Esimesed 200 rida.
واقعاً
سلام فرژیه. نایلز.
مورین. سلام نایلز.
یه کاپوچینوی کمچرب، لطفاً.
من حساب اونو هم میکنم. خب، ممنون.
روز من با یه خبر خوب شروع شد و همینطور داره بهتر میشه.
این سخاوت رو مدیون چی هستم؟
خب، منم امروز روز خیلی خوبی دارم.
ببین، چند ماه پیش برای اولین بار کلاس تنیس رفتم.
و بالاخره تو ضربهی بکهند رو استادانه یاد گرفتی؟
نه، از اون موقع دیگه بازی نکردم.
ولی اون پسری که بهم آموزش میداد...
دل نازک تو رو برده؟
نه، اون یه بازنده بود.
اما اون روز، اون یه ضربهی آبکی زد.
و من دویدم دنبالش و انگشت پام خورد به جایی.
ناخن شستم سیاه شد و حدود سه ماه موند.
و امروز بالاخره افتاد.
دوباره میتونم صندل بپوشم.
ممنون فرژیه. خداحافظ مورین.
و موفق باشی. ممنون.
فرژیه، میتونم قاشقت رو قرض بگیرم؟ حتماً.
من یه خبری دارم.
میدونی، راستشو بخوای، منم همینطور.
دوستدختر بابا همین الان یه خبر خیلی مهم بهم داد.
خب، مگر اینکه منتظر برادر کوچیکمون باشه...
خبر من در اولویته.
که نیست، مگه نه؟ نه، نه.
حدس بزن کی همین امسال برندهی جایزهی مریوت فسبیندر شده...
برای سهم برجسته در ادبیات روانپزشکی.
با توجه به پرهای قناری که از دهنت بیرون زده...
میگم تو. بله.
برای کدوم مقاله برنده شدی؟
یه مطالعهی موردی جذاب دربارهی یه خوانندهی اپرای خودشیفته.
اسمش رو گذاشتم "من من من من من."
خیلی هوشمندانه است. خوشم اومد. بله.
هرچقدر هم که هیجانزده باشم، باید اعتراف کنم که برای مراسم اهدای جوایز کمی استرس دارم.
چرا؟ بابا.
معلومه که میخوام اونجا باشه.
ولی فقط از تکرار مراسم عروسی عمه وای میترسم.
بله، اون یک ساعتی که با داستانهای "نایلز کوچولو" سر میز ما رو سرگرم کرد.
دقیقاً.
تصور کن یه اتاق پر از روانپزشک آموزشدیده...
داستان شلدون، شاگرد خیالی منو بشنوند.
اوه، بله، شلدون.
اون موجود کوچولوی دردسرساز که تختت رو خیس میکرد.
خب، میدونی، اگه داری به کنار گذاشتن بابا از این مراسم فکر میکنی...
زمانبندیت بدتر از این نمیشد.
این آخر هفته تولدشه.
اوه، آره.
از اون گذشته، مورین همین الان بهم گفت...
که تصمیم گرفته رابطهاش رو باهاش تموم کنه.
نه. آره.
اوه، خدای من. چی...؟
به خاطر تفاوت سنیه؟
نه، نه، اون تو این مورد کاملاً قاطع بود.
اون فقط فکر میکنه هیچ وجه اشتراکی با هم ندارن.
اوه، بابا بیچاره. میدونم چقدر از بیرون رفتن باهاش لذت میبرد.
آره، همین چند روز پیش میگفت...
که بین نشان پلیسیش و برچسب معلولیت خودش...
میتونستن هر جا که دلشون میخواد پارک کنن.
عصر بخیر، دکتر کرین.
دافنه، خدا رو شکر که زودتر اومدی خونه. گوش کن، باید بهت هشدار بدم.
دربارهی چی؟ بابا و مورین قرار گذاشتن.
اوضاع خوب پیش نمیره. اون داره به بابا میگه که میخواد تمومش کنه.
اوه، این تجسمی که داری...
یه حس قلقلکدهنده است و یه تصویر توی سرت؟
یا بیشتر شبیه یه صدای خشدار و زمزمهکنندهست تو گوشت؟
این یه تجسم نیست.
مورین امروز بعدازظهر خودش اینو بهم گفت.
فقط نگران بابامم. باید کمکش کنیم این مرحله رو پشت سر بذاره.
نگران بابات نباش.
آدما از اونی که فکر میکنی مقاومترن.
میدونی، وقتی جو چند هفته پیش بهم زد...
فکر کردم عشق زندگیم رو از دست دادم.
فکر میکردم بقیهی عمرمو باید با حسرت چیزایی که میتونست باشه سپری کنم.
خونهای که میساختیم، بچهها که توش میدویدن...
پیر شدن کنار هم.
گفتم جو داره ازدواج میکنه؟
اوه، متاسفم. نه، من خوبم.
اوه، دافنه. دافنه.
خوب میشه.
باید میدونستم که از غذای هندی بدت میاد.
نه، عالی بود. فقط... میدونی، یه کم عادت کردن میخواد.
آره، همینطوره. یه بار دیگه باید امتحانش کنی.
فکر کنم الان امتحانش کردم.
خب، میای تو یه قهوه بخوری؟
نه، حالت خیلی خوب نیست.
فکر کنم بهتره دیگه برم.
فکر کردم گفتی چیزی هست که میخوای دربارهاش حرف بزنی.
میتونه صبر کنه.
شب بخیر. شب بخیر.
سلام بابا. سلام.
قرارت چطور بود؟
افتضاح بود. هیچوقت تو زندگیم اینقدر بد حس نکرده بودم.
اوه، بابا. آره.
