Frasier

Frasier

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 8

Väljalaske info

Frasier S08E09 Frasiers Edge 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Kommenteerib warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 9 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Sildid

bluray
Avaldatud: 2025-11-24
Allalaadimised: 23
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 191 rida.

خب راز، فکر کنم فقط به اندازه کافی وقت داریم برای یک تماس دیگه.

خب، اندی از برمرتون رو روی خط سه داریم.

سلام اندی، گوش می‌کنم.

مرد: وصل شدم؟ - بله، بفرمایید.

صدامو می‌شنوین؟

بله، شما روی آنتنید.

الو؟ - وصلید.

وصل شدم؟ - دیگه نه.

دکتر فریژر کرین هستم از KACL، با آرزوی سلامت روان برای شما.

همه دور هم جمع شید. فریژر: اوه، کنی، اینا چیه؟

من اینجا هستم تا رسماً نامزدهای جایزه سی‌بی امسال رو اعلام کنم.

اوه! خب...

مارو منتظر نگه داشت تا برنامه‌ت تموم شه. تمومی نداشت.

اول از همه، KACL برای مجموعاً 9 جایزه سی‌بی نامزد شده.

عالی نیست؟ زن: اوه، عالیه.

که باعث می‌شه با KPX، پی‌اکس‌آی قدرتمند مساوی بشیم.

در بیشترین تعداد نامزدی. پی‌اکس‌آی قدرتمند، اونا خوب عمل می‌کنن.

همه نامزدها توسط هیئتی از کارشناسان انتخاب شدن.

بده بیاد. آفرین راز.

اوه، اوه، اینم یکی. بهترین منتقد رستوران، گیل چسترتون.

اوه، تبریک میگم، گیل.

خدا رو شکر که نامزد شدم.

و لازم نیست در چسترتون‌ها شرکت کنم.

چسترتون‌ها؟

این یه مراسم اهدای جایزه مفصله که همسرم و سگ‌ها برگزار می‌کنن.

وقتی توسط سی‌بی‌ها نادیده گرفته می‌شم.

راز، اسم ما رو هیچ‌جا نمی‌بینم.

نه، هیچی. ما رو حذف کردن. باورم نمی‌شه.

خب، اینجا چی دارم؟

جایزه بیشتری هست؟ کنی: شاید.

حدس می‌زنم باید گوش کنی تا بفهمی.

"از سال 1962 جامعه پخش سیاتل..."

بده بیاد.

وای خدای من، فریژر، تو داری جایزه یک عمر دستاورد رو می‌گیری.

چی؟ جدی میگی؟

بله، همینجا نوشته "از سال 1962..."

بده بیاد.

می‌سوزه، مگه نه؟

وقتی بچه بودم، پدر و مادرم بهم گفتن به ستاره‌ها برسم.

متأسفانه، بعدها فهمیدم که ستاره‌ها...

فقط گلوله‌های عظیم و آتشین گازن.

که اگه به یکیشون دسترسی پیدا می‌کردم، منو فوراً تبخیر می‌کرد.

اما امشب...

با جایزه یک عمر دستاورد استیون آر. شیفر،

شما به من میگید که من به شما رسیدم، و شما...

خانم‌ها و آقایان، ستاره‌های من هستید.

و اینجا جایی بود که شما دست می‌زدید.

راستش رو بگم فریژ، اینکه تو این جایزه رو می‌گیری واقعاً چیز مهمیه.

بله بابا، واقعاً باعث افتخاره.

می‌دونید، معمولاً این جایزه‌ها رو به آدم‌های خیلی مسن‌تر میدن.

اوه، نایلز. گل‌ها... چقدر با ملاحظه از جانب شما.

از طرف من نیستن. خب، ممنون که آوردیشون بالا.

همین بیرون در بودن.

ممنون که خم شدی تا برش داری.

زیاد دور نبود. دستگیره گیر می‌کنه. فقط بده به من.

"تبریک میگم، فریژر، باید خیلی افتخار کنی."

"ویلیام توکس‌بری."

اون کیه؟ بابا، استاد راهنمای قدیمیم از هاروارده.

