Frasier

Frasier

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 8

Väljalaske info

Frasier S08E07 The New Friend 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
Kommenteerib warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 7 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Sildid

bluray
Avaldatud: 2025-11-24
Allalaadimised: 26
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

سلام

نایلز! ۴۰ دقیقه دیر کردی!

من تازه سبد سوم نون رو تموم کردم

و یه جمعیت عصبانی دارن پشتم نفس‌نفس می‌زنن.

اوه

لبه شلوارت پاره شده. واقعاً متاسفم.

به خاطر خدا، میشه عجله کنی؟

کمتر این پا و اون پا کن، زودباش. باشه.

من میزمون رو نگه می‌دارم.

راز. راز دویل.

الان برمی‌گردم.

سلام فرِیزر. من قرار دارم. سلام راز.

لطفاً خرابش نکن. نه، نمی‌کنم.

نایلز یکم دیر کرده و من فقط امیدوار بودم...

شاید بتونم تا وقتی منتظرشم به شما ملحق بشم.

واقعاً فکر نمی‌کنم.

این یه جورایی یه شب رمانتیکه. این جمعیت داره بدقلق میشه.

میشه اجازه بدید تا نایلز بیاد، بیام اونجا پیش شما؟

اوه، باشه، بیا. ممنونم.

سلام. لوک پارکر، فرِیزر کِرِین.

ایشون برای یه نوشیدنی کوتاه به ما ملحق میشن. عالیه، برنامه‌تونو شنیدم.

از آشناییتون خوشبختم. اوه، منم همینطور.

خب، ام... شما دوتا چطور با هم آشنا شدید؟

من یک ماه پیش اومدم سیاتل.

من توی یه قایق زندگی می‌کنم و وقتی داشتم وارد اسکله می‌شدم...

راز همونجا روی اسکله وایساده بود.

همونجا روی اسکله وایساده بود، می‌گید؟ خب، هوم.

من دقیقاً کنار اسکله زندگی می‌کنم. آهان، بله، بله، بله.

پس، لوک، شما از علاقه‌مندان به قایق هستید؟ چیزی از قایق می‌دونید؟

خب، در واقع، توی برنامه‌م گاهی اوقات روان انسان رو مقایسه می‌کنم...

با یه قایق بادبانی که روی سطح ذهن خودآگاه به جلو حرکت می‌کنه...

در حالی که آب‌های عمیق‌تر ناخودآگاه سکان رو هدایت می‌کنن.

پس فکر کنم جوابش نه باشه. بله.

اوه، پرستار بچم. الان برمی‌گردم.

درست، درست. ببخشید.

البته.

آه.

خب. خب.

میدونید، ام... در واقع، من با H2O قدیمی کاملاً غریبه نیستم.

من توی هاروارد قایقرانی می‌کردم. من به هاروارد رفتم.

آها، هاروارد. اِم، خدای من، اون‌ها بهترین سال‌های زندگیم بودن.

هیچ چیز مثل اون حس موفقیت نیست که به آدم دست میده...

وقتی اون مدرک رو واقعاً دستت میدن، نه؟

من انصراف دادم.

آه.

خب، چیز زیادی رو از دست ندادی.

من فقط از خوندن درباره تجربیات دیگران کلافه شده بودم...

و هرگز تجربه خودم رو نداشتم.

برای همین انصراف دادم، قایق خودم رو ساختم و دور دنیا رو گشتم.

آره، بعضی وقتا ماجراجویی بیشتر از اونیه که انتظارشو داشتم.

مثل، ام... موج‌های ۲۰ فوتی نزدیک هِبریِدز.

یا، ام... اون دفعه که دزدای دریایی به قایقم کوبیدن و با اسلحه ازم دزدی کردن.

اوه آره، اون آدما میتونن خیلی خشن باشن.

شما با دزدای دریایی تجربه داشتید؟ اوه نه. نه، نه، فقط...

یه بار یه برنامه مخصوص در "۶۰ دقیقه" دیدم.

میدونی، واقعاً باید بعضی از این داستان‌ها رو بنویسی.

بهش فکر کردم ولی من زیاد نویسنده خوبی نیستم.

نذار این جلوتو بگیره. تنها کاری که باید بکنی اینه که رو کاغذ بیاریش، بعداً مرتبش کنی.

میدونی، خوشحال میشم یه نگاه انتقادی بهش بندازم.

ممنون. شاید از پیشنهادت استفاده کنم. باشه.

من باید برم. آلیس یه دونه مهره کرده تو دماغش.

اوه خدای من.

باید یه فکری برای بچه‌ضد کردن سوراخای بینی‌ش کرد.

