نخستین 166 خط.
هی، دافنه. سلام، راز، آلیس.
چی شده اومدین اینجا؟ داریم ماشین فریژر رو قرض میگیریم.
آهان. و آلیس رو اینجا گرو میذارین؟
راستش، اون خیلی باهامون راه اومده.
ماشین خودم تو تعمیرگاهه و دارم آلیس و دوستاش رو میبرم
به یه مهمونی بستنی.
تو بهم گفتی دوستای خودت و مرکز علومه.
اون گفت، این گفت، هیچوقت نمیفهمیم واقعاً چی شده.
فریژر، اینقدر خشک نباش. من که قرار نیست به ماشین نازنینت آسیب بزنم.
من خشک نیستم. فقط قبلاً تجربههای ناگواری داشتم
وقتی ماشینم رو قرض میدادم.
دافنه: یه چتر تو صندوق عقب جا گذاشتم. یه چتر خیس.
میتونم کلید رو داشته باشم؟
بله، بله.
بالاخره، داراییهای باارزش برای چی هستن اگه قرار نباشه استفاده بشن و ازشون لذت ببرن؟
و کی بهتر از اونها لذت میبره
تا روحهای دوستداشتنی بچههای کوچک؟
یه برزنت تو صندلی عقب میندازم. آه، خدا خیرت بده.
هی، راز. سلام، آلیس. راز: هی.
چی شده اومدی اینجا؟ فریژر ماشینش رو بهم قرض داد.
ماشین خودم رو زدم به تیر چراغ برق.
گفتی میبردی برای تنظیم موتور. به یکی نیاز داره، باور کن.
دافنه آمادهست؟ اِم...
راستش، فکر کنم تو اتاقشه. شما دو تا برنامهای دارین؟
بله، دارم میبرمش باغ گیاهشناسی.
باور میکنی قبلاً هیچوقت نرفته؟
سال پیش دانی نبردش باغ گیاهشناسی؟
باور میکنی قبلاً هیچوقت نرفته؟
هی، دافنه. سلام، نایلز.
نایلز: آمادهای بریم باغ؟
متاسفانه اول باید ادی رو ببرم گردش.
بابا کجاست؟ نمیدونم، رفته.
بفرمایید، من سریع میبرمش یه چرخی بزنه.
دافنه: آه نه، به بیشتر از این نیاز داره. از دیوار بالا میره.
باید حسابی تو پارک سگها بدوه.
وقت نداریم بریم پارک سگها.
تور گیاهان سوکولنت دقیقاً ساعت ۱۲ شروع میشه.
هی فریژر، میتونی ببرش؟ نه، متاسفم.
آخه راز ماشینم رو برده.
و لانا داره میاد دنبالم برای جلسه تدریس خصوصی با کربی.
آه، میرم اسباببازیهای ادی رو بیارم.
سلام، دکتر فریژر کرین هستم.
فردا به یه وقت اضطراری نیاز دارم.
برای تمیز کردن کامل بیاموام.
۱۰ ژوئن؟
ولی من کارت مزایای "کلین تیم" رو دارم.
بله، البته، پلاتینیومه.
نه.
نه، هیچ الماسی گوشه کارت نیست.
خب، بله، مایلم فوراً عضو "اتحاد الماس" بشم.
باشه.
اسمم رو تو لیست انتظار بذارین. ژوئن میبینمتون.
تو عضو "اتحاد الماس" نیستی؟ این کار رو نکن.
پس اینجاست. اِمهِم.
به زور میشه گفت اینجا پارک سگهاست.
بیشتر شبیه یه بزم سگهاست. اون بیگلها مال کین؟
خیره نگاه نکن. فقط تشویقشون میکنی.
باشه، عجله کن، ادی.
کلی تباهی هیجانانگیز هست که باید کشف کنی.
میخواد یه کم توپبازی کنه.
اوه، بفرمایید، شما بندازین. با دستهای خالی؟
یالا، سرگرمکنندهست. باشه، آمادهای؟
بریم، و بیارش.
اینجا بهت چالش کافی ندادم.
بیا اینجا. آمادهای؟ آمادهای؟ و...
برو بیارش.
متاسفم. یه کم غرغرو بودم.
راستش، این راه خوبی برای گذروندن روزه.
در واقع، یه جورایی...
سلام.
فکر میکنی بقیه ادی اون توئه؟
جیم: پسر خوب، پسر خوب.
متاسفم بابت اون، دافنه.
ولی با اون خمیر ویتامین ارگانیکی که به تانک میدم.
ادی دیگه نمیتونه پا به پاش بیاد.
مشکلی نیست، جیم.
نایلز، این جیم بردی و تانکه. این نایلز، دوستپسر منه.
از آشنایی شما خوشبختم. دوستپسر؟ باید میدونستم.
هر وقت من مجردم تو تو رابطه هستی.
و هر وقت تو مجردی من تو رابطهام.
آره، درسته.
حدس میزنم فقط تایمینگ خوبی نداریم.
دقیقاً.
و من درامر هستم. که این رو حتی کنایهآمیزتر میکنه.
تانک، این بیادبیه. حالا، آروم باش.
وای، حسابی تربیتش کردی. مشکل ادی همینه.