وای، میدونی تو خبرنامه فارغ‌التحصیلان خوندم

که اون داشت دوره مطالعاتیش رو اینجا در دانشگاه واشنگتن می‌گذروند.

می‌خواستم بهش زنگ بزنم. نایلز، یه چیزی برای تو اینجاست.

برای من؟ برای چی؟

خب، شاید امشب شب فریژر باشه

اما فقط می‌خوام بدونی که من دو تا پسر خاص دارم.

اوه، خب...

بابا، چقدر با ملاحظه.

"بزرگترین روانپزشک دنیا."

دیدی؟ برادرت تنها کسی نیست که امشب جایزه می‌گیره.

ممنون، بابا. اوه، غنچه کوچولوی من اینجاست.

سلام.

تخیل منه یا از صبحانه چاق شده؟

کدوم صندلی؟ 8، 9 یا 10؟

اوه، عزیزم، لباست بازه.

می‌دونم. این لباس قبلاً کاملاً اندازم بود.

حالا حتی تا نصفه هم نمی‌تونم زیپش رو بکشم بالا.

اون خشک‌شویی لعنتی حتماً آب رفتش.

نایلز: بذار یه امتحانی بکنم.

اوه، وای.

خب، شاید اگه یه کت بپوشم. میای کمکم کنی یه کت انتخاب کنم؟

حتماً، حتماً. باید خشک‌شوییت رو عوض کنی.

این سومین لباسه که این هفته آب رفتن.

بابا، نظرت درباره این چیه؟

"تبریک میگم، فریژر، باید خیلی افتخار کنی."

خب، من میگم اون برای تو خوشحاله.

البته، من کارآگاه بودم پس این کار برام آسونه.

اون نمیگه به من افتخار می‌کنه.

اون میگه من باید به خودم افتخار کنم.

این به نظرت کمی عجیب نمیاد؟ نه، داری مو رو از ماست می‌کشی.

تو دکتر توکس‌بری رو اونطور که من می‌شناسم، نمی‌شناسی.

اون همچین چیزی رو نمی‌گفت

مگر اینکه منظورش چیز دیگه‌ای بوده باشه.

تو اجازه میدی این شب رو برات خراب کنه، مگه نه؟

نه، نه، البته که نه، بابا. من فقط فکر می‌کنم جالبه، همین.

من یه خورده زودتر میرم به مراسم سی‌بی.

اونجا می‌بینمت. چرا؟

خب، فکر کردم باید با جایگاه سخنرانی آشنا بشم.

فریژر، فقط یه یادداشته. میدونم، بابا.

هیچ معنی‌ای نداره. میدونم، بابا.

از طرف من به دکتر توکس‌بری سلام برسون. حتماً، بابا.

دکتر توکس‌بری؟

فریزر کرین

البته

فریزر. اوه، دیدنت خوبه. من هم همینطور.

چقدر گذشته؟ اوه، خدای من، من... وای، شاید ۲۰ سال.

اینقدر طولانی؟ بله.

راستش داشتم می‌رفتم مراسم اهدای جوایز،

و گفتم یه سر بزنم و بابت گل‌ها ازت تشکر کنم.

و کارت تبریک. خواهش می‌کنم.

خیلی لطف داشتی. خوشحال شدم انجامش دادم.

مخصوصاً کارت تبریک. خوشحالم خوشت اومد.

خیلی خب، بذاریم این حرف‌های الکی رو کنار.

"تو باید خیلی افتخار کنی."

چرا نگفتی "من بهت افتخار می‌کنم"؟

چرا حدس و گمان به جای بیان صریح؟

چی؟ هر دو می‌دونیم هیچ اشتباهی در کار نیست.

باید دلیلی وجود داشته باشه، یا آگاهانه یا ناخودآگاه،

که این کلمات رو انتخاب کردی.

فریزر، باید اعترافی بکنم.

آه. دستیارم کارت رو نوشت.

اوه.

وقتی شنیدم جایزه می‌گیری،

ازش خواستم گل بفرسته با یه یادداشت تبریک.

می‌ترسم زیادی داری تحلیل می‌کنی.

متوجه شدم.