متاسفم لوک، ما باید بریم.

میدونی، من میتونم برسونمش.

خب، فرِیزر، خیلی لطف دارید، ولی... نه، نه، خوبه.

تو برو حواست به آلیس باشه و من با فرِیزر وقت می‌گذرونم.

مگه قرار نبود نایلز رو ببینی؟

اوه، براش یه مشکل خیاطی پیش اومده. ممکنه ساعت‌ها طول بکشه.

خب، فردا بهت زنگ میزنم، لوک. باشه.

خداحافظ. خداحافظ راز.

اون فکر می‌کنه من ۳۱ سالمه و توی یه موزیک ویدئوی وایت‌اِسنِیک بودم.

سلام بابا، خوش اومدی خونه. اوه، فرَس، نشنیدم اومدی تو.

سفر ماهیگیری چطور بود؟ عالی بود.

بدترین روز ماهیگیری بهتر از بهترین روز کاره.

خب، حالا که ثابتش کردی، میشه اون تابلو رو از حموم برداریم؟

اوه، ام، فرَس، یه کم پیش یه تماس تلفنی داشتی.

ام، یه آقایی به اسم لو یا شاید...

لوک؟ آره، لوک، خودشه.

آره، گفت بعداً زنگ میزنه.

مرد خیلی خوش‌برخوردیه. کیه؟

دوست‌پسر جدید راز. دارن خیلی جدی میشن.

و منم باهاش خیلی خوب کنار اومدم. اوه، عالیه.

در واقع، همینطوره.

با توجه به اینکه نایلز بیشتر وقتشو با دافنه میگذرونه...

من کسی رو ندارم که باهاش رفیق‌بازی کنم.

و، میدونی اون واقعاً آدم جالبیه.

اون دور دنیا رو با قایق می‌گرده و کشتی‌های غرق‌شده رو پیدا می‌کنه...

و گنجشون رو بیرون میاره. اوه.

آره، اون داستان‌های باورنکردنی تعریف می‌کنه.

میدونی، واقعاً تازگی داره. معمولاً من رفیق باحاله‌م.

یکم برای تو زیادی بی‌خیال به نظر میاد. اوه، واقعاً؟

خب، اون قراره یه کشتی تجاری فرانسوی رو بیرون بیاره...

دفعه بعد کنار سواحل بریتیش کلمبیا و من رو هم دعوت کرده.

اون باید جالب باشه.

تو برای اینکه بری تو وان حموم هم به چسب درامامین نیاز داری.

آه، نایلز. سلام.

ببین توله ولگرد بازگشت!

اوه، ببین کی اینجاست. بیا پسرم.

بیا. آفرین. اوه، آره.

ممنون نایلز، که تو نبودم ازش مواظبت کردی.

خواهش می‌کنم. خیلی کار با فکری ازت بود.

برعکس بعضی‌هایی که می‌شناسم.

کاملاً ضروری بود که کف‌پوش‌هامو بازسازی کنم.

همه‌ش تقصیر ادوارد پنجه‌قیچی بود.

آه، ممنونم نایلز. خواهش می‌کنم.

سلام. بله، فرژیه کرین هستم.

چی؟ من هیچ‌وقت به همسرت دست نزدم.

هرگز! خدای من، من اصلاً نشنیده‌ بودم.

آه، لوک. وای خدایا، دوباره منو گیر انداختی.

خدای من. می‌دونی، شد شش به یک. یه بارم من تونستم!

هی نایلز. سلام عشقم.

اوه، ببخشید، باید داغون به نظر برسم. تمام بعدازظهر داشتم ماهی پاک می‌کردم.

آه، لطفاً، زیبایی تو رو نمی‌شه پنهان کرد.

با چند تا روده یا فلس یا...

اون یه چشمه؟

میرم خودم رو بشورم. اوه، اگه دوست داری.

امیدوارم ادی خیلی دردسر درست نکرده باشه.

لطفاً، پدر. اون یه مهمون فوق‌العاده بود.

جزئیات رو بگو. غذا خورد؟

اوه، مثل اسب.

خوب خوابید؟ مثل یه کنده.

مرتب بود؟ دیگه بسه پدر.

فقط خواستم بدونی که واقعاً از کاری که برام کردی، ممنونم.

خواهش می‌کنم، باعث افتخار بود. واقعاً دلم برای این کوچولو تنگ میشه.

ما واقعاً شروع کردیم به انس گرفتن. اوه، عالیه. اوه.

این برچسب چیه؟

اوه، اِم... هیچی نیست. اِم... اون رو تو پارک گذاشتن.

بارک اَوِنو؟ اون یه پانسیونه.

