر می‌رسه یه ماشینه که یه بادکنک بهش بسته شده.

دقیقاً. یه بادکنک قرمز به آنتن ماشین بولداگ می‌بندم.

هر بار که تیم محبوبش سی‌هاوکس یه بازی رو ببازه.

با گذشت زمان، پاسخ شرطی در روانش جا می‌افتد.

در نهایت، صرف دیدن یه بادکنک قرمز.

در او احساسی غیرقابل توضیح از دست دادن ایجاد خواهد کرد.

کیش و مات.

این یه کم عجیب غریب نیست؟ نکته دقیقاً همینه.

البته، می‌تونستم به هر کدوم از شوخی‌های ابتدایی شما متوسل بشم.

دست تو آب گرم و امثال اون.

من به همه‌شون دانش عمیقی دارم.

اما چیزی که دنبالشم، چیزیه که واضحاً مال منه.

یه شوخی امضایی، اگه بخوای بگی، هوم؟

چرا کینه رو فراموش نمی‌کنی و نمی‌ذاری یه کم تو اوج باشه؟

به قیمت خراب شدن من؟

به زندگیش نگاه کن.

شماها قبلاً برابر بودید.

حالا اون پایین تو اون اتاق آرشیو تاریک و نم‌زده گیر افتاده.

باید یه کم براش دلسوزی کنی، نه؟

«آرشیو تاریک و نم‌زده.» فکر کنم بتونم از این استفاده کنم.

سلام به همگی. سلام.

سلام، نایلز.

چرا باید اینجا توقف کنیم؟ می‌تونستم تو خونه قهوه درست کنم.

حالا، حالا، خوبه که از خونه بیای بیرون.

یه کم هوای تازه بخوری، اون ریه‌هات رو به کار بندازی.

ریه‌هام مثل همیشه قوی‌ان.

همین دیروز، یه نخ سیگار کامل رو تو دو پک تموم کردم.

رکورد زدم.

این چیه؟

دارم یه شوخی نهایی طراحی می‌کنم تا از بولداگ انتقام بگیرم.

آه، خب، فقط مواظب خطرات این خودنمایی‌های بچه‌گانه باشید.

همین دیشب خانم مون یه بچه رو به چالش کشید،

و اون هم در خونمون رو تخم‌مرغ‌بارون کرد.

اما من حال اون هیولای کوچولو رو گرفتم.

با مالیدن یه عالمه وازلین چرب و چیلی روی دستگیره درش.

گفتی تمومش می‌کنی. خب، پس این وازلین هم برای همینه.

مامان، اون یه بچه‌اس.

خب، وقتشه یاد بگیره با گِرترود مون درنیفته...

بدون اینکه خشم منو به جون بخره.

حالا، ببخشید، من کاکائو نیاز دارم.

می‌دونی، فکر کنم اون نگرش درستی داره.

اگه انتظار دارم بولداگ دست از سرم برداره...

باید بهش نشون بدم با یه مغز متفکر طرفه.

ماشین بادکنکی رو نشونشون بده!

مطمئنم یادداشت‌های اولیه داوینچی هم کلی خنده‌دار بودن!

ببخشید، من کارای ابداعی دارم.

میشه ۳۲ دلار و ۳ سنت.

فقط برای یه نوشیدنی؟

نوه شما یه عالمه کیک سفارش داده. گفت همه به حساب شماست.

ممنون بابت خوراکی‌ها، مامان‌بزرگ!

اوه، ببینم این وروجک چطور بدون اینا میره مدرسه.

اوه، این دیگه کارو تموم می‌کنه.

کسی اونجاست؟

اوه. زامبی‌ها. مرده‌های متحرک.

کمک! کمک!

همگی، لطفا صبر کنید.

زامبی شماره ۲، چیکار می‌کنی؟ دارم بولداگ رو می‌ترسونم؟

آها، فهمیدم.

زامبی‌ها همین کارو می‌کنن؟ مردم رو می‌ترسونن؟

اوه، اشتباهه!

اونا مغز می‌خورن و اینه که مردم رو می‌ترسونه.

این تمرین نهایی ماست. لطفا سعی کنیم درست انجامش بدیم.

بولداگ میاد تو، صداها رو می‌شنوه، زامبی‌ها دنبال مغزش میرن...

و وحشتش روی نوار ویدیویی ثبت میشه تا بعداً همه ما از دیدنش لذت ببریم.

خب، دوباره امتحان کنیم. لطفا سر جاهای اولتون.

اوه بابا فرِیز، این چهارمین باره!

حالا یکی دیگه میتونه نقش بولداگ رو بازی کنه؟ بابا، گفتی بهم کمک می‌کنی.

گفتی یه شوخی عملی می‌کنیم. فکر کردم باحال میشه.

این ایده از کجا اومد تو سرت؟

تاد.

من از تو حس "مرده" می‌گیرم. اما حس "نامرده" نمی‌گیرم.

هنوزم؟

پس بیا اینو امتحان کنیم.

بعد از تمرین، می‌خوام هر کدوم از شما یه پاراگراف بنویسید...

توضیح بدید که شخصیتتون وقتی زنده بود کی بود...

چطور مرد و چرا الان دنبال مغز بولداگه.

راز، تو اینجا دستمایه زیادی به من ندادی.

اینا بدترین بازیگرایی هستن که تا حالا دیدم.

خب، متاسفم اما کمپانی زامبی سلطنتی...

همین الان شهر رو با نمایش هملتِ تمام‌زامبیش ترک کرد.

چند بار دیگه می‌خوایم این کارو بکنیم؟

چرا هر وقت بولداگ یه شوخی عملی می‌کنه...

همه‌تون براش دست می‌زنید...

انگار یه جام یا کاپ یا هر جایزه ورزشی دیگه برده؟

اما وقتی ازتون می‌خوام یه یکشنبه رو فدا کنید، غر می‌زنید؟

چون تو هی اونو تبدیل به کار می‌کنی. قرار بود این تفریح باشه.

مثل یه روز لب دریا.

تو همیشه از این کارا می‌کنی.

مثل کی؟ مثل آخرین باری که رفتیم لب دریا.

خیلی‌ها با خودشون چنگک میارن!

ببین، فرِیز، هنوز برای انصراف دیر نیست.

قبول کن، شوخی کردن تخصص تو نیست.

منظورت چیه؟ همه ما استعدادهای متفاوتی داریم.

و بولداگ توی شوخی و تفریح خوبه.

تو توی... مطالعه خوب هستی، و اَه...

و گفتن چیزایی که خوندی به مردم.

فکر می‌کنی نمی‌تونم از پس این کار بربیام؟

من اینطوری نمی‌گفتم. ولی خب... من که می‌گفتم.

ولی من اینو تا آخرین جزئیات برنامه‌ریزی کردم.

هیچی نمی‌تونه اشتباه پیش بره!

همه چی قراره اشتباه پیش بره.

اول از همه اینکه بولداگ می‌فهمه یه خبراییه.

چون کِنی تقریبا هیچ وقت مجبورش نمی‌کنه شب کار کنه.

به این همه دوربین و سیم نگاه کن. اگه اینا رو ببینه چی؟

و زامبی‌ها! به محض اینکه اونا رو ببینه...

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left