از طرف دیگه، شاید در اون دستوری که به دستیارت دادی،

ناخودآگاه احساسی رو منتقل کردی،

که نمی‌تونستی یا نمی‌خواستی بهش اعتراف کنی.

یا شاید ناخودآگاهت معنی جدیدی رو

به اون کلمات نسبت داده تا شک به خودت رو منعکس کنه.

اما تمام هنرها خودنگاره هستند و کلام مکتوب هم شاملش میشه.

با این حال، ما فقط می‌تونیم هنر رو از دریچه روح و روان خودمون ببینیم.

پس هنر نابی وجود نداره.

تو از کجا می‌دونی؟

خدایا، دلم برات تنگ شده بود.

اوه، فریزر.

البته که بهت افتخار می‌کنم.

اوه، ممنون. دونستن این خیلی خوبه.

واقعاً همینطوره. ممنون.

واقعاً کاش بیشتر وقت داشتیم حرف بزنیم،

ولی امشب می‌خوام خانمم رو شام بیرون ببرم.

می‌خوام قبل از اینکه مغازه‌ها بسته بشن، چند تا گل بگیرم.

بله، بله، حتماً.

این بار فکر کنم خودم کارت رو بنویسم.

بله، فکر خوبیه.

وای، دیدنت دوباره عالی بود.

بله.

یه شب با هم جمع بشیم. اوه، خوشحال میشم.

زیاد پیش نمیاد که با دریافت‌کنندهٔ

جایزه یک عمر دستاورد شام بخورم.

خواهش می‌کنم، فقط یه خرت و پرته برای یه برنامه رادیویی کوچیکی که دارم.

اوه، نه که منظورم از "کوچیک" این باشه که دستاوردم رو ناچیز جلوه بدم.

می‌دونم. می‌دونم که تو می‌دونی.

فقط می‌خوام شفاف‌سازی کنم،

که مبادا معناهایی رو استنباط کنی که واقعاً وجود ندارن.

چی ممکنه استنباط کنم؟

اوه، مثلاً اینکه به نوعی از کارم ناراضی‌ام، یا همچین چیزی.

به جایزه هم گفتی "خرت و پرت".

می‌تونی تصور کنی من با اون چه کارها که نمی‌تونستم بکنم؟

فریزر: بله، دقیقاً.

یه روانشناس نه چندان خوب ممکنه بگه که من اهمیت زیادی برای جایزه‌ای قائل نبودم

که حاضرن به آدم‌هایی مثل من بدن.

ام. فرض می‌کنم اگه کسی به اندازه کافی با دقت نگاه کنه،

حتی ممکنه بگه اومدنت اینجا

یه تلاش ناامیدانه برای تأیید بوده.

اوه، خب، اون دیگه یه کم پرته. بله.

فریزر، لازم نیست نگران باشی. من چیزی استنباط نمی‌کنم.

امشب بهت خوش بگذره.

حتماً.

چون امشب شب منه. بله.

فعلاً، پروفسور. خداحافظ.

اوه، فریزر.

فریزر؟

من چه مرگمه؟

بله عزیزم، می‌دونم رزرو داریم،

ولی یکی از شاگردای سابقم دچار یه بحران کوچیک شده.

تا نیم ساعت دیگه اونجام.

اینا همش یعنی چی؟

بذار یه ساعت.

سلام به همگی. مارتین: اوه، هی، راوز. وای!

عالی به نظر می‌رسی، راوز. آره. لباس قشنگیه.

ممنون، و بعد از دو هفته خوردن

سوپ کلم خوشمزه چربی‌سوز، بالاخره اندازه‌ام شد.

نایلز دیشب با اسوبوکو برام کلم درست کرد.

اگه می‌دونستم چربی‌سوزه، بار چهارم هم می‌خوردم.

خب، اضافیشو داریم. نه، نداریم.

یه مدته دافنه رو ندیدم. اشتباه می‌کنم؟

نه. شش وعده در روز.

این شبیه اون نیست. شاید افسرده‌ست.

من اون موقع است که غذا می‌خورم. چیزی بهش گفتی؟

نه. زمان‌بندی توی همچین چیزی خیلی حساسه، راوز.

گفتم صبر کنم تا وقتی اونقدر بزرگ شه که نتونه منو بگیره،

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left