تو اونو انداختی تو پانسیون؟

نه، نه، پدر، در واقع بیشتر شبیه یه اسپا هست تا پانسیون.

من ادی رو به تو سپردم و تو به اعتمادم خیانت کردی.

چرا این کارو کردی، پسرم؟

خب، پدر.

سه هفته طول کشید تا صنعتگران ایتالیایی پایه چتر ونیزی من رو رنگ کنن.

و ادی حدود ۲۰ ثانیه.

اگه می‌خواستم تو پانسیون باشه، خودم می‌بردمش.

خب، پدر، متاسفم. خب، منم همینطور.

بیا ادی، من می‌برمت حموم.

خدا می‌دونه تو اون خراب‌شده چه چیزایی گرفتی.

خب، خیلی بهتر از اون جایی بود که تو یلواستون مجبورمون کردی بمونیم.

اوه، سلام راز. یه نوشیدنی می‌خوام و سریع.

شری رو میارم.

وقتت رو تلف نکن. من مشکلات آدم بزرگا رو دارم.

آه، گلنفرکلاس ۲۵ ساله.

انتخاب عالی. نیازی نیست سراغ چیزای ۱۲ ساله رفت.

لوک یه عوضیه. اوه، چی شده؟

دیدمش تو یه کافه با یه بلوند نشسته بود، دستش دور اون بود.

کلاً به هم چسبیده بودن. بهش تشر زدم. رابطه‌مون تموم شد.

خیلی متاسفم، راز. بیا اینجا. اوه.

من واقعاً دوستش داشتم. می‌دونم.

فکر می‌کردم اونم منو دوست داره. بله.

همین الان باهاش تلفنی صحبت کردم و حتی اشاره‌ای هم نکرد.

اون نمی‌تونه فکر کنه من بعد از این که با تو اینطوری رفتار کرد، دوستش می‌مونم.

خب، واقعاً خوشحالم که اینو می‌شنوم.

منظورم اینه که تو اول دوست من بودی. بله، البته.

اوه، بیا، من کمکت می‌کنم اینو پشت سر بذاری. بیا.

ممنونم، فرژیه.

می‌دونی چیه؟ همین الانم حالم بهتر شده.

اوه، شاید حتی به اونم نیاز نداشته باشم.

فرژیه.

چیکار می‌کنی؟ اِم...

من فقط داشتم راهنمای دریایی چاپمن رو برمی‌گردوندم. اِم...

در واقع فقط می‌خواستم اونو بذارم و برم. بدون اینکه سلام کنی؟

خب، من با راز صحبت کردم.

آه، فهمیدم.

خب، ببین، اگه فرقی می‌کنه اون زن دوست‌دختر قدیمی‌م بود.

اومد شهر و منو به ناهار دعوت کرد.

ما مارتینی سفارش دادیم و بعدش...

اون کاملاً به من چسبیده بود.

می‌دونی که چطوریاست. البته، یعنی...

اما، اِم... راز دوست منه.

مراقب خودت باش.

تو هم همینطور، فرژیه. باشه.

راستی، ممنون بابت نصیحتت.

من، اِم... شروع کردم به نوشتن.

بعضی از اون داستان‌ها رو. اوه.

داستان دزدان دریایی و اون یکی مال آمریکای جنوبی رو نوشتم.

داستان ماهی مرکب غول‌پیکر رو فراموش نکن.

اون فقط یه شوخی بود.

وای، دوباره گولم زدی، نه؟

اوه، می‌دونی، دلم برای این کار تنگ میشه.

آه.

می‌بینمت. باشه.

راستی، لوک، اِم... یه نکته هست.

ممکنه بخوای زمان حال بنویسی.

اینجوری به ماجراها حس فوریت میده.

عالیه. امتحان می‌کنم.

اگه اینقدر بی‌فکر نبودی...

الان داشتیم می‌رفتیم اون سوشی‌بار و اون یادداشت‌ها رو مرور می‌کردیم.

آره؟ شاید اون گارسون هم اونجا بود.

فکر کنم ازت خوشش میاد. اوه، اصلاً اینطور نیست.

می‌دونی چی کنایه‌آمیزه؟ هوم؟

اگه تو رو جدا از راز می‌شناختم، این اصلاً یه مشکل نبود.

نه، نبود.

و می‌دونی، راستشو بخوای وقتی بهش فکر می‌کنی...

منظورم اینه که دوستی ما مستقل از اونه.

درسته. یعنی اگه راز رو از معادله حذف کنی...

دوستی ما از بین میره؟ نباید اینطور بشه.

البته، به خاطر راز، باید اینو بین خودمون نگه داریم.

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left