فقط اگه فکر کنه غذا گیرش میاد گوش میده.
یا یکی از جورابهام.
ولی بیشتر غذا.
واقعاً همش تو لحن صدائه.
هر سگی میتونه یاد بگیره بهش واکنش نشون بده، حتی یه پیر و خسخسی مثل ادی.
میخوای نشونت بدم؟ خیلی خوشحال میشم.
یالا. یالا، رفیق.
آره، همه مون خیلی خوشحال میشیم.
شماها برید جلو.
بله.
سلام؟ سلام نایلز، منم.
فقط میخوام مطمئن شم دافنه ادی رو برد گردش.
امروز صبح کاملاً فراموشش کردم.
آره، آره، الان تو پارک سگها هستیم.
اصلاً کجایی؟ من توی پیستم
وقتی بیدار شدم هوسش به سرم زد
و برای همین همهچی رو ول کردم و رفتم
من کنار پنجرهم
تو مسابقه هشتم تریفکتا میزنم
باید برم
خب، نمیدونستم قراره امروز با تو خونه بفروشم
چرا منو پیاده نکردی و بعدش خودت نیومدی؟
غر نزن. فقط یه دقیقه طول میکشه
امیدوارم به اون بدبخت بیچاره صاحب این خونه برنخوریم
یک ساله دارم سعی میکنم این خونه رو بفروشم
و اون هی هر مشتری احتمالی رو فراری میده
چطور این کارو میکنه؟ اوه، سلام
صدای زن شنیدم
فکر کردم شاید همسرم داره برمیگرده پیشم
نه. اون الان پورتلند زندگی میکنه با شوهر جدیدش لامار، یادت نیست؟
اوه، ببخشید، فریزیر کرین. فیلیپ داناوان، صاحب فعلی
سلام. بله
لانا: بعداً میبینمت، فیلیپ. به هر حال
همین الان همسرم با بچهها رفت. نه حرفی، نه توضیحی
فقط دلمو کند و انداخت جلوی سگها
که اونام با خودش برد
خب، حداقل داری تو اوج بازار از اینجا میری
در واقع، فیلیپ، الان زمان خیلی خوبیه، و فکر میکنم امروز همون روزه
اوه، نه. وای خدایا
چی شده؟
اون زیرزمین لعنتی حتماً دوباره آب گرفته
هر چی تو این جعبهست خراب شده
کلاه سوزی کوچولو که وقتی از بیمارستان آوردنش خونه پوشیده بود. خراب شد
اولین لباس فوتبال دنی. خراب شد
خب، میدونی که من یه خشکشویی عالی میشناسم
لانا: نه
یه بار، راستش، من کره ریختم روی یه جفت شلوار مخمل سفید
خب، داستانش طولانیه ولی اون کمتر از یه دقیقه پاکش کرد
فقط آدرس رو بهش بده. فریزیر: بله
من دو تا پسر و دو تا دختر دارم. یه خانواده آمریکایی بینقص
تا اینکه اون حرومزاده لامار پیدا شد برای باز کردن لولههای ما
حالا هر چی برام مونده، ملاقاتهای آخر هفتهست
و چند تا گنجینه از دوران بچگیشون
مثل این خونهای که من و دنی کوچولو توی کمپ تابستونی درست کردیم
اوه، خدا رو شکر که سالم موند و آسیبی ندید
فقط یه ذره آسیب آبخوردگی تو زیرزمین
درست مثل این خونه. اوه، خب
بله، خب، فیلیپ، تو هنوز پدر اونا هستی
منظورم اینه که میدونم الان اوضاع سخت به نظر میرسه
اما باور کن، آسونتر میشه
خب، الان که دیگه آسونتر شده. منظورم اینه، به من نگاه کن، لباس پوشیدم
میدونی چی حالت رو خوب میکنه؟ اینه که از این خونه پول خوبی به جیب بزنی
حالا فکر نمیکنی باید برگردی سر کار؟
آره، فکر کنم
اون ترافیک هوایی که خودش کنترل نمیشه
لانا: باشه، بریم بیرون. نه، از در جلو نه
بیا از در بغل بریم. وای، دوباره دیدنت عالی بود، فیلیپ
خیلی زود بهت زنگ میزنم. ممنون، خداحافظ
خب، اون مرد مشخصاً درد میکشه
حداقل میتونستی کمی دلسوز باشی
من ۱۵ ماهه که دلسوزی کردم
برای جشن شکرگزاری دعوتش کردم خونمون
نیم ساعت اول مست کرد و تا وقتی خوابش ببره گریه کرد
تو کمد لباسهای من
و من اون رو یکی از روزای خوبمون حساب میکنم
خب، پس کجان این به اصطلاح مشتریهای تو؟
گفتی اونا اینجا خواهند بود. مشخصه که دیر کردن
این به ما زمان میده که برنامه رو مرور کنیم. چی؟ برنامهای داریم؟
خب، معلومه. وقتی اسمولنسکیها رسیدن تو جوری رفتار میکنی که انگار خونه رو میخوای
میدونی، یه ذره رقابت. یه ذره فشار روی معامله بذاریم
No comments yet. Be the first to leave one.