حس میکنم رودههامو کندن.
بابا، بذار بهت اطمینان بدم که این هیچ ربطی به سن تو نداره.
چه ربطی نداره؟ ۲۰ سال پیش هیچوقت این اتفاق نمیافتاد.
خب، میدونی بابا، شاید دارم حرف بیجا میزنم...
اما مورین در این مورد به من گفت
چی؟ آره
آره، برای مشاوره اومد پیش من
اینقدر مصمم بود که بهت آسیب نزنه
ببین
میخواست کاملاً روشن کنه
که تموم کردن رابطهاش با تو هیچ ربطی به سن تو نداشت
بلکه به سازگاریتون
ببین، تقصیر تو نیست
که از یه جور غذا، موسیقی یا فیلم خوشت نمیاد
و اون اینو مطرح نکرد، درسته؟
نه. بابا، متاسفم
دیگه نمیخواد منو ببینه؟ میدونم. خیلی حس بدی دارم
گوش کن، بابا، دقیقاً میدونم الان چه حسی داری
ولی، باور کن، دردش میگذره
ممکنه کمی طول بکشه
این عالیه!
یا نه
صبر کن تا به شری بگم
شری؟ واو
این چیزا خیلی خوب جواب میده. پرتل داریم؟
بابا؟
شری دیگه کیه؟
اون یه خانوم فوقالعادهست که تو مکگینتیز دیدمش
میدونی، هفتههاست که داشتم سعی میکردم
دل و جرئت پیدا کنم که با مورین تموم کنم
خدای من. تمام بعدازظهر نگران این بودم که
مورین دلت رو بشکنه و تو تمام این مدت داشتی خیانت میکردی به
مورین
آه
خب، سلام مورین. بیا تو
چیزی رو فراموش کردی؟ آره، کردم
اوه، به من توجه نکنید. داشتم میرفتم بیرون
به دستشویی
بایبای
یه چیزی هست که مدتهاست میخواستم بهت بگم
و هی عقب میانداختمش
و این در حق تو منصفانه نیست
چیه؟
فکر نمیکنم به درد هم بخوریم
فکر نمیکنی؟
واو
این یکی رو اصلا پیشبینی نمیکردم
مارتی، مسئله تفاوت سنی نیست
فقط... همه حرفای ما فقط راجع به اداره پلیس بود
و من ازش لذت میبرم، ولی فقط فکر میکنم نه، مورین
نه، بس کن. لازم نیست توضیح بدی
میدونی، فکر کنم همیشه میدونستم
که هیچ وقت نمیتونستم تا ابد یه گنج مثل تو رو نگه دارم
ولی حداقل برای یه مدت داشتمش
پس... حالت خوبه؟
خوب میشم
فقط یکم زمان میبره، میدونی، ولی
مراقب خودت باش
آره، تو هم همینطور. باشه
تو پیر کلاهبردار! چی؟
تو کاری کردی باور کنه که دلت رو شکسته
خب، معلومه که کردم
وقتی یه زن رابطهش رو باهات تموم میکنه، باید غمگین نشون بدی. این فقط ادب و نزاکته
ادب و نزاکت؟
خدای من، بابا، احساس گناه یه حس خیلی مخربه
از این حرفای بیمعنی دانشگاهی دست بردار
هیچ زنی نیست که ترجیح نده دل یه مرد رو بشکنه
تا اینکه فکر کنه حتی نتونسته هیچ تاثیری بذاره
شاید هاروارد نرفتم ولی دانشکده عشق رو گذروندم
ظاهراً با بورسیه اسپیلین
سلام، دکتر کرین. هی دفنی
سلام، نایلز. پسر تولد کجاست؟
داره برای دوستدخترش حسابی تیپ میزنه
باید ببینی چقدر هیجانزدهست
به اندازه نصف اون هیجانزده نیست که قراره وقتی این ویدئوهای جدید رو ببینه بشه
دوازده نوار کاست از تاریخ جنگ جهانی دوم
برای اونایی که فکر میکردن نسخه اصلی خوبه ولی خیلی کوتاهه
امسال با خودم گفتم: "به جهنم، یه چیزی بهش بده که میخواد
به جای چیزی که من فکر میکنم نیاز داره."
حس بسیار قابل ستایشیه. چی براش گرفتی؟
یه کتوشلوار مجلسی آرمانی
خب، مهمونی من نزدیکه
هی، نایلز. هی، بابا
چقدر خوشتیپ شدی؟ خب، ممنون
آره، صدای در رو شنیدم. فکر کردم شاید شری باشه
فکر کردم قرار بود بریم پیش اون و دوستات تو رستوران
آره، نظرم عوض شد
میدونی، فقط فکر کردم که خیلی مشتاقم تو رو بهش معرفی کنم
میدونم عاشقش میشی. نه. اصلاً انگار که نگفتم
یعنی، آره میشی ولی فقط نمیخوام چشمش بزنم
خودشه. فریژر، لطفاً در رو باز میکنی؟
نه، وایستا، خودم باز میکنم
تولدت مبارک
بیا تو و با خانواده آشنا شو
سلام. شری دمپسی
راستی، مارتی به من نگفت شما دو تا اینقدر خوشقیافهاید
سلام. دفنی مون
اوه، فیزیوتراپ
درسته. نگران من نباش، عزیزم
من از اون آدمای حسود نیستم
هر کی که مارتی منو سرحال نگه داره تو کتاب من یه آسه
هی، شری، بشین. بیا. باشه
میدونی، فریژر، شری از طرفدارای پروپاقرص برنامهته
اوه، آره، یه طرفدار پر و پا قرص
No comments yet. Be the first to